فارسی
يكشنبه 30 شهريور 1399 - الاحد 2 صفر 1442

  41
  0
  0

توبه برادران یوسف

در سفر سومى که فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند عرضه داشتند : اى 
سالار بزرگ ! قحطى سرتاسر دیار ما را فرا گرفته و تنگى معیشت خاندان ما را در زیر فشار خرد کرده ، توانایى از دست ما رفته ، پشیزى ناچیز از سرمایه همراه آورده ایم که با گندمى که مى خواهیم بخریم مساوات ندارد ، تو نیکى مى کن و گندمى بسیار به ما عطا کن ، خدا به نیکوکاران پاداش خواهد داد .
از شنیدن این سخن حال یوسف دگرگون شد ، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نیارست تحمل کردن ، سخنى گفت که براى برادران غیر منتظره بود ، سخنش را با پرسشى آغاز کرد و گفت :
آیا مى دانید که شما با یوسف و برادرش چه کردید و این کار از جهل و نادانى شما بود ؟! برادران از این سوال یکه خوردند ، سالار مصر ، این قبطى بزرگ ، از کجا یوسف را مى شناسد و سرگذشت وى را مى داند ، برادر یوسف را از کجا شناخته ، رفتار آنها را با یوسف از کجا مى داند ، رفتارى که جز برادران ده گانه هیچ کس از آن آگاهى ندارد ؟
در جواب متحیر شدند و ساعتى بیندیشیدند ، خاطرات سفرهاى گذشته را به یاد آوردند ، سخنانى که از سالار مصر شنیده بودند هنوز فراموش نکرده بودند ، به ناگاه همگى پرسیدند : مگر تو یوسف هستى ؟
سالار مصر پاسخ داد : آرى ، من یوسفم و این برادر من است ، خدا بر ما منّت نهاد که پس از سالیان دراز یکدیگر را ببینیم و فراق و جدایى به وصال دیدار بدل شود ، هرکس صبر کند و تقوا پیشه سازد خدایش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید .
بیم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت ، و کیفر شدید انتقام یوسفى را در برابر چشم دیدند .
قدرت یوسف نامتناهى ، و ضعف آنها در سرزمین غربت نامتناهى ، و این دو نامتناهى که در برابر یکدیگر قرار گیرند معلوم است که چه خواهد شد .

برادران از نظر قانون و مذهب ابراهیم خلیل خود را مستحق کیفر دیدند ، از نظر عاطفه مستحق انتقام یوسفى دانستند ، گویا جهان بر سر ایشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهایشان بینداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد ، هرچه نیرو داشتند جمع کرده به آخرین دفاع اکتفا کردند ، و آن اعتراف به گناه و تقاضاى عفو و بخشش بود ، سپس گفتند : خدا تو را بر ما برترى داده و ما خطاکاریم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه مى گوید و با آنها چه خواهد کرد ؟ ولى از دهان یوسف سخنى را شنیدند که انتظار نداشتند و احتمال نمى دادند .
یوسف گفت : من از شما گذشتم ، شما سرزنش نخواهید شنید ، کیفر نخواهید دید ، انتقام نخواهم گرفت ، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد .
مردان خدا چنین هستند ، بخشش و بخشایش دارند ، انتقام نمى کشند ، کینه ندارند ، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مى کنند ، دل آنها آکنده از مهر و محبت بر خلق است .
یوسف که برادران را از بیم انتقام و کیفر آسوده خاطر کرد چنین فرمود : هم اکنون برخیزید و به کنعان برگردید و پیراهن مرا همراه برده بر چهره ى پدرم بیفکنید ، حضرتش بینا خواهد شد ، و خانواده هاتان را بردارید و به مصر نزد من بیاورید .
این دومین بار بود که برادران پیراهن یوسف را براى پدر مى بردند ، پیراهنى که در نخستین بار ارمغان مرگ بود ، آژیر جدایى و فراق بود ، پیک بدبختى و شومى بود ، ولى این بار ارمغان حیات بود ، نوید دیدار و مژده ى وصال بود ، و پیک سعادت و خوشبختى بود .
پیراهن یوسف در آن دفعه پدر را نابینا ساخت و با بردگى پسر همراه بود ، ولى در این دفعه پدر نابینا را بینا مى کند و از آزادى و سرورى پسر خبر مى دهد .
آن پیراهن حامل خونى دروغین بود ، این پیراهن حامل معجزه اى راستین است ، وه که میان راست و دروغ چقدر راه است !
کاروان برادران براى سومین بار خاک مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمین کنعان کرد .
بى سیم آسمانى ، نوید آسمانى ، دراى کاروان را به گوش یعقوب پدر مقدس برسانید ، حضرتش به حاضران رو کرد و گفت :
اگر مرا در خطا نخوانید بوى یوسفم را مى شنوم و در انتظار دیدارش هستم .
نزدیکانى تخطئه کردند و گفتند : هنوز یوسف را فراموش نکرده اى و در آن عشق کهن به سر مى برى !
پیر آگاه دم فرو بست و پاسخى نداد ، سطح فکرى مخاطبانش با این حقایق آشنا نبود .
دیرى نپایید که سخن پیر آگاه درست از کار درآمد ، و کاروان بشارت به کنعان رسید و پیدا شدن یوسف را مژده داد ، و پیراهن را بر چهره ى پدر گذاردند و نابیناى مقدس بینا گردید و روى به پسران کرده گفت : نگفتم که چیزهایى را من از سوى خدا مى دانم که شما نمى دانید ؟ نوبت کیفر بزهکاران از سوى پدر رسید ، چون محکومیت پسران قطعى بود .
فرزندان اسراییل از پدر تقاضاى عفو کردند ، و از او خواستند که از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش کند .
پیر آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد که چنین کند و به وعده ى خود وفا کرد.) .
آرى ، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه کردند و از برادر و پدر عذرخواهى نمودند ، یوسف از آنان گذشت ، یعقوب آنان را بخشید ، 
و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد .

  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

نجات کشور
چند گزارش و اعتراف‏
داستان حيرت‏انگيز ريشه‏ها
قلب حرم خداست پس در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید
آثار شوم حكومت بنى اميه‏
القاب حضرت‏ محمد (ص)
زنگ‏هاى خطر
پایه‌ تقوا
دین شناسی عبادت است
دين اسلام يا فرهنگ جهان مادى‏  

بیشترین بازدید این مجموعه

یقین به صفات خدا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز