فارسی
سه شنبه 03 ارديبهشت 1398 - الثلاثاء 17 شعبان 1440

گزيده سخنان مشكل آن حضرت كه نياز به تفسير دارد   

متن عربی متن ترجمه
1 - فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- فَاِذا كانَ ذلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدّينِ
در گفتار آن حضرت است: چون زمانش فرا رسد یعسوب دین بر جاى حکومتش
بِذَنَبِهِ، فَيَجْتَمِعُونَ اِلَيْهِ كَما يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَريفِ.
استقرار یابد، پس همچنان که ابر پاییزى به هم بپیوندند اهل ایمان گرد او اجتماع کنند.
- يَعْسُوبُ الدّينِ: السَّيِّدُ الْعَظيمُ الْمالِكُ لاُِمُورِ النّاسِ يَوْمَئِذ. وَالْقَزَعُ:
یعسوب سَرور بزرگ است که آن روز زمامدار امور مردم است. و قَزَع:
قِطَعُ الْغَيْمِ الَّتى لاماءَ فيها.-
پـاره هاى ابـر بـى بـاران اسـت.
2 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- هذَا الْخَطيبُ الشَّحْشَحُ.
در گفتار آن حضرت است: این گوینده اى شَحْشَح است.
- يُريدُ الْماهِرَ بِالْخُطْبَةِ، الْماضِىَ فيها، وَ كُلُّ ماض فى كَلام اَوْ سَيْر فَهُوَ
منظورش این است که در گفتارْ ماهر و در بیان مطالبْ رسا و روان است، و هر تندرو در سخن و رفتار
شَحْشَحٌ، وَ الشَّحْشَحُ فى غَيْرِ هذَا الْمَوْضِع  ِ الْبَخيلُ الْمُمْسِكُ.-
«شحشح» است، و شحشح در غیر این مقام به معناى بخیل است.
3 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً.
در گفتار آن حضرت است: براى نزاع قُحَم است.
- يُريدُ بِالْقُحَمِ الْمَهالِكَ، لاَِنَّها تُقْحِمُ اَصْحابَها فِى الْمَهالِكِ وَالْمَتالِفِ فِى
مراد حضرت از قُحَم موارد هلاکت است، زیرا خصومت در اکثر احوال اهلش را دچار هلاکت و
الاَْكْثَرِ، وَ مِنْ ذلِكَ قُحْمَةُ الاَْعْرابِ، وَ هُوَ اَنْ تُصيبَهُمُ السَّنَةُ
تلف مى کند، و از همین معناست: قُحْمَةُ الاَعراب، و آن این است که خشکسالى به آنان مى رسد
فَتَتَعَرَّقَ اَمْوالَهُمْ، فَذلِكَ تَقَحُّمُها فيهِمْ. وَ قيلَ فيهِ وَجْهٌ آخَرُ
و اموالشان را نابود مى کند، پس این است تقحّم آن در میان ایشان. در آن معناى دیگرى
وَ هُوَ اَنَّها تُقْحِمُهُمْ بِلادَ الرّيفِ، اَىْ تُحْوِجُهُمْ اِلى دُخُولِ الْحَضَرِ
هم گفته شده و آن اینکه: خشکسالى آنان را به روى آوردن به شهرهاى آباد ناچار مى کند
عِنْـدَ مُحُـولِ الْبَـدْوِ .-
هنگامى که بیابان خشک گردد.
4 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِذا بَلَغَ النِّساءُ نَصَّ الْحِقاقِ فَالْعَصَبَةُ
در گفتار آن حضرت است: هنگامى که زنان به نهایت کمال رسند خویشان پدرى
اَوْلــى .
سزاوارترند.
- وَيُرْوى «نَصَّ الْحَقائِقِ». وَالنَّصُّ: مُنْتَهَى الاَْشْياءِ وَمَبْلَغُ اَقْصاهاكَالنَّصِّ فِى
«نصّ الحقائق» هم روایت شده. «نصّ» نهایت اشیاء و آخرین مرحله آنهاست مانند نصّ در
السَّيْرِ، لاَِنَّهُ اَقْصى ما تَقْدِرُ عَلَيْهِ الدّابَّةُ. وَ تَقُولُ: «نَصَصْتُ
سیر و حرکت، که نهایت سیرى است که مرکب بر آن قدرت دارد. و مى گویى: «نَصَصْتُ
الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» اِذَا اسْتَقْصَيْتَ مَسْاَلَتَهُ عَنْهُ لِتَسْتَخْرِجَ ما عِنْدَهُ فيهِ.
الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» زمانى که سؤال خود را از او به آخر برسانى تا آنچه را نزد اوست به دست آورى.
فَنَصُّ الْحِقاقِ يُريدُ بِهِ الاِْدْراكَ، لاَِنَّهُ مُنْتَهَى الصِّغَرِ،
پس نصّ الحقاق منظور رسیدن دختر به بلوغ است، چه اینکه منتهاى زمان کودکى مى باشد
وَالْوَقْتُ الَّذى يَخْرُجُ مِنْهُ الصَّغيرُ اِلى حَدِّ الْكَبيرِ. وَ هُوَ مِنْ اَفْصَح  ِ
و وقت گذر از خُردى و رسیدن به بزرگى است. و این از فصیح ترین
الْكِناياتِ عَنْ هذَا الاَْمْرِ وَ اَغْرَبِها. يَقُولُ: فَاِذا بَلَغَ النِّساءُ ذلِكَ
کنایه ها و شگفت آورترین آنها در این زمینه است. مى فرماید: زمانى که زنان به مرحله
فَالْعَصَبَةُ اَوْلى بِالْمَرْاَةِ مِنْ اُمِّها اِذا كانُوا مَحْرَماً مِثْلَ الاِْخْوَةِ وَ الاَْعْمامِ،
رشد و بلوغ برسند خویشان پدرى که محرم او هستند مانند برادران و عموها
وَ بِتَزْويجِها اِنْ اَرادُوا ذلِكَ.
به شوهردادن او از مادرش سزاوارترند.
وَ الْحِقاقُ مُحاقَّةُ الاُْمِّ لِلْعَصَبَةِ فِى الْمَرْاَةِ، وَ هُوَ الْجِدالُ وَالْخُصُومَةُ وَ قَوْلُ
و حقاق درگیرى مادر با خویشان پدرى درباره دختر است، و آن ستیز و خصومت و گفتار
كُلِّ واحِد مِنْهُما لِلاْخَرِ: «اَنَا اَحَقُّ مِنْكَ بِهذا». يُقالُ مِنْهُ:
هر یک به دیگرى است که: «من به شوهردادن دختر از تو سزاوارترم». گفته مى شود:
«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مِثْلَ «جادَلْتُهُ جِدالاً». وَ قَدْ قيلَ: اِنَّ نَصَّ الْحِقاقِ
«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مانند «جادَلْتُهُ جِدالاً»: با او به ستیز برخاستم. و گفته شده: نصّ الحقاق،
بُلُوغُ الْعَقْلِ، وَ هُوَ الاِْدْراكُ، لاَِنَّهُ عَلَيْهِ السّلامُ اِنَّما اَرادَ
بلوغ عقلى است و آن رسیدن دختر به سنّ ازدواج است، چرا که آن حضرت اراده فرموده
مُنْتَهَى الاَْمْرِ الَّذى تَجِبُ فيهِ الْحُقُوقُ وَالاَْحْكامُ. وَ مَنْ رَواهُ
نهایت زمانى را که در آن حقوق و احکام واجب مى شود. و کسى که
«نَصَّ الْحَقائِقِ» فَاِنَّما اَرادَ جَمْعَ حَقيقَة.
«نصّ الحقائق» روایت کرده مرادش از حقایق جمع حقیقت است.
هذا مَعْنى ما ذَكَرَهُ اَبُوعُبَيْد الْقاسِمُ بْنُ سَلاّم، وَ الَّذى عِنْدى اَنَّ الْمُرادَ
این معنا را ابوعبیده قاسم بن سلام آورده، اما نظر من این است که منظور از
بِنَصِّ الْحِقاقِ ههُنا بُلُوغُ الْمَرْاَةِ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يَجُوزُ فيهِ تَزْويجُها
نصّ الحقاق در اینجا رسیدن زن به مرحله اى از سنّ است که شوهر دادنش جایز،
وَ تَصَرُّفُها فى حُقُوقِها، تَشْبيهاً بِالْحِقاقِ مِنَ الاِْبِلِ وَ هِىَ جَمْعُ حِقَّة
و تصرّفش در حقوق بلامانع است، از باب تشبیه به شتران حقاق، و آن جمع حِقّه
وَ حِقٍّ، وَ هُوَ الَّذِى اسْتَكْمَلَ ثَلاثَ سِنينَ وَ دَخَلَ فِى الرّابِعَةِ،
و حِقّ است، و آن شترى است که سه سالگى را تمام کرده و وارد چهار سالگى شده،
وَ عِنْدَ ذلِكَ يَبْلُغُ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يُتَمَكَّنُ فيهِ مِنْ رُكُوبِ ظَهْرِهِ وَ نَصِّهِ فِى
و در این وقت به حدّى مى رسد که درخور سوارى و
سَيْرِهِ. وَالْحَقائِقُ اَيْضاً جَمْعُ حِقَّة. فَالرِّوايَتانِ جَميعاً تَرْجِعانِ اِلى مَعْنىً
راه برى است. حقائق نیز جمع حِقّه است. روى این حساب هر دو گفتار به یک معنا
واحِد، وَ هذا اَشْبَهُ بِطَريقَةِ الْعَرَبِ مِنَ الْمَعْنَى الْمَذْكُورِ اَوَّلاً.-
بازمى گردند، و این معنا به روش عرب از معنایى که در ابتدا ذکر شد شبیه تر است.
5 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الاْيمانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ،
در گفتار آن حضرت است: ایمان چون نقطه اى سپید در دل پیدا مى شود،
كُلَّمَا ازْدادَ الاْيمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ.
هرچه ایمان زیاد شود آن نقطه سپید زیادتر مى گردد.
- وَاللُّمْظَةُ مِثْلُ النُّكْتَةِ اَوْ نَحْوِها مِنَ الْبَياضِ. وَ مِنْهُ قيلَ: فَرَسٌ اَلْمَظُ،
«لُمظه چون نقطه یا مانند آن است از سپیدى، از همین معنا گفته شده: «فَرَسٌ اَلْمَظ»
اِذا كانَ بِجَحْفَلَتِهِ شَىْءٌ مِنَ الْبَياضِ.-
هرگـاه لب زیرین اسب را خالى سپید باشـد.
6 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الرَّجُلَ اِذا كانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ،
در گفتار آن حضرت است: انسان را اگر طلبى باشد که نمى داند آن را مى گیرد یا نه،
يَجِبُ عَلَيْهِ اَنْ يُزَكِّيَهُ لِما مَضى، اِذا قَبَضَهُ.
زمانى که گرفت نسبت به سالى که بر وام گذشته پرداخت زکات بر او واجب است.
- فَالظَّنُونُ الَّذى لايَعْلَمُ صاحِبُهُ اَيَقْبِضُهُ مِنَ الَّذى هُوَ عَلَيْهِ اَمْ لا،
«ظَنون» طلبى است که طلبکار نمى داند آن را از بدهکار مى ستاند یا نه،
فَكَاَنَّهُ الَّذى يُظَنُّ بِهِ، فَمَرَّةً يَرْجُوهُ وَ مَرَّةً لايَرْجُوهُ. وَ هذا مِنْ
گویا به آن گمان مى برد، گاه به گرفتنش امیدوار و گاه ناامید است. و این از
اَفْصَح  ِ الْكَلامِ. وَ كَذلِكَ كُلُّ اَمْر تَطْلُبُهُ وَ لاتَدْرى عَلى اَىِّ شَىْء اَنْتَ
فصیح ترین گفته هاست. و همچنین هر کارى که خواهان آنى و نمى دانى نسبت به آن در
مِنْهُ فَهُوَ ظَنُونٌ. وَ عَلى ذلِكَ قَوْلُ الاَْعْشى:
چه وضعى هستى ظَنون است. قول اعشى بر همین اساس است:
ما يُجْعَلُ الْجُدُّ الظَّنُونُ الَّذى *** جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ الْماطِرِ
چاهى را که معلوم نیست در آن آب هست یا نه و از محل باران گیر دور است نمى توان
مِثْلَ الْفُراتِىِّ اِذا ما طَما *** يَقْذِفُ بِالْبُوصِىِّ وَ   الْماهِرِ
چون فرات به حسابش آورد، که وقتى به طغیان برخیزد کشتى وشناگرماهر را به کنارى پرت مى کند.
- وَالْجُدُّ: الْبِئْرُالْعادِيَةُ فِى الصَّحْراءِ. وَالظَّنُونُ:الَّتى لايُعْلَمُ هَلْ فيهاماءٌاَمْ لا.-
«جُدّ» چاه قدیمى است. و «ظَنون» چاهى است که نمى دانند در آن آب هست یا نه.
7 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ، اَنَّهُ شَيَّعَ جَيْشاً يُغْزيهِ، فَقالَ:- اَعْذِبُوا
در گفتار آن حضرت است چون سپاهى را به جنگ فرستاد و مشایعفت نمود: تا جایى که
عَنِ النِّساءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ.
مى توانیـد از زنـان بازایستیـد.
- وَ مَعْناهُ: اِصْدِفُوا عَنْ ذِكْرِ النِّساءِ وَ شُغُلِ الْقَلْبِ بِهِنَّ، وَ امْتَنِعُوا
معنایش این است که از یاد زنان و دل مشغولى به آنان کناره بگیرید، و از نزدیکى
مِنَ الْمُقارَبَةِ لَهُنَّ، لاَِنَّ ذلِكَ يَفُتُّ فى عَضُدِ الْحَمِيَّةِ، وَ يَقْدَحُ فى مَعاقِدِ
با آنان امتناع نمایید، که بازوى حمیّت را سست مى کند، و اراده و عزم را به
الْعَزيمَةِ، وَ يَكْسِرُ عَنِ الْعَدُوِّ، وَ يَلْفِتُ عَنِ الاِْبْعادِ فِى الْغَزْوِ.
خلل مى کشاند، و قدرت شخص را از ناحیه دشمن مى شکند، و از کوشش در جنگ دور مى کند.
وَ كُلُّ مَنِ امْتَنَعَ مِنْ شَىْء فَقَدْ اَعْذَبَ عَنْهُ. وَالْعاذِبُ وَالْعَذُوبُ:
و هر که از چیزى امتناع نماید از آن اِعذاب نموده. و عاذب و عَذوب:
الْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْكْلِ وَالشُّرْبِ.-
خوددارى کننده از خوردن و آشامیدن است.
8 - وَ فــى حَـديـثِـهِ عَـلَـيْـهِ السَّـلامُ : - كَـالْـياسِـرِ الْفـالِـج  ِ،
در گفتار آن حضرت است: مؤمنى که خود را دچار عار ننموده چون قمارباز زبردستى است
يَنْتَظِرُ اَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِداحِهِ.
که اولین پیروزى خود را از تیر قمارش در انتظار است.
- الْياسِرُونَ: هُمُ الَّذينَ يَتَضارَبُونَ بِالْقِداحِ عَلَى الْجَزُورِ. وَ الْفالِجُ:
«یاسرون» کسانى هستند که با تیرهاى خود بر سر شتر نحر شده قمار مى کنند. «فالج» غالب
الْقاهِرُ الْغالِبُ، يُقالُ: قَدْ فَلَجَ عَلَيْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ.
زبردست است، گفته مى شود: «قَدْ فَلَجَ عَلَیْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ» یعنى بر آنان پیروزى یافت و مغلوبشان نمود.
قالَ الرّاجزُ: * لَمّا رَاَيْتُ فالِجاً قَدْ فَلَجا-
رجزخواننده گوید: وقتى که دیدم غلبه کننده را که غالب شد.
9 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- كُنّا اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ
در گفتار آن حضرت است: وقتى تنور معرکه سرخ مى شد خود را به رسول
اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَلَمْ يَكُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَى
خدا صلّى اللّه علیه وآله حفظ مى کردیم، پس هیچ کدام از ما به دشمن نزدیک تر
الْعَدُوِّ مِنْهُ.
از پیـامبـر نبـود.
- وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ اِذا عَظُمَ الْخَوْفُ مِنَ الْعَدُوِّ، وَ اشْتَدَّ عِضاضُ الْحَرْبِ،
معناى آن این است که وقتى ترس از دشمن زیاد مى شد، و جنگ به نهایت سختى مى رسید،
فَزِعَ الْمُسْلِمُونَ اِلى قِتالِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنَفْسِهِ،
مسلمانان به جانبى که شخص رسول خدا صلّى اللّه علیهوآله در جنگ بود پناهنده مى شدند،
فَيُنْزِلُ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِمُ النَّصْرَ بِه، وَ يَأْمَنُونَ مِمّا كانُوا يَخافُونَهُ
و خداوند به برکت آن حضرت پیروزى را بر آنان نازل مى کرد، و به خاطر او از آنچه بیم داشتند
بِـمَـكـانِـهِ .-
ایمنى مى یافتند.
- وَ قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» كِنايَةٌ عَنِ اشْتِدادِ الاَْمْرِ.
و قول آن حضرت «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» کنایه از سختى جنگ است.
وَ قَدْ قيلَ فى ذلِكَ اَقْوالٌ اَحْسَنُها: اَنَّهُ شَبَّهَ حَمْىَ الْحَرْبِ
در این زمینه سخنانى گفته شده که بهترینش این است: امام گرمى تنور جنگ را به گرمى آتش
بِالنّارِ الَّتى تَجْمَعُ الْحَرارَةَ وَ الْحُمْرَةَ بِفِعْلِها وَ لَوْنِها. وَ مِمّا يُقَوّى
تشبیه کرده که حرارت و سرخى را به عمل و رنگش فراهم مى آورد. و آنچه که این قول را
ذلِكَ قَوْلُ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ رَأى مُجْتَلَدَ النّاسِ
تقویت مى کند و فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است که چون نبرد شدید مردم را
يَوْمَ حُنَيْن وَ هِىَ حَرْبُ هَوازِنَ: «الاْنَ حَمِىَ الْوَطيسُ»،
در روز حنین که جنگ هوازن بود مشاهده کرد فرمود: «الاْنَ حَمِىَ الْوَطیسُ» (اکنون تنور جنگ گرم شد).
وَ الْوَطيسُ مُسْتَوْقَدُ النّارِ، فَشَبَّهَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
و طیس جایگاه افروختن آتش است، رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله
مَا اسْتَحَرَّ مِنْ جِلادِ الْقَوْمِ بِاحْتِدامِ النّارِ وَ شِدَّةِ الْتِهابِها.-
گرم شدن جنگ آنان را به افروختگى و شعلهور شدن آتش تشبیه فرموده است.
- اِنْقَضى هذَا الْفَصْلُ، وَ رَجَعْنا اِلى سَنَنِ الْغَرَضِ الاَْوَّلِ فى هذَا الْبابِ.-
این فصل تمام شد، و در این باب به روش اول خود یعنى بیان حکمت ها بازگشتیم.
10 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ، لَمّا بَلَغَهُ اِغارَةُ اَصْحابِ مُعاوِيَةَ عَلَى الاَْنْبارِ،
و آن حضرت زمانى که شنید یاران معاویه به غارت شهر انبار برخاسته اند،
11 فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ ماشِياً حَتّى اَتَى النُّخَيْلَةَ، فَاَدْرَكَهُ النّاسُ وَ قالُوا:
تنها و پیاده از کوفه بیرون آمد تا به نُخَیله رسید، مردم در آنجا به او پیوستند و گفتند:
12 يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ، نَحْنُ نَكْفيكَهُمْ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
یا امیرالمؤمنین ما شرّ دشمن را از تو کفایت مى کنیم، فرمود:
13 وَ اللّهِ ما تَكْفُونَنى اَنْفُسَكُمْ، فَكَيْفَ تَكْفُونَنى غَيْرَكُمْ؟!
به خدا قسم شما شرّ خود را از من کفایت نمى کنید، چگونه شرّ غیر خود را از من کفایت مى کنید؟!
14 اِنْ كانَتِ الرَّعايا قَبْلى لَتَشْكُو حَيْفَ رُعاتِها، فَاِنِّى الْيَوْمَ
همانا رعایاى قبل از من از ستم حاکمان شکایت مى کردند، و امروز من از
15 لاََشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتى، كاَنَّنِى الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقادَةُ،
ستم رعیّت خود شاکى هستم. گویى من تابعم و رعیّتم پیشوا،
16 اَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَةُ!
یا من محکومم و آنـان حاکـم!
17 - فَلمّا قالَ عَلَيْهِ السّلامُ هذَا الْقَوْلَ فى كَلام طَويل قَدْ ذَكَرْنا مُخْتارَهُ
هنگامى که امام این گفتار را در سخنى طولانى که گزیده اى از آن را در قسمتى
18 فى جُمْلَةِ الْخُطَبِ، تَقَدَّمَ اِلَيْهِ رَجُلانِ مِنْ اَصْحابِهِ فَقالَ اَحَدُهُما:
از خطبه ها ذکر کردیم فرمود، دو نفر از یارانش نزد او آمدند، یکى از آنان گفت:
19 اِنّى لا اَمْلِكُ اِلاّ نَفْسى وَ اَخى، فَمُرْنا بِاَمْرِكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ،
من جز اختیار غیر خود و برادرم را ندارم، اى امیرالمؤمنین
20 نَنْفُذْ لَهُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
فرمان ده تا فرمان برم. حضرت فرمود:
21 وَ اَيْنَ تَقَعانِ مِمّا اُريدُ؟!
شما دو نفر کجا و آنچه من مى خواهم؟!
22 -  وَ قيلَ: اِنَّ الْحارِثَ بْنَ حَوْط اَتاهُ فَقالَ: اَتُرانى اَظُنُّ اَصْحابَ الْجَمَلِ
گفته اند: حارث بن حَوط خدمت حضرت آمد و گفت: تصور مى کنى من گمان
23 كانُوا عَلى ضَلالَة؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
مى کنم اصحاب جمل گمراه بودند؟ فرمود:
24 يا حارِثُ، اِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ!
اى حارث، تو صورت ظاهر را دیدى نه عمق باطن را، به این خاطر سرگردان شدى!
25 اِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ اَهْلَهُ، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ
حق را نشناختى تا اهلش را بشناسى، و باطل را نشناختى تا روى آورنده
26 فَتَعْرِفَ مَنْ اَتاهُ.
بـه آن را بشـناسـى .
27 - فَقالَ الْحارِثُ: فَاِنّى اَعْتَزِلُ مَعَ سَعْدِ بْنِ مالِك وَ عَبْدِاللّهِ ابْنِ عُمَرَ،
حارث گفت: من با سعد بن مالک و عبداللّه بن عمر کنار مى روم
28 فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
آن حضـرت فـرمـود:
29 اِنَّ سَعْداً وَ عَبْدَاللّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرا الْحَقَّ، وَ لَمْ يَخْذُلاَ
سعد و عبداللّه بن عمر نه حق را یارى دادند، و نه دست از یارى باطل
30 الْباطِلَ.
بـرداشتنـد.
31 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- صاحِبُ السُّلْطانِ كَراكِبِ الاَْسَدِ،
و آن حضرت فرمود: ندیم شاه چون شیر سوار است،
32 يُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ.
مقامش را حسرت خورند و او به موقعیّت خطرناک خود آگاه تر است.
33 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَحْسِنُوا فى عَقِبِ غَيْرِكُمْ، تُحْفَظُوا
و آن حضرت فرمود: به بازماندگان مردم احسان کنید، تا پاس بازماندگان
34 فى عَقِبِكُمْ.
شـما را بـدارند.
35 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ كَلامَ الْحُكَماءِ اِذا كانَ صَواباً كانَ دَواءً،
و آن حضرت فرمود: سخن حکیمان اگر درست باشد دوا،
36 وَ اِذا كانَ خَطَأً كانَ داءً.
و اگـر خطـا باشـد درد اسـت.
37 - وَ سَاَلَهُ رَجُلٌ اَنْ يُعَرِّفَهُ مَا الاْيمانُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَ الْغَدُ
مردى از حضرت خواست که ایمان را به او بشناساند. آن حضرت فرمود: فردا
38 فَأْتِنى حَتّى اُخْبِرَكَ عَلى اَسْماع  ِ النّاسِ، فَاِنْ نَسيتَ
بیا تا در برابر مردم بگویم، تا اگر گفته ام را از یاد بردى
39 مَقالَتى حَفِظَها عَلَيْكَ غَيْرُكَ، فَاِنَّ الْكَلامَ كَالشّارِدَةِ، يَنْقُفُها
دیگرى حفظ کند، چه اینکه سخن مانند شکار رمنده است، یکى آن را
40 هـذا، وَ يُخْطِئُها هذا.
مى رباید، و دیگرى از دست مى دهد.
41 - وَ قَدْ ذَكَرْنا ما اَجابَهُ بِهِ فيما تَقَدَّمَ مِنْ هذَا الْبابِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ:
پاسخ امام را در گذشته از همین حکمت ها در سایه گفتار حضرت:
42 الاْيْمانُ عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب.-
ایمان را چهار شعبه است نقل کردیم.
43 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا بْنَ آدَمَ لا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذى
و آن حضرت فرمود: فرزند آدم! غم روزى را که نیامده بر
44 لَمْ يَأْتِكَ عَلى يَوْمِكَ الَّذى قَدْ اَتاكَ، فَاِنَّهُ اِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ
روزى که در آن هستى بار مکن، اگر روز نیامده از عمرت باشد
45 يَأْتِ اللّهُ فيهِ بِرِزْقِكَ.
خداوند روزیت را مى رساند.
46 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْناًمّا، عَسى اَنْ
و آن حضرت فرمود: دوستت را به اندازه دوست دار شاید
47 يَكُونَ بَغيضَكَ يَوْماًمّا، وَ اَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْناً مّا،عَسى اَنْ
روزى دشمنت شود، و دشمنت را به اندازه دشمن دار شاید
48 يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْماًمّا.
روزى دوسـتـت گــردد .
49 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ فِى الدُّنْيا عامِلانِ: عامِلٌ عَمِلَ
و آن حضرت فرمود: مردم در دنیا از جهت عمل دو عاملند: عاملى که
50 فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْياهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشى عَلى
در دنیا براى دنیا کار کند، که او را دنیایش از آخرتش بازدارد، او بر تهیدستى
51 مَنْ يَخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلى نَفْسِهِ، فَيُفْنى عُمُرَهُ فى مَنْفَعَةِ
بازماندگانش مى ترسد و بر تنگدستى خود ایمن است، از این رو عمرش را براى سود دیگران
52 غَيْرِهِ. وَ عامِلٌ عَمِلَ فِى الدُّنْيا لِما بَعْدَها، فَجاءَهُ الَّذى لَهُ
از دست مى دهد. و عاملى که در دنیا براى بعد از دنیا عمل مى کند، و بى آنکه خود را به زحمت
53 مِنَ الدُّنْيا بِغَيْرِ عَمَل، فَاَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ مَعاً، وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ
اندازد بهره او از دنیا به او مى رسد، بنابراین هر دو نصیب را به دست آورده، و هر دو دنیا را
54 جَميعاً، فَاَصْبَحَ وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ لا يَسْاَلُ اللّهَ حاجَةً
مالک شده، و نزد خداوند آبرومند گشته، حاجتى را از خدا نخواهد
55 فَيَمْـنَعَـهُ.
که روا نگردد .
56 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَ عُمَرَبْنِ الْخَطّابِ فى اَيّامِهِ حَلْىُ الْكَعْبَةِ وَ كَثْرَتُهُ،
گفته اند: در زمان حکومت عمر بن خطاب از زینت کعبه و فراوانى آن سخن به میان آمد،
57 فَقالَ قَوْمٌ: لَوْ اَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُيُوشَ الْمُسْلِمينَ كانَ اَعْظَمَ لِلاَْجْرِ،
گروهى پیشنهاد کردند اگر آن را بفروشى و ارتش مسلمانان را تجهیز کنى ثوابش بیشتر است،
58 وَ ما تَصْنَعُ الْكَعْبَةُ بِالْحَلْىِ؟! فَهَمَّ عُمَرُ بِذلِكَ، وَ سَاَلَ عَنْهُ
کعبه را به زینت چکار؟ عمر به این مسأله تصمیم گرفت، و از
59 اَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ فَقالَ: -
امیرالمؤمنین علیه السّلام پرسید، حضرت فرمود:
60 اِنَّ القُرْآنَ اُنْزِلَ عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ الاَْمْوالُ
قرآن بر پیامبر صلّى اللّه علیه وآله نازل شد و اموال
61 اَرْبَعَةٌ: اَمْوالُ الْمُسْلِمينَ فَقَسَّمَها بَيْنَ الْوَرَثَةِ فِى
چهار نوع بود: اموال مسلمانان که آن را میان ارث بران بر اساس قرآن
62 الْفَرائِضِ. وَالْفَىْءُ فَقَسَّمَهُ عَلى مُسْتَحِقّيهِ. وَالْخُمُسُ
تقسیم کرد. و غنیمت جنگى که آن را بر مستحقان قسمت فرمود. و خمس که
63 فَوَضَعَهُ اللّهُ حَيْثُ وَضَعَهُ. وَالصَّدَقاتُ فَجَعَلَهَا اللّهُ حَيْثُ
خداوند آن را در جایى که باید قرار داد. و صدقات که خداوند آن را در مصرفهاى معیّنش
64 جَعَلَها. وَ كانَ حَلْىُ الْكَعْبَةِ فيها يَوْمَئِذ، فَتَرَكَهُ اللّهُ عَلى
مقرر فرمود. در آن روز کعبه را زیور و زینت بود، و خداوند آن را به صورتى که بود
65 حالِهِ، وَ لَمْ يَتْرُكْهُ نِسْياناً، وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ مَكاناً، فَاَقِرَّهُ
گذاشت، البته از روى فراموشى رها نکرد، و جایش بر خدا پنهان نبود،
66 حَيْـثُ اَقَـرَّهُ اللّـهُ وَ رَسُـولُـهُ.
تو هم آن را همان جا که رسول خدا قرار داده اند بر جاى خود بگذار.
67 - فَقالَ لَهُ عُمَرُ: لَوْلاكَ لاَفْتَضَحْنا. وَ تَرَكَ الْحَلْىَ بِحالِهِ.-
عمر گفت: اگر تو نبودى ما رسوا مى شدیم. و زینت کعبه را به حال خود گذاشت.
68 - وَ رَوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ رُفِعَ اِلَيْهِ رَجُلانِ سَرَقا مِنْ مالِ اللّهِ:
روایت شده: دو مرد را به حضورش آوردند که از بیت المال دزدى کرده بودند:
69 اَحَدُهُما عَبْدٌ مِنْ مالِ اللّهِ، وَ الاْخَرُ مِنْ عُرُوضِ النّاسِ. فَقالَ: -
یکى از آن دو نفر بنده اى بود از بیت المال، و آن دیگرى غلام مردم. فرمود:
70 اَمّا هذا فَهُوَ مِنْ مالِ اللّهِ وَلا حَدَّ عَلَيْهِ، مالُ اللّهِ اَكَلَ بَعْضُهُ
این عبد از بیت المال است و او را حدّى نیست، مال خداوند برخى از آن برخى دیگر را
71 بَعْضاً. وَ اَمَّا الاْخَرُ فَعَليْهِ الْحَدُّ. فَقَطَعَ يَدَهُ.
خـورده. و امّا غلام را حدّ الهى مقرر است. پس دست او را بریـد.
72 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَماىَ مِنْ هذِهِ
و آن حضرت فرمود: اگر قدمهایم در این لغزشگاهها استوار بماند،
73 الْمَداحِضِ لَغَيَّرْتُ اَشْياءَ.
چیزهـایى را تغییر خواهـم داد.
74 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِعْلَمُوا عِلْماً يَقيناً اَنَّ اللّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ
و آن حضرت فرمود: به علم یقینى بدانید که خداوند براى بنده اش
75 ـ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ، وَ اشْتَدَّتْ طِلْبَتُهُ، وَ قَوِيَتْ مَكيدَتُهُ ـ
هر چند چاره جویى اش عظیم و جستجوگریش سخت، و نقشه اش نیرومند باشد
76 اَكْثَرَ مِمّا سُمِّىَ لَهُ فِى الذِّكْرِ الْحَكيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ
بیش از آنچه در کتاب حکیمش براى او مقرّر شده به او نرساند، و بنده ناتوان و کم تدبیر
77 فى ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حيلَتِهِ وَ بَيْنَ اَنْ يَبْلُغَ ما سُمِّىَ لَهُ فِى الذِّكْرِ
را نیز از رسیدن به آنچه که در کتاب حکیمش براى او مقرر شده
78 الْحَكيمِ. وَ الْعارِفُ لِهذا الْعامِلُ بِهِ اَعْظَمُ النّاسِ راحَةً
مانع نگردد. کسى که به این واقعیت آشناست و بر اساس آن حرکت مى کند آسایش و سودش از
79 فى مَنْفَعَة. وَ التّارِكُ لَهُ الشّاكُّ فيهِ اَعْظَمُ
همه مردم برتر است. و آن که این حقیقت را از نظر دور داشته و در آن دچار تردید است
80 النّاسِ شُغُلاً فى مَضَرَّة.
گرفتارى و زیانش از همه مردم بیشتر است.
81 وَ رُبَّ مُنْعَم عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجٌ بِالنُّعْمى، وَ رُبَّ مُبْتَلًى
بسا کسى که مشمول نعمت حق است ولى به سبب آن به کیفر حق نزدیک مى گردد، و بسا مبتلایى
82 مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوى. فَزِدْ اَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ فى شُكْرِكَ، وَ قَصِّرْ
که ابتلایش موجب احسان به اوست. اى شنونده به شکرگزاریت بیفزا، و شتابت
83 مِنْ عَجَلَتِكَ، وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهى رِزْقِكَ.
را کـم کـن، و نـزد منتهـاى روزیـت توقّـف کـن.
84 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً، وَ يَقينَكُمْ شَكّاً.
و آن حضرت فرمود: دانش خود را جهل، و یقینتان را تردید قرار ندهید.
85 اِذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَ اِذا تَيَقَّنْتُمْ فَاَقْدِمُوا.
زمانى که دانستید عمـل کنید، و هرگاه یقین کردید اقـدام نمایید.
86 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِر،
و آن حضرت فرمود: طمع واردکننداى به هلاکت است که بازنمى گرداند،
87 وَ ضامِنٌ غَيْرُ وَفِىٍّ. وَ رُبَّما شَرِقَ شارِبُ الْماءِ قَبْلَ رِيِّهِ.
و ضامنى است که وفا نمى کند. بسا نوشنده آب که پیش از سیراب شدن گلوگیرش گردد.
88 وَ كُلَّما عَظُمَ قَدْرُ الشَّىْءِ الْمُتَنافَسِ فيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ
به هراندازه ارزش چیزى که براى به دست آوردنش رغبت مى کنندبزرگ باشدمصیبت از
89 لِفَقْدِهِ. وَ الاَْمانِىُّ تُعْمى اَعْيُنَ الْبَصائِرِ، وَالْحَظُّ يَأْتى
دست رفتنش بزرگ است. آرزوها دیده بصیرت را کور مى کند، و نصیب به جانب کسى مى آید
90 مَـنْ لايَـأْتـيـهِ.
که به سوى نصیب نمى رود.
91 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اللّهُمَّ، اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ تَحْسُنَ
و آن حضرت فرمود: خداوندا، به تو پناه مى برم از اینکه ظاهرم
92 فى لامِعَةِ الْعُيُونِ عَلانِيَتى، وَ تَقْبُحَ فيما اُبْطِنُ لَكَ
در دیده مردم نیکو جلوه کند، و درونم در آنچه از تو پنهان مى کنم
93 سَريرَتى، مُحافِظاً عَلى رِئاءِ النّاسِ مِنْ نَفْسى بِجَميع  ِ
زشت نماید، خود را از همه آنچه بر من آگاهى
94 ما اَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنّى، فَاُبْدِىَ لِلنّاسِ حُسْنَ ظاهِرى،
در برابر دید مردم حفظ کنم، پس ظاهر آراسته ام را براى مردم آشکار نموده،
95 وَ اُفْضِىَ اِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلى، تَقَرُّباً اِلى عِبادِكَ، وَ تَباعُداً مِنْ
و زشتى کردارم را به سوى تو آورم، تا خود را به مردم نزدیک، و از خشنودى تو
96 مَرْضاتِكَ.
دور ســازم .
97 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا وَالَّذى اَمْسَيْنا مِنْهُ فى غُبْرِ لَيْلَة دَهْماءَ،
و آن حضرت فرمود: نه، به خداوندى که از سوى او شب کردیم در بقایاى شب تار،
98 تَكْشِرُ عَنْ يَوْم اَغَرَّ، ما كانَ كَذا وَ كَذا.
شبى که لبخندش روز روشنى را مژده مى دهد، چنین و چنان نبوده.
99 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَليلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ اَرْجى مِنْ كَثير
و آن حضرت فرمود: اندک کارى که بر آن مداومت کنى امیدبخش تر است از کار زیادى
100 مَمْلُـول مِنْـهُ.
که از آن خسته شوى.
101 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَرائِضِ فَارْفُضُوها.
و آن حضرت فرمود: زمانى که مستحبّات به واجبات زیان بزند مستحبات را رها کنید.
102 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ.
و آن حضرت فرمود: آن که دورى سفر قیامت را به یاد آرد براى آن آماده شود.
103 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالْمُعايَنَةِ مَعَ الاَْبْصارِ،
و آن حضرت فرمود: اندیشه مانند دیدن با چشم ها نیست،
104 فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ اَهْلَها، وَلايَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.
که گاهى چشم ها به صاحبانش دروغ مى گویند، ولى خرد به کسى که از او نصیحت خواهد خیانت نمى کند.
105 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.
و آن حضرت فرمود: بین شما و موعظه حجابى از غفلت است.
106 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - جاهِلُكُمْ مُزْدادٌ، وَ عالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ.
و آن حضرت فرمود: نادان شما آنچه را نباید زیاد مى کند، و آگاه شما آنچه را باید به تأخیر مى اندازد.
107 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلينَ.
و آن حضرت فرمود: دانش راه عذر را بر بهانه جویان بسته است.
108 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُلُّ مُعاجَل يَسْاَلُ الاِْنْظارَ، وَ كُلُّ
وآن حضرت فرمود:آن که مرگش را به شتاب اراده کرده اندمهلت مى خواهد،وآن راکه مهلت داده اند
109 مُؤَجَّـل يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْويفِ.
با به تأخیر انداختن مهلت تعلّل مىورزد.
110 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما قالَ النّاسُ لِشَىْء «طُوبى لَهُ» اِلاّ
و آن حضرت فرمود: مردم کسى را نگفتند «خوشا به حال او» مگر اینکه
111 وَ قَدْ خَبَاَ لَهُ الدَّهْرُ يَوْمَ سَوْء.
روزگار براى او روز بدى را پنهان کرد.
112 - وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - طَريقٌ مُظْلِمٌ فَلاتَسْلُكُوهُ،
آن حضرت را از قَدَر پرسیدند، فرمود: راهى است تاریک در آن نروید،
113 وَ بَحْرٌ عَميقٌ فَلاتَلِجُوهُ، وَ سِرُّ اللّهِ فَلاتَتَكَلَّفُوهُ.
دریایى است عمیق واردش نشوید، سرّى است خدایى براى کشف آن خود را به زحمت نیندازید.
114 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَرْذَلَ اللّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ.
و آن حضرت فرمود: زمانى که خداوند بنده اى را خوار کند دانش را از او منـع نماید.
115 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كانَ لى فيما مَضى اَخٌ فِى اللّهِ،
و آن حضرت فرمود: مرا در گذشته برادرى خدایى بود،
116 وَ كانَ يُعْظِمُهُ فى عَيْنى صِغَرُ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ. وَ كانَ خارِجاً
کوچکى دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ مى نمود. از سلطه
117 مِنْ سُلْطانِ بَطْنِهِ، فَلايَشْتَهى ما لايَجِدُ، وَلايُكْثِرُ اِذا وَجَدَ.
شکمش آزاد بود، آنچه نمى یافت آرزو نمى کرد، و هرگاه مى یافت زیاده روى نداشت.
118 وَ كانَ اَكْثَرَ دَهْرِهِ صامِتاً، فَاِنْ قالَ بَذَّ الْقائِلينَ، وَ نَقَعَ
اکثر روزگارش را خاموش بود، و اگر مى گفت بر گویندگان غالب مى شد، و تشنگى پرسندگان
119 غَليلَ السّائِلينَ. وَ كانَ ضَعيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَاِنْ جاءَ الْجِدُّ
را به زلال معرفت فرومى نشاند. افتاده بود و او را ناتوان مى شمردند، ولى بهوقت جدّ و
120 فَهُوَ لَيْثٌ غاد وَ صِلُّ واد. لايُدْلى بِحُجَّة حَتّى يَأْتِىَ
جهاد شیر خشمگین و مار زهرآگین بود. تا نزد قاضى نمى آمد اقامه
121 قاضِياً. وَ كانَ لايَلُومُ اَحَداً عَلى ما يَجِدُ الْعُذْرَ فى مِثْلِهِ
حجّت نمى کرد. احدى را به کارى که در مثل آن عذر مى یافت ملامت
122 حَتّى يَسْمَعَ اعْتِذارَهُ. وَ كانَ لايَشْكُو وَجَعاً اِلاّ عِنْدَ بُرْئِهِ.
نمى نمود تا عذرش را بشنود. دردى را جز به وقت بهبودیش شکایت نمى کرد.
123 وَ كانَ يَقُولُ ما يَفْعَلُ، وَ لايَقُولُ ما لايَفْعَلُ. وَ كانَ اِذا غُلِبَ
چیزى را که مى گفت انجام مى داد، و آنچه را عمل نمى کرد نمى گفت. اگر در سخن
124 عَلَى الْكَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وَ كانَ عَلى ما يَسْمَعُ
بر او غالب مى شدند در سکوت مغلوب نمى شد، و بر شنیدن
125 اَحْرَصَ مِنْهُ عَلى اَنْ يَتَكَلَّمَ. وَ كانَ اِذا بَدَهَهُ اَمْرانِ نَظَرَ
حریص تر از گفتن بود. هرگاه دو برنامه پیش مى آمد دقت مى کرد که
126 اَيُّهُما اَقْرَبُ اِلَى الْهَوى فَيُخالِفُهُ. فَعَلَيْكُمْ بِهذِهِ الْخَلائِقِ
کدام به هواى نفس نزدیک تر است پس آن را مخالفت مى نمود. بر شما باد به این اوصاف
127 فَالْزَمُوها وَ تَنافَسُوا فيها، فَاِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوها فَاعْلَمُوا اَنَّ
و ملازمت و رغبت به آنها، پس اگر همه آنها را قدرت ندارید بدانید که
128 اَخْذَ الْقَليلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثيرِ.
به دست آوردن اندک بهتر از ترک بسیار است.
129 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: اگر خداوند در برابر گناه، تهدید به عذاب نکرده بود،
130 لَكانَ يَجِبُ اَنْ لا يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ.
هرآینـه واجـب بود به خاطر شـکر نعمتش نافرمانى نشـود.
131 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ عَزَّى الاَْشْعَثَ بْنَ قَيْس عَنِ ابْن لَهُ: -
و آن حضرت، اشعث را به خاطر مرگ فرزندش این گونه تسلیت داد:
132 يا اَشْعَثُ، اِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذلِكَ
اى اشعث، اگر بر فرزندت غمگینى سزاوارى که این لازمه
133 الرَّحِمُ، وَ اِنْ تَصْبِرْ فَفِى اللّهِ مِنْ كُلِّ مُصيبَة خَلَفٌ.
خویشاوندى است، و اگر صبر کنى خدا را در هر مصیبتى پاداشى است.
134 يا اَشْعَثُ، اِنْ صَبَرْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مأْجُورٌ،
اى اشعث، اگر صبر کنى تقدیر الهى بر تو جارى شده و اجر خواهى برد،
135 وَ اِنْ جَزِعْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مَأْزُورٌ. يا اَشْعَثُ،
و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر توجارى شده و گناهکار خواهى شد. اى اشعث،
136 ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزنَكَ
فرزندت تو را خوشحال کرددرحالى که براى توامتحان وآزمایش بود، وغمگینت ساخت
137 وَ هُوَ ثَوابٌ وَ رَحْمَةٌ.
در حالى که براى تو ثواب و رحمت است.
138 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قَبْرِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ساعَةَ دَفْنِهِ: -
کنار قبر رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله به وقت دفن آن حضرت گفت:
139 اِنَّ الصَّبْرَ لَجَميلٌ اِلاّ عَنْكَ، وَ اِنَّ الْجَزَعَ لَقَبيحٌ اِلاّ عَلَيْكَ.
شکیبایى زیباست مگر بر مرگ تو، و بى تابى زشت است مگر در مصیبت تو.
140 وَ اِنَّ الْمُصابَ بِكَ لَجَليلٌ، وَ اِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ.
هرآینه مصیبتى که از مرگ تو به ما رسید بزرگ، و مصائب پیش از تو و بعد ازتو کوچک است.
141 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَصْحَبِ الْمائِقَ، فَاِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ،
و آن حضرت فرمود: با احمق همنشین مباش، چه اینکه کارش را براى تو مى آراید،
142 وَ يَوَدُّ اَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ.
و علاقه دارد مانند او باشى.
143 - وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسافَةِ ما بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: -
از مسافت میان مشرق و مغرب از حضرتش پرسیدند، آن حضرت فرمود:
144 مَسيرَةُ يَوْم لِلشَّمْسِ.
مسیرِ یک روز خورشـید است.
145 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ، وَ اَعْداؤُكَ ثَلاثَةٌ:
و آن حضرت فرمود: دوستانت سه نفر، و دشمنانت نیز سه نفرند:
146 فَاَصْدِقاؤُكَ: صَديقُكَ، وَ صَديقُ صَديقِكَ، وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ.
اما دوستانت: دوستت، و دوست دوستت، و دشمن دشمنت هستند.
147 وَ اَعْداؤُكَ: عَدُوُّكَ، وَ عَدُوُّ صَديقِكَ، وَ صَديقُ عَدُوِّكَ.
امّـا دشمنانت: دشمنت، و دشمن دوستت، و دوسـت دشمنت مى باشند.
148 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: لِرَجُل رَآهُ يَسْعى عَلى عَدُوٍّ لَهُ بِما فيهِ اِضْرارٌ بِنَفْسِهِ: -
به کسى که براى ضربه زدن به دشمنش در برنامه اى مى کوشید که براى خودش ضرر داشت، فرمود:
149 اِنَّـما اَنْـتَ كَالطّاعِـنِ نَفْسَـهُ لِيَقْتُـلَ رِدْفَـهُ .
تو مانند کسى هستى که بر خود نیزه فرومى برد تا کسى را که پشت سر خود سوار کرده از پاى درآورد.
150 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِْعْتِبارَ!
و آن حضرت فرمود: چه فراوان است عبرتها، و چه اندک اند عبرت گیران!
151 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ بالَغَ فى الْخُصُومَةِ اَثِمَ، وَ مَنْ
و آن حضرت فرمود: آن که دشمنى را از اندازه بگذراند گناه کرده، و کسى که کوتاهى
152 قَصَّرَ فيها ظُلِمَ، وَلايَسْتَطيعُ اَنْ يَتَّقِىَ اللّهَ مَنْ خاصَـمَ.
ورزد بر او ستم خواهد شد، و آن که ستیزه جویى نماید قدرت ندارد خدا را بپرهیزد.
153 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَهَمَّنى ذَنْبٌ اُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتّى
و آن حضرت فرمود: گناهى که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز
154 اُصَلِّىَ رَكْعَتَيْنِ; وَ اَسْأَلُ اللّهَ الْعافِيَةَ.
به جاى آورم اندوهگینم نکرد; و از خداوند عافیت مى خواهم.
155 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ: كَيْفَ يُحاسِبُ اللّهُ الْخَلْقَ عَلى كَثْرَتِهِمْ؟ فَقالَ:-
از آن حضرت سؤال شد: خداوند چگونه حساب مردم را با این همه جمعیت مى رسد؟ فرمود:
156 كَما يَرْزُقُهُمْ عَلى كَثْرَتِهِمْ.
همان گونه که با این جمعیت رزقشان مى دهد.
157 - فَقيلَ: كَيْفَ يُحاسِبُهُمْ وَ لايَرَوْنَهُ؟ فَقالَ:- كَما
پرسیدند: در حالى که خدا را نمى بینند چگونه به حساب آنها مى رسد؟ فرمود: همان گونه که
158 يَـرْزُقُـهُـمْ وَ  لايَـرَوْنَـهُ.
آنان را روزى مى دهد در حالى که او را نمى بینند.
159 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رَسُولُكَ تَرْجُمانُ عَقْلِكَ، وَ كِتابُكَ
و آن حضرت فرمود: فرستاده تو نزد دیگران بیان کننده عقل توست، و نامه ات
160 اَبْـلَـغُ مـا يَـنْـطِـقُ عَـنْـكَ.
رساترین چیزى است که از جانب تو سخن مى گوید.
161 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا الْمُبْتَلَى الَّذى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاءُ
و آن حضرت فرمود: کسى که بلا و گرفتارى بر او سخت شده
162 بِاَحْوَجَ اِلَى الدُّعاءِ مِنَ الْمُعافَى الَّذى لايَأْمَنُ الْبَلاءَ.
نیازمندتر به دعا نیست از تندرستى که از بلا ایمن نمى باشد.
163 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ اَبْناءُ الدُّنْيا، وَلايُلامُ الرَّجُلُ عَلى
و آن حضرت فرمود: مردم فرزندان دنیایند، مرد بر دوستى
164 حُــبِّ اُمِّــهِ.
مادرش سرزنش نمى شود.
165 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْمِسْكينَ رَسُولُ اللّهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ
و آن حضرت فرمود: تهیدست فرستاده خداست، کسى که او را محروم کند
166 فَقَدْ مَنَعَ اللّهَ، وَ مَنْ اَعْطاهُ فَقَدْ اَعْطَى اللّهَ.
خدا را محروم کرده، و هر که به او ببخشد به خدا بخشیده.
167 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما زَنى غَيُورٌ قَطُّ.
و آن حضـرت فرمـود: مرد باغیرت هرگز زنـا نمى کنـد.
168 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفـى بِالاَْجَـلِ حارِسـاً.
و آن حضرت فرمود: اجل حتمى براى نگهدارى انسان بس است.
169 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَنامُ الرَّجُلُ عَلى الثُّكْلِ، وَ لايَنامُ عَلَى
و آن حضرت فرمود: داغدار مى خوابد، ولى مال ربوده
170 الْحَرَبِ.
نمى خـوابـد.
171 - وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ يَصْبِرُ عَلى قَتْلِ الاَْوْلادِ، وَلايَصْبِرُ عَلى سَلْبِ الاَْمْوالِ-.
یعنى مرد بر مرگ فرزند صبر مى کند، ولى بر غارت مالش شکیبایى نمىورزد.
172 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَوَدَّةُ الاْباءِ قَرابَةٌ بَيْنَ الاَْبْناءِ،
و آن حضرت فرمود: دوستى پدران خویشاوندى بین فرزندان است،
173 وَ الْقَرَابَةُ اِلَى الْمَوَدَّةِ اَحْوَجُ مِنْ الْمَوَدَّةِ اِلَى الْقَرابَةِ.
و خویشاوندى به دوستى محتاج تر از دوستى به خویشاوندى است.
174 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنينَ، فَاِنَّ اللّهَ تَعالى
و آن حضرت فرمود: از گمانهاى اهل ایمان پروا کنید، که خداوند
175 جَعَلَ الْحَقَّ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ.
حق را بر زبان آنان نهاده است.
176 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا يَصْدُقُ ايمانُ عَبْد حَتّى يَكُونَ
و آن حضرت فرمود: ایمان عبد صادق نیست مگر اینکه اعتمادش به آنچه
177 بِما فى يَدِ اللّهِ سُبْحانَهُ اَوْثَقَ مِنْهُ بِما فى يَدِهِ.
نزد خداست از آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.
178 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاَِنَسِ بْنِ مالِك ـ وَ قَدْ كانَ بَعَثَهُ اِلَى طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرِ
وقتى حضرت به جانب بصره آمد، انس بن مالک را به سوى طلحه و زبیر فرستاد
179 لَمّا جاءَ اِلَى الْبَصْرَةِ يُذَكِّرُهُما شَيْئاً قَدْ سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
تا سخنى را که درباره آنان از پیامبر صلّى اللّه علیه وآله شنیده بود
180 وَ آلِهِ فى مَعْناهُما. فَلَوى عَنْ ذلِكَ، فَرَجَعَ اِلَيْهِ فَقالَ: اِنِّى اُنْسيتُ ذلِكَ
به یادشان آورد. انس از مأموریت سر باز زد و خدمت امام آمد و گفت: آن سخن را
181 الاَْمْــرَ ـ :-
از یاد برده ام. فرمود:
182 اِنْ كُنْتَ كاذِباً فَضَرَبَكَ اللّهُ بِها بَيْضاءَ لامِعَةً لاتُواريهَا الْعِمامَةُ.
اگر دروغ مى گویى خداوند تو را به سپیدى درخشانى دچار کندکـه عمامه آن را نپوشاند.
183 - يَعْنِى الْبَرَصَ. فَاَصابَ اَنَساً هذَا الدّاءُ فيما بَعْدُ فى وَجْهِهِ، فَكانَ لايُرى
یعنى بیمارى برص. انس چهره اش به آن بیمارى مبتلا شد، و بعد از آن کسى او را
184 اِلاّ مُبَرْقـَعـاً. -
جز با نقاب ندید.
185 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَ اِدْباراً، فَاِذا
و آن حضرت فرمود: دلها را نشاطى و ملالى است، اگر نشاط
186 اَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوها عَلَى النَّوافِلِ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِها
روى آورد آنها را به مستحبّات وادارید، و اگر ملالت دست داد به برگزارى
187 عَلَى الْفَرائِضِ.
واجبـات اکتفـا کنیـد.
188 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - وَ فِى الْقُرْآنِ نَبَاُ ما قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ
و آن حضرت فرمود: خبر آنچه پیش از شما و بعد از شماست، و نیز
189 ما بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ ما بَيْنَكُمْ.
دستور زندگى شما در قرآن است.
190 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جاءَ، فَاِنَّ
و آن حضرت فرمود: سنگ را به همان جا که از آن برآمده برگردانید، چرا که
191 الشَّرَّ لايَدْفَعُهُ اِلاَّ الشَّرُّ.
شر را جز شرّ دفع نمى کند.
192 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِكاتِبِهِ عُبَيْدِاللّهِ بْنِ اَبى رافِع  : - اَلِقْ دَواتَكَ،
آن حضرت به دفتردارش عبیداللّه بن ابى رافع فرمود: دواتت را لیقه بگذار،
193 وَاَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِكَ، وَ فَرِّجْ بَيْنَ السُّطُورِ، وَ قَرْمِطْ بَيْنَ
زبانه قلمت را دراز کن، میان سطرها را گشاد گیر، و حروف را نزدیک هم
194 الْحُرُوفِ، فَاِنَّ ذلِكَ اَجْدَرُ بِصَباحَةِ الْخَطِّ.
قرار ده، که این روش به زیبایى خط شایسته تر است.
195 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَالْمالُ يَعْسُوبُ
و آن حضرت فرمود: من پیشواى مؤمنینم، و ثروتْ پیشواى
196 الْفُجّارِ.
بـدکـاران .
197 - وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّ الْمُؤْمِنينَ يَتَّبِعُونَنى، وَ الْفُجّارَ يَتَّبِعُونَ الْمالَ،
یعنى اهل ایمان مرا پیروى مى کنند، و بدکاران دنبال ثروتند،
198 كَما تَتَّبِعُ النَّحْلُ يَعْسُوبَها وَ هُوَ رَئيسُها.-
چنانکه زنبوان از یعسوبشان که پیشواى آنهاست پیروى مى نمایند.
199 - وَ قالَ لَهُ بَعْضُ الْيَهُودِ: ما دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فيهِ! فَقالَ
بعضى ازیهود گفتند: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که در باره اش دچار اختلاف شدید!
200 عَلَيْهِ السَّلامُ لَهُ: - اِنَّما اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فيهِ، وَلكِنَّكُمْ
فــرمــود : ما نسبت به آنچه از او رسیده بود اختلاف کردیم نه در باره شخص او، ولى شما
201 ما جَفَّتْ اَرْجُلُكُمْ مِنْ الْبَحْرِ حَتّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ: «اِجْعَلْ لَنا
هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: براى ما از بت
202 اِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ: اِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».
خدایى قرار داده چنانکه اینان را خدایانى است، موسى گفت: شما مردمى نفهم هستید».
203 - وَ قيلَ لَهُ: بِاَىِّ شَىْء غَلَبْتَ الاَْقْرانَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- ما لَقيتُ اَحَداً
به آن حضرت گفته شد: چگونه بر هماوردانت غالب شدى؟ آن حضرت فرمود: احدى را ندیدم
204 اِلاّ اَعانَنى عَلى نَفْسِهِ.
جز اینکه مرا بر علیه خود کمک کرد.
205 - يُومِئُ بِذلِكَ اِلى تَمَكُّنِ هَيْبَتِهِ فِى الْقُلُوبِ.-
اشاره به جا گرفتن هیبت و عظمتش در دلها دارد.
206 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاِبْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: - يا بُنَىَّ اِنّى اَخافُ
به فرزندش محمّد بن حنفیّه فرمود: پسرم! از
207 عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ، فَاِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ
تهیدستى بر تو مى ترسم، از آن به خداوند پناه ببر، چرا که تهیدستى دین را
208 لِلدّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ.
ناقص، و عقل را سرگردان مى کند، و پدیدآورنده دشمنى است.
209 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِسائِل سَاَلَهُ عَنْ مُعْضِلَة: - سَلْ تَفَقُّهاً، وَ لاتَسْأَلْ
در پاسخ کسى که مشکلى از او پرسید، فرمود: براى فهمیدن بپرس، نه براى به سختى انداختن
210 تَعَنُّـتاً، فَاِنَّ الْجاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبيهٌ بِالْعالِمِ، وَ اِنَّ الْعالِمَ
طرف مقابل، چرا که نادانِ یادگیرنده شبیه به عالم است، و عالم
211 الْمُتَعَسِّـفَ شَبيهٌ بِالْجـاهِلِ الْمُتَعَنِّـتِ.
بى انصاف شبیه به نادانى است که براى زحمت دیگرى سؤال مى کند.
212 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِعَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ وَ قَدْ اَشارَ عَلَيْهِ فى شَىْء
آن حضرت به عبداللّه بن عباس در باره نظرى از او که
213 لَمْ يُوافِقْ رَأْيَهُ: - لَكَ اَنْ تُشيرَ عَلَىَّ وَ اَرى،
موافق رأى امام نبود، فرمود: برتوست که رأى خود را به من ارائه کنى و من هم بیندیشم،
214 فَـاِنْ عَصَيْتُـكَ فَاَطِعْنى.
زمانى که نظرت را نپذیرفتم مرا اطاعت کن.
215 - وَ رُوِىَ اَنّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا وَرَدَ الْكُوفَةَ قادِماً مِنْ صِفّينَ مَرَّ بِالشَّباميّينَ،
روایت شده: آن حضرت زمانى که از صفّین به کوفه آمد به شَبامیان عبور کرد،
216 فَسَمِعَ بُكاءَ النِّساءِ عَلى قَتْلى صِفّينَ، وَ خَرَجَ اِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبيل
صداى گریه زنان را بر کشته هاى صفّین شنید، حرب بن شُرَحبیل
217 الشَّبامِىُّ وَ كانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَهُ: -
شَبامى که از سران قبیله اش بود به جانب حضرت آمد، امام به او فرمود:
218 اَتَغْلِبُكُمْ نِساؤُكُمْ عَلى ما اَسْمَعُ؟! اَلاتَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هذَا الرَّنينِ؟!
زنانتان بر آنچه از آنان مى شنوم بر شما مسلّطند؟! چرا آنان را از ناله زدن منع نمى کنید؟!
219 - وَ اَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشى مَعَهُ وَ هُوَ عَلَيْهِ السَّلامُ راكِبٌ، فَقالَ لَهُ:- اِرْجِعْ،
حرب مى خواست پیاده در رکاب حضرت حرکت کند، به او فرمود: بازگرد،
220 فَـاِنَّ مَشْىَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلى فِتْنَةٌ لِلْوالى، وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.
که پیاده آمدن چون تویى با من موجب فتنه براى حکمران، و خوارى براى مؤمن است.
221 - وَ قالَ عَلَيْه السَّلامُ وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوارِج  ِ يَوْمَ النَّهْرَوانِ: -
و آن حضرت در روز نهروان بر کشته هاى خوارج گذشت و فرمود:
222 بُؤْساً لَكُمْ، لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ. - فَقيلَ لَهُ: مَنْ غَرَّهُمْ
بدا به شما، آن که فریبتان داد به شما ضرر زد. گفتند: چه کسى آنان را فریفت
223 يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ:- الشَّيْطانُ الْمُضِلُّ، وَ الاَْنْفُسُ الاَْمّارَةُ
اى امیرالمؤمنین؟ فرمود: شیطان گمراه کننده، و نفس امّاره
224 بِالسُّوءِ غَرَّتْهُمْ بِالاَْمانِىِّ، وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعاصى،
به سوء آنان را به آرزوها فریفت، میدان معصیت را براى آنان گسترد،
225 وَ وَعَدَتْهُمُ الاِْظْهارَ، فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النّارَ.
پیروزى را به آنان وعده داد، و به آتششان درانداخت.
226 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقُوا مَعاصِىَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ،
و آن حضرت فرمود: از نافرمانى خدا در خلوتها پروا کنید،
227 فَاِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاكِمُ.
که بیننده همان حکم کننده است.
228 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ: - اِنَّ
وقتى خبر شهادت محمّد بن ابوبکر به او رسید، آن حضرت فرمود: اندوه ما
229 حُزْنَنا عَلَيْهِ عَلى قَدْرِ سُرُورِهِم بِهِ، اِلاّ اَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغيضاً،
بر او به اندازه خوشحالى دشمنان به اوست، با این تفاوت که آنها دشمنى را از دست دادند،
230 وَ نَقَصْنا حَبيباً.
و مــا دوســتى را  .
231 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعُمْرُ الَّذى اَعْذَرَ اللّهُ فيهِ اِلَى ابْنِ آدَمَ
و آن حضرت فرمود: عمرى که خداوند فرزند آدم را در آن معذور داشته
232 سِتُّونَ سَنَةً.
شـصت سال است.
233 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الاِْثْمُ بِهِ، وَالْغالِبُ
و آن حضرت فرمود: آن که گناه بر او پیروز شد به پیروزى نرسید، و کسى که با بدى غلبه
234 بِـالشَّـرِّ مَغْلُـوبٌ.
کند در حقیقت مغلوب است.
235 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فى اَمْوالِ
و آن حضرت فرمود: خداوند روزى تهیدستان را در ثروت اغنیا
236 الاَْغْنِياءِ اَقْواتَ الْفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقيرٌ اِلاّ بِما مَنَعَ غَنِىٌّ،
واجب نموده، تهیدستى گرسنه نماند جز با منع ثروتمند،
237 وَاللّـهُ تَعالـى جَـدُّهُ سـائِلُهُمْ عَـنْ ذلِـكَ.
و خداوند والامقام گرسنگى فقیران را از ثروتمندان بازخواست خواهد کرد.
238 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاِْسْتِغْناءُ عَنِ الْعُذْرِ اَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ.
و آن حضرت فرمود: بى نیازى از عذر، از عذر موجّه ارجمندتر است.
239 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَقَلُّ ما يَلْزَمُكُمْ لِلّهِ سُبْحانَهُ اَنْ لاتَسْتَعينُوا
و آن حضرت فرمود: کمترین حقّى که براى خدا بر عهده شماست این است که
240 بِنِعَمِـهِ عَلى مَعاصيـهِ.
به نعمتهایش بر گناه یارى نخواهید.
241 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الطّاعَةَ غَنيمَةَ
و آن حضرت فرمود: خداوند سبحان طاعت را در وقتى سست اراده ها از آن
242 الاَْكْياسِ عِنْدَ تَفْريطِ الْعَجَزَةِ.
کوتاهى کنند غنیمت زیرکان قرار داد.
243 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - السُّلْطانُ وَزَعَةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ.
و آن حضرت فرمود: حاکمان پاسبانان خداوند در زمین اند.
244 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى صِفَةِ الْمُؤْمِنِ: - الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فى وَجْهِهِ،
و آن حضرت در وصف مؤمن فرمود: شادى مؤمن در چهره اش،
245 و حُزْنُهُ فى قَلْبِهِ. اَوْسَعُ شَىْء صَدْراً، وَ اَذَلُّ شَىْء نَفْساً.
و اندوهش در دل اوست.از نظر تحمّل وسیع ترین موجود، و از نظراخلاق متواضع ترین مخلوق است.
246 يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ، وَ يَشْنَأُ السُّمْعَةَ! طَويلٌ غَمُّهُ، بَعيدٌ هَمُّهُ،
برترى را خوش ندارد، و خودنمایى را دشمن دارد. اندوهش طولانى، و همّتش دوردست،
247 كَثيرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ، شَكُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ،
و سکوتش بسیار، و وقتش مشغول، و سپاس وشکیبایى اش فوق العاده، و غرق در فکرت خویش،
248 ضَنينٌ بِخَلَّتِهِ، سَهْلُ الْخَليقَةِ، لَيِّنُ الْعَريكَةِ،
و نسبت به اظهار حاجت بخیل است، اخلاقش سهل و آرام، و برخوردش هموار و نرم،
249 نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ، وَ هُوَ اَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ.
و وجودش در امر دین از سنگ سخت تر، ونزد حق از برده ذلیل تر است.
250 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ رَاَى الْعَبْدُ الاَْجَلَ وَ مَصيرَهُ
و آن حضرت فرمود: اگر انسان مدت عمر و سرانجام خود را ببیند
251 لاََبْغَضَ الاَْمَلَ وَ غُرُورَهُ.
آرزو و غـرورش را دشـمن دارد.
252 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ امْرِئ فى مالِهِ شَريكانِ: الْوارِثُ
و آن حضرت فرمود: هر انسانى را در ثروتش دو شریک است: وارث
253 وَالْحَوادِثُ.
و حــوادث .
254 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَسْؤُولُ حُرٌّ حَتّى يَعِدَ.
و آن حضرت فرمود: آن که از او چیزى درخواست شده تا وعده نداده آزاد است.
255 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدّاعى بِلا عَمَل كَالرّامى بِلاوَتَر.
و آن حضرت فرمود: ثواب خواهنده بى طاعت همچون تیرانداز بى کمـان است.
256 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ عِلْمانِ: مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ،
و آن حضرت فرمود: دانش دو نوع است: فطرى و شنیده شده،
257 وَ لايَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ اِذا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ.
اگر دانش فطرى در انسان نباشد دانش شنیدنى سودى ندهد.
258 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - صَوابُ الرَّأْىِ بِالدُّوَلِ، يُقْبِلُ بِاِقْبالِها،
و آن حضرت فرمود: رأى درست همراه قدرتهاست، با روى آوردن قدرتها روى مى نماید،
259 وَ يَذْهَبُ بِذَهابِها.
و با رفتـن قدرتهـا مى رود.
260 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَفافُ زينَةُ الْفَقْرِ، وَالشُّكْرُ زينَةُ الْغِنى.
و آن حضرت فرمود: پاکدامنى زینت تهیدستى، و سپاس زیور توانگرى است.
261 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظّالِمِ اَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ
و آن حضرت فرمود: روز عدالت بر ستمگر شدیدتر از روز ستم
262 عَلَى الْمَظْلُومِ.
بر سـتمـدیـده اسـت.
263 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغِنَى الاَْكْبَرُ الْيَأْسُ عَمّا فى اَيْدِى النّاسِ.
و آن حضرت فرمود: توانگرىِ بزرگتر نومیدى از چیزى است که در اختیار مردم است.
264 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاَْقاويلُ مَحْفُوظَةٌ، وَالسَّرائِرُ مَبْلُوَّةٌ،
و آن حضرت فرمود: همه گفته ها نزد خدا محفوظ، و تمام باطن ها آزموده شده است،
265 وَ «كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ». وَالنّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ
و هر کسى در گرو اعمال خود است. مردم ناقص و دچار عیبند
266 اِلاّ مَنْ عَصَمَ اللّهُ، سائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ، وَ مُجيبُهُمْ
جز کسى که خدا او را حفظ کرده، پرسندگانشان مردم آزار، و پاسخ دهندگانشان در
267 مُتَكَلِّفٌ. يَكادُ اَفْضَلُهُمْ رَأْياً يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرِّضى
جواب گفتن دچار تکلّف اند، برترین آنان را در رأى خشنودى و غضب از رأى نیکو
268 وَالسُّخْطُ، وَ يَكادُ اَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ،
بازمى گرداند، و استوارترین آنها را نگاهى
269 وَ تَسْتَحيلُهُ الْكَلِمَةُ الْواحِدَةُ.
یـا کلمـه اى دگـرگـون مى سـازد .
270 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَعاشِرَ النّاسِ اتَّقُوا اللّهَ، فَكُمْ مِنْ مُؤَمِّل
و آن حضرت فرمود: اى مردم خدا را پروا کنید، چه بسیار آرزومندى که
271 ما لايَبْلُغُهُ، وَ بان ما لايَسْكُنُهُ، وَ جامِع ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ،
به آرزویش نرسد، و بناکننده اى که دربنایش ساکن نشود، و ثروت اندوزى که به زودى آن را ترک کند،
272 وَ لَعَلَّهُ مِنْ باطِل جَمَعَهُ، وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً،
ثروتى که شاید از حرام جمع کرده، و از حقّى که منع نموده فراهم ساخته، از حرام به آن رسیده
273 وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً، فَباءَ بِوِزْرِهِ، وَ قَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً،
و به خاطرآن زیر بار گناهان رفته، با وزرووبالش به آخرت بازگشته و متأسف و اندوهگین بر خدا وارد شده،
274 قَدْ «خَسِرَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ».
دنیـا و آخـرت را زیـان کـرده، ایـن اسـت زیـان آشـکار .
275 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعاصى.
و آن حضرت فرمود: قدرت نداشتن بر گناه نوعى پاکدامنى است.
276 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤالُ، فَانْظُرْ
و آن حضرت فرمود: آبرویت جامد است، اظهار حاجت آن را مى ریزد، توجه کن
277 عِنْـدَ مَـنْ تُقْطِـرُهُ.
آن را نزد چه کسى مى ریزى.
278 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الثَّناءُ بِاَكْثَرَ مِنَ الاِْسْتِحْقاقِ مَلَقٌ،
و آن حضرت فرمود: ستایش بیش از شایستگى چاپلوسى،
279 وَالتَّقْصيرُ عَنِ الاِْسْتِحْقاقِ عِىٌّ اَوْ حَسَدٌ.
و کمتر از آنچه لازم است درماندگى یا حسادت است.
280 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ.
و آن حضرت فرمود: سخت ترین گناهان گناهى است که گنهکار آن را ناچیز بشمارد.
281 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ نَظَرَ فى عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ
و آن حضرت فرمود: آن که در عیب خود نظر کند از نظر در عیب دیگران
282 عَيْبِ غَيْرِهِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِرِزْقِ اللّهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلى ما فاتَهُ.
بازماند. و هر کس به رزق خدا خشنود شد به آنچه از دست رفته غمگین نگردد.
283 وَ مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْىِ قُتِلَ بِهِ. وَ مَنْ كابَدَ الاُْمُورَ
و آن که تیغ ستم کشید به همان تیغ کشته شود. و هرکه خودرا درکارها به زحمت انداخت خویش را
284 عَطِبَ. وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ. وَ مَنْ دَخَلَ مَداخِلَ
هلاک ساخت. و آن که در امواج درافتاد غرق شد. و هر که در موارد زشتى قدم
285 السُّوءِ اتُّهِمَ. وَ مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَأُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطَأُهُ
نهاد متّهم گشت. و هرکه گفتارش فراوان شد خطایش فزونى گرفت، و هرکه خطایش بسیار گشت
286 قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ
حیایش اندک شد، و هر که حیایش اندک شد پارساییش کم شد، و هر که پارساییش کم
287 ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ. وَ مَنْ نَظَرَ فى
شد دلش مرد، و هرکه دلش مرد وارد آتش شد. و آن که عیوب مردم را
288 عُيُوبِ النّاسِ فَاَنْكَرَها ثُمَّ رَضِيَها لِنَفْسِهِ فَذاكَ الاَْحْمَقُ
بنگرد و آن را ناپسند داند سپس براى خود روا داند احمق
289 بِعَيْنِهِ. وَ الْقَناعَةُ مالٌ لايَنْفَدُ. وَ مَنْ اَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ
واقعى است. قناعت ثروتى است که تمام نمى شود. کسى که زیاد یاد مرگ کند
290 رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسيرِ. وَ مَنْ عَلِمَ اَنَّ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ
از دنیا به کم و اندک راضى گردد. و کسى که بداند گفتارش از جمله اعمال اوست سخنش
291 كَـلامُـهُ اِلاّ فيما يَعْنيـهِ.
مگر در آنچه او را مهم است کم مى شود.
292 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِلظّالِمِ مِنَ الرِّجالِ ثَلاثُ عَلامات:
و آن حضرت فرمود: مردم ستمکار را سه نشانه است:
293 يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ يُظاهِرُ
به مافوقش با سرپیچى، و به زیردستش با قهر و غلبه ستم مى کند، و ستمگران
294 الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ.
را پشتیبانى مى نماید.
295 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عِنْدَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفُرْجَةُ،
و آن حضرت فرمود: زمانِ اوج سختى مرحله گشایش،
296 وَ عِنْدَ تَضايُقِ حَلَقِ الْبَلاءِ يَكُونُ الرَّخاءُ.
و هنگام تنگىِ حلقه هاى بالا نوبت آسایش است.
297 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِبَعْضِ اَصْحابِهِ: - لاتَجْعَلَنَّ اَكْثَرَ شُغْلِكَ
و آن حضرت به بعضى از یارانش فرمود: اکثر شغل خود را
298 بِاَهْلِكَ وَ وَلَدِكَ، فَاِنْ يَكُنْ اَهْلُكَ وَ وَلَدُكَ اَوْلِياءَاللّهِ
براى اهل و فرزندت قرار مده، اگر آنها از دوستان خدایند
299 فَاِنَّ اللّهَ لايُضيعُ اَوْلِياءَهُ، وَ اِنْ يَكُونُوا اَعْداءَ اللّهِ فَما هَمُّكَ
که خداوند دوستانش را ضایع نمى کند، و اگر از دشمنان خدایند اندوه و شغل تو
300 وَ شُغْلُكَ بِاَعْداءِ اللّهِ؟!
در راه دشـمنان خدا براى چیست ؟!
301 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَكْبَرُ الْعَيْبِ اَنْ تَعيبَ ما فيكَ مِثْلُهُ.
و آن حضرت فرمود: بزرگترین عیب آن است که عیب دانى صفتى را که مانند آن در خودت باشد.
302 - وَ هَنَّاَ بِحَضْرَتِهِ رَجُلٌ رَجُلاً بِغُلام وُلِدَ لَهُ، فَقالَ لَهُ:
مردى مرد دیگرى را در محضر آن حضرت به ولادت فرزندش بدین گونه تهنیت گفت:
303 لِيَهْنِئْكَ الْفارِسُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَقُلْ ذلِكَ، وَلكِنْ قُلْ:
این یکّه سوار بر تو مبارک باد. امام فرمود: این گونه مگو، بلکه بگو:
304 شَكَرْتَ الْواهِبَ، وَ بُورِكَ لَكَ فِى الْمَوْهُوبِ، وَ بَلَغَ اَشُدَّهُ،
شکرگزار بخشنده باش، بخشیده شده بر تو مبارک باد، به رشد و کمال رسد،
305 وَ رُزِقْــتَ بِـرَّهُ.
و از نیکوکاریش بهره مند گردى.
306 - وَ بَنى رَجُلٌ مِنْ عُمّالِهِ بِناءً فَخْماً; فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَطْلَعَتِ الْوَرِقُ
یکى از کارگزارانش ساختمانى مجلّل ساخت، فرمود: پولها
307 رُؤُوسَها، اِنَّ الْبِناءَ يَصِفُ لَكَ الْغِنى.
سر درآوردند، این بنا ثروتمندى تو را نشان مى دهد.
308 - وَ قيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: لَوْ سُدَّ عَلى رَجُل بابُ بَيْتِهِ وَ تُرِكَ فيهِ،
به حضرت گفته شد: اگر درب خانه کسى را به رویش ببندند و او را در آنجا رها کنند
309 مِنْ اَيْنَ كانَ يَأْتيهِ رِزْقُهُ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ حَيْثُ يَأْتيهِ اَجَلُهُ.
رزقش از کجا مى آید؟ آن حضرت فرمود: از آنجا که اجلش مى آید.
310 - وَ عَزّى قَوْماً عَنْ مَيِّت ماتَ لَهُمْ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ هذَا الاَْمْرَ
به قومى که یکى از آنان مرده بود این گونه تسلیت گفت: این مرگ
311 لَيْسَ بِكُمْ بَدَاَ، وَ لا اِلَيْكُمُ انْتَهى. وَ قَدْ كانَ صاحِبُكُمْ هذا
نه به شما شروع شد، و نه به شما پایان مى گیرد. رفیق شما
312 يُسافِرُ، فَعُدُّوهُ فى بَعْضِ اَسْفارِهِ، فَاِنْ قَدِمَ عَلَيْكُمْ،
سفر مى کرد، انگار کنید به بعضى از سفرهایش رفته، اگر به شما برگشت که خوب،
313 وَ اِلاّ قَدِمْتُمْ عَلَيْهِ.
و گرنه شما به سوى او مى روید.
314 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَيُّهَا النّاسُ، لِيَرَكُمُ اللّهُ مِنَ النِّعْمَةِ
و آن حضرت فرمود: اى مردم، باید خداوند شما را به هنگام نعمت در ترس ببیند
315 وَجِلينَ كَما يَراكُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقينَ، اِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ
به همان صورت که در بلا هراسان مى نگرد، چرا که به هر کس نعمت وسیع بخشیده شود
316 فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَرَ ذلِكَ اسْتِدْراجاً فَقَدْ اَمِنَ مَخُوفاً،
و آن را مقدمه کیفر تدریجى به حساب نیاورد از برنامه ترسناکى خود را ایمن دانسته،
317 وَ مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَرَ ذلِكَ اخْتِباراً فَقَدْ
و کسى که زندگى بر او تنگ گرفته شده و او آن را امتحان نداند پاداشى را که به آن امید
318 ضَيَّـعَ مَأْمُولاً.
مى رفت ضایع نموده.
319 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا اَسْرَى الرَّغْبَةِ، اَقْصِرُوا، فَاِنَّ
و آن حضرت فرمود: اى اسیران هوا و هوس، آرزوها را کوتاه کنید، زیرا مردم
320 الْمُعَرِّجَ عَلَى الدُّنْيا لايَرُوعُهُ مِنْها اِلاّ صَريفُ اَنْيابِ
دلبسته به دنیا را جز صداى دندانهاى حوادث از این دنیا
321 الْحِدْثانِ. اَيُّهَا النّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ اَنْفُسِكُمْ تَأْديبَها، وَ اعْدِلُوا
نمى ترساند، اى مردم، خودتان عهده دار ادب کردن خود شوید، و نفس را از جرأت بر
322 عَنْ ضَراوَةِ عاداتِها.
عادات هلاک کننده بازگردانید.
323 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَحَد
و آن حضرت فرمود: به سخنى که از کسى صادر مى شود
324 سُوءًا وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمَلاً.
تا جایى که براى آن محمل خیر مى یابى گمان بد مبر.
325 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَتْ لَكَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ حاجَةٌ
و آن حضرت فرمود: هرگاه تو را به خداوند حاجتى
326 فَابْدَأْ بِمَسْاَلَةِ الصَّلاةِ عَلى رَسُولِهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،
باشد دعاى خود را با صلوات بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله
327 ثُمَّ سَلْ حاجَتَكَ، فَاِنَّ اللّهَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ يُسْاَلَ حاجَتَيْنِ
آغاز کن، سپس حاجت بخواه، که خداوند کریم تر از آن است که از او دو حاجت بخواهند،
328 فَيَقْضِىَ اِحْداهُما وَ يَمْنَعَ الاُْخْرى.
یکى را جواب دهد و دیگرى را منع نماید.
329 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ ضَـنَّ بِعِرْضِـهِ فَلْيَـدَع  ِ الْمِـراءَ .
و آن حضرت فرمود: کسى که آبروى خود را خواهد باید گفتگوهاى لجاجت آمیز را رها نماید.
330 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنَ الْخُرْقِ الْمُعاجَلَةُ قَبْلَ الاِْمْكانِ،
و آن حضرت فرمود: شتاب ورزیدن پیش از امکان،
331 وَ الاَْناةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ.
و کندى نمودن بعد از فرصت از حماقت است.
332 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَسْاَلْ عَمّا لايَكُونُ، فَفِى الَّذى قَدْ
و آن حضرت فرمود: از آنچه پیش نیامده پرسش مکن، که تو را در آنچه هست
333 كانَ لَكَ شُغْلٌ.
شغلـى وجـود دارد.
334 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْفِكْرُ مِرْآةٌ صافِيَةٌ، وَالاِْعْتِبارُ مُنْذِرٌ
و آن حضرت فرمود: اندیشه آیینه اى است روشن، عبرت بیم دهنده اى است
335 ناصِحٌ. وَكَفى اَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ ما كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ.
خیرخواه. و براى ادب نفست همین بس که از آنچه براى دیگران دوست ندارى بپرهیزى.
336 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ
و آن حضرت فرمود: علم را با عمل بستگى است، هر که دانست
337 عَمِلَ. وَالْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَاِنْ اَجابَهُ، وَ اِلاَّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.
عمل کرد. و علم عمل را صدا مى کند، اگر اجابت کند مى ماند، وگرنه از آن کوچ مى کند.
338 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يااَيُّهَا النّاسُ، مَتاعُ الدُّنْيا حُطامٌ
و آن حضرت فرمود: اى مردم، کالاى دنیا گیاهى است خشک و
339 مُوبِئٌ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعاهُ، قُلْعَتُها اَحْظى مِنْ طُماْنينَتِها،
وباخیز، از چراگاه آن بپرهیزید، چه اینکه دل کندن از آن لذت بخش تر از اعتماد به آن است،
340 وَ بُلْغَتُها اَزْكى مِنْ ثَرْوَتِها، حُكِمَ عَلى مُكْثِر
و به اندازه برداشت کردن ازدنیا پاکیزه تر از اندوختن آن است، برآن که به افزون کردن
341 مِنْها بِالْفاقَةِ، وَ اُعينَ مَنْ غَنِىَ عَنْها بِالرّاحَةِ.
ثروت اقدام کند حکم به تهیدستى شده، وآن که درآن کوس بى نیازى زده به آسایشش کمک گشته.
342 وَ مَنْ راقَهُ زِبْرِجُها اَعْقَبَتْ ناظِرَيْهِ كَمَهاً. وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ
آن را که زیور دنیا به شگفتى اندازد کوردلى از پى درآید، و آن که عشقش
343 الشَّغَفَ بِها مَلاََتْ ضَميرَهُ اَشْجاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلى
را به دل گیرد خاطرش را از اندوهها پر کند که براى آن اندوهها در
344 سُوَيْداءِ قَلْبِهِ، هَمٌّ يَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ يَحْزُنُهُ، كَذلِكَ حَتّى
سویداى قلبش خلجان است، اندوهى مشغولش دارد، و غمى محزونش کند، چنین است تا
345 يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ فَيُلْقى بِالْفَضاءِ، مُنْقَطِعاً اَبْهَراهُ، هَيِّناً عَلَى
نَفَس گلوگیرش شود و او را به بیابان اندازند، در حالى که رگهاى حیاتش قطع شده،
346 اللّهِ فَناؤُهُ، وَ عَلَى الاِْخْوانِ اِلْقاؤُهُ. وَ اِنَّما يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ اِلَى
نابود کردنش بر خدا، و انداختنش به گورستان براى دوستان آسان است. مؤمن با دیده
347 الدُّنْيا بِعَيْنِ الاِْعْتِبارِ، وَ يَقْتاتُ مِنْها بِبَطْنِ الاِْضْطِرارِ،
عبرت به دنیا مى نگرد، و از آن از باب اضطرار به اندازه شکم برمى دارد،
348 وَ يَسْمَعُ فيها بِاُذُنِ الْمَقْتِ وَالاِْبْغاضِ. اِنْ قيلَ اَثْرى قيلَ
و وصف دنیا را به گوش خشم و دشمنى مى شنود. اگر بگویند ثروتمند شد بعد از اندکى مى گویند
349 اَكْدى، وَ اِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَناءِ.
به تهیدستى نشست، و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگین گردند.
350 هذا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ يَوْمٌ فيهِ يُبْلِسُونَ!
این است وضع دنیا، وهنوز اهل دنیا را روزى که در آن نومید شوند نیامده!
351 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: خداوند سبحان پاداش را بر طاعت،
352 وَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ،
و کیفر را بر گناه قرار داده، تا بندگان را از خشمش بازدارد،
353 وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
و آنان را به بهشتش روانه نماید.
354 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لايَبْقى فيهِمْ
و آن حضرت فرمود: زمانى بر مردم برسد که در میان آنان
355 مِنَ الْقُرْآنِ اِلاّ رَسْمُهُ، وَ مِنَ الاِْسْلامِ اِلاَّ اسْمُهُ. وَ مَساجِدُهُمْ
از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز اسمش باقى نماند. مساجدشان
356 يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ، خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها
در آن زمان از نظر ساختمان آباد، و از نظر هدایت ویران است. ساکنان
357 وَ عُمّارُها شَرُّ اَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ اِلَيْهِمْ
و آبادکنندگانش بدترین اهل زمینند، از آنان فتنه برخیزد و گناه
358 تَأْوِى الْخَطيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها، وَ يَسُوقُونَ مَنْ
در آنان لانه گیرد، آن که از فتنه ها کناره گرفته او را به آن بازمى گردانند، و هرکه از آن عقب
359 تَاَخَّرَ عَنْها اِلَيْها، يَقُولُ اللّهُ سُبْحانَهُ: «فَبى حَلَفْتُ،
مانده او را به سوى آن سوق مى دهند. خداوند پاک مى فرماید: «به خود سوگند خورده ام
360 لاََبْعَثَنَّ عَلى اُولئِكَ فِتْنَةً اَتْرُكُ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ
که فتنه اى در میان آنان برانگیزم که خردمند در آن سرگردان شود» و این کار را هم
361 فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.
انجام داده، و ما از خدا مى خواهیم که از لغزش غفلت ما درگذرد.
362 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ اِلاّ قالَ اَمامَ الْخُطْبَةِ: -
گفته شده که امام کمتر بر منبر قرار مى گرفت مگر اینکه پیش از سخنرانى مى فرمود:
363 اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ، فَما خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ،
اى مردم، خدا را پروا کنید، کسى بیهوده و عبث آفریده نشده که بازى کند،
364 وَلا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ، وَ ما دُنْياهُ الَّتى تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَف
و رها نشده تا کار بیهوده انجام دهد، دنیایش که خود را در دیده او آراسته عوض
365 مِنَ الاْخِرَةِ الَّتى قَبَّحَها سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ. وَ مَا الْمَغْرُورُ
آخرتى نشود که آن را به دیدن نزد او زشت نموده، و مغرورى که به
366 الَّذى ظَفِرَ مِنَ الدُّنْيا بِاَعْلى هِمَّتِهِ كَالاْخَرِ الَّذى ظَفِرَ مِنَ
اعلا درجه همت خود به دنیا دست یافته مانند کسى نیست که از
367 الاْخِرَةِ بِاَدْنى سُهْمَتِهِ.
آخرت به کمترین سهمى پیروزى پیدا نموده.
368 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاشَرَفَ اَعْلى مِنَ الاِْسْلامِ، وَلا عِزَّ
و آن حضرت فرمود: شرفى برتر از اسلام، عزّتى
369 اَعَزُّ مِنَ التَّقْوى، وَ لا مَعْقِلَ اَحْصَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَلا شَفيعَ
عزیزتر از تقوا، پناهگاهى نگاه دارنده تر از اجتناب از حرام، شفیعى
370 اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ. وَلا كَنْزَ اَغْنى مِنَ الْقَناعَةِ، وَ لا مالَ اَذْهَبُ
رهاننده تر از توبه، و گنجى بى نیازکننده تر از قناعت، و ثروتى براى از بین بردن
لِلْفاقَةِ مِنَ الرِّضى بِالْقُوتِ. وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْكَفافِ
تهیدستى بهتر از رضا به داده حق نیست. آن که به مقدار کفافش اکتفا کند
فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ، وَ تَبَوَّاَ خَفْضَ الدَّعَةِ. وَ الرَّغْبَةُ مِفْتاحُ
به آسودگى پیوسته، و در خوشى جاى گرفته. رغبت به دنیا کلید
النَّصَبِ، وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ. وَالْحِرْصُ وَالْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَواع  
رنج و مرکب ناراحتى است. حرص و کبر و حسد موجبات
اِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنُوبِ، وَالشَّرُّ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ.
درافتادن در گناه اند، و بدى جمع کننده تمام عیوب است.
371 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِجابِرِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الاَْنْصارِىِّ: - يا جابِرُ،
و آن حضرت به جابر بن عبداللّه انصارى فرمود: اى جابر،
372 قِوامُ الدّينِ وَالدُّنْيا بِاَرْبَعَة: عالِم مُسْتَعْمِل عِلْمَهُ،
برپایى دین و دنیا به چهار چیز است: دانشمندى که دانشش را به کار گیرد،
وَ جاهِل لايَسْتَنْكِفُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ جَواد لايَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ،
و نادانى که از آموختن خوددارى نکند، و سخاوتمندى که به خیرش بخل نورزد،
وَ فَقير لايَبيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. فَاِذا ضَيَّعَ الْعالِمُ عِلْمَهُ
و تهیدستى که آخرتش را به دنیایش نفروشد. زمانى که دانشمند دانشش را ضایع نماید
اسْتَنْكَفَ الْجاهِلُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ اِذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ
نادان از فراگیرى علم خوددارى کند، و وقتى ثروتمند به نیکى اش بخل ورزد تهیدست
الْفَقيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. يا جابِرُ، مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَيْهِ
آخرتش را به دنیایش بفروشد. اى جابر، کسى که نعمت خدا بر او زیاد شود
كَثُرَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلَيْهِ، فَمَنْ قامَ لِلّهِ فيها بِما يَجِبُ
نیاز مردم به او بسیار گردد، پس کسى که به اداى واجبات مالى برخیزد
عَرَّضَها لِلدَّوامِ وَ الْبَقاءِ، وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فيها بِما يَجِبُ
نعمتش را در گردونه دوام و بقا قرار داده، و آن که به واجب مالى اقدام نکند
عَرَّضَـها لِلزَّوالِ وَالْفَناءِ.
ثروتش را در معرض زوال و نابودى نهاده.
373 - وَ رَوَى ابْنُ جَرير الطَّبَرِىُّ فى تاريخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ اَبى لَيْلَى
ابن جریر طبرى در تاریخش از عبدالرحمان پسر ابى لیلى
الْفَقيهِ ـ وَ كانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتالِ الْحَجّاج  ِ مَعَ ابْنِ الاَْشْعَثِ ـ اَنَّهُ قالَ
فقیه، همان کسى که براى جنگ با حَجاج همراه ابن اشعث بیرون رفت،
فيما كانَ يَحُضُّ بِهِ النّاسَ عَلَى الْجِهادِ: اِنّى سَمِعْتُ عَلِيّاً
در گفتارى که براى ترغیب مردم به جنگ ایراد کرد، چنین گفت: من از على
ـ رَفَعَ اللّهُ دَرَجَتَهُ فِى الصّالِحينَ، وَ اَثابَهُ ثَوابَ الشُّهَداءِ وَالصِّدّيقينَ ـ
ـ که خداوند درجه اش را در میان صالحین بلند گرداند، و ثواب شهداءوصدّیقین را به او عنایت کند ـ
يَقُـولُ يَـوْمَ لَقينا اَهْـلَ الشّامِ: -
در روزى که با اهل شام روبرو شدیم شنیدم مى فرمود:
اَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، اِنَّهُ مَنْ رَأى عُدْواناً يُعْمَلُ بِهِ، وَ مُنْكَراً
اى مردم مؤمن، هرکس ببیند ستمى را که به کار گرفته مى شود، یا منکرى را که مردم را
يُدْعى اِلَيْهِ، فَاَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ،
به آن دعوت مى کنند، پس آن را به دل انکار کند سالم مانده و گناهى بر او نمى باشد،
وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ اُجِرَ وَ هُوَ اَفْضَلُ مِنْ صاحِبِهِ،
و کسى که به زبان انکار کند پاداش الهى یافته و مقامش از اولى بهتر است،
وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعُلْيا، وَ كَلِمَةُ
و کسى که با شمشیر به انکار برخیزد تا رایت توحید بلند، و پرچم
الظّالِمينَ هِىَ السُّفْلى، فَذلِكَ الَّذى اَصابَ سَبيلَ الْهُدى،
ستمکاران پست گردد، او کسى است که به راه رستگارى رسیده،
وَ قامَ عَلَى الطَّريقِ، وَ نَوَّرَ فى قَلْبِهِ الْيَقينُ.
و قیام بر راه خـدا نموده، و نور یقین در دلش روشن گشته است.
374 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كَلام آخَرَلَهُ يَجْرى هذَا الْمَجْرى: - فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ
امام علیه السّلام را کلامى دیگر در زمینه همین معناست: از این مردم کسى است که
لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصالِ
به دست و زبان و قلبش به انکار برمى خیزد، چنین انسانى خصلت هاى خوب را به کمال
الْخَيْرِ. وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ، فَذلِكَ
رسانده. و کسى است که به زبان و دل انکار مى کند و دست به برنامه اى نمى برد، چنین
مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ، وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً.
انسانى به دو خصلت از خصلت هاى خوب چنگ زده، و خصلتى را ضایع نموده.
وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ، فَذلِكَ الَّذى
و کسى است که با دل به انکار برخاسته نه با دست و زبانش، چنین کسى
ضَيَّعَ اَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلاثِ، وَ تَمَسَّكَ بِواحِدَة.
دو خصلت را که شریفتر است تباه نموده، و یک خصلت را گرفته.
وَ مِنْهُمْ تارِكٌ لاِِنْكارِ الْمُنْكَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ، فَذلِكَ
و کسى که انکار با زبان و قلب و دست را ترک کرده، او
مَيِّتُ الاَْحْياءِ. وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ كُلُّها وَالْجِهادُ فى سَبيلِ اللّهِ
مرده اى است میان زندگان. تمام کارهاى نیک و جهاد در راه خدا
عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ اِلاّ كَنَفْثَة فى بَحْر
در جنب امر به معروف و نهى از منکر چیزى نیست جز به مانند انداختن آب دهان در
لُجِّىٍّ. وَ اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ لايُقَرِّبانِ
دریاى پهناور. امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را
مِنْ اَجَل، وَ لايَنْقُصانِ مِنْ رِزْق. وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ
نزدیک مى کند، و نه از روزى مى کاهد. و بهتر از همه اینها
كَلِمَةُ عَدْل عِنْدَ اِمام جائِر.
سخن عدل است در برابر حاکم ظالم.
375 - وَ عَنْ اَبى جُحَيْفَةَ قالَ: سَمِعْتُ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: -
از ابوحُجَیفه روایت است گوید: از امیرالمؤمنین علیه السّلام شنیدم مى فرمود:
اَوَّلُ ما تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهادِ الْجِهادُ بِاَيْديكُمْ، ثُمَّ
اول چیزى که از جهاد از شما گرفته مى شود جهاد با دست، سپس
بِاَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِكُمْ. فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً،
به زبان، آن گاه به قلب است. آن که با دل معروف را نشناخت،
وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ، وَ اَسْفَلُهُ اَعْلاهُ.
و منکر را انکار نکرد واژگون مى شود و نیکى هایش نابود، و بدیهایش آشکار مى گردد.
376 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرىءٌ، وَ اِنَّ الْباطِلَ
و آن حضرت فرمود: حق سنگین است و گوارا، و باطل
خَفيـفٌ وَبـىءٌ .
سبک است و هلاکت بار.
377 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَأْمَنَنَّ عَلى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذابَ اللّهِ،
و آن حضرت فرمود: بر بهترین این امت از عذاب الهى ایمن مباش،
لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ: «فَلايَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».
که خداى بزرگ فرموده: «از کیفر خدا ایمن نیستند مگر زیانکاران».
وَ لاتَيْاَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْح  ِ اللّهِ، لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ:
و بر بدترینشان از رحمت خدا ناامید مباش، که خداوند فرموده:
«اِنَّهُ لايَيْاَسُ مِنْ رَوْح  ِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ».
«از رحمـت خـدا ناامیـد نمى شـوند مگر کـافـران».
378 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ،
و آن حضرت فرمود: بخل جامع تمام عیب هاى زشت است،
وَ هُـوَ زِمـامٌ يُقادُ بِـهِ اِلى كُلِّ سُـوء.
و این خصلت افسارى است که آدمى را به سوى تمام زشتى ها مى برد.
379 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرِّزْقُ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ
روزى دو نوع است: آن که تو آن را مى طلبى، و آن که تو را
يَطْلُبُكَ، فَاِنْ لَمْ تَأْتِهِ اَتاكَ، فَلاتَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلى هَمِّ
مى جوید، که اگر دنبالش نروى به دنبالت مى آید، بنابراین اندوه سال خود را بر اندوه روز
يَوْمِكَ، كَفاكَ كُلُّ يَوْم ما فيهِ، فَاِنْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ
خویش بار مکن، که روزى هر روز تو را کفایت مى کند، اگر سال از عمر تو باشد
عُمُرِكَ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى سَيُؤْتيكَ فى كُلِّ غَد جَديد ما قَسَمَ
خداوند متعال در هر روز جدید آنچه نصیب تو نموده به تو
لَكَ، وَ اِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَما تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فيما
مى رساند، و اگر سال از عمرت نباشد پس چه اندوهى مى خورى بر چیزى که از آنِ
لَيْسَ لَكَ؟! وَ لَنْ يَسْبِقَكَ اِلى رِزْقِكَ طالِبٌ، وَ لَنْ يَغْلِبَكَ
تو نیست؟! هیچ جوینده اى در آنچه رزق توست بر تو پیشى نگیرد، و زورمندى نسبت
عَلَيْهِ غالِبٌ، وَلَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ ما قَدْ قُدِّرَ لَكَ.
به آن بر تو غالب نشود، و آنچه براى تو مقدّر شده از رسیدن به تو تأخیر نکند.
- وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فيما تَقَدَّمَ مِنْ هذَا الْبابِ اِلاّ اَنَّهُ ههُنا اَوْضَحُ
این کلام پیش از این در همین باب گذشت، ولى در اینجا روشن تر
وَ اَشْرَحُ، فَلِذلِكَ كَرَّرْناهُ عَلَى الْقاعِدَةِ الْمُقَرَّرَةِ فى اَوَّلِ هذَا الْكِتابِ.-
و مشروح تر است، به این خاطر بر قاعده اى که در ابتداى کتاب مقرر شده تکرار کردیم.
380 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ مُسْتَقْبِل يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ،
و آن حضرت فرمود: بسا روى آورنده به روزى که آن روز را شب نکند،
وَ مَغْبُوط فى اَوَّلِ لَيْلِهِ قامَتْ بَواكيهِ فى آخِرِهِ.
و بسا کسى که در اول شب مورد غبطه مردم بود و آخر شب عزاداران بر او گرد آمدند.
381 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْكَلامُ فى وَثاقِكَ مالَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ،
و آن حضرت فرمود: سخن را تا نگفته اى در بند توست،
فَاِذا تَكَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فى وَثاقِهِ، فَاخْزُنْ لِسانَكَ كَما
چون گفتى تو در بند آنى، پس زبانت را چون
تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ، فَرُبَّ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً، وَجَلَبَتْ
طلا و نقره ات حفظ کن، چه بسا یک کلمه نعمتى را از بین برده و عذابى را
نِـقْـمَـةً.
پیش آورده.
382 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَقُلْ مالاتَعْلَمُ، بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ
و آن حضرت فرمود: آنچه را نمى دانى مگو، بلکه هرچه را هم مى دانى
ما تَعْلَمُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ فَرَضَ عَلى جَوارِحِكَ كُلِّها
به زبان نیاور، که خداوند پاک برنامه هایى را بر اندامت
فَرائِضَ يَحْتَجُّ بِها عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
واجب نموده که در قیامت به همانها بر تو احتجاج خواهد کرد.
383 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِحْذَرْ اَنْ يَراكَ اللّهُ عِنْدَ مَعْصيَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: برحذر باش که خداوندت در معصیتى ببیند،
وَ يَفْقِدَكَ عِنْدَ طاعَتِهِ، فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرينَ. وَ اِذا قَويتَ
و از طاعتش غایب بنگرد، که از زیانکاران خواهى بود. چون توانا شدى
فَاقْوَ عَلى طاعَةِ اللّهِ، وَ اِذا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ
بر طاعت حق توانا باش، و وقتى ناتوان گشتى از معصیت خدا ناتوان
اللّهِ.
بــاش.
384 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرُّكُونُ اِلَى الدُّنْيا مَعَ ما تُعايِنُ مِنْها
و آن حضرت فرمود: میل به دنیا با آنچه که از تحوّلات آن مى بینى
جَهْلٌ. وَالتَّقْصيرُ فى حُسْنِ الْعَمَلِ اِذا وَثِقْتَ بِالثَّوابِ عَلَيْهِ
جهل است. و کوتاهى کردن از عمل نیک وقتى به ثوابش مطمئن باشى
غَبْنٌ. وَ الطُّمَأْنينَةُ اِلى كُلِّ اَحَد قَبْلَ الاِْخْتِبارِ لَهُ عَجْزٌ.
غَبـن است. و اعتماد به هر کس پیش از امتحـان او عجـز است.
385 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ اَنَّهُ
و آن حضرت فرمود: در پستى دنیا نزد خدا همین بس که او را
لايُعْصى اِلاّ فيها، وَ لايُنالُ ما عِنْدَهُ اِلاّ بِتَرْكِها.
جز در آن معصیت نکنند، و براى رسیدن به رحمتش راهى جز ترک آن وجود ندارد.
386 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نالَهُ اَوْ بَعْضَهُ.
و آن حضرت فرمود: هر که جوینده چیزى باشد، به تمام آن یا به قسمتى از آن مى رسد.
387 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما خَيْرٌ بِخَيْر بَعْدَهُ النّارُ، وَ ما شَرٌّ
و آن حضرت فرمود: خیرى که پس از آن عذاب خداست خیر نیست، و رنجى که
بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ. وَ كُلُّ نَعيم دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ، وَ كُلُّ بَلاء
پس از آن بهشت است رنج نیست. هر نعمتى پایین تر از بهشت کم ارزش، و هر بلایى
دُونَ النّارِ عافِيَةٌ.
پست تر از جهنم عافیت است.
388 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلا وَ اِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةَ، وَ اَشَدُّ مِنَ
و آن حضرت فرمود: بدانید از جمله بلاها تهیدستى، و سخت تر از آن
الْفاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَ اَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ.
بیمارى جسم، و سخت تر از بیمارى جسم بیمارى قلب است.
اَلا وَ اِنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ الْمالِ، وَ اَفْضَلُ مِنْ سَعَةِ الْمالِ
و بدانید از جمله نعمت ها ثروت، و برتر از ثروت
صِحَّةُ الْبَدَنِ، وَاَفْضَلُ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ.
سـلامت جسـم، و برتر از سـلامت جسم تقـواى قلب است.
389 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
و آن حضرت فرمود: کسى که عملش او را کُند نماید نسبش او را تند نکند.
- وَ فى رِوايَة اُخْرى:- مَنْ فاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ
و در روایتى دیگر است: کسى که مقام خود را از دست داد منزلت پدرانش
حَسَبُ آبائِهِ.
به او نفعـى نـدهـد.
390 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات: فَساعَةٌ
و آن حضرت فرمود: مؤمن را سه ساعت است: ساعتى که در آن
يُناجى فيها رَبَّهُ، وَ ساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ، وَ ساعَةٌ يُخَلّى بَيْنَ
با خداوند راز و نیاز مى کند، و ساعتى که در آن به ترمیم معاش
نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِها فيما يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ. وَ لَيْسَ لِلْعاقِلِ
اقدام مى نماید، و ساعتى که در آن از لذتهاى حلال و نیکو بهره مى گیرد. عاقل را نرسد
اَنْ يَكُونَ شاخِصاً اِلاّ فى ثَلاث: مَرَمَّة لِمَعاش، اَوْ خُطْوَة
که جز براى سه چیز سفر کند: اصلاح معاش، یا گام نهادن در
فى مَعاد، اَوْ لَذَّة فى غَيْرِ مُحَرَّم.
امر معاد، یا کام بردن از غیر حرام.
391 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِزْهَدْ فِى الدُّنْيا يُبَصِّرْكَ اللّهُ
و آن حضرت فرمود: به دنیا بى رغبت باش تا خداوند تو را به زشتى هاى آن
عَوْراتِها، وَلاتَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُول عَنْكَ.
بینا نماید، و بى خبر نباش که از تو بى خبر نیستند.
392 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَاِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ
و آن حضرت فرمود: سخن گویید تا شما را بشناسند، که مرد در زیر زبانش
تَحْتَ لِسانِهِ.
پـنـهـان اســت.
393 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - خُذْ مِنَ الدُّنْيا ما اَتاكَ، وَ تَوَلَّ عَمّا
و آن حضرت فرمود: آنچه از دنیا پیش تو آید برگیر، و آنچه از تو روى بگرداند
تَوَلّى عَنْكَ، فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَاَجْمِلْ فِى الطَّلَبِ.
روى بگردان، اگر چنین نکردى در طلب روزى زیاده روى مکن.
394 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ قَوْل اَنْفَذُ مِنْ صَوْل.
و آن حضرت فرمود: چه بسا سخنى که اثرش از حمله مؤثّرتر است.
395 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُـلُّ مُقْتَصَر عَلَيْهِ كاف.
و آن حضرت فرمود: به اندازه اى که بتوان قناعت نمود بس است.
396 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَنِيَّةُ وَلاَ الدَّنِيَّةُ، وَالتَّقَلُّلُ
و آن حضرت فرمود: مردن نه پستى و خوارى، و رضا به اندک نه دست
وَلاَ التَّوَسُّلُ. وَ مَنْ لَمْ يُعْطَ قاعِداً لَمْ يُعْطَ قائِماً.
توسل به دیگران. آن را که بدون کوشش نصیبى ندهند با کوشش هم سهمى نمى دهند.
وَالدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ، وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ. فَاِذا كانَ لَكَ
روزگار دو روز است: روزى به سود تو، و روزى به زیان تو. هرگاه روزى به سود تو بود
فَلاتَبْطَرْ، وَ اِذا كـانَ عَلَيْـكَ فَاصْبِـرْ.
گردنکشى مکن، و هرگاه روزى به زیان تو بود شکیبا باش.
397 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - نِعْمَ الطّيبُ الْمِسْكُ، خَفيفٌ مَحْمِلُهُ،
و آن حضرت فرمود: مشک عطر نیکویى است، مشکدانش سبک
عَطِـرٌ ريحُـهُ .
و بوى آن خوش است.
398 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ضَعْ فَخْرَكَ، وَاحْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.
و آن حضرت فرمود: فخرفروشى را بگذار، کبر خود را فرو ریز، و قبرت را یاد کن.
399 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ حَقّاً، وَ اِنَّ لِلْوالِدِ
و آن حضرت فرمود: براى فرزند بر عهده پدر حقّى است، و براى پدر
عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً. فَحَقُّ الْوالِدِ عَلَى الْوَلَدِ اَنْ يُطيعَهُ
نیز بر عهده فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند اینکه پدر را
فى كُلِّ شَىْء اِلاّ فى مَعْصِيَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ، وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى
در همه امور جز در معصیت خدا اطاعت کند، و حق فرزند بر
الْوالِدِ اَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ يُحَسِّنَ اَدَبَهُ، وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.
پدر اینکه براى او نام نیکو قرار دهد، و وى را نیکو تربیت نماید، و به او قرآن تعلیم دهد.
400 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَيْنُ حَقٌّ، وَالرُّقى حَقٌّ، وَالسِّحْرُ حَقٌّ،
و آن حضرت فرمود: چشم زخم، و افسونگرى، و جادوگرى،
وَالْفَأْلُ حَقٌّ، وَالطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍّ، وَالْعَدْوى لَيْسَتْ
و فال نیک واقعیّت دارد، اما فال بد زدن، و اثر گذارى از یکى به دیگرى در امور خرافى
بِحَقٍّ. وَالطّيبُ نُشْرَةٌ، وَالْعَسَلُ نُشْرَةٌ، وَالرُّكُوبُ نُشْرَةٌ،
درست نیست. بوى خوش، عسل، سوارکارى، و نظر به سبزه
وَالنَّظَـرُ اِلَـى الْخُضْـرَةِ نُشْـرَةٌ.
غم و اندوه را مى زداید و کسالت را بهبودى مى بخشد.
401 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مُقارَبَةُ النّاسِ فى اَخْلاقِهِمْ اَمْنٌ مِنْ غَوائِلِهِمْ.
و آن حضرت فرمود: هماهنگى با اخلاق مردم سپر ایمنى است در برابر کینه هایشان.
402 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِبَعْضِ مُخاطِبيهِ وَ قَدْ تَكَلَّمَ بِكَلِمَة يُسْتَصْغَرُ مِثْلُهُ عَنْ
و آن حضرت به کسى که در محضرش به سخن برخاست و سخنى گفت که از مثل او زیبنده
قَوْلِ مِثْلِها: - لَقَدْ طِرْتَ شَكيراً، وَ هَدَرْتَ سَقْباً.
نبود، فرمود: پیش از بال درآوردن پریدى، و به خردسالى بانگ زدى.
- وَالشَّكيرُ ههُنا اَوَّلُ ما يَنْبُتُ مِنْ ريشِ الطّائِرِ قَبْلَ اَنْ يَقْوى وَ يَسْتَحْصِفَ.
«شکیر» در اینجا اولین بالهایى است که بر پرنده مى روید پیش از آنکه قوى و محکم شود.
وَالسَّقْبُ: الصَّغيرُ مِنَ الاِْبِلِ، وَ لايَهْدِرُ اِلاّ بَعْدَ اَنْ يَسْتَفْحِلَ.-
و «سَقْب» بچه شتر است، که تا بزرگ نشده فریاد نمى زند.
403 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَوْمَاَ اِلى مُتَفاوِت خَذَلَتْهُ الْحِيَلُ.
و آن حضرت فرمود: آن که خود را به کارهاى مختلف دراندازد تدبیرها او را واگذارند.
404 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ ، وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنى قَوْلِهِمْ: «لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ»: -
حضرت را از معناى «لا حول و لا قوّة الاّ باللّه» پرسیدند فرمود:
اِنّا لانَمْلِكُ مَعَ اللّهِ شَيْئاً، وَلانَمْلِكُ اِلاّ ما مَلَّكَنا،
با وجود خدا دارنده چیزى نیستیم، و دارنده چیزى نمى شویم جزآنچه او ما را دارنده آن نماید،
فَمَتى مَلَّكَنا ما هُوَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّا كَلَّفَنا،
بنابراین وقتى ما را دارنده چیزى نمودکه خود نسبت به آن دارنده تراستوظیفه اى برعهده ما گذاشته،
وَ مَتى اَخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَكْليفَهُ عَنّا.
و هرگاه آن را از ما گرفت تکلیـف آن را از ما برداشته.
405 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِعَمّارِ بْنِ ياسِر رَحِمَهُ اللّهُ، وَ قَدْ سَمِعَهُ يُراجِعُ الْمُغيرَةَ
به عمار یاسر رحمة اللّه علیه زمانى که گفتگویش را با مغیره
ابْنَ شُعْبَةَ كَلاماً: - دَعْهُ يا عَمّارُ، فَاِنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدّينِ
پسر شعبه شنید فرمود: اى عمّار، او را واگذار، چرا که او از دین چیزى نگرفته
اِلاّ ما قارَبَهُ مِنَ الدُّنْيا، وَ عَلى عَمْد لَبَّسَ عَلى نَفْسِهِ
مگر آنچه که او را به دنیا نزدیک کند، و عمداً خود را به شبهه ها در انداخته
لِيَجْعَلَ الشُّبُهاتِ عاذِراً لِسَقَطاتِهِ.
تا آنها را عذرخواه خطاهاى خود قرار دهد.
406 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَحَسَنَ تَواضُعَ الاَْغْنِياءِ لِلْفُقَراءِ
و آن حضرت فرمود: چه نیکوست فروتنى توانگران براى تهیدستان
طَلَباً لِما عِنْدَاللّهِ! وَ اَحْسَنُ مِنْهُ تيهُ الْفُقَراءِ عَلَى الاَْغْنِياءِ
به جهت به دست آوردن رحمت خدا! و بهتر از آن بزرگ منشى تهیدستان است با توانگران
اتِّكالاً عَلَـى اللّهِ.
به خاطر تکیه کردن بر خدا.
407 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا اسْتَوْدَعَ اللّهُ امْرَءاً عَقْلاً اِلاّ
و آن حضرت فرمود: خداوند عقل را در کسى به ودیعت نگذارَد جز اینکه
اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماًما.
روزى او را به وسیله آن نجات دهد.
408 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ صارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ.
و آن حضرت فرمود: آن که با حق درآویزد، حق بر زمینش زنـد.
409 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ.
و آن حضرت فرمود: دل کتاب دیده است.
410 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - التُّقى رَئيسُ الاَْخْلاقِ.
و آن حضرت فرمود: تقوا پیشواى اخلاق است.
411 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسانِكَ عَلى مَنْ اَنْطَقَكَ،
و آن حضرت فرمود: تیزى زبانت را علیه کسى که سخن به تو آموخت،
وَ بَلاغَةَ قَوْلِكَ عَلى مَنْ سَدَّدَكَ.
و بلاغت گفتارت را بر ضدّ کسى که گفتارت را به صواب آورد به کار مگیر.
412 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفاكَ اَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنابُ ما تَكْرَهُهُ
و آن حضرت فرمود: در آراستگى ات همین بس که از آنچه براى دیگران نمى پسندى
مِنْ غَيْرِكَ.
اجتنـاب کنـى .
413 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الاَْحْرارِ، وَ اِلاّ
و آن حضرت فرمود: شکیبا آن است که چون آزادمردان شکیبایى ورزد، ورنه همچون
سَـلا سُـلُوَّ الاَْغْمـارِ.
تسلّىِ نادانانِ بى تجربه تسلّى یابد.
414 - وَ فى خَبَر آخَرَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ لِلاَْشْعَثِ بْنِ قَيْس مُعَزِّياً
در روایت دیگرى است که به اشعث بن قیس در تسلیت
عَنِ ابْن لَهُ: - اِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الاَْكارِمِ، وَ اِلاّ
فرزندش فرمود: اگر به مانند شکیبایى بزرگواران شکیبایى نمودى چه خوب، وگرنه
سَـلَوْتَ سُـلُوَّ الْبَهائِـمِ.
چون فراموشى چهارپایان فراموش خواهى کرد.
415 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى صِفَةِ الدُّنْيا: - الدُّنْيا تَغُرُّ وَ تَضُّرُّ وَ تَمُرُّ.
و آن حضرت در وصف دنیا فرمود: دنیا مى فریبد و زیان مى زند و مى گذرد.
اِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَرْضَها ثَواباً لاَِوْلِيائِهِ، وَلا عِقاباً لاَِعْدائِهِ.
خداوند دنیا را به عنوان پاداش براى اولیائش، و کیفر براى دشمنانش نپسندید.
وَ اِنَّ اَهْلَ الدُّنْيا كَرَكْب بَيْنا هُمْ حَلُّوا اِذْ صاحَ بِهِمْ سائِقُهُمْ
اهل دنیا چون کاروانند که در اثناى فرودآمدن، کاروانسالارشان فریاد برمى دارد
فَارْتَحَلُوا.
که کـوچ کننـد.
416 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا بُنَىَّ، لاتُخَلِّفَنَّ
به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود: پسرم! چزى از دنیا را
وَراءَكَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيا، فَاِنَّكَ تُخَلِّفُهُ لاَِحَدِ رَجُلَيْنِ:
براى بعد از خود مگذار، زیرا براى یکى از دو نفر خواهى گذاشت:
اِمّا رَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِطاعَةِ اللّهِ فَسَعِدَ بِما
یا کسى که مال را در طاعت خدا به مصرف خواهد رساند، پس او سعادتمند مى شود به چیزى که تو
شَقيتَ بِهِ. وَ اِمّا رَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ،
به خاطر آن بدبخت شده اى. یا کسى که آن را در معصیت حق خرج خواهد کرد،
فَشَقِىَ بِما جَمَعْتَ لَهُ، فَكُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ.
پس زیانکار گشته اى به سبب آنچه براى او فراهم آوردى، و وى را بر معصیت خدا کمک کردى.
وَ لَيْسَ اَحَدُ هذَيْنِ حَقيقاً اَنْ تُؤْثِرَهُ عَلى نَفْسِكَ.
و هیچ کدام از این دو نفر شایسته نیستند که آنها را بر خود مقدّم بدارى.
- وَ يُرْوَى هذَا الْكَلامُ عَلى وَجْه آخَرَ وَ هُوَ:-
این سخن به صورتى دیگر هم روایت شده و آن این است:
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الَّذى فى يَدِكَ مِنَ الدُّنْيا قَدْ كانَ لَهُ اَهْلٌ قَبْلَكَ،
اما بعد، آنچه از دنیا در اختیار توست پیش از تو مالکى داشته،
وَ هُوَ صائِرٌ اِلى اَهْل بَعْدَكَ، وَ اِنَّما اَنْتَ جامِعٌ لاَِحَدِ
و پس از تو به مالکى دیگر مى رسد، و تو براى یکى از این دو نفر
رَجُلَيْنِ: رَجُل عَمِلَ فيما جَمَعْتَهُ بِطاعَةِ اللّهِ، فَسَعِدَ
جمع مى کنى: کسى که با فراهم آورده ات به طاعت خدا برمى خیزد، پس خوشبخت گشته
بِما شَقيتَ بِهِ. اَوْ رَجُل عَمِلَ فيهِ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ
به آنچه که تو به آن بدبخت شده اى، یا کسى که آن را در معصیت خدا خرج مى نماید،
فَشَقِىَ بِما جَمَعْتَ لَهُ. وَ لَيْسَ اَحَدُ هذَيْنِ اَهْلاً اَنْ تُؤْثِرَهُ
پس زیانکار شده به آنچه که تو براى او جمع کردى. هیچ کدام از این دو نفر سزاوار نیستند
عَلى نَفْسِكَ، وَلا اَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلى ظَهْرِكَ. فَارْجُ لِمَنْ
که بر خود مقدم نمایى، و نه اینکه به خاطر او بر پشت خود بار گذارى. پس براى کسى که
مَضى رَحْمَةَ اللّهِ، وَ لِمَنْ بَقِىَ رِزْقَ اللّهِ.
از دنیا رفته رحمت خدا را، و براى آن که مانده رزق پروردگار را امیدوار باش.
417 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِقائِل قالَ بِحَضْرَتِهِ: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ»: - ثَكِلَتْكَ اُمُّكَ!
کسى در محضرش گفت: «اَسْتَغْفراللّه» فرمود: مادر به عزایت بنشیند،
اَتَدْرى مَا الاِْسْتِغْفارُ؟ اِنَّ الاْستِغْفارَ دَرَجَةُ الْعِلّيّينَ،
مى دانى استغفار چیست؟ استغفار مقام مردم بلندمرتبه است،
وَ هُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعان: اَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلى ما مَضى.
و آن نامى است که آن را شش معناست: اول پشیمانى از گناه انجام گرفته،
وَالثَّانِى الْعَزْمُ عَلى تَرْك الْعَوْدِ اِلَيْهِ اَبَداً. وَالثّالِثُ اَنْ تُوَدِّىَ
دوم تصمیم بر ترک گناه در آینده، سوم پرداخت حقوق
اِلَى الْمَخْلُوقينَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللّهَ اَمْلَسَ
مردم تا خدا را ملاقات کنى و حقى از مردم
لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ. وَالرّابِعُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى كُلِّ فَريضَة عَلَيْكَ
بر عهده ات نباشد. چهارم اراده بر اداى هر حق واجبى که آن را
ضَيَّعْتَها فَتُؤَدِّىَ حَقَّها. وَالْخامِسُ اَنْ تَعْمِدَ اِلَى اللَّحْمِ
ضایع کرده اى و آن را بپردازى. پنجم همّت بر آب کردن گوشتى که
الَّذى نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذيبَهُ بِالاَْحْزانِ حَتّى تُلْصِقَ
از حرام بر وجودت روییده با اندوه بر گذشته تا جایى که
الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَاَ بَيْنَهُما لَحْمٌ جَديدٌ. وَالسّادِسُ اَنْ
پوست را به استخوان بچسبانى و بین آنها گوشت جدید روید. ششم چشاندن
تُذيقَ الْجِسْمَ اَلَمَ الطّاعَةِ كَما اَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِيَةِ. فَعِنْدَ
رنج عبادت بر بدن چنانکه شیرینى گناه را بر آن چشاندى. آن گاه
ذلِكَ تَقُولُ: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ.
مى گویى: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ.
418 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ عَشيرَةٌ.
و آن حضرت فرمود: بردبارى براى انسان چون قبیله است.
419 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِسْكينٌ ابْنُ آدَمَ، مَكْتُومُ الاَْجَلِ،
و آن حضرت فرمود: بیچاره فرزند آدم، مرگش پنهان،
مَكْنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ، وَ تَقْتُلُهُ
بیماریهایش پوشیده، و کردارش نزد خدا محفوظ است، پشه اى او را مى آزارد، جرعه اى
الشَّـرْقَةُ، وَ تُنْتِـنُهُ الْعَرْقَـةُ.
گلوگیر او را از پا مى اندازد، و عرق او را بدبو مى سازد.
420 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كانَ جالِساً فى اَصْحابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَاَةٌ جَميلَةٌ،
نقل شده که آن حضرت در میان یارانش نشسته بود، زنى زیبا بر آنان عبور کرد،
فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِاَبْصارِهِمْ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَبْصارَ هذِهِ
آنان دیده بر او دوختند، آن حضرت علیه السّلام فرمود: دیده اینان
الْفُحُولِ طَوامِحُ، وَ اِنَّ ذلِكَ سَبَبُ هِبابِها، فَاِذا نَظَرَ اَحَدُكُمْ
به شهوت نگران، و این نظراندازى موجب هیجان است، هرگاه یکى از شما
اِلَى امْرَاَة تُعْجِبُهُ فَلْيُلامِسْ اَهْلَهُ، فَاِنَّما هِىَ امْرَاَةُ كَامْرَاَة
به زنى که او را خوش آید نظر کند باید با همسر خود درآمیزد، که این زنى است همانند آن.
- فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوارِج  ِ: قاتَلَهُ اللّهُ كافِراً ما اَفْقَهَهُ! فَوَثَبَ الْقَوْمُ
مردى از خوارج گفت: خدا این کافر را نابود کند، چقدر داناست! مردم برجستند
لِيَقْتُلُوهُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُوَيْداً، اِنَّما هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ،
تا او را نابود کنند، فرمود: او را واگذارید، پاسخ ناسزاگویى ناسزاست،
اَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.
یـا گـذشـت از گنــاه .
421 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفاكَ مِنْ عَقْلِكَ ما اَوْضَحَ لَكَ
و آن حضرت فرمود: از عقلت آن اندازه تو را بس که راههاى
سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِكَ.
گمراهیت را از رستگاریت بر تو ظاهر کند.
422 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِفْعَلُوا الْخَيْرَ وَلاتَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً،
و آن حضرت فرمود: به کار خیر اقدام کنید و چیزى از آن را اندک ندانید،
فَاِنَّ صَغيرَهُ كَبيرٌ، وَ قَليلَهُ كَثيرٌ، وَلايَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ: اِنَّ اَحَداً
که کوچکش بزرگ، و کمش بسیار است، و احدى از شما نگوید: دیگرى در کار خیر
اَوْلى بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنّى; فَيَكُونَ وَاللّهِ كَذلِكَ. اِنَّ لِلْخَيْرِ
از من سزاوارتر است; که سوگند به خدا چنین خواهد شد. براى خیر
وَالشَّرِّ اَهْلاً، فَمَهْما تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُما كَفاكُمُوهُ اَهْلُهُ.
و شر اهلى است، که هرگاه شما یکى از آن دو را ترک کنید اهلش آن را به جاى شما انجام مى دهند.
423 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَصْلَحَ سَريرَتَهُ اَصْلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ.
و آن حضرت فرمود: کسى که درونش را اصلاح نماید خداوند برونش را اصلاح مى کند.
وَ مَنْ عَمِلَ لِدينِهِ اَحْسَنَ اللّهُ اَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ
و کسى که براى دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت مى نماید. و هر کس
اَحْسَنَ فيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ.
آنچه را بین خود و خداست نیکو سازد خداوند آنچه را بین او و مردم است نیکو مى نماید.
424 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَالْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ،
و آن حضرت فرمود: بردبارى پرده اى است پوشاننده، و عقل شمشیرى است بُرنده،
فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قاتِلْ هَواكَ بِعَقْلِكَ.
پس عیوبت را با بردبارى بپوشان، و با عقل خود با هوایت بجنگ.
425 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلّهِ عِباداً يَخْتَصُّهُمُ اللّهُ بِالنِّعَمِ
و آن حضرت فرمود: خدا را بندگانى است که آنان را براى منافع دیگر بندگان به نعمتها
لِمَنافِع  ِ الْعِبادِ، فَيُقِرُّها فى اَيْديهِمْ ما بَذَلُوها،
اختصاص مى دهد، آن نعمت ها را تا زمانى که بخشش مى کنند در دست آنان وامى گذارد،
فَاِذا مَنَعُوها نَزَعَها مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَها اِلى غَيْرِهِمْ.
و چون از بخشش منع کنند از آنان بگیرد و به دیگران تحویل دهد.
426 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَنْبَغى لِلْعَبْدِ اَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ:
و آن حضرت فرمود: عبد را نسزد که به دو صفت اعتماد کند:
الْعافِيَةِ وَ الْغِنى، بَيْنا تَراهُ مُعافًى اِذْ سَقِمَ،
تندرستى و توانگرى، چه اینکه در همانوقت که او را تندرست بینى ناگهان بیمار مى شود،
وَ بَيْـنا تَراهُ غَنِيّاً اِذِ افْتَقَـرَ.
و آن زمان که او را توانگر بینى به ناگاه تهیدست مى گردد.
427 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ شَكَا الْحاجَةَ اِلى مُؤْمِن فَكَاَنَّهُ
و آن حضرت فرمود: کسى که شکوه از حاجت را نزد مؤمن برد انگار
شَكاها اِلَى اللّهِ، وَ مَنْ شَكاها اِلى كافِر فَكاَنَّما شَكَا اللّهَ.
نزد خدا برده، و هرکه شکایت به کافر نماید چنان است که از خدا شکایت کرده.
428 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بَعْضِ الاَْعْيادِ: - اِنَّما هُوَ عيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللّهُ
آن حضرت در بعضى از اعیاد فرمود: این عید است براى کسى که خداوند روزه اش
صِيامَهُ وَ شَكَرَ قِيامَهُ، وَ كُلُّ يَوْم لايُعْصَى اللّهُ فيهِ
را قبول و نمازش را سپاس نهاده، و هر روزى که خداوند در آن نافرمانى نشود
فَهُوَ يَوْمُ عيد.
روز عیـد اسـت.
429 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَعْظَمَ الْحَسَراتِ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و آن حضرت فرمود: بزرگترین حسرتها روز قیامت حسرت مردى است که
حَسْرَةُ رَجُل كَسَبَ مالاً فى غَيْرِ طاعَةِ اللّهِ، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ
از حرام کسب ثروت کرده، و آن را مردى به ارث برده
فَاَنْفَقَهُ فى طاعَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ، فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ،
و در طاعت خداى سبحان انفاق نموده، پس به خاطر انفاقش وارد بهشت مى گردد،
وَ دَخَلَ الاَْوَّلُ بِهِ النّارَ.
و ارث گذارنده داخل جهنم مى شود.
430 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَخْسَرَ النّاسِ صَفْقَةً، وَ اَخْيَبَهُمْ
و آن حضرت فرمود: زیانکارترین مردم در معامله، و نومیدترینشان در
سَعْياً رَجُلٌ اَخْلَقَ بَدَنَهُ فى طَلَبِ آمالِهِ، وَ لَمْ تُساعِدْهُ
کوشش مردى است که بدنش را در طلب آرزوهایش کهنه نموده، و مقدرات در این
الْمَقاديرُ عَلى اِرادَتِهِ، فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيا بِحَسْرَتِهِ، وَ قَدِمَ
زمینه او را یارى نکرده، پس با حسرت از دنیا برود، و با گناه
عَلَى الاْخِرَةِ بِتَبِعَتِهِ.
وارد آخـــرت گـــردد.
431 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرِّزْقُ رِزْقانِ: طالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ،
و آن حضرت فرمود: رزق دو نوع است: رزقى که انسان را مى طلبد و رزقى که انسان آن را مى جوید،
فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتّى يُخْرِجَهُ عَنْها،
آن که دنیا را مى طلبد مرگ دنبال اوست تا او را از دنیا بیرون ببرد،
وَ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيا حَتّى يَسْتَوْفِىَ رِزْقَهُ مِنْها.
و آن که آخرت را مى خواهد دنیا به دنبال اوست تا رزقش را به طور کامل از دنیا بستاند.
432 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ هُمُ الَّذينَ نَظَرُوا اِلى
و آن حضرت فرمود: اولیا خدا آنانى هستند که به باطن دنیا
باطِنِ الدُّنْيا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلى ظاهِرِها، وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِها
نظر کردند وقتى که مردم به ظاهرش نگریستند، و به فرداى آن مشغول شدند
اِذَا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها، فَاَماتُوا مِنْها ما خَشُوا اَنْ
وقتى مردم به امروزش پرداختند، پس از دنیا میراندند آنچه را که مى ترسیدند
يُميتَهُمْ، وَ تَرَكُوا مِنْها ما عَلِمُوا اَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ،
آنان را بمیراند، و رها کردند آنچه را که دانستند به زودى آنان را رها نماید،
وَ رَاَوُا اسْتِكْثارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلالاً، وَ دَرَكَهُمْ لَها فَوْتاً.
بسیارخواهىِ دیگران را از دنیا کم یافتند، و یافتنشان را از دنیا از دست دادن دیدند.
اَعْداءُ ما سالَمَ النّاسُ، وَ سِلْمُ ما عادَى النّاسُ.
دشمنند آنچه را که مردم با آن آشتى هستند، و آشتى اند آنچه را که مردم با آن دشمنند.
بِهِمْ عُلِمَ الْكِتابُ وَ بِهِ عَلِمُوا، وَ بِهِمْ قامَ الْكِتابُ وَ بِهِ قامُوا.
قرآن به آنان دانسته شد و آنان به قرآن دانستند، کتاب به آنان برپاست و آنان هم به کتاب برپایند.
لايَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ ما يَرْجُونَ، وَلا مَخُوفاً فَوْقَ
امیدى فوق آنچه امید دارند، و بیمى بالاتر از آنچه بیم دارند
ما يَخافُونَ.
نـمـى بـیـنـنـد.
433 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُذْكُرُوا انْقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.
و آن حضرت فرمود: تمام شدن خوشیها و باقى ماندن گناهان را به یاد داشته باشید.
434 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُخْبُـرْ تَقْلِهِ.
و آن حضرت فرمود: بیازماى تا دشمن شوى.
- وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَرْوى هذا لِلرَّسُولِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. وَ مِمّا
عده اى از مردم این سخن را از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله روایت مى کنند. آنچه مؤیّد
يُقَوّى اَنَّهُ مِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ ما حَكاهُ ثَعْلَبٌ قالَ:
این معناست که این جمله از سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام است این است که ثعلب گوید:
حَدَّثَنا ابْنُ الاَْعْرابِىِّ قالَ: قالَ الْمَأْمُونُ: لَوْلا اَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ:
ابن اعرابى براى ما روایت نمود که مأمون گفت: اگر نه این بود که على فرمود:
«اُخْبُـرْ تَقْـلِهِ» لَقُلْـتُ اَنَـا: اِقْلِـهِ تَخْبُـرْ.-
«بیازماى تا دشمن شوى» من مى گفتم: اِقْلِهِ تَخْبُرْ: دشمن بدار تا بیازمایى.
435 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما كانَ اللّهُ لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ الشُّكْرِ
و آن حضرت فرمود: این نیست که خداوند باب شکر را بر عبد باز کند
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الزِّيادَةِ، وَلا لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ الدُّعاءِ
و باب افزونى نعمت را ببندد، و درب دعا را بر عبد بگشاید
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الاِْجابَةِ، وَلا لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ التَّوْبَةِ
و درب اجابت را ببندد، و باب توبه را بر عبد باز کند
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الْمَغْفِرَةِ.
و درب مغـفـرت را بـبـنـدد.
436 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَوْلَى النّاسِ بِالْكَرَمِ مَنْ عَرَّقَتْ فيهِ الْكِرامُ.
و آن حضرت فرمود: سزاوارترین مردم به کرم کسى است که اجدادش از کریمان بوده اند.
437 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ: اَيُّما اَفْضَلُ، الْعَدْلُ اَوِ الْجُودُ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: -
از حضرت سؤال شد: کدام برتر است عدل یا جود؟ آن حضرت فرمود:
الْعَدْلُ يَضَعُ الاُْمُورَ مَواضِعَها، وَالْجُودُ يُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها.
عدْل امور را در جاى خود قرار مى دهد، و جود آنها را از جایگاه خود بیرون مى برد.
وَالْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ، وَالْجُودُ عارِضٌ خاصٌّ. فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما
عدل حافظ عموم است، و جود سودبخش به عده اى خاص. پس عدالت شریفتر
وَ اَفْضَلُهُما.
و بـرتـر اسـت.
438 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ اَعْداءُ ما جَهِلُوا.
و آن حضرت فرمود: مردم دشمن آن چیزى هستند که نمى دانند. (تکرار شماره 172
439 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ:
و آن حضرت فرمود: تمام زهد بین دو کلمه از قرآن است:
قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَلاتَفْرَحُوا
خداوند سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دستتان رفته تأسف مخورید، و بر آنچه به شما
بِما آتاكُمْ». وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْماضى، وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالاْتى
رسیده شاد نگردید». پس آن که بر گذشته اندوه نخورد، و بر آینده شاد نگردد
فَقَدْ اَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ.
هر دو جانب زهد را یافته.
440 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزائِمِ الْيَوْمِ!
و آن حضرت فرمود: خواب چه شکننده است تصمیم هاى روز را!
441 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْوِلاياتُ مَضاميرُ الرِّجالِ.
و آن حضرت فرمود: حکمرانیها میدان آزمایش مردان است.
442 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَيْسَ بَلَدٌ بِاَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَد، خَيْرُ الْبِلادِ
و آن حضرت فرمود: شهرى براى تو شایسته تر از شهر دیگر نیست، بهترین شهرها شهرى است
مـا حَمَلَـكَ.
که پذیراى تو باشد.
443 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ ، وَ قَدْ جاءَهُ نَعْىُ الاَْشْتَرِ رَحِمَهُ اللّهُ: -
وقتى خبر مرگ اشتر رحمة اللّه علیه به حضرت رسید، فرمود:
مالِكٌ وَ ما مالِكٌ! وَاللّهِ لَوْ كانَ جَبَلاً لَكانَ فِنْداً، وَ لَوْ كانَ حَجَراً
مالک و چه بود مالک! به خدا قسم اگر کوه بود کوهى جداى از کوهها بود، و اگر سنگ بود
لَكانَ صَلْداً، لايَرْتَقيهِ الْحافِرُ، وَلايُوفى عَلَيْهِ الطّائِرُ.
سنگى سخت بود، مرکبى به بلنداى آن نمى رسد، و پرنده اى بر قله آن نمى پرد.
- وَالْفِنْدُ: الْمُنْفَرِدُ مِنَ الْجِبالِ.-
«فِند» به معناى کوهى جداى از کوههاست.
444 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثير
و آن حضرت فرمود: اندک کارى که بر آن مداومت کنى بهتر است از کار زیادى
مَمْلُول مِنْهُ.
که از آن خسته شوى. (تکرار شماره 278)
445 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَ فى رَجُل خَلَّةٌ رائِقَةٌ
و آن حضرت فرمود: اگر در مردى خصلتى خوشایند باشد همانندهاى آن را
فَانْتَظِرُوا اَخَواتِها.
در انـتـظـار بـاشـیـد.
446 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِغالِبِ بْنِ صَعْصَعَةَ اَبِى الْفَرَزْدَقِ فى كَلام دارَ
به غالب بن صَعْصَعه پدر فرزدق در گفتگویى که میانشان گذشت،
بَيْنَهُما: - ما فَعَلَتْ اِبِلُكَ الْكَثيرَةُ؟ - قالَ: ذَعْذَعَتْهَا الْحُقُوقُ يا
فرمود: شتران بسیارت چه شدند؟ گفت: حقوق خدایى آنها را پراکنده ساخت
اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- ذلِكَ اَحْمَدُ سُبُلِها.
اى امیرمؤمنان. فرمود: این پراکندگى ستوده ترین راههاى پراکندگى است.
447 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْه فَقَدِارْتَطَمَ فِى الرِّبا.
و آن حضرت فرمود: کسى که بدون آگاهى به احکام، به تجارت برخاست در ورطه ربا افتاد.
448 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ عَظَّمَ صِغارَ الْمَصائِبِ ابْتَلاهُ
و آن حضرت فرمود: آن که مصائب کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصائب
اللّهُ بِكِبارِها.
بـزرگ مبتـلا سازد.
449 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ.
و آن حضرت فرمود: کسى که خود را گرامى داشت شهواتش نزد او خوار شد.
450 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً اِلاّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً.
و آن حضرت فرمود: مردى شوخى نکرد جز آنکه پاره اى از عقل خود را بیرون انداخت.
451 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - زُهْدُكَ فى راغِب فيكَ نُقْصانُ حَظٍّ،
و آن حضرت فرمود: بى میلى تو به کسى که به تو مایل است موجب کمى بهره،
وَ رَغْبَتُكَ فى زاهِد فيكَ ذُلُّ نَفْس.
و میل تو به کسى که به تو بى میل است خوارى نفس است.
452 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغِنى وَالْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللّهِ.
و آن حضرت فرمود: توانگرى و تهیدستى پس از عرضه اعمال بر خدا معلوم مى گردد.
453 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما زالَ الزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ
و آن حضرت فرمود: زبیر همواره مردى از ما اهل بیت بود
حَتّى نَشَاَ ابْنُهُ الْمَشْؤُومُ عَبْدُاللّهِ.
تا زمانى که فرزند شومش عبداللّه رشد کرد.
454 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما لاِبْنِ آدَمَ وَالْفَخْرَ؟! اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ،
و آن حضرت فرمود: فرزند آدم را با نازیدن چکار؟ اولش نطفه،
وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لايَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَلايَدْفَعُ حَتْفَهُ!
و آخرش مردار است، روزى خود را نمى دهد، و مرگش را از خود نمى راند!
455 - وَ سُئِلَ عَنْ اَشْعَرِ الشُّعَراءِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا
از بهترین شعرا از حضرت پرسیدند، فرمود: این طایفه دریک نوع
فى حَلْبَة تُعْرَفُ الْغايَةُ عِنْدَ قَصَبَتِها، فَاِنْ كانَ وَلابُدَّ
میدان مسابقه اسب فصاحت نتاخته اند تا برنده آنان معلوم شود، اگر چاره اى از
فَـالْمَـلِـكُ الضِّلّيـلُ. - يُـريدُ امْـرَاَ الْقَيْـسِ-.
پاسخ نباشد باید گفت: سلطان گمراه. مراد آن حضرت اِمْرَءُ الْقَیْس است.
456 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لاَِهْلِها؟!
وآن حضرت فرمود: آیاآزاد مردى نیست که این نیم خورده دنیا را به اهل دنیاواگذارد؟!
اِنَّهُ لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلاتَبيعُوها اِلاّ بِها.
براى وجود شما قیمتى جز بهشت نیست، آن را جز به بهشت نفروشید.
457 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْهُومانِ لايَشْبَعانِ: طالِبُ عِلْم وَ طالِبُ دُنْيا.
و آن حضرت فرمود: دو گرسنه اند که سیر نمى شوند: طالب علم و طالب دنیا.
458 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَلامَةُ الاْيمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ
و آن حضرت فرمود: نشانه ایمان این است که راستى را در جایى که
يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ، وَ اَنْ لايَكُونَ فى حَديثِكَ
به زیان توست بر دروغى که به سود توست مقدم بدارى، و اینکه گفتارت
فَضْلٌ عَنْ عَمَلِكَ، وَ اَنْ تَتَّقِىَ اللّهَ فى حَديثِ غَيْرِكَ.
از کردارت بیشتر نباشد، و در سخن گفتن درباره دیگرى از خدا پروا کنى.
459 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَغْلِبُ الْمِقْدارُ عَلَى التَّقْديرِ حَتّى
و آن حضرت فرمود: مقدّرات بر تدبیر غالب آیند تا بدان جا که گاهى
تَكُونَ الاْفَةُ فِى التَّدْبيرِ.
آفت آدمى به تدبیر خود اوست.
- وَ قَدْ مَضى هذَا الْمَعْنى فيما تَقَدَّمَ بِرِوايَة تُخالِفُ هذِهِ الاَْلْفاظَ.-
این معنا در گذشته (شماره 16) به روایتى با الفاظ دیگر گذشت.
460 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ وَ الاَْناةُ تَوْاَمانِ، يُنْتِجُهُما عُلُوُّ الْهِمَّةِ.
و آن حضرت فرمود: بردبارى و درنگ دو فرزند دوقلویند که همت بلند آنها را مى زاید.
461 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغيبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ.
و آن حضرت فرمود: غیبت کوشش ناتوان است.
462 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فيهِ.
و آن حضرت فرمود: چه بسا آدمى با ستایشى که از او شود فریب خورد. (تکرار شماره 16)
463 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدُّنْيا خُلِقَتْ لِغَيْرِها وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِها.
و آن حضرت فرمود: دنیا براى دیگرى به وجود آمده نه براى خودش.
464 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِبَنى اُمَيَّةَ مُرْوَداً يَجْرُونَ فيهِ،
و آن حضرت فرمود: بنى امیه را عرصه مهلتى است که در آن مى رانند،
وَلَوْ قَدِ اخْتَلَفُوا فيما بَيْنَهُمْ ثُمَّ كادَتْهُمُ الضِّباعُ لَغَلَبَتْهُمْ.
جون بینشان اختلاف پیدا شود اگر کفتارها فریبشان دهند بر آنان پیروزى یابند.
- وَالْمُرْوَدُ ههُنا مُفْعَلٌ مِنَ الاِْرْوادِ وَ هُوَ الاِْمْهالُ وَالاِْنْظارُ. وَ هذا مِنْ
«مِرود» در اینجا مُفعَل است از « اِرواد» و آن مهلت دادن است. این از
اَفْصَح  ِ الْكَلامِ وَ اَغْرَبِهِ، فَكَاَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ شَبَّهَ الْمُهْلَةَ الَّتى هُمْ فيها
فصیح ترین و شگفت ترین کلام است، گویى امام علیه السّلام مهلتى را که بنى امیه در آن بودند
بِالْمِضْمارِ الَّذى يَجْرُونَ فيهِ اِلَى الْغايَةِ، فَاِذا بَلَغُوا مُنْقَطَعَهَا
تشبیه به میدانى کرده که تا پایان آن مى تازند، و چون به نهایتش رسند
انْتَقَضَ نِظامُهُمْ بَعْدَها.-
نظام حکومتشان از بین مى رود.
465 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى مَدْح  ِ الاَْنْصارِ: - هُمْ وَاللّهِ رَبَّوُا الاِْسْلامَ
و آن حضرت در مدح انصار فرمود: به خدا قسم اسلام را با بى نیازى پرورش دادند
كَما يُرَبَّى الْفِلْوُ مَعَ غَنائِهِمْ، بِاَيْديهِمُ السِّباطِ، وَاَلْسِنَتِهِمُ السِّلاطِ.
همچنانکه کرّه اسب از شیر گرفته تربیت مى شود، با دست هاى بخشنده، و زبانهاى برنده.
466 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَيْنُ وِكاءُ السَّهِ.
و آن حضرت فرمود: دیده سربند نشمینگاه است.
- وَ هذِهِ مِنْ الاِْستِعاراتِ الْعَجيبَةِ، كَاَنَّهُ شَبَّهَ السَّهَ بِالْوِعاءِ وَالْعَيْنَ
این سخن از کنایات شگفت آور است، انگار امام نشمینگاه را به مَشک و چشم
بِالْوِكاءِ، فَاِذا اُطْلِقَ الْوِكاءُ لَمْ يَنْضَبِطِ الْوِعاءُ.
را به بند تشبیه نموده، چون بند را رها کنند مشک نمى تواند آنچه را در آن است نگاه دارد.
وَ هذَا الْقَوْلُ فِى الاَْشْهَرِ الاَْظْهَرِ مِنْ كَلامِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ،
مشهورتر و ظاهرتر این است که این قطعه از سخنان رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله است،
وَ قَدْ رَواهُ قَوْمٌ لاَِميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ. وَ ذَكَرَ ذلِكَ الْمُبَرَّدُ فى كِتابِ
و عده اى آن را از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده اند. و این سخن را مبرّد در کتاب
«الْمُقْتَضَبِ» فى بابِ اللَّفْظِ بِالْحُرُوفِ، وَ قَدْ تَكَلَّمْنا عَلى هذِهِ الاِْسْتِعارَةِ
«المُقْتَضَب» در باب لفظ به حروف ذکر نموده، و ما در رابطه با این کنایه
فى كِتابِنَا الْمَوْسُومِ بِمَجازاتِ الاْثارِ النَّبَوِيَّةِ.-
در کتاب خود که به مجازات آثار نبویه نامیده شده سخن گفته ایم.
467 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كَلام لَهُ: - وَ وَلِيَهُمْ وَال فَاَقامَ وَاسْتَقامَ
در یکى از سخنان خود فرمود: بر آنان حاکمى حکومت کرد که حق را برپا داشت و استقامت نمود،
حَتّى ضَرَبَ الدّينُ بِجِرانِهِ.
تـا دیـن اسـتـقـرار گـرفـت.
468 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ عَضُوضٌ، يَعَضُّ
و آن حضرت فرمود: بر مردم زمانى رسد بسیار سخت، که توانگران
الْمُوسِرُ فيهِ عَلى ما فى يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ،
در آن زمان از آنچه در دست دارند انفاق نکنند در حالى که به نگاهدارى مال امر نشده اند،
قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ: «وَلاتَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ». تَنْهَدُ فيهِ
خداوند سبحان فرموده: «احسان بین خود را فراموش نکنید». در آن زمان بدکاران
الاَْشْرارُ، وَ تُسْتَذَلُّ فيهِ الاَْخْيارُ، وَ يُبايِعُ الْمُضْطَرُّونَ
بلندمرتبه، و خوبان خوارمى شوند، تهیدستان هستى خودرا از روى ناچارى به قیمت اندک مى فروشند
وَ قَدْ نَهى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ بِيَع  ِ
(و توانگران مى خرند) درحالى که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه وآله از چنین خرید و فروشى
الْمُضْطَرّينَ.
منـــع کـــرده.
469 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَهْلِكُ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ،
و آن حضرت فرمود: دو نفر در رابطه با من هلاک مى شوند: عاشق غلوّ کننده،
وَ باهِتٌ مُفْتَر. - وَ هذا مِثْلُ قَوْلِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- هَلَكَ فِىَّ
و دشمن متجاوز از حد.   (تکرار شماره 117)
رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال، وَ مُبْغِضٌ قال.
*
470 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنِ التَّوْحيدِ وَالْعَدْلِ، فَقالَ: - التَّوْحيدُ
از توحید و عدل از آن حضرت سؤال شد، فرمود: توحید آن است
اَنْ لاتَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ اَنْ لاتَتَّهِمَهُ.
که خدا را در وهم نیاورى، و عدل آن است که او را متّهم نکنى.
471 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاخَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَما
و آن حضرت فرمود: در خاموشى از سخن حکیمانه خیرى نیست، چنانکه در گفتار
اَنَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.
جاهلانه خیرى وجود ندارد. (تکرار شماره 182)
472 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى دُعاء اسْتَسْقى بِهِ: - اللّهُمَّ اسْقِنا ذُلُلَ السَّحابِ
در دعایى که با آن طلب باران نمود، گفت: خداوندا، ما را به ابرهاى رام سیراب کن،
دُونَ صِعابِها.
نـه ابـرهاى سـرکش.
- وَ هذا مِنَ الْكَلامِ الْعَجيبِ الْفَصاحَةِ، وَ ذلِكَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ شَبَّهَ
این سخنى است عجیب رسا، چه اینکه آن حضرت علیه السّلام
السَّحابَ ذَواتِ الرُّعُودِ وَالْبَوارِقِ وَالرِّياح  ِ وَالصَّواعِقِ بِالاِْبِلِ
ابرهاى داراى رعد و برق و طوفان و صاعقه را به شترهاى
الصِّعابِ الَّتى تَقْمِصُ بِرِحالِها، وَ تَقِصُ بِرُكْبانِها،
سرکشى که بار را از پشت خود مى اندازند، و سواران خود را به زمین مى زنند،
وَ شَبَّهَ السَّحابَ خالِيَةً مِنْ تِلْكَ الرَّوائِع  ِ بِالاِْبِلِ الذُّلُلِ
و ابرهاى خالى از این امور وحشتزا را به شترهاى رامى که شیرشان را مى دوشند و آنها هم
الَّـتى تُحْتَـلَبُ طَيِّـعَةً وَ تُـقْتَـعَـدُ مُسْـمِحَـةً.-
فرمان مى برند، و بر آنها سوار مى شوند و آنها هم خوشرفتارى مى کنند تشبیه نموده.
473 - وَ قيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: لَوْ غَيَّرْتَ شَيْبَكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ: -
به حضرت گفتند: اى امیرمؤمنان، چه مى شد اگر مویت را خضاب مى کردى؟ آن حضرت فرمود:
الْخِضابُ زينَةٌ وَ نَحْنُ قَوْمٌ فى مُصيبَة.
خضاب آرایش است و ما در عزا هستیم.
- يُريدُ وَفاةَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.-
منظور آن حضرت مصیبت وفات رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله است.
474 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا الْمُجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَعْظَمَ
و آن حضرت فرمود: مجاهد شهید در راه خدا پاداشش
اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ. لَكادَ الْعَفيفُ اَنْ يَكُونَ مَلَكاً
بیشتر از کسى نیست که قدرت بر گناه داشته ولى خوددارى نموده. چنین انسان باعفّتى
مِــنَ الْـمَـلائِـكَــةِ.
نزدیک است فرشته اى از فرشتگان باشد.
475 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْقَناعَةُ مالٌ لايَنْفَدُ.
و آن حضرت فرمود: قناعت گنجى است که تمام نمى شود.
- وَ قَدْ رَوى بَعْضُهُمْ هذَا الْكَلامَ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.-
(تکرار شماره (57)
476 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِزِيادِ بْنِ اَبيهِ، وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ عَلى
به زیاد بن ابیه هنگامى که او را جانشین عبداللّه بن عباس در سرزمین
فارِسَ وَ اَعْمالِها، فى كَلام طَويل كانَ بَيْنَهُما، نَهاهُ فيهِ عَنْ تَقَدُّمِ
فارس و قلمرو آن قرار داد، در سخنى طولانى که او را از گرفتن مالیات پیش از موعد آن نهى نمود،
الْخَراج  ِ: - اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ، وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ،
فرمود: عدالت را به کار گیر، و از سختگیرى و ستم کردن حذر کن،
فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلاءِ، وَالْحَيْفَ يَدْعُو اِلَى السَّيْفِ.
چرا که سختگیرى باعث آوارگى مردم شود، و ستم کردن کار را به جنگ کشاند.
477 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صاحِبُهُ.
و آن حضرت فرمود: سخت ترین گناهان گناهى است که گنهکار آن را ناچیز بشمارد.(تکرار شماره 348)
478 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَخَذَ اللّهُ عَلى اَهْلِ الْجَهْلِ
و آن حضرت فرمود: خداوند از جاهلان پیمان فراگیرى نگرفت
اَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتّى اَخَذَ عَلى اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ يُعَلِّمُوا.
تـا ایـنـکـه از دانـشـمـنـدان پـیـمـان آمـوخـتـن گـرفـت.
479 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - شَرُّ الاِْخْوانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ.
و آن حضرت فرمود: بدترین برادران آن است که آدمى براى او دچار زحمت شود.
- لاَِنَّ التَّكْليفَ مُسْتَلْزِمٌ لِلْمَشَقَّةِ، وَ هُوَ شَرٌّ لازِمٌ عَنِ الاَْخ  ِ الْمُتَكَلَّفِ لَهُ،
چرا که تکلیف مستلزم رنج است، و این رنج را برادرى که به خاطر او به زحمت افتاده اند باعث شده،
فَهُوَ شَرُّ الاِْخْوانِ.-
پس او بدترین برادران است.
480 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ اَخاهُ فَقَدْ فارَقَهُ.
و آن حضرت فرمود: زمانى که مؤمن برادرش را به خشم آورد از او جدایى نموده.
- يُقالُ: حَشَمَهُ وَ اَحْشَمَهُ، اِذا اَغْضَبَهُ، وَ قيلَ: اَخْجَلَهُ،
گفته شود: حَشَمه و اَحْشَمَه: زمانى که او را خشمگین سازد، و گفته شده: یعنى شرمنده نماید،
وَ «احْتَشَمَهُ»: طَلَبَ ذلِكَ لَهُ، وَ هُوَ مَظِنَّةُ مُفارَقَتِهِ.-
و «احْتَشَمَه» یعنى غضب و شرمندگى را براى برادرش بخواهد، و چنین برنامه اى مظنّه جدایى است.
- وَ هذا حينُ انْتِهاءِ الْغايَةِ بِنا اِلى قَطْع  ِ الْمُخْتارِ مِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
اکنون وقت آن است که به گزیده هاى کلام امیرالمؤمنین
عَلَيْهِ السَّلامُ، حامِدينَ لِلّهِ سُبْحانَهُ عَلى ما مَنَّ بِهِ مِنْ تَوْفيقِنا لِضَمِّ مَا انْتَشَرَ
علیه السّلام پایان دهیم، و خدا را بر توفیقى که بر ما منّت گذاشت تا آنچه پراکنده بود
مِنْ اَطْرافِهِ، وَ تَقْريبِ ما بَعُدَ مِنْ اَقْطارِهِ، وَ مُقَرِّرينَ الْعَزْمَ كَما شَرَطْنا اَوَّلاً
جمع کنیم، و آنچه دور بود نزدیک نماییم، سپاس گزاریم. و همان طور که در ابتدا شرط کردیم
عَلى تَفضيلِ اَوْراق مِنَ الْبَياضِ فى آخِرِ كُلِّ باب مِنَ الاَْبْوابِ،
تصمیم ما این است که اوراق سپیدى در پایان هر باب از ابواب کتاب اضافه کنیم،
لِيَكُونَ لاِقْتِناصِ الشّارِدِ، وَاسْتِلْحاقِ الْوارِدِ. وَ ما عَسى اَنْ
تا آنچه از دست شده در آن بگذاریم، یا آنچه دست یافتیم به آن ملحق کنیم. شاید
يَظْهَرَ لَنا بَعْدَ الْغُمُوضِ، وَ يَقَعَ اِلَيْنا بَعْدَ الشُّذُوذِ.
کلامى که پنهان بوده براى ما آشکار گردد، و بعد از آنکه دور بوده به ما برسد.
وَ ما تَوْفيقُنا اِلاّ بِاللّهِ ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ هُوَ حَسْبُنا
ما را جز به خدا توفیق نیست، بر او تکیه کردیم و او ما را کافى است
وَ نِعْمَ الْوَكيلُ.
و نیکو وکیلى است.
وَ ذلِكَ فى رَجَبِ سَنَةِ اَرْبَعِمِائَة مِنَ الْهِجْرَةِ. وَ صَلَّى اللّهُ
پایان این برنامه در ماه رجب سال چهارصد هجرى است. درود خدا
عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ الرُّسُلِ، وَ الْهادى اِلى خَيْرِ السُّبُلِ،
بر سیّد ما محمّد خاتم انبیا، و راهنماى به بهترین راهها،
وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اَصْحابِهِ نُجُومِ الْيَقينِ.-
و اهل بیت پاک، و اصحابش که ستارگان یقین اند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز