فارسی
دوشنبه 06 بهمن 1399 - الاثنين 11 جمادى الثاني 1442

157
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

تبيين و اثبات حيات الهي

مفهوم حيات (= زنده بودن) در مورد دو دسته از مخلوقات بكار مى رود: يكى گياهان كه داراى رشد و نمو هستند, و ديگرى حيوانات و انسان كه داراى شعور و اراده مى باشند. اما معناى اول, مستلزم نقص و نياز است زيرا لازمه رشد و نمو اينست كه موجود رشد يابنده, در آغاز فاقد كمالى باشد و در اثر عوامل خارجى تغييراتى در آن پديد آيد و تدريجاً به كمال جديدى برسد, و چنين امورى را نمى توان به خداى متعال نسبت داد چنانكه در بحث از صفات سلبيه گذشت .
اما معناى دوم حيات, مفهومى است كمالى, و هر چند مصاديق امكانى آن, توام با نقصها و محدوديتهايى هستند اما مى توان براى آن, مرتبه اى نامتناهى در نظر گرفت كه هيچ نقص و محدوديت و نيازيى نداشته باشد چنانكه مفهوم وجود و مفهوم كمال نيز چنين است .
اساساً حيات به معنايى كه ملازم با علم و فاعليت ارادى است لازمه وجود غير مادى مى باشد زيرا گر چه حيات به موجودات مادى جاندار, نسبت داده مى شود اما در حقيقت, صفت روح آنهاست و بدنشان در اثر تعلق روح, متصف به آن مى گردد. و به ديگر سخن: همچنانكه امتداد, لازمه وجود جسمانى است حيات نيز لازمه وجود مجرد (= غير جسمانى) است. و با توجه به اين مطلب, دليل ديگرى بر حيات الهى بدست مىآيد, و آن اينست, ذات مقدس الهى مجرد و غير جسمانى است و هر موجود مجردى ذاتاً داراى حيات است, پس خداى متعال هم ذاتاً داراى حيات مى باشد.
حيات ازليت ابديت
حيات الهى
يكى ديگر از اوصاف الهى كه همه متكلمان اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند, صفت حيات است. البته همانگونه كه خواهيم ديد, در تفسير حيات الهى و بيان معناى آن و نيز در اينكه اين صفت, ثبوتى است يا سلبى, بين متكلمان اختلاف نظر وجود دارد. از آنجا كه صفت حيات بر برخى از خلوقات خداوند نيز, و از آن جمله, بر موجوداتى طبيعى همچون حيوانات و انسان, اطلاق مى گردد, ابتدا نگاهى به حقيقت حيات در اين موجودات خواهيم داشت و پس از آن, به توضيح حيات الهى مى پردازيم.
حيات در موجودات طبيعى
با تامل در احوال موجوداتى كه آنها را ((حىّ)) (زنده) مى دانيم, به ويژگيهاى مشتركى بر مى خوريم كه اطلاق وصف حيات را بر آنها تجويز مى كند. در نظر متكلمان, اين ويژگيها به دو وصف اصلى فعاليت 1 و ادراك (علم) باز مى گردند.
بنابراين, موجود زنده موجودى است كه داراى مرتبه اى از فعاليت و علم باشد و از اين روست كه فى المثل اجسام را فاقد حيات مى دانند, زيرا (بر حسب ظاهر) اثرى از علم و فعاليت در آنها به چشم نمى خورد. از سوى ديگر, قدما در اينكه گياهان داراى حيات اند, اختلاف نظر داشته اند و اين اختلاف ناشى از آن است كه احتمال وجود رتبه نازلى از علم و فعاليت در برخى گونه هاى گياهى وجود دارد. به هر تقدير, با توجه به تعريف حيات در نزد متكلمان, حيوانات و انسان در زمره موجودات زنده به شمار مى روند. در اين جا بايد به دو نكته مهم توجه داشت: الف: حيات در موجودات طبيعى, مانند حيوان و انسان, با امورى همچون رشد, تعذيه, توليد مثل, حركت مكانى و... همراه است, به گونه اى كه اين امور از علايم و نشانه هاى حيات به شمار مى روند. ليكن هرگز نبايد امور مزبور را از لوازم لاينفك (جدايى ناپذير) مطلق حيات بپنداريم و نبايد گمان كنيم كه حيات, به صورت مطلق و در همه جا, ملازم با اين احوال و آثار است .
بلكه حق آن است كه امور يادشده صرفاً از لوازم حيات در مرتبه موجودات طبيعى اند و از اين رو, توصيف مجردات به حيات به هيچ وجه مستلزم اتصاف آنان به چنين احكامى (مانند رشد, تغذيه, حركت ارادى و...) نيست.
ب: بازگشت حيات به دو صفت علم و فعاليت, هرگز بدين معنا نيست كه حيات وصفى است كه از دو صفت مزبور تركيب يافته است, زيرا در اين صورت, حيات صرفاً مفهومى اعتبارى خواهد بود و در خارج, چيزى جز علم و فعاليت وجود نخواهد داشت. بلكه حيات كمالى وجودى است كه اگر موجودى داراى آن باشد, داراى درجه اى از علم و قدرت و فعاليت خواهد بود. بنابراين, تعريف عمومى حيات به ((علم و فعاليت)) در واقع, از باب ((تعريف شى به لوازم آن)) است .
حال كه معناى عمومى حيات (در نظر متكلمان) روشن گرديد, جا دارد تا به سراغ حيات خداوند رفته, اندكى در باب معناى آن توضيح دهيم.
معناى حيات خداوند
همان گونه كه اشاره كرديم, متكلمان اسلامى در بيان معناى حيات الهى و ثبوتى(يا سلبى) بودن اين صفت راى واحدى ندارند. اشاعره, براساس ديدگاه خاص خود در زائد بودن صفات ثبوتى بر ذات, حيات را صفتى ثبوتى و خارج از ذات الهى مى دانند كه به اعتبار آن, ذات واجب تعالى به علم و قدرت متصف مى شود.
از سوى ديگر, كسانى كه منكر تغاير وجود صفات با ذات الهى اند, تعريف سلبى از حيات الهى ارائه داده و گفته اند: معناى حيات خداوند آن است كه قادر بودن و عالم بودن او ممتنع نيست. 2و براين اساس, ((حيات)) را از جمله اوصاف سلبى خداوند به شمار آورده اند.3
با صرف نظر از اشكالى كه نسبت به سلبى دانستن صفت حيات براساس تعريف اخير وجود دارد 4 به نظر مى رسد كه حيات از جمله صفات ثبوتى ذاتى است كه با ذات الهى عينيت دارد. حى بودن خداوند بدين معناست كه وجود او واجد حيثيت كمالى خاصى است كه به اعتبار آن, متصف به علم و قدرت و فعاليت مى گردد. البته بديهى است كه ذات الهى از لوازم حيات در موجودات طبيعى, مانند رشد و نمو و تغذيه و حركت مكانى, منزه است و همان گونه كه گفتيم اين امور از لوازم مطلق حيات(بما هى حيات) نيست.
با توجه به اينكه, علم و قدرت از صفات ذاتى خداوندند و با عنايت به رابطه حيات با اين دو, روشن مى شود كه حيات الهى نيز وصفى ذاتى است, بر خلاف حيات در موجودات طبيعى كه وصفى عرضى و خارج از ذات آنهاست.
استدلال بر ((حى)) بودن خدا
افزون بر دلايل عمومى اتصاف خداوند به همه اوصاف كمالى (كه شامل((حيات)) نيز مى گردد) متكلمان ادله خاصى نيز بارى اثبات صفت حيات اقامه كرده اند. كوتاهترين دليل كه مى توان بدان تمسك كرد, براساس علم و قدرت و فعاليت خداوند شكل مى گيرد:
همان گونه كه گفتيم علم و قدرت و فعاليت از لوازم و نشانه هاى حيات اند و از آنجا كه در بحثهاى قبلى ثبوت علم و قدرت براى خداوند ثابت گرديد, اتصاف ذات او به حيات نيز اثبات مى گردد. محقق طوسى در بيان اين دليل, با عبارتى موجز مى گويد:
و كل قادر عالم حّى بالضروره
و هر موجود قادر و عالم, ضرورتاً حىّ است.
توصيف قرآن و روايات از حيات الهى
قرآن كريم در شمارى از آيات خود, خداوند را با وصف ((حّى)) توصيف كرده است :
الله لا اله الا هو الحى القيوم (بقره: 255 و آل عمران: 2)
خداست كه معبودى جز او نيست, زنده و قيوم (بر پا دارنده) است.
هو الحى لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين (غافر: 65)
اوست همان زنده اى كه خدايى جز او نيست. پس او را در حالى كه دين (خود) را براى وى بى آلايش گردانيده ايد بخوانيد.
با تامل در سياق آيات ياد شده, ملاحظه مى شود كه اين آيات به گونه اى بر انحصار وصف حيات در حق تعالى دلالت مى كنند و بيان مى دارند كه حيات حقيقى تنها از آن خداست. با توجه به اينكه مراتب نازل حيات در موجودات ديگر نيز ديده مى شود و اصولاً قرآن خود, خداوند را حيات بخش (محيى) مى خواند, 5 ظاهراً مقصود از اين انحصار آن است كه تنها خداست كه حياتش ذاتى, ازلى, ابدى و تغييرناپذير است. اين نكته بوضوح در آيه ديگرى مورد تاكيد قرار گرفته است :
و توكل على الحى الذى لا يموت (فرقان: 59)
و بر آن زنده كه نمى ميرد توكل كن و به ستايش او تسبيح گوى.
قرآن كريم در اين آيه بيان مى دارد كه خداوند از حيات برخوردار است كه هيچ فنا و مرگى در پى آن نيست (زيرا عين ذات حق تعالى است) و از اين رو, شايسته است كه انسان بر او توكل كند, زيرا انسان با داشتن چنين تكيه گاهى كه هيچ زوال و تغييرى در او راه ندارد, از هيچ موجودى بيم و هراس نخواهد داشت.
نكته ديگرى كه از برخى آيات يادشده به دست مىآيد, همراهى وصف ((وحّى)) با ((قيّوم)) است. به نظر مى رسد كه تركيب اين دو صفت, طرح جامعى از اوصاف كمالى خداوند ارائه مى كند زيرا وصف ((حّى)) علاوه بر حيات ذاتى بر علم و قدرت بيكران, كه از مهمترين اوصاف ذاتى به شمار مىآيند, دلالت دارد و وصف ((قيوم)) نيز (كه به معناى موجودى است كه هستى ساير موجودات و تمام شئون آنها قائم به اوست) مبدا همه اوصاف فعلى خداوند است و از اين رو, ذكر ((يا حيّى يا قيوم)) يكى از جامع ترين اذكار به شمار مىآيد.
امير موئمنان على (ع) در يكى از خطبه هاى گرانقدر خويش, غايت معرفت بشرى به عظمت خداوند را معرفت دو وصف حيات و قيوميت او مى داند:
فلسنا نعلم كنه عظمتك الا انا نعلم انك حيّى قيوم لا تاخذك سنه ولا نوم 6
پس ما كنه بزرگى و عظمت تو را درك نمى كنيم و تنها اين را مى دانيم كه تو حى و قيومى و هيچ گاه چرت و خوابى بر تو عارض نمى شود(تا از حال مخلوقات خويش غافل شوى).
درپاره اى احاديث نيز به حقيقت حيات الهى و تفاوت آن با حيات مخلوقات اشاره شده است كه در اينجا حديث عميقى را از امام كاظم (ع) يادآور مى شويم:
و كان الله حيا بلا حياه حادثه و لا كون موصوف ولا كيف محدود ولا اين موقوف ولا مكان ساكن بل حى لنفسه 7
خداوند حى است و حيات او حادث نيست و وجودى (مستقل) كه واجد اوصاف گردد, ندارد و حياتش كيفيتى كه به واسطه آن محدود شود يا نسبتى با مكان كه در آن متوقف شود و يا جايى كه در آن سكونت گزيند, ندارد; بلكه او لذاته حى است.
برترديد, سخنان امام (ع) در اين حديث شريف مشتمل بر دقايق و ظرايف فراوانى است كه چه بسا به طور كامل فرا چنگ ما در نيايد. آنچه به حسب ظاهر از اين روايت به دست مىآيد, چند نكته است:
الف: حيات خداوند, بر خلاف حيات مخلوقاتش, حادث نيست, بلكه به تبعيت ازليت ذاتى الهى, حيات او نيز, كه عين ذاتش است, حيات قديمى و ازلى است.
ب: حيات الهى وجودى مستقل از ذات او ندارد تا بتواند به لحاظ آن, متصف به اوصافى گردد (زيرا وجود مستقل شى است كه حمل اوصاف بر آن را مجاز مى كند). بر اين اساس, ظاهراً عبارت ((ولاكون موصوف)) اشاره به رد نظريه تغاير وجودى اوصاف ذاتى با ذات الهى (نظريه اشاعره) دار د.
ج: حيات الهى تحت مقوله كيفيت قرار نمى گيرد تا آنكه محدود گردد(زيرا كيفيت خاص سبب محدود شدن شى مى گردد) و همچنين نسبت خاصى با مكان ندارد و خود در مكانى مستقر نمى شود.
د: بدين ترتيب, روشن مى شود كه حيات الهى, حيات ذاتى (و نه عارضى) و قديم است و از اين رو, شباهتى با حيات مخلوقات مادى با مجرد خداوند ندارد.
 
1ـ براى نمونه بنگريد به روم: 19 و حج: 66.
2ـ نهج البلاغه, خطبه 160.
3ـ صدوق, توحيد, باب 11, حديث 6.
4ـ علامه حلى, كشف المراد, ص 315.
5ـ براى نمونه بنگريد :علامه حلى, مناهج اليقين, ص 179.
6ـ نهج البلاغه, خطبه 91.
7ـ شيخ كلينى ,اصول كافى, ج 1, ص 116, باب معانى الاسما حديث 6.


منبع : پایگاه دفتر تبلیغات اسلامی
157
0
0% ( نفر 0 )
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

درخواست حضرت فاطمه زهرا (س)
افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
حجاب از نگاه استاد انصاریان
حجاب و پاكدامنى زن‏
کرامات و معجزات حضرت فاطمه زهرا (س) (2)
سوره ای که علی علیه السلام‌ برای مشرکان می خواند
زنان شايسته از ديدگاه اسلام‏  
تاثیر قرآن و نماز بر اضطراب
عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س)
حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!

بیشترین بازدید این مجموعه

ملحق شدن راس مطهر امام حسین (ع) به بدن مطهر
معراج پيامبر بزرگوار اسلام (ص)
حضرت ام البنین(س)
اخلاص در آیات و روایات
تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی
در محضر قرآن/سیمای حضرت مهدی در پرتو قرآن و روایات
صفات ذاتیه و فعلیه خداوند متعال
والدین رحمت شده
توسل به پیامبر (ص) و تبرک به آثار آن حضرت در حیات و ممات
پیشوایان خردسال؛ از حضرت عیسی تا امام عصر(عج)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا