فارسی
جمعه 03 بهمن 1399 - الجمعة 8 جمادى الثاني 1442

796
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

صبر از ديدگاه اسلام - جلسه پنجم (متن کامل +عناوین)

تقسيمات صبر منافع دنيايى و اخروى صبر

 

 

تهران، مسجد امير

رمضان 1385

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين

وصلّ على محمد و آله الطاهرين.

صبر و استقامت، منافع دنيايى و آخرتى دارند. كتاب خدا به منافع دنيايى و آخرتى صبر اشاره كرده است. به دنبال آيات، روايات نيز در حقيقت به عنوان تفسير آيات قرآن، همين مسايل را به صورت گسترده اى توضيح داده اند.

محال است كسى در فضاى صبر و نگهداشتن خود در حريم خدا و دين خدا قرار بگيرد و آن منافع وعده داده شده، نصيب او نشود. صبر و استقامت از منافعى كه دارند، نمى توانند جدا باشند. افتراق بين صبر و استقامت، و منافع آن محال و غيرممكن است.

صبر نسبت به منافعش، مانند خورشيد نسبت به شعاعش است. چنانچه شعاع خورشيد از خورشيد جدا نيست و نمى تواند جدا باشد، منافع و بهره هاى صبر نيز نمى تواند از صبر جدا باشند.

وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله وقتى براى مردم از صبر سخن به ميان مى آوردند، به منافع والايى از صبر اشاره مى فرمودند. در يكى از سخنرانى هاى خود فرمودند:

«فالصبرُ على أربع شُعَب؛ على الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب» «1»

صبر چهار رشته و شعاع دارد؛ نخست: اشتياق، شوق و رغبت. شعاع دوم:

ترس، واهمه و بيم. شعاع سوم: زهد، بى رغبتى و بى ميلى و شعاع چهارم: انتظار و اميد است.

بعد قسمت به قسمت اين تقسيمات را براى مستمعين توضيح دادند:

«فَمَن اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» «2»

آن كسى كه اهل ايمان، معرفت و اهل باور است و يكى از باورهايش، بهشت پروردگار؛ يعنى پاداش نيكان و پاكان عالم است و اگر بهشت نبود، به تمام پاكان و نيكان ظلم شده بود و البته پروردگار عالم اهل ظلم نيست.

خدا بندگان را به بيگارى نمى كشاند. اگر به آيات قرآن كريم دقت كنيد، مى بينيد علنا پروردگار عالم حاضر نشده است كه خوبى خوبان و پاكى پاكان را به صورت پاياپاى مزد بدهد، بلكه پاداش نيكان و پاكان، اضافه تر از خوبى ها و پاكى هاى آنان است. نمونه اين آيات نيز واقعا در قرآن كم نيست.

يكى از نمونه هاى بسيار آشكار و روشن آن، اين است:

«مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» «3» اگر بنده اى از بندگان من خوبى و نيكى ارائه دهد، من ده برابر آن، خوبى و نيكى او را جبران مى كنم. اگر مصلحت باشد كه ده برابر آن را در دنيا جبران مى كند و گر نه، نقد به او نمى پردازد و در علم خودش وعده مى گذارد كه من اين ده برابر را در

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 65/ 383، باب 27، حديث 32.

(2)- بحار الأنوار: 65/ 382، باب 27، حديث 32.

(3)- انعام 160: 6؛ «هر كس كار نيك بياورد، پاداشش ده برابر آن است.»

 

قيامت به حتم به عبدم برمى گردانم.

فرض كنيد خوبى ها و نيكى ها در رابطه با اين عبد، ده برابر پاداش دارد، عبد از زمان تكليف تا زمان مرگ، هفتاد سال، ميليون ها نيكى و خوبى انجام داده، ميليون ها بار «لا اله الا الله»، «استغفر الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله» گفته است، يا در ماه مبارك رمضان، چند مرتبه از اول تا آخر قرآن را قرائت كرده است، كه ثواب قرائت قرآن در اين ماه، غير از قرائت قرآن در ماه هاى ديگر است.

حضرت رسول صلى الله عليه وآله مى فرمايند: در ماه مبارك رمضان، هر حرفى از كلمات آيه اى كه بر زبان قارى قرآن جارى شود، ثواب يك ختم قرآن را دارد. «1» مثلًا «بسم الله الرحمن الرحيم» نوزده حرف است، انسان قرآن را باز مى كند كه از اول سوره مباركه فاتحه را بخواند، اولين آيه همين «بسم الله الرحمن الرحيم» است. ثواب آن نوزده حسنه بايد باشد، هر حسنه اى نيز مطابق كل قرآن ارزش دارد، اما همه اين ها را ده برابر كنيد. حال هفتاد سال حسنه عبد را در قيامت مى خواهد ده برابر پاداش ابدى بدهد، فكر كنيد چه خواهد شد؟

 

خرج علم و عمل در راه رضاى خدا

ما در قرآن و روايات، حسنه پاياپاى نداريم. گاهى قرآن مجيد ده برابر حسنه را به هفتصد برابر تبديل كرده است. اين ديگر بستگى به ظرفيت وجودى آن عبد دارد. از آيات روشن قرآن است:

«الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلّ سُنبُلَهٍ مّاْئَهُ حَبَّهٍ » «2»

______________________________
(1)- روضه الواعظين: 2/ 345، مجلس فى ذكر فضل شهر رمضان، خطبه شعبانيه؛ «و من تلا فيه آيه من القرآن كان له مثل أجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور.»

(2)- بقره 261: 2؛ «مَثَل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مى كنند، مانند دانه اى است كه هفت خوشه بروياند، در هر خوشه صد دانه باشد.»

 

در بعضى از مواقع انسان آبروى خود را خرج خدا مى كند. آبرو تعداد ندارد، بلكه يك كيفيت است. گاهى علم خود را خرج خدا مى كند، باز هم علم يك كيفيت است. ثواب هزينه كردن آبرو يا علم براى خدا، با عدد نشان داده نمى شود، چون عددى نيست. اما در اينجا مسأله مال است. در مال عدد مطرح است.

كسى كه يك درهم مال خود را در راه خدا هزينه كند، داستان اين يك درهم مانند داستان يك عدد دانه نباتى مى ماند كه كشاورز مى كارد و اين دانه نباتى را به هفتصد دانه تبديل مى كند.

مى فرمايد: شما در طبيعت عالم ببينيد كه يك دانه، هفتصد دانه شد، پس باور كنيد كه من يك درهم شما را هفتصد برابر پاداش مى دهم. كسانى كه دين ندارند و كار خوب مى كنند، چون ايمان به قيامت و پروردگار ندارند، پاداش قيامتى ندارند، اما از عجايب پروردگار اين است كه پاداش نيكى بى دينان را در دنيا حساب مى كند و مى پردازد.

 

حكايت امام كاظم عليه السلام با كافر رياضت كشيده

كسى به مدينه آمد و به مردم مدينه گفت: من مى توانم خبرهايى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مى خواستند و او خبر مى داد و درست مى گفت. اين موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر عليهما السلام اطلاع دادند كه: شخص بى دين و غير مسلمانى به مدينه آمده و از امور ما خبر مى دهد.

حضرت با او ملاقات كردند و در حضور مردم فرمودند: چه كار كرده اى كه به اين حال رسيده اى كه به پنهان راه پيدا كرده اى؟

به حضرت عرض كرد: خيلى چيزها را مى خواستم، با خواسته هايم مخالفت كردم و در مقابل خواسته هاى خودم، صبر كردم و آن خواسته ها را دنبال نكردم، اگر چه تلخ و سخت بود.

حضرت فرمودند: درست است كه چنين دانشى در محدوده رياضت هاى نفسى و مخالفت با خواهش ها نصيب تو شده است. اين مسأله درستى است؛ چون خداى مهربان در اين عالم نيز اجر خوبى احدى را ضايع نمى كند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.

 

پاداش عمل صالح دشمنان

شيعه اى، از يك خان عرب اهل سنت سيلى نابى خورد. روى زمين افتاد.

صورتش از سيلى خوردن درد آمده بود و بدنش از زمين خوردن. به او گفت: من كه زورم به تو نمى رسد، اما ما مولايى به نام اميرالمؤمنين عليه السلام داريم، به او شكايت مى كنم و او انتقام مرا از تو مى گيرد. گفت: همين الان برو، خيال مى كنى من از او مى ترسم؟ او چهارصد سال است كه از دنيا رفته است، چگونه از من انتقام مى گيرد؟

اين بنده شيعه با دل صاف و پاك آمد، سه شب در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام دعا كرد و گفت: تا انتقام مرا نگيرى، من از حريم تو بيرون نمى روم. گريه مى كرد.

آن خان در اطراف كوفه زندگى مى كرد. سه روز گذشت، شيعه مى بيند كه دعاى او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت مى شود و گويا از دست حضرت كارى برنمى آيد.

كنار ضريح گريه كرد تا خوابش برد. محضر مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام را درك كرد، به حضرت عرض كرد، حضرت فرمود: خداوند متعال به ما قدرت هر كارى را داده است، ولى من به اين خان سنّى ضربه اى در اين دنيا نخواهم زد، چون او حق خيلى مختصرى به گردن من دارد و از من طلبكار است. طلب طلبكار را بايد بدهند و آن اين است كه: روزى اين خان از كنار نخلستان هاى بيرون نجف در حال عبور بود، چشم او به گنبد من افتاد، دستش را روى سينه گذاشت و گفت: «السلام عليك يا على بن أبى طالب» يك كار خوب انجام داد، مزدش اين است كه او را ببخشى.

بيدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بيرون رفت. خان سوار اسب بود، گفت:

چه شد؟ شكايت كردى؟ آيا على توانست مرا بزند؟ گفت: من رفتم شكايت كردم، على عليه السلام فرمودند: من اين شخص را به اين علت نمى زنم كه به گردن من حق دارد و آن اين است كه روزى از كنار نخلستان ها مى گذشت، با ديدن گنبد من، به من احترام كرده است.

خان از اسب پايين آمد. روى خاك نشست، گفت: كجا مى روى؟ من مى خواهم گريه كنم، دست مرا بگير و به حرم اميرالمؤمنين عليه السلام ببر، من مى خواهم شيعه و علوى شوم.

مشاهده كنيد كه يك حسنه چه پاسخى دارد.

 

دنباله حكايت امام كاظم عليه السلام

موسى بن جعفر عليهماالسلام به آن شخص پيشگو فرمود: در مقابل رياضت ها و صبرى كه كردى، حق است كه چنين پاداشى را به تو بدهند. آيا علاقه دارى مسلمان شوى؟ گفت: نه، هيچ علاقه اى به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت كن و مسلمان شو، تو كه تمرين مخالفت با هواى نفس دارى، باطن تو مى گويد مسلمان نشو، با اين باطن جهاد كن و مسلمان شو.

گفت: چشم. به دست موسى بن جعفر عليهماالسلام مسلمان شد. چند روزى كه آداب اسلام را ياد گرفت، كسى آمد به او گفت: يكى از آن خبرها را از زندگى من به من بده. هر چه فكر كرد، ديد هيچ خبرى نزد او نيست. به درب خانه موسى بن جعفر عليهماالسلام آمد و در زد، گفت: يابن رسول الله! آن زمانى كه بى دين بودم، مى توانستم خبر از آينده بدهم، اما اكنون كه ديندار شده ام، خبرى نمى توانم بدهم، پس مزد اين ديندارى ما چه شد؟

حضرت فرمود: دنيا گنجايش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشى كه مى خواهند به تو بدهند، در اين دنيا نمى توان به تو داد. گفت: صبر مى كنم تا در قيامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگيرم.

 

ارزش خرج كردن در راه ابى عبدالله عليه السلام

پس ممكن است كه يك حسنه، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد، در دنيا عطا مى كنند، اما اگر مصلحت نباشد، پاداش آخرتى عطا مى كنند، الا يك حسنه را كه پروردگار به موسى بن عمران عليه السلام فرمود: بر عهده ام است،

بنده ام را از دنيا نمى برم تا در همين دنيا چند برابر به او پاداش بدهم و آن اين است كه اگر كسى يك دينار براى حسين من عليه السلام خرج كند، تا از دنيا نرفته است، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.

توقع نداشته باشيد كه اين هفتاد برابر، در مال انسان باشد. گاهى مى بينيد پولى را در راه حضرت سيد الشهدا و براى فرهنگ ابى عبدالله عليه السلام و جلسات ايشان خرج كرديد، اما خداوند متعال طور ديگرى جبران مى كند؛ مثلًا عمره اى نصيب شما مى كند كه در ذهن شما نمى آمده و شما را كمك مى كند كه اين عمره را با اخلاص و حال انجام دهيد.

امام صادق عليه السلام مى فرمايند: اين عمره وقتى انجام گرفت، پاداش آن مطابق اين است كه ده بار سطح كره زمين را از طلا بچينيد و در راه خدا صدقه بدهيد. اين لطف حضرت حق است. «1» گاهى نيز آيات قرآن مجيد براى حسنه، عدد معلوم نمى كنند. مى فرمايد: شما اين كار خوب را انجام بده، پاداش آن،

«وَاللَّهُ يُضَعِفُ لِمَن يَشَآءُ» «2» نامعلوم است؛ آنچه خودم بخواهم، اضافه مى كنم. «3»

______________________________
(1)- إرشاد القلوب: 1/ 145، الباب السادس و الأربعون من كلام أميرالمومنين والائمه عليهم السلام؛ «بالإسناد مرفوعا عن الصادق عليه السلام: ... و الحجه عند الله خير من بيت مملوء ذهبا لا بل خير من مل ء الدنيا ذهبا و فضه ينفق فى سبيل الله.»

الكافى: 4/ 252، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حديث 1؛ «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام حُجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُكُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُمْ وَ تُكْفَوْنَ مَئُونَاتِ عِيَالِكُمْ وَ قَالَ الْحَاجُّ مَغْفُورٌ لَهُ وَ مَوْجُوبٌ لَهُ الْجَنَّهُ وَ مُسْتَأْنَفٌ لَهُ الْعَمَلُ وَ مَحْفُوظٌ فِى أَهْلِهِ وَ مَالِهِ.»

الكافى: 4/ 253، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حديث 4؛ «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْحَجَّهُ ثَوَابُهَا الْجَنَّهُ وَ الْعُمْرَهُ كَفَّارَهٌ لِكُلِّ ذَنْبٍ.»

(2)- بقره 261: 2؛ «و خدا براى هر كه بخواهد چند برابر مى كند.»

(3)- بحار الأنوار: 65/ 283، حديث 39؛ « [تفسير العياشى ] عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ الْمُومِنَ لَهُ فَضْلٌ عَلَى الْمُسْلِمِ فِى شَىْ ءٍ مِنَ الْمَوَارِيثِ وَ الْقَضَايَا وَ الْأَحْكَامِ حَتَّى يَكُونَ لِلْمُومِنِ أَكْثَرُ مِمَّا يَكُونُ لِلْمُسْلِمِ فِى الْمَوَارِيثِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ قَالَ لَا هُمَا يَجْرِيَانِ فِى ذَلِكَ مَجْرًى وَاحِداً إِذَا حَكَمَ الْاءِمَامُ عَلَيْهِمَا وَ لَكِنَّ لِلْمُومِنِ فَضْلًا عَلَى الْمُسْلِمِ فِى أَعْمَالِهِمَا وَ مَا يَتَقَرَّبَانِ بِهِ إِلَى اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ زَعَمْتُ أَنَّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّكَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ مَعَ الْمُومِنِ قَالَ فَقَالَ أَ لَيْسَ اللَّهُ قَدْ قَالَ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ أَضْعَافاً كَثِيرَهً فَالْمُومِنُونَ هُمُ الَّذِينَ يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ لِكُلِّ حَسَنَهٍ سَبْعِينَ ضِعْفاً فَهَذَا مِنْ فَضْلِهِمْ وَ يَزِيدُ اللَّهُ الْمُومِنَ فِى حَسَنَاتِهِ عَلَى قَدْرِ صِحَّهِ إِيمَانِهِ أَضْعَافاً مُضَاعَفَهً كَثِيرَهً وَ يَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُومِنِينَ مَا يَشَاءُ.»

 

برابرى جريمه گناه با گناه

اما در جريمه گناه چگونه است؟ خداوند مى فرمايد: جريمه گناه پاياپاى است.

آيا همه گناهان پاياپاى است؟ اگر كسى مؤمنى را بكشد، با نامحرمى زنا كند، عمرى شراب بخورد و يا نماز نخواند، پاداش اين گناه، مطابق با وزن خود گناه است؟ بله، حتى به اندازه يك ارزن نيز كيفر او را اضافه نمى كند.

خدا در قرآن مى فرمايد:

«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» «1» اگر بدى كرديد، كيفر بدى شما مطابق با بدى شماست.

مسأله ديگرى كه لازم است بدانيد اين است كه: ممكن است كسى كه از محلى رد مى شود، مى بيند اين محل نياز به مسجد، بيمارستان و يا مدرسه دارد، مخارج خانواده خود را ندارد، اما به قدرى باطن درستى دارد كه در درون خودش مى گويد:

الهى! اگر پول داشتم، در اينجا يك مسجد، پل، درمانگاه، مدرسه و يا كانون دينى به وجود مى آوردم، ولى افسوس كه پولى ندارم.

در قيامت كه پرونده اش را به او مى دهند، مى بيند كه ثواب همه اين ها در نامه اعمال او موجود مى باشد. مى گويد: مولاى من! پرونده من با ديگرى اشتباه شده است؟ خطاب مى رسد: نه، آيا به ياد دارى كه فلان روز، از فلان محل رد شدى، ديدى كه آنجا نياز به مراكز خيريه دارد، به خود گفتى: اگر پول داشتم، مى ساختم، من به نيت مثبت تو نيز پاداش مى دهم.

اما اگر كسى نيت گناه كند و از نيت بيرون نيايد، پروردگار عالم نيت گناه را كيفر نمى دهد. چه خداى مهربانى است و چه برخوردهاى زيبايى با عباد خويش دارد.

حتى نخواسته است كه بدان عالم نيز در اين عالم بدون اجر و مزد بمانند.

______________________________
(1)- اسراء 7: 17؛ «و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد.»

 

شوق؛ مرحله اوّل صبر

بخش اوّل صبر، شوق است. صبر ميوه و منفعت دارد. در فضاى ايمان است كه انسان مشتاق بهشت؛ يعنى پاداش بندگان مى شود. خدا كسى را به بيگارى نمى كشد:

«فَمَنِ اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»

آن كسى كه در فضاى معرفت و ايمان، مشتاق بهشت است، بايد از خواسته هاى نابجا، نامعقول و غيرمنطقيى كه همگى در لغت شهوت نهفته است، دست بكشد.

شهوت يعنى ميل. اشتها از شهوت است. كسى كه مشتاق بهشت است، بايد در برابر تمام خواسته هاى نامعقول و غيرمنطقى صبر كند. زمانى كه در دامن اين خواسته ها مى افتد، در حريم خدا بماند.

مردى به خانه امام صادق عليه السلام آمد، عرض كرد: يابن رسول الله! گرفتارى سختى براى من به وجود آمده است، مرا راهنمايى كنيد.

حضرت فرمودند: مشكل شما چيست؟ عرض كرد: يابن رسول الله! همسايه ديوار به ديوار ما كنيزى دارد كه كنيز بسيار زيبايى است، من اهل چشم چرانى نيستم، ناخودآگاه چشمم به اين كنيز افتاد، دلم را برده است و عاشق او شدم.

تكليف من چيست؟

بردگى بود، اما اسلام قوانينى را وضع كرد كه سفره بردگى در اين عالم جمع شود، ولى برهه اى از زمان، اسرا را مى آوردند و به جهادگران مى دادند، اين ها برده و كنيز مى شدند. اين ها را خريد و فروش مى كردند و با خريدن كنيز، به صاحبش محرم مى شد.

يكى از دانشمندان خارجى مى گويد: اگر كل عالم به مشكل علمى، فكرى، اقتصادى، اجتماعى و خانوادگى دچار شوند و همه تصميم بگيرند كه نزد من بيايند و بگويند: درد ما را دوا كن، من يك دوا و كليد دارم كه به آنها مى دهم و به آنها مى گويم: درد خود را با اين كليد دوا كنيد و آن كليد «الله» است. او همه دردها را دوا و مشكلات را حل مى كند.

«وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ » «1» وقتى مى خواهم وارد زندگى تو شوم و به تو خير برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند و نگذارند، نمى توانند مانع خير رساندن من شوند.

امام صادق عليه السلام فرمودند: مشكل خود را نزد پروردگار ببر؛ از حالا به بعد اين گونه با خدا مناجات كن:

«اللهم أسئلك من فضلك» «2»

خدايا! من گداى احسان تو هستم، گرفتار شده ام و اين گرفتارى بر دوش من بسيار سنگينى مى كند. اين خلأ مرا با احسان خود پر كن.

«فَمَن اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»

كسى كه واقعا مشتاق بهشت است، بايد از خواسته هاى نامعقول بگذرد. اگر گذشت كند، به بهشت مى رود. اين ها موانع بهشت هستند.

او در نمازها، در خواب و بيدارى اين گدايى را شروع كرد.

سعدى چقدر زيبا مى سرايد:

______________________________
(1)- يونس 107: 10؛ «و اگر براى تو خيرى خواهد فضل و احسانش را دفع كننده اى نيست.»

(2)- بحار الأنوار: 73/ 173، باب 35، حديث 4.

 

دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر

كه رحيم است و كريم است و غفور است و ودود

كرمش نامتناهى نعمش بى پايان

هيچ خواهنده نرفت از در او بى مقصود «1» خودش به بندگان خود پيغام داده است كه اى بندگان من! كدام گدا را سراغ داريد كه نزد من آمده باشد و من او را رد كرده باشم؟

بهره خدايى جوان متدين «2»

جوانى در خانه بود، همسايه او آمد و درب خانه را زد، گفت: جوان، تو متدين، باتربيت و خوب هستى، مى خواهم سفرى چند ماهه بروم. كنيزى دارم كه به او علاقه زيادى دارم، مى خواهم او را نزد تو به امانت بگذارم تا وقتى كه برگشتم، كنيز را از تو سالم تحويل بگيرم.

جوان به او گفت: ببخشيد، من ازدواج نكرده ام و جوان ازدواج نكرده در معرض خطر است، من دقيقه اى نمى توانم تحمل كنم. او را نزد پيرمرد نود ساله متدين ببر تا از او نگهدارى كند.

______________________________
(1)- سعدى شيرازى.

(2)- بحار الأنوار: 47/ 361، باب 11 أحوال أصحابه و أهل زمانه صلوات الله عليه و ما جرى بينه و بينهم، حديث 69؛ «الكافى، الْعِدَّهُ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زُرْعَهَ قَالَ كَانَ رَجُلٌ بِالْمَدِينَهِ وَ كَانَ لَهُ جَارِيَهٌ نَفِيسَهٌ- فَوَقَعَتْ فِى قَلْبِ رَجُلٍ وَ أَعْجَبَ بِهَا- فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ- تَعَرَّضْ لِرُويَتِهَا وَ كُلَّمَا رَأَيْتَهَا فَقُلْ أَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ- فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى عَرَضَ لِوَلِيِّهَا سَفَرٌ- فَجَاءَ إِلَى الرَّجُلِ فَقَالَ يَا فُلَانُ أَنْتَ جَارِي- وَ أَوْثَقُ النَّاسِ عِنْدِى وَ قَدْ عَرَضَ لِى سَفَرٌ- وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أُودِعَكَ فُلَانَهَ جَارِيَتِى تَكُونُ عِنْدَكَ- فَقَالَ الرَّجُلُ لَيْسَ لِى امْرَأَهٌ- وَ لَا مَعِى فِى مَنْزِلِى امْرَأَهٌ فَكَيْفَ تَكُونُ جَارِيَتُكَ عِنْدِي- فَقَالَ أُقَوِّمُهَا عَلَيْكَ بِالثَّمَنِ وَ تَضْمَنُهُ لِى تَكُونُ عِنْدَكَ- فَإِذَا أَنَا قَدِمْتُ فَبِعْنِيهَا أَشْتَرِيهَا مِنْكَ- وَ إِنْ نِلْتَ مِنْهَا نِلْتَ مَا يَحِلُّ لَكَ- فَفَعَلَ وَ غَلَّظَ عَلَيْهِ فِى الثَّمَنِ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ- فَمَكَثَتْ عِنْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى قَضَى وَطَرَهُ مِنْهَا ثُمَّ قَدِمَ رَسُولٌ لِبَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِى أُمَيَّهَ- يَشْتَرِى لَهُ جَوَارِىَ فَكَانَتْ هِىَ فِيمَنْ سُمِّىَ أَنْ يَشْتَرِيَ- فَبَعَثَ الْوَالِى إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ جَارِيَهُ فُلَانٍ- قَالَ فُلَانٌ غَائِبٌ فَقَهَرَهُ عَلَى بَيْعِهَا- فَأَعْطَاهُ مِنَ الثَّمَنِ مَا كَانَ فِيهِ رِبْحٌ- فَلَمَّا أُخِذَتِ الْجَارِيَهُ وَ أُخْرِجَ بِهَا مِنَ الْمَدِينَهِ- قَدِمَ مَوْلَاهَا فَأَوَّلُ شَىْ ءٍ سَأَلَهُ سَأَلَهُ عَنِ الْجَارِيَهِ كَيْفَ هِيَ- فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَيْهِ الْمَالَ كُلَّهُ- الَّذِى قَوَّمَهُ عَلَيْهِ وَ الَّذِى رَبِحَ- فَقَالَ هَذَا ثَمَنُهَا فَخُذْهُ فَأَبَى الرَّجُلُ فَقَالَ- لَا آخُذُ إِلَّا مَا قَوَّمْتُ عَلَيْكَ- وَ مَا كَانَ مِنْ فَضْلٍ فَخُذْهُ لَكَ هَنِيئاً- فَصَنَعَ اللَّهُ لَهُ بِحُسْنِ نِيَّتِهِ.»

 

همسايه به او گفت: آفرين بر تو اى جوان با ايمان. من اين كنيز را به تو مى بخشم.

قيمت كنيز دويست درهم مى باشد، به سفر مى روم و برمى گردم و يا پول آن را و يا دوباره خودش را از تو مى گيرم. با اين كه آن را به تو حلال كردم و مى توانى مانند همسر شرعى، ايامى كه من نيستم، با او باشى.

«اللهم اسئلك من فضلك»

با خلوص نيت به درب خانه او برو، او مى داند كه پاداش استقامت و صبر تو را چگونه بدهد. اگر مصلحت باشد، پاداش تو را فورا مى دهد.

صاحب كنيز، كنيز را بخشيد و رفت. حاكم منطقه به دنبال كنيزى با شرايط ويژه مى گشت. به او خبر دادند كه اين شرايط در كنيزى است كه در اختيار اين جوان است. گفت: به هر قيمتى كه مى فروشد، از او خريدارى نماييد. آمدند و گفتند:

حاكم خريدار اين كنيز است.

بدون اين كه خود جوان قيمتى بگذارد، گفتند: كنيز را به قيمت دويست هزار دينار طلا خريدارى مى كنيم. گفت: ما اين پول را مى گيريم و بعد از خانواده اى در مدينه براى تو دخترى مى گيريم كه زندگى تو سر پا شود.

كنيز را فروخت و آن پول فراوان را گرفت و دو ماه بعد صاحب كنيز آمد، گفت:

اى جوان! اگر كنيز را مى خواهى، قيمت آن را به من بپرداز، جوان آن پول فراوان را برداشت و گفت: اين پول كنيز تو است. آن مرد به اندازه دويست درهم از آن پول ها برداشت و گفت: كنيز من اين مقدار ارزش داشته است.

پيغمبر صلى الله عليه وآله مى فرمايند:

اگر بهشت، زن حلال، پول، خانه، رفيق خوب، مملكت خوب و حكومت خوب مى خواهيد، در حريم خدا صبر كنيد. خود را با گناه آلوده نكنيد. من همه چيز به شما مى دهم، ولى افسوس كه مردم كم با خدا معامله مى كنند. شايد ده درصد با خدا معامله دارند، اما نود درصد با شياطين معامله مى كنند.

سود كلانى نصيب معامله كنندگان با خدا مى شود، اما معامله كنندگان با شيطان ضرر و زيان زيادى مى كنند.

 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

 


منبع : پایگاه عرفان
796
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

امیرالمؤمنین(ع) و زهرا(س)، مصادیق اتمّ و اکمل قرآن
مرگ و عالم آخرت
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
حضرت معصومه(س)، از راویان روایات اهل‌بیت
امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا
پنج خصلت برگزیدۀ ابی‌عبدالله(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد قرآن
نمونه‏هاى مردان متقى
مايه قابليت انسان‏
چگونگى قبولى طاعات وعبادات‏
علم نمى‏تواند حرام خدا را حلال كند
سفارش امام رحمه الله به تقوا
نمونه‏اى از عاقلان در عالم (ملا صدراى شيرازى)
آخرت آباد و همنشينى با اوليا
حكايتى از آيت اللّه بروجردى
قرآن، سند حقایق عالم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا