فارسی
پنجشنبه 21 فروردين 1399 - الخميس 15 شعبان 1441

مؤمن چون آن اوضاع را ببيند راضی به موت شود ، ولی بعضی از مؤمنان كه از مقامات روحی بلندتری برخوردارند با ديدن بهشت و بوييدن آن دسته گل راضی به موت نمی شوند و علاقه دارند جهت تهيه توشه بيشتر برای آخرت خود در دنيا به مانند .

چون ملك الموت عدم رضايت آنان را به موت اعلام می كند خداوند می فرمايد : به بالينش حاضر شو كه اين بار برای حركت به آخرت آمده است ! چون ملك الموت برای مرتبه سوم به بالين مؤمن می آيد ، می بيند پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله از طرف راست و علی عليه السلاماز طرف چپ و حسن و حسين عليهماالسلام از دو طرف پای محتضر و حضرت زهرا عليهاالسلام و ساير ائمه عليهم السلام گرداگرد او صف كشيده و روح پاك افرادی چون سلمان و ابوذر آنجا حاضر است ، ملك الموت می گويد : خوشا بحال تو ای مؤمن كه پيامبر و اوصيای او همه به ديدنت آمده اند ، اگر اجازه دهی تو را قبض روح كنم كه با آن ها در بهشت برين قدم گذاری ، محتضر می گويد : زود مرا قبض روح كن ؛ زيرا با آمدن مواليانم موت بر من گوارا است ، پس ملك الموت در كمال محبت و آسانی وی را قبض روح می كند[122] !

حضور معصوم بر بالين مؤمن محتضر

« سفينة البحار »[123] از حارث اعور همدانی نقل شده است كه :

در نخلستان كوفه حضور مبارك امام علی عليه السلام مشرف شدم و پيرمردی را حضور آن جناب ديدم ، از حضرت پرسيدم : اين پيرمرد كيست كه تاكنون او را نديده ام ؟

فرمود : خضر است از من می پرسد از عمر دنيا چقدر باقی مانده و من از او سؤال می كنم از عمر دنيا چه اندازه رفته و من به آنچه از آن پرسيد داناترم .

ای حارث ! خداوند مهربان طبق رطبی برای ما فرستاد ، خضر هر چه از خرماها می خورد هسته های آن را به دور می افكند ، ولی من هسته های آن را در كف خود جمع نمودم . حارث عرض كرد : به من عنايت كنيد . حضرت هسته ها را به من داد و من آن ها را كاشتم پس از اندك مدتی تبديل به نخل بارآور شد كه هرگز مانند آن را كسی نديده بود .

سپس به حضرت علی عليه السلام عرض كردم : دوست دارم به من لطف و محبت كرده در منزل من صرف غذايی بنماييد ، حضرت فرمود : می آيم به شرط آن كه خود را به زحمت نيندازی ، به طوری كه خواسته باشی از خارج چيزی تهيه كنی !

حارث می گويد : قبول كردم . حضرت با يك دنيا صفا و صميميت به خانه من آمد ، مقداری نان خشكيده جلوی حضرت گذاشتم ، حضرت مشغول خوردن شد ، سپس مقداری پول از آستين خود بيرون آوردم ، عرض كردم : اگر اجازه بدهيد با اين وجه چيزی تهيه كنم . فرمود : عيبی ندارد اين وجه از چيزهايی است كه در خانه توست . گفتم : از خارج خودت را به زحمت نيندازی ! آن گاه عرض كردم : ای مولای من ! از آنچه از مردم درباره شما می شنوم خيلی ناراحت هستم . فرمودند :

چه می شنوی ؟ عرضه داشتم : مردم نسبت به شما سه دسته اند :

1 ـ دسته ای غلو كنند و نسبت به شما قائل به الوهيت اند !




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز