فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  682
  0
  0

توبه مرد بادیه نشین از کفر و بت پرستی

امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند : رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به سوى بعضى از جنگهایش در حرکت بود ، به یارانش فرمودند : از بعضى از راههاى میان دو گردنه ، مردى بر شما ظاهر مى گردد که سه روز است پیمانى از ابلیس بر عهده ندارد ، چیزى درنگ نکردند که مردى بیابانى به جانب آنان آمد ، پوستش بر استخوانش خشکیده بود ، دو چشمش در حدقه پنهان مى نمود ، دو لبش از خوردن گیاه بیابان به سبزى مى زد . در ابتداى برخوردش با سپاه ، سراغ رسول خدا را گرفت ،
 رسول حق را به او معرفى کردند ، به پیامبر عرضه داشت : اسلام را به من ارائه کن ، فرمودند : بگو اشهد ان لا اله الا الله وانى محمد رسول الله . گفت : به این دو حقیقت اقرار کردم ، حضرت فرمودند : نمازهاى پنجگانه را بخوان ، روزه ماه رمضان را بگیر ، گفت : پذیرفتم ، فرمودند : حج بجاى آور ، زکات بپرداز و از جنابت غسل کن . گفت : پذیرفتم . سپس شتر مرد بیابانى عقب ماند ، رسول خدا پس از اندکى حرکت ایستادند و درباره مرد بیابانى از اصحابشان پرسیدند ، مردم به عقب برگشتند و به جستجوى وضع او برآمدند ، در آخر لشکرگاه دیدند پاى شتر او به گودالى از گودالهاى لانه موش صحرایى افتاده و گردن مرد بیابانى و شتر شکسته و هر دو از بین رفته اند .
 به رسول خدا خبر دادند ، دستور داد خیمه اى برپا کنند و او را غسل دهند ، پس از اینکه غسل داده شد ، پیامبر وارد خیمه شدند و او را کفن کردند ، آنگاه از خیمه خارج شدند در حالى که از پیشانى مبارکشان عرق سرازیر بود ، به یارانشان فرمودند : این مرد بیابانى در حال گرسنگى از دنیا رفت ، او کسى است که ایمان آورد و ایمانش به ظلم و گناه آلوده نشد ، حور العین با میوه هاى بهشت به جانب او شتافتند و دهانش را از آن میوه ها پر کردند ، حور العینى مى گفت : یا رسول الله مرا از همسران او قرار ده و آن دیگر مى گفت مرا قرار ده!






برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز

  682
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر