فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  368
  0
  0

توبه ى مرد آتش پرست

فقیه بزرگ ، عارف نامدار ، فیلسوف بزرگوار ، ملا احمد نراقى در کتاب شریف طاقدیس نقل مى کند :موسى به جانب کوه طور مى رفت ، در میان راه گبرى پیر را که آلوده به کفر و گمراهى بود دید ، گبر به موسى گفت : مقصدت کجاست ، از این راه به کدام کوى و برزن مى روى ، با چه موجودى نیت سخن دارى ؟ جواب داد : قصدم کوه طور است ، آن مرکزى که دریایى بى پایان از نور است ، به آنجا مى روم تا با حضرت حق مناجات و راز و نیاز کنم و از گناهان و معاصى شما از پیشگاهش عذرخواهى نمایم .

گبر گفت : مى توانى از جانب من پیامى به سوى خدا ببرى ؟ موسى گفت : پیامت چیست ؟ گفت : از من به پروردگارت بگو در این گیر و دار خلقت ، در این غوغاى آفرینش ، مرا از خداوندى تو عار مى آید ، اگر روزى مرا تو مى دهى هرگز نده ، من منت روزى تو را نمى برم ، نه تو خداى منى و نه من بنده ى تو ! موسى از گفتار آن گبر بى معرفت و از آن سخن بى ادبانه در جوش و خروش افتاد و پیش خود گفت : من به مناجات با محبوب مى روم ولى سزاوار نیست این مطالب را به حضرتش بگویم ، اگر بخواهم در آن حریم ، حق را رعایت کنم حق این است که از این گفتار خاموش بمانم .موسى به جانب طور رفت ، در آن وادى نور با خداوند راز و نیاز کرد ، با چشمى اشکبار به مناجات نشست ، خلوت با حالى بود که اغیار را در آن خلوت راه نبود ، گفت و شنیدى عاشقانه با حضرت دوست داشت ، وقتى از راز و نیاز فارغ شد و قصد کرد به شهر برگردد ، خطاب رسید : موسى پیام بنده ام چه شد ؟ عرضه داشت : من از آن پیام شرمنده ام ، خود بینا و آگاهى که آن گبر آتش پرست و آن کافر مست چه جسارتى به حریم مبارک تو داشت !

خطاب رسید : از جانب من به سوى آن تندخو برو و از طرف من او را سلامى بگو ، آنگاه با نرمى و مدارا این پیام را به او برسان :اگر تو از ما عار دارى ، ما را از تو عار و ننگ نیست و هرگز با تو سر جنگ و ستیز نداریم ، تو اگر ما را نمى خواهى ، ما تو را با صد عزت و جاه مى خواهیم ، اگر روزى و رزقم را نمى خواهى ، من روزى و رزقت را از سفره ى فضل و کرمم عنایت مى کنم ، اگر منت روزى از من ندارى ، من بى منت روزى تو را مى رسانم ، فیض من همگانى ، فضل من عمومى ، لطف من بى انتها ، و جود و کرمم ازلى و قدیمى است . مردم همچون کودک اند و او نسبت به مردم فیض بى نهایت ، این فیض براى آنان همچون دایه اى مهربان و خوش اخلاق است . آرى کودکان گاهى به خشم و گاهى به ناز ، پستان مادر را از دهان خود بیرون مى اندازند ، ولى دایه رابطه اش را با آنان قطع نمى کند ، بلکه پستان به دهان آنان مى گذارد .کودک سر برمى گرداند و دهانش را مى بندد ، دایه بر آن دهن بسته بوسه مى زندو با نرمى مى گوید : روى از من برنگردان ، پستان پرشیر مرا بر دهان گذار ، کودکم ببین از پستانم براى تو همچون چشمه ى بهارى شیر مى جوشد .وقتى موسى از کوه طور برگشت ، آن هم چه طورى ، طور مگو ، بگو قلزم نور . گبر پیر به موسى گفت : اگر براى پیامم جواب آورده اى بگو .آنچه را خداوند فرموده بود موسى براى آن کافر تندخو گفت . گفتار حق ، زنگ کفر و عناد را از صفحه ى جان آن کافر پاک کرد ، او گمراهى بود که از راه حق پس افتاده بود ، آن جواب براى او همانند آواز جرس بود ، جان گمراه از تاریکى همچون شب تار بود ، و آن جواب برایش همچون تابش نور آفتاب .از شرم و خجالت سر به زیر افکند ، آستین در برابر چشم گرفت و دیده به زمین دوخت ، سپس سر بلند کرد و با چشمى اشکبار و دلى سوزان گفت : اى موسى ! در جان من آتش افروختى ، از این آتش جان و دلم را سوختى ، این چه پیامى بود که من به محبوب عالم دادم ، رویم سیاه ، واى بر من ، اى موسى ! ایمان به من عرضه کن ، موسى حقیقت را به من یاد بده ، خدایا چه داستان عجیبى بود ، جانم را بگیر تا از فشار وجدان راحت شوم !موسى سخنى از ایمان و عشق ، و کلامى از ارتباط و رابطه با خدا تعلیم او کرد ، و او هم با اقرار به توحید و توبه از گذشته ، جان را تسلیم محبوب نمود !

 

  368
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز