فارسی
چهارشنبه 14 خرداد 1399 - الاربعاء 11 شوال 1441
  374
  0
  0

شخصیت معنوى انسان

خداوند در قرآن مجید مى فرماید:آیا هنوز هنگام آن فرا نرسیده که مومنان در برابر خدا و آنچه از جانب حق نازل گردیده دل به فروتنى وادارند؟ و مانند اهل کتاب نباشند که با گذشت زمان قلب هایى سخت پیدا کردند و بیشترشان فاسق شدند، بدانید خدا زمین را پس از مردن آن دوباره زنده مى کند، ما آیات خود را بیان کردیم شاید شما اندیشه کنید.(1)در این آیه فراهم آمدن شخصیت واقعى را در پرتو فروتنى در برابر اصول تربیتى حق مى بینیم، و جمود و سنگدلى در برابر آیات حق را پستى و زبونى مى یابیم.هر چیزى در عالم وجود براى خود شخصیتى دارد، شخصیت ملاک تحقق وجودى و باز شناختن چیزى از غیر اوست، اگر به ما بگویند چیزى را بدون در نظر گرفتن شخصیتش بازگو کن چیز مشت پر کنى نیست تا مشخص نباشد مورد نظر قرار نمى گیرد و شرایط مربوط به او به آن تعلق نمى گیرد.وجود بر دو گونه است:1 - وجود حسى که باید داراى شخصیت حسى باشد.2 - وجود معنوى که شخصیت معنوى دار شىء هنگامى از وجود کامل برخوردار است که صاحب هر دو شخصیت باشد هم حسى و هم معنوى، زیرا در این صورت در ظاهر و در معنى کمال یافته یا کمال مى یابد.افراد بشر دارى دو بعد از شخصیت هستند: محسوس و معنوى، اما وجود حسى آنان شخصیت اضافى محسوس آنان است که عبارت است از سیما و صورت، حرکت و سکون، خوردن و آشامیدن، رفتن، و برپا ایستادن.و امّا شخصیت معنوى آنان مربوط به داشتن نیرو و ضعف عقل و کودنى و ثبات و دو دلى و خلاصه بهره و زیان است، هر گاه افراد را از روحى که منشا آثار
ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الحدید: 16 - 17.
وجودیشان هست جدا سازیم و مرز هستى شان را فقط در حدود شخصیت محسوس قرار دهیم از وجود معنوى عارى مى گردند، آن وقت جز حیوان دوپایى بیش نیستند در این هنگام خود سایه دیگران مى شوند که حرکتشان به حرکت آنان و فکرشان به طرز فکر آنان و رفتارشان تابع رفتار ایشان خواهد بود، و به این منوال موقعیت انسانى و شخصیت روحى خو را در این جهان از دست مى دهند چه آثار انسانى و روحى دیگر از وجودشان ساطع نیست، به عبارت دیگر چرخ گرداننده کارخانه شهوات و هوس هاى دیگرانند، جامعه نیز مانند فرد داراى دو شخصیت محسوس و معنوى است، با هر کدام نوعى از وجود خود را ثابت مى کند، شخصیت محسوس ملت وجود وى در منطقه خاصى از زمین است که روى آن و زیر آسمانش به جنب و جوش پرداخته از فرآورده هاى زمین و نعمت هاى آسمانى استفاده مى کند.اما شخصیت معنویش تابع مقدار درکى است که در صحنه عام زندگى پیدا کرده و نیز آن مقدار نفع و ضررى که از طرز سلوک خود کسب مى کنمد و راه هاى خیر و شر را در پیش پاى خود هموار مى نماید.این را باید دانست که هر کدام از جسم و جان و روان و تن و فرد یا اجتماع وسیله بقاء مى خواهد، درست است که هر یک در دیگرى تاثیر دارد لکن در عین حال دو وجود کاملا متمایز هستند تن داراى شخصیت و روح داراى شخصیت دیگر همانطور فرد و جامعه.وسیله بقاء شخصیت محسوس فرآورده هاى زمین و آسمان و شخصیت روح وحى و قوانین آسمانى است هم در ناحیه فرد و هم در عرصه اجتماع.اگر انگیزه شخصیت معنوى ملتى معدوم یا ضعیف گردد و همگى به حدود شخصیت محسوس خود اکتفاء کنند، قطعاً از داشتن برنامه هاى معنوى محروم یا کم بهره خواهند شد، در چنین وضعى ملت خوار مى شود اگر چه در خانه خود به سر برد و به تنگدستى مى نشیند اگر چه برایش از آسمان مائده نازل گردد، و بى مقدار خواهد شد گرچه داراى نفرات زیاد باشد. پیامبر بزرگ اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرمود: ملت فاقد معنویت، گویا خار و خاشاکى هستند که همراه با کف یا سیل مى روند، در این هنگام است که ملت مقتدر چون گرسنگانى که بر سر کاسه غذا بنشینند اطرافش را احاطه کرده مرعوب و محکومش مى کنند.البته هر چه به خلاف کارى ها و تباهى ها اضافه شود، و معصیت و گناه شدت بگیرد شخصیت معنوى به افول نزدیک تر مى شود.ممنوعیت شرک، ریا، دروغ، تهمت، شرابخوارى، قماربازى و... از طرف حق به خاطر زنده ماندن شخصیت معنوى انسان است و این برنامه هاى ممنوع تا روز برپا بودن نظام عالم به مصلحت بشر ممنوع است گرچه با ذائقه ترقى خواهان و متجددین ناسازگار نباشد.

  374
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر