فارسی
پنجشنبه 08 خرداد 1399 - الخميس 5 شوال 1441
  324
  0
  0

خاندانى بهشتى سیرت و بهشتى مسکن

نسیبه دختر کعب مشهور به ام عماره که با شوهر خود و فرزندانش در جنگ احد شرکت کرده بود و خود عملاً شمشیر به دست در راه یارى پیامبر اسلام مى جنگید و از حریم قرآن و اسلام و مسلمانان دفاع مى کرد و گاهى نیز با تیر و کمان بر ضد نیروى دشمن دست به کار مى شد و آنان را به عقب مى راند ، در همین پیکار عظیم بود که دوازده زخم بر شانه و بدنش وارد شد .دختران و زنان جوانى که زخم هاى بدن و شانه او را مى دیدند و خود در آن صحنه دلخراش حاضر نبودند ، دوست داشتند که بدانند چگونه آن زخم ها بر بدنش وارد آمده است ، از آن جمله ام سعد دختر سعد بن ربیع بود که مى گوید : از او پرسیدم داستان جنگ خود را در روز احد برایم نقل کن .ام عماره گفت : آن روز نزدیک ظهر بود که یک مشک آب و نوارى که زخم ها را با آن مى بندند با خود برداشتم و به میدان جنگ رفتم تا مجروحین را آب دهم و از زخم خوردگان عیادت نمایم ، چیزى که به خیالم نمى رسید همین بود که من هم با شوهر و دو فرزندم همدوش با هم شمشیر بزنیم ، همین که وارد میدان شدم دیدم جنگ به شدت درگرفته است و مسلمانان شکست خورده اند و هر کدام به سویى مى روند ، من همانطور که مشغول شمشیر زدن بودم ، پیشروى کردم تا این که نزدیک پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) رسیدم . در آن روز ، هم با شمشیر مى زدم و هم با تیر و کمان تیراندازى مى کردم ، و به اندازه اى نبرد کردم که این زخم ها که مى بینى بر شانه ام وارد آمد .

ام سعد مى گوید : من خود آن زخم ها را دیدم که متورم شده بود ، به او گفتم چه کسى این زخم ها را به تو زد ؟ گفت : زمانى که مردم از اطراف پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) پراکنده شده بودند ، پسر قمیئه با فریاد مى گفت :محمد کجاست ؟ محمد کجاست ؟ مرگ بر من اگر او را به قتل نرسانم !مصعب بن عمیر و گروهى دیگر که من نیز در میان آنان بودم ، در برابرش ایستادیم و از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دفاع کردیم ، در همین گیر و دار ، این زخم ها به من وارد آمد ، من هم چند ضربه به او زدم ولى چون آن دشمن خدا دو زره پوشیده بود ، ضربه هاى شمشیر من در او اثر نکرد .از او پرسیدم دستت چه شده است ؟ گفت : آن روز که در یمامه مسلمانان به دست اعراب شکست خوردند ، انصار از مسلمانان کمک خواستند ، یکى از افراد گروهى که براى نجات آنان مى رفت ، من بودم . جنگ در حدیقه الموت بود و در حدود یک ساعت نبرد ادامه داشت تا آن که ابودجانه همان جا شهید شد و سرانجام مسلمانان پیروز شدند . در همان میان که من در تعقیب مسیلمه دشمن خدا بودم ناگهان مردى با من برخورد کرد و ضربه اى به دستم زد که قطع شد .عبدالله بن زید بن عاصم پسر ام عماره مى گوید : من در روز جنگ احد بودم ، آنگاه که مردم از اطراف پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) پراکنده شدند ، من خود را به او رسانیدم ، دیدم مادرم به طرفدارى از پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى جنگد ، همین که آن حضرت چشمش به من افتاد فرمود : پسر ام عماره هستى ؟ گفتم : آرى ; یارسول الله ! پس چرا پیکار نمى کنى ؟ تیر اندازى کن ، سنگى را برداشتم و در حضور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بر یکى از مشرکان زدم ، سنگ بر چشم اسبش اصابت کرد ، اسب سرگیجه گرفت با صاحبش به زمین افتاد ، من باز هم با سنگ به او حمله مى کردم تا این که چشمم به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) افتاد ، دیدم در چهره مبارکش لبخندى نمایان است که با آن تبسم ، مرا تشویق مى کرد ، در همین حال یکى از سربازان جبهه دشمن ضربتى بر شانه مادرم وارد آورد که به سختى او را مجروح کرد ; پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمود :مادرت ، مادرت ، او را دریاب ! زخم هایش را ببند ، شما افراد این خاندان پر برکت باشید ، مقام و مرتبه مادرت بزرگ تر و برتر از فلان و فلان است و مقام و مرتبه شوهر مادرت نیز از مقام فلانى برتر است ، خداوند شما خاندان را رحمت کند .مادرم گفت : اى پیامبر (صلى الله علیه وآله) ! از خدا بخواه که ما در بهشت همدم تو باشیم همان وقت پیامبر دعا کرد و گفت :« اللَّهُمَّ اجعَلْهُمْ رُفَقَائِى فِى الجَنَّهِ »

خداوندا آنان را در بهشت همدم من قرار ده .هنگامى که مادرم این دعا را از پیامبر (صلى الله علیه وآله) شنید به اندازه اى خوشحال شد که نمى توان توصیف کرد و گفت :

هم اکنون از رنج هایى که به من رسیده است هیچ گونه نگرانى و ناراحتى ندارم .

 

 

  324
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    همبستگى و رفاقت موجودات
    اثر گذارى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)
    برنامه هاى انسان ساز قرآن
    اسلام آیینى جهان شمول
    گیاه و حیوان
    هشدار آیات و روایات
    فقط اسلام مورد پذیرش خداست
    معاشرت ، هماهنگى با نظام خلقت
    خیر عظیم
    آسیه همسر فرعون

بیشترین بازدید این مجموعه

      دوره پنجم ( تَکَاثُرٌ ) :
      لجام گسیختگى کودک
      شکیبایى براى خدا
      تشبیهى لطیف از دوست حقیقى
      عبرت آموزى امیر تیمور
      عنایت حضرت امام رضا (علیه السلام)
      واقعه اى عجیب براى مولف در نیشابور
      نمونه هاى تاثیرپذیرى مثبت
      اسلام آیینى جهان شمول
      اسلام آیین جاوید و کامل

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز