فارسی
شنبه 16 آذر 1398 - السبت 10 ربيع الثاني 1441
  453
  0
  0

درهاي پر نور

درهاي پر نور

از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده اند كه گفت : عبدالملك مروان آن سزاوار هاويه نيران ، طواف خانه مي كرد و پدرم در پيش وي طواف مي كرد. گفت : اين كيست كه در پيش من افتاده ؟ گفتند: امام زين العابدين علي بن الحسين است . گفت : وي را بازگردانيد. باز گردانيدند. گفت : اي علي بن الحسين ! من كشنده پدرت نيستم . پس چه چيز ترا منع مي كند كه به نزديك من آيي ؟
امام زين العابدين عليه السلام گفت : به درستي كه كشنده پدرم بدانچه كرد دنياي خود بر خود تباه كرد و پدرم آخرت بر وي تباه گردانيد. اگر مي خواهي چنان باش . گفت : نمي خواهم اما پيش ما مي آي تا از دنياي ما چيزي يابي . امام زين العابدين عليه السلام چون اين سخن شنيد، بنشست و رداي خود بگسترانيد و گفت : خدواندا! حرمت دوستان نزديك خود به وي نماي . چون باز نگريستند آن رداي وي را پر از درها ديدند كه نور آن در بصرها اثر مي كرد، گفت : كسي را كه حرمت وي نزديك چنين باشد به دنياي تو چه حاجت دارد؟ آنگه گفت : خدايا فراگير كه مرا بدين حاجت نيست ، چون باز نگريستند هيچ نديدند. باذن الله تعالي و تقدس.

 

نويسنده:کاظم مقدم


منبع : داستان عارفان
  453
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    لگد به افتاده
    آتش آخرت
    حضور قلب در نماز
    خوف از خدا
    سه مصیبت بزرگ
    كنترل خشم
    ضمانت آهو
    از سجایای اخلاقی امام سجاد السلام)
    خدمت به اهل قافله
    دعاي امام سجاد(ع) و عاقبت حرمله

آخرین مطالب

    لگد به افتاده
    آتش آخرت
    حضور قلب در نماز
    خوف از خدا
    سه مصیبت بزرگ
    كنترل خشم
    ضمانت آهو
    از سجایای اخلاقی امام سجاد السلام)
    خدمت به اهل قافله
    دعاي امام سجاد(ع) و عاقبت حرمله

 
نظرات کاربر