فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  364
  0
  0

حکمت

حکماء در تعریف حکمت گفته اند :حکمت علم به احوال اعیان موجودات است به قدر طاقت بشر ، البته موجوداتى که وجودشان در قدرت و اختیار ماست که علم به این قبیل اعیان ما را به صلاح معاش و معاد برساند و این نوع حکمت را عملیّه گویند و حکمت عملیه را نیز به سه قسمت تقسیم نموده اند :تهذیب اخلاق ـ تدبیر منزل ـ سیاست مدن .

و نیز حکمت در لغت معناى وسیع و جامعى دارد که بر هر سخن و نظریه محکم و پابرجایى که مطابق با واقع است اطلاق مى شود ، بنابر این هرنظریه سودمندى که ضامن صلاح فرد و اجتماع باشد از مصادیق حکمت است و هر عقیده اى در باب معرف و خداشناسى و صفات و سایر مسائل عقیده اى که مطابق و عین حق و صواب باشد حکمت است ، و خلاصه تمام صفات پابرجا و اصولى که مطابق با واقعیات آفرینش است حکمت است .حکمت هاى لقمان از جمله مراتبى است که بر حکمت مطلق تطبیق مى شود و هر انسانى به اندازه وسعت تکلیف خود مى تواند از آن بهره مند شود ، اما چون حکمت عملى به عنوان اخلاق از نظر رتبه مورد اهمیت است به ترجمه مختصر آن مى پردازیم .عمل اخلاق معاملاتى را که مردم سزاوار است با یکدیگر بنمایند بیان و انسان ها را به راهى که شایسته آنند راهنمایى مى نماید .موضوع این عمل رفتار انسان است ، آن رفتارى که از روى اختیار باشد و معلوم است که از ما سر مى زند و مسبوق به عمل و اراده ماست منحصر در خیر و شر است .با تصور تعریف و موضوع اخلاق بر ما شایسته است که اعمال خود را تهذیب و روح را از آلودگى ها پاک گردانیم .براى روشن شدن راه بهره بردارى از علم اخلاق و تبدیل صفات رذیله به اخلاق حمیده این پرسش را پاسخ مى گوییم که آیا عمل اخلاق توانایى دارد صفات ناستوده انسان را به ستوده تبدیل نماید ؟پاسخ این پرسش منفى است ، زیرا عمل اخلاق نمى تواند مردم را به جبر وادار به کردارهاى پسندیده کند ، بلکه اخلاق چون طبیبى است که بیمارى مریض را تشخیص مى دهد و براى رفع آن دارو معین مى کند بیمار در رفع مرض به وسیله داروى اخلاق آزاد است همانطورى که پزشک زیان هاى استعمال مسکرات را بیان مى کند علم اخلاق اعمال و کردار نیک و بد را شرح مى دهد ولى تزکیه عمل مربوط به بیمار است اگر دستورات اخلاقى را به کار بندد نجات و گرنه در گمراهى باقى مى ماند .خلاصه : عمل اخلاق مسائل حیاتى ما را تشکیل مى دهد تا ما را مستعد نماید براى مثل اعلاى انسان واقعى .ارسطو مى فرماید : دانستن فضیلت کافى نیست ، بلکه لازم است پس از دانستن فضیلت را به کوشش به دست آورد ، کتاب ها و خطبه ها بدون عمل ما را داراى فضیلت نخواهند نمود .هر عمل ارادى که از انسان سر مى زند سلوک نامیده مى شود مثل راستگویى و دروغ پردازى ، سخاوت و بخل براى سلوک و اعمال ارادى اساس هاى نفسانى وجود دارد که منشا اعمال و سلوک ماست ، و جمیع کردارهاى ما از آن اساس هاى نفسانى صادر مى شود ، مانند : غریزه و عادت .ما متوجه اساس هاى نفسانى نمى شویم ولى آثار اساس ها را حس مى کنیم ، علم اخلاق فقط از ظواهر اعمال بحث نمى کند بلکه در اساس و منشا عمل توجه دارد همانطورى که علماى طبیعى به نظر ظاهر جو قانع نمى شوند مگر علل و اسباب آنرا بشناسند همین قسم علماء اخلاق استطاعت دارند در اساس سلوک توجه نموده و اساس را اگر بد است معالجه و اگر خوب است تشجیع نمایند ، مثلا دروغ را با نهى تنها معالجه نمى کنند بلکه در علل و حالات نفسانى که انسان را وادار به دروغ گفتن نموده توجه و منشارا معالجه مى نمایند .سرآمد تمام حکماى الهى لقمان حکیم این مطلب را منظور داشته ، از این جهت در برنامه هاى حکمت توجه دقیق و عمیق خود را براى تهذیب بشر ابتدا متوجه این موضوع نموده که باید اساس توجه به خداوند را ابتدا در روح بشر محکم کرد که بواسطه این قدرت بتوان انسان را از هر آلودگى پاک و به طرف خوبى ها راهنمایى کرد ، و بعد از توجه به حق او را به سوى اخلاق خواند تا به راحتى دعوت به سوى خیر را اجابت کند ، یعنى ابتدا باید اساس فطرت را در وجود بشر بیدار کرده آن گاه براى سوق به خوبى از آن عامل موثر که در ذات انسان پرتو افکن است استفاده کرد .آن بزرگ مرد در میان ارباب استعداد فرزندى برومند داشت که همت خود را بیشتر مصروف تربیت او مى کرد ، نظر به همین جهت بود که لقمان اکثر نصایح و حکمت هاى خود را اگر چه جنبه عمومى داشت به عنوان آن فرزند لایق مخصوص نمود .مسائل مربوط به تعلیم و تربیت کودک یکى از امور مهم اجتماع بشرى است ، عقلاى عالم به خوبى دریافته اند که زیربناى زندگى در دوران کودکى پى ریزى مى شود ، و سعادت و شقاوت ادوئار مختلف زندگى یعین دوران هاى جوانى و پیرى در گرو تربیت دوران کودکى است .با اینکه شخصیت انسان بستگى به عوامل گوناگونى دارد که هر کدام از آنها تاثیر مهم در سرنوشت انسان دارد ، و دوران کودکى یکى از آنهاست مع الوصف این قسمت در نظر دانشمندان اهمیت بسزایى دارد .قلب و روان کودک بسان صفحه کاغذى است که در دست نقاش چیره دست قرار گیرد ، هر نقشى که روى آن ترسیم شود تا آخر عمر آن صفحه باقى است یا مانند ماده خامى از عناصر طبیعت است که مى توان آن را به هر شکل و قیافه ساخت .روح و روان کودک در آغاز زندگى از جهات بسیارى مانند همین ماده خامى است که براى هر گونه فعالیت ها و صورت ها و براى همه رقم تربیت ها و پرورش ها آمادگى دارد ، و اگر اولیاء کودک حسن ابتکار به خرج دادند و فطرت پاک و احساسات ارزنده او را با شیوه هاى پسندیده رهبرى نمودند سرنوشت او را از این طریق روشن کرده اند ، و اگر در این راه سهل انگارى نمایند و با روش هاى غلط و پرورش هاى ناستوده فطرت او را آلوده سازند باید بدانند که مقدمات بدبختى کودک را فراهم ساخته اند .مربیان کودک باید متوجه باشند که کودک یک انسان به تمام معنى واقعى است و چیزى از انسانیت کم ندارد ، چیزى که هست در حال رشد و تکامل ، و در حال پیشرفت و پرورش است و مرى باید از ذخایر و سرمایه هاى معنوى و فطرى او بتدریج بهره بردارى کند .اندرزهایى که لقمان حکیم به فرزند خود گفته و قرآن مجید به عنوان برنامه هاى تربیتى آنها را ذکر کرده همگى بر اساس ایجاد شخصیت در فرزند استوار است ، او مانند بیشتر پدران فعلى از تربیت انسانى اولاد غفلت نورزیده و اهمیت شایانى به آن مى داده است .اکنون باید دید چه مسئله اى را در آغاز زندگى مطرح مى سازد و از کجا شروع مى کند ، و چگونه اساس تربیت را پى ریزى مى نماید .او برنامه تربیتى خود را با فطرى ترین مسائل که همان مسئله توحید و یکتاپرستى و بت شکنى است آغاز مى نماید و هیچ مسئله اى ساده تر و روشن تر و مستعدتر از مسئله توحید نیست که هر فردى به اتکاء سرشت مى تواند آن را بفهمد و درک آن نیازى به دلایل پیچیده عقلى ندارد .

 

  364
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز