فارسی
جمعه 28 شهريور 1399 - الجمعة 29 محرم 1442

  70
  0
  0

پانزده خرداد

پانزده خرداد 1342 مصادف با ایام محرم بود ، طبق معمول دو – سه روز قبل از محرم درسهای حوزۀ قم تعطیل می شد و من به تهران می آمدم . در دهۀ محرم ، در منزل حاج میرزا اسماعیل اربابی ، هر روز مجلس روضه برقرار بود . وی فرد وارسته ای بود که در محلۀ امامزاده یحیی (تهران ) سکونت داشت . در طول سال نیز هر هفته روزهای دوشنبه در خانۀ کوچکش مجلس روضه برقرار بود و علمای بزرگی چون علامه امینی – صاحب الغدیر - ،آیت الله العظمی وحید خراسانی ، آیت الله حاج میرزا علی فلسفی و ... شرکت می کردند . این نشانۀ ارادت آنها به صاحب خانه بود . او فردی انقلابی بود و به امام عشق می ورزید . همیشه عکسی از امام بر روی طاقچۀ اتاقش بود و در سخت ترین وضعیت هم حاضر نبود آن را بردارد . او از هیچ کس واهمه ای نداشت . حاج میرزا اسماعیل ، هرگاه به قم می آمد ، حتما یک وعده ناهار خدمت حضرت امام می رفت .
من دهۀ محرم هر سال ، در مجلس ایشان حضور داشته ، از جان و دل خدمت می کردم ؛ در و دیوار خانه را سیاه کوب می کردم ، آب و جارو می کردم و ... کار در آن خانه برایم عبادت بود . درآن جا بود که من با حاج صادق امانی و دوستانش که در ترور منصور ، نخست وزیر فراماسونری شاه ، شرکت داشتند . آشنا شدم . تمام افرادی که آن جا حضور داشتند ، حتی روحانیون ، نماز جماعت را به امامت حاج صادق که جوانی 32-33 ساله بود ، می خواندند . او مردی متدین ، محبوب ، پر جذبه و دارای فکری روشن بود و نیروهای انقلابی زیادی را پرورش داده بود.
در طول دهۀ محرم ، صبح و ظهر در آن مجلس بودم و شبها در مجلس روضۀ مسجد حاج ابوالفتح شرکت می کردم . آقای حاج شیخ علی اصغر مروارید آن جا منبر می رفت ، در آن شبها واقعا جسورانه بر ضد دولت و کارهای ضد مذهبی اش سخنرانی می کرد و آنها را رسوا می ساخت . دست اندر کار مجلس ، مرحوم حاج مهدی عراقی بود. قرار بر این بود که روز عاشورا ، تمام مجالس روضه به تظاهرات خیابانی تبدیل گردد. حاج مهدی و دوستانش با قم در تماس بودند و مقدمات تظاهرات عاشورا را فراهم می کردند .
 حاج مهدی ، شخصیتی مرکب از شخصیت نواب صفوی ، خلیل طهماسبی و سید عبدالحسین واحدی بود . رفتار و منش آنها اثر فوق العاده ای بر وی گذاشته بود . از انقلابیونی که بعد از فداییان اسلام شناختم ، هیچ کدام به تند و تیزی و نترسی حاج مهدی نبودند . او اصلا اهل تقیه نبود و همه کارهایش ، از جمله نشر اعلامیه ها ، سخنرانی ها و راه انداختن تظاهرات ، علنی بود . او در پخش اعلامیه  امام علیه  مصونیت مستشاران آمریکایی نیز بسیار فعالیت کرد .
اما مرحوم شهید حاج صادق امانی بسیار اهل تقیه بود و کارهایش را تحت پوشش این که من بازاری هستم و برای جوانان مسئله می گویم ، قرار داده بود . وی هفته ای دو ، سه شب در مسجدی واقع در اولین کوچۀ دست راست کوچۀ آهنگران ، جلسه داشت . او برای جوانان دربارۀ کلام و عقاید اسلامی سخن می گفت . من هم گاهی در آن جلسات شرکت می کردم .
تا روزی که حاج صادق را گرفتند ، ما نمی دانستیم که او طراح چه کار عظیمی بوده است ، آن هم در زمانی که شلیک یک گلوله به سوی دشمن برای مذهبیون اهمیت فوق العاده ای داشت . در آن زمان من خیلی جوان بودم و در حدی نبودم که در جلسات خصوصی شان مرا راه بدهند . آنها اعلامیه هایی به من می دادند تا پخش کنم . گاهی هم پیغام هایی از طرف  آنها به افرادی می رساندم ، اما از چند و چون کارهایشان سر در نمی آوردم .
در ضمن ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی و درگیرهای شدید قم ، عکاسی «هما» در قم ، از امام خمینی تصویری با ابهت و در اندازه ای بزرگ تهیه کرده بود و زیر آن با خطی درشت نوشته بود « زعیم رشید و عالی قدر ، حضرت آیت الله العظمی خمینی مد ظله .»
آن تابلو ، که امام را در چهره ای انقلابی ، پر جذبه و با ابروانی گره خورده نشان می داد. مدتی جلوی مغازۀ عکاسی به شاخۀ درختی آویزان بود ، بالاخره ساواک آمد و آن را پایین آورد و عکاس را توبیخ و تهدید کرد .
حاج مهدی عراقی و دوستانش از روی آن تصویر تعداد کثیری چاپ کرده ، همراه اعلامیه های انقلابی ، همه جا پخش کردند . بر روی تمام در دیوار کوچه  و خیابان و بازار عکس امام بود . مغازه دارها و بازاری ها همه عکس امام  را در مغازه خود زده بودند . روز عاشورا هم بر روی پرچم های عزا و بر روی کتل های دسته ها ، عکس امام به چشم می خورد .
با هماهنگی های قبلی قرار بر این بود که صبح عاشورا هیئت ها همه در مسجد حاج ابوالفتح اجتماع کرده ، حرکت از آنجا آغاز گردد. از سوی دیگر ، دولت هم چندین نفر از گردن کلفت ها و باج گیرها را وارد کار کرده بود تا دسته ای از اراذل و اوباش را دور خود جمع کرده و به اصطلاح هیئتی درست کنند تا در روز موعد راه را سد کرده ، نظم و آرایش ما را برهم زنند . 
برنامۀ ما این بود که از خیابان ری تا سرچشمه رفته ، از آنجا به خیابان انقلاب (شاهرضا ) و در نهایت تا جلوی دانشگاه پیش برویم . در آنجا سخنرانی برگزار شود و سپس به طرف خیابان کاخ رفته ، در مقابل کاخ گلستان شعارهای انقلابی سر دهیم.
اول صبح که به خیابان مولوی رسیدیم ، به دستۀ سینه زنی لات ها و چاقوکش ها برخوردیم . حاج مهدی با شجاعت تمام و چهره ای بر افروخته جلو رفت و خطاب به سران دسته  فریاد برآورد که « این تو بمیری از آن تو بمیرها نیست . اکنون مسئلۀ دین و دیانت به کار است و مردم بسیار خشمگین اند . به شما هشدار می دهم که اگر کوچکترین دست درازی کنید ، این مردم انقلابی سرتان را روی سینه تان می گذارند . » حاج مهدی چنان پر حرارت و آتشین به آنها تشر زد که همه برخورد لرزیدند و بدون کوچکترین عکس العملی از همان راهی که آمده بود برگشتند .
دسته ها با شکوه و عظمت هر چه تمامتر به راه خود ادامه دادند آنها همراه نوحه هایی که مداحان می خواندند و مردم با سینه زنی جواب می دادند ، شعارهای انقلابی نیز سر می دادند و فریاد می زدند : « قم کربلا شد ، فیضیه قتلگاه شد و ...».
در بین راه  اعلامیه های فراوانی هم پخش می شد . درصد زیادی از جمعیت افرادی بودند که  دهۀ محرم در منزل طیب روضه می رفتند . آنجا نیز واعظی منبر می رفت که به شدت به دولت حمله می کرد . من خودم چند شبی در آن مجلس شرکت کردم ، واعظ بر روی پلۀ اول منبر می نشست و همانند امام ، بی پروا و انقلابی سخنرانی می کرد (هرچند وی پس از مدتی از مدار انقلاب خارج شد ).
به سرچشمه که رسیدیم ، حاج مهدی سخنرانی کوتاهی کرد . بعد از آن تا مقابل دانشگاه تهران پیش رفتیم . درآن جا حاج مهدی ، سخنرانی مفصل و آتشینی کرد و مردم بسیار عزاداری و سینه زنی کردند . آنگاه به طرف خیابان کاخ به راه افتادیم . به کاخ مرمر که رسیدیم ، تا می توانستیم با صدای رسا و فریاد کوبنده شعار دادیم . از جمله شعارها این بود : « خمینی ، خمینی ، خدا نگهدار تو ، مرگ بر این دشمن جبار تو ، بمیرد ، بمیرد ، دشمن ، خونخوار تو » فریادهای مردم به گوش شاه رسیده و او را بسیار آشفته و عصبانی کرده بود .
عصر عاشورا ، سیزدهم خرداد ، امام خمینی (ره) در قم سخنرانی پر حرارتی ایراد کردند و شاه را هیچ و پوچ شمرده ، او را مردک خطاب کردند و فرمودند:« من تو را نصیحت می کنم ، یک کاری نکن که تو را بیرون کنم . اگر یک روز تو را از مملکت بیرون کنم مردم ایران شادی و پایکوبی می کنند .»
صبح روز دوازدهم محرم ، که مصادف با 15 خرداد بود ، من با مادرم خداحافظی کرده ، به قصد شرکت در مجالس روضۀ بازار از خانه بیرون آمدم . همان اول صبح در تمام شهر خبر پیچید که حضرت امام را گرفته اند .
مجالس روضه به هم خورد و مردم سراسیمه به خیابان ها ریختند . اوج تظاهرات مردمی ، که من در وسط آن بودم ، خیابان بوذر جمهری و میدان ارک بود . در حال  شعار دادن بودیم که تیراندازی شروع شد و رگبار بر سر مردم بارید .
پیرمرد 70 ساله ای جلوی ما قرار داشت که با تمام وجود و با فریاد بلند شعار می داد. ناگاه تیری به گلوی او نشست و خون فواره زد . او بر زمین افتاد و همانجا شهید شد . تیر اندازی و جنگ و گریز تا ساعت دو بعدازظهر همچنان ادامه داشت . مادران سراسیمه به دنبال بچه های خود به خیابانها ریخته ، به این طرف و آن طرف می دویدند . در آن زمان شایع شد که در سراسر ایران – به خصوص در مشهد ، شیراز ، باقر آباد ورامین ، قم و تهران – در آن روز حدود 15 هزار نفر کشته شده اند .


منبع : منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی
  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

اذان ، قرار ملاقات ماست
فضای باز سیاسی
دستگیری و بازداشت انقلابیون
تبدیل کاباره به چلوکبابی
دستگیری و زندانی شدن
پانزده خرداد
گزارش ساواک به اداره اطلاعات شهربانی ، درباره سخنرانی ...
توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
وسوسۀ شیطانی
آرامش و برکت منبر

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز