فارسی
جمعه 04 مهر 1399 - الجمعة 7 صفر 1442
  410
  0
  0

عارف عاشق و عالم کامل میرزا جواد ملکى

عالم عامل و عارف کامل و عابد یگانه و سالک فرزانه و تربیت شده واقعى آیات قرآن میرزا جواد آقا ملکى ، از شاگردان جمال السالکین و قطب العارفین صاحب نفس قدسیه آخوند ملا حسین قلى همدانى بود .او سالیان طولانى در شهر قم آشیانه آل محمد به تدریس و تربیت شاگردان مکتب اهل بیت (علیهم السلا اشتغال داشت ، سه ماه رجب و شعبان و رمضان را پى در پى روزه مى گرفت ، تمام شب ها را به تهجّد و عبادت و ناله و انابه مى گذراند ، در مدرسه فیضیه براى دانشجویان علوم دینى درس اخلاق مى گفت . هنوز در و دیوار مدرسه فیضیه و فضاى آن مرکز روحانى و ملکوتى صداى حزین و چشم گریان و ناله هاى پر شوق و سوزان او را به یاد دارد که با همه وجود خود و با اخلاصى کم نظیر مى گفت :اللَّهُمَّ ارْزُقنِى التَّجَافِى عَن دَارِ الغُرورِ وَالانَابَهَ الى دَارِ الخُلُودِ وَالاستِعدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الفَوْتِ.فضائل و کراماتش بیشتر از آن است که در این نوشتار آورده شود ، درباره اخلاق و زهد و تقوا و عشق و عرفان او ، شاگردانش داستان ها نقل مى کنند و او را از گریه کنندگان رده اول در پیشگاه حق به شمار آورده اند .

صاحب گنجینه دانشمندان مى گوید : آیه الله حاج سید جعفر شاهرودى که از شاگردان خاص آن مرحوم بود ، برایم حکایت کرد که شبى در شاهرود خواب دیدم امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف با جماعتى در صحرایى تشریف داشتند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند ، نزدیک رفتم که جمال بى مثالش را زیارت کنم و دست مبارکش را ببوسم ، شیخ بزرگوارى را دیدم که متصل به حضرت و آثار جمال و وقار و بزرگوارى از سیمایش پیداست ، چون بیدار شدم درباره آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این اندازه به مولایمان امام زمان نزدیک است ؟ براى یافتن او به مشهد رفتم وى را پیدا نکردم ، به تهران آمدم او را نیافتم ، به قم سفر کردم او را در حجره اى از حجرات مدرسه فیضیهمشغول تدریس دیدم ، پرسیدم این آقا کیست ؟ گفتند : حاج میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى است .خدمتش رسیدم ، تفقد زیادى کردند و فرمودند کى آمدى ؟گویا مرا از قبل دیده بودند و مى شناختند و از داستان خوابم آگاهند ، پس ملازمت و شاگردى آن بزرگوار را اختیار کردم و او را همانگونه یافتم که در عالم رویا دیده بودم .نزدیک سحر شب یازدهم ذو الحجه 1343 هجرى قمرى ، بین خواب و بیدارى ، دیدم درهاى آسمان به روى من گشوده و حجاب ها برداشته شده است به صورتى که تا اعماق ملکوت را مشاهد کردم ، دیدم حاج میرزا جواد آقا ایستاده و دست به قنوت برداشته و مشغول تضرع و مناجات و گریه است و من از مقام و قرب او به حق تعالى تعجب کردم که ناگهان صداى کوبه در خانه را شنیدم ، به شتاب برخاستم و در را باز کردم ، دیدم یکى از دوستان است ، گفت : فلانى بیا منزل آقا ، گفتم چه خبر است ؟ گفت : بر تو تسلیت باد ، آقا از دنیا رفت  .

 

 

  410
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز