فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  742
  0
  0

تأثير مزاح و شوخي بي مورد

براي اينکه بدانيد اصل اين عمل چه اندازه از نظر اسلام مذموم است به اين حديث از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم توجه کنيد:
«ان الرجل ليتکلم بکلمة فيضحک بها جلساؤه يهوي بها أبعد من الثريا» (1)
گاهي انسان سخني مي گويد تا هم محفلان خود را بخنداند، ولي همان سخن، او را از [از نظر هلاکت و بدبختي] به دورتر از ثريا ساقط مي کند.
براي اينکه معلوم شود چگونه شوخي، پرده ها را مي درد و مردم را نسبت به يکديگر گستاخ و بي شرم مي سازد، چند روايت ذکر مي شود:
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرموده است:
«کثره المزاح تذهب بماء الوجه» (2)
شوخي زياد آبرو را مي برد.
امام عسکري عليه السلام فرموده است:
«لا تمار فيذهب بهاؤک و لا تمازح فيجترأ عليک» (3)
جدال نکن که شخصيتت مي رود و شوخي نکن که بر تو گستاخ مي شوند.
حمران بن اعين گويد: خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شدم و عرض کردم: به من وصيتي بفرما. امام فرموده است:
«أوصيک بتقوي الله و اياک والمزاح فانه يذهب هيبة الرجل و ماء وجهه» (4)
تو را به پرهيزکاري سفارش مي کنم، و ديگر آنکه مبادا شوخي کني که شوخي هيبت و آبروي مرد را مي برد.
علي عليه السلام فرموده است:
«لا تمازحن صديقا فيعاديک و لا عدوا فيؤذيک» (5)
با دوست شوخي نکن که دشمنت مي شود و با دشمن شوخي نکن که تو را مي آزارد.
در حديث ديگري مي فرمايد:
«من کثر مزاحه لم يخل من حقد عليه او استخفاف به» (6)
کسي که زياد شوخي کند به کينه ي اشخاص يا استخفاف و خوار کردن آنان دچار مي گردد.
همچنين در وصيتي که اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام کرده است مي فرمايد:
«المزاح تورث الضغائن»(7)
شوخي کردن کينه ها ايجاد مي کند.
در اين زمينه سخنان فراواني از رهبران بزرگوار ما رسيده است و با بيانهاي مختلف اين نکته را تذکر داده اند که شوخي و مزاح با ايجاد دشمني و کينه ميان افراد موجب دريده شدن پرده هاي اجتماعي گشته، مردم را نسبت به يکديگر گستاخ و بي شرم مي سازد. به اين دليل که اغلب افراد در برابر شوخي ديگران تاب تحمل ندارند تا آن را ناديده گرفته و از آن بگذرند؛ در نتيجه به فکر عکس العمل مي افتند و آن وقت است که به کينه ها و عداوتها و بالأخره زد و خوردها منجر مي شود. بلي، در احوالات بزرگان دين اين گونه بزرگواري ها به چشم مي خورد که در برابر شوخي و مزاح ديگران با بزرگواري از آنها اغماض مي فرمودند.
امام چهارم عليه السلام و دلقک مردم مدينه
شيخ صدوق رحمه الله از امام صادق عليه السلام روايت کرده است که آن حضرت فرمود: در مدينه مردي بطال و [دلقک] بود که مردم را مي خندانيد و مي گفت: اين مرد (علي بن حسين عليهماالسلام) مرا درمانده و عاجز کرده است و تاکنون نتوانسته ام او را به خنده بيندازم.
روزي آن حضرت با دو تن از غلامانش مي گذشت، مرد بطال آمد و رداي آن حضرت را از روي شوخي از دوشش کشيد و برفت. امام عليه السلام هيچ توجهي به او نفرمود. مردم رفتند و رداي آن حضرت را از آن مرد گرفته و آوردند و بر دوش مبارکش انداختند. امام عليه السلام پرسيد: اين مرد که بود؟
گفتند: مردي است که مردم مدينه را مي خنداند.
حضرت فرمود: به او بگوييد:
«ان الله يوما يخسر فيه المبطلون» (8)
خداي را روزي است که ابطالگران در آن روز زيان کنند. (9)
با اين حال، اين عمل آن قدر زننده و زشت است که گاهي خشم مردان الهي را نيز برانگيخته است و آنان سزاي عمل زشت مسخره کنندگان را کف دستشان گذاشته اند.

رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم و حکم بن ابي العاص
حکم بن ابي العاص (پدر مروان که فرزندانش بعدها به خلافت رسيدند) از دشمنان سرسخت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در مکه بود آن حضرت را بسيار مي آزرد و به همين خاطر بود که آن حضرت او و پسرش مروان را از مدينه به طائف تبعيد کرد . از جمله اذيتهاي وي نسبت به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آن بود که هر گاه آن حضرت در کوچه هاي مکه راه مي رفت حکم بن ابي العاص از پشت سر حضرتش مي آمد و از روي مسخرگي راه رفتن و حرکات آن حضرت را تقليد مي کرد و بدين وسيله دشمنان اسلام و مشرکان را مي خندانيد.
روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روي خود را برگرداند و همچنان که وي مشغول تقليد رفتار آن حضرت بود به او فرمود: «کن کذلک» (همچنين باش.) از آن پس تا وقتي که مرگش فرارسيد بدنش دائما در حال ارتعاش بود. (10)
تا دل مرد خدا نايد به درد
هيچ قومي را خدا رسوا نکرد
اما مردم عادي معمولا در مقابل شوخي تاب نياورده و درصدد انتقام برمي آيند. در ابتدا اگر بتوانند پاسخ مي دهند و اگر نتوانند تنفر شديدي از آن شخص پيدا کرده و کينه اش را به دل مي گيرند و به دنبال فرصتي مي گردند تا انتقام بگيرند.
شوخي وزير هارون الرشيد با بهلول
روزي يکي از وزراي هارون به بهلول گفت: تو را بشارت باد که خليفه به تو لطف فرموده و به خرس و خوک فرمانروايت ساخته است!
بهلول گفت پس مواظب باش که مبادا از فرمان من قدم بيرون نهي، چون خليفه مرا بر شماها حاکم ساخته است!
خليفه و اهل مجلس بخنديدند و آن وزير منفعل گرديد.

پی نوشت ها :
1- المحجة البيضاء، ج 5، ص 232 .
2- بحارالانوار، ج 76، ص 58.
3- تحف العقول، ص 486.
4- بحارالانوار، ج 76، ص 60.
5- غررالحکم، ص 826.
6- همان، ص 717.
7- کشف المحجة (ط نجف)، ص 170.
8- بحارالانوار، ج 46، ص 68.
9- همان.
10- اسدالغابة، ج 2، ص 34.


منبع : پایگاه راسخون
  742
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستان دعای مشلول
      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      شکر گزاری در قرآن
      دريايى عميق‏
      قرآن و جلوه های عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین علیه ...
      آثار ایمان به خدا در زندگی
      خدای شکر کننده و خدای شکر شونده !
       گام‌هاى شيطان‏
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
      فوائد اسماء الله

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز