فارسی
پنجشنبه 21 فروردين 1399 - الخميس 15 شعبان 1441

24 ـ سخنی كه می گويد آن را می فهماند .

25 ـ و در آن هنگام كه موقعيت مقتضی سكوت است ، ساكت می شود و سالم می ماند .

26 ـ اخلاص به مقام ربوبی می ورزد و به درجه رفيعه مخلصان نائل می گردد .

27 ـ اين محبوب خدا يكی از معادن دين الهی است .

28 ـ او از عوامل نگهدارنده ارزش های انسانی در روی زمين است .

29 ـ حق و حقيقت را توصيف می نمايد و خود به آن عمل می كند .

30 ـ عدالت را بر نفس خود الزام نموده و اولين عدل و دادگری او منتفی ساختن هوا و هوس های پليد از نفس خويشتن است .

31 ـ هيچ گونه غايت و نهايتی برای خير و كمال را رها نمی سازد ، مگر اين كه وصول به آن را قصد كند .

32 ـ چنان در جاذبه حق قرار گرفته است كه به مجرد گمان و احتمال برای وصول به آن حركت می نمايد .

33 ـ مهار وجود خود را به كتاب خدا سپرده و آن كتاب الهی را برای خود رهبر و راهنما می داند[396] .

ای خداوندی كه به تمام موجودات مهربانی ! ای بنده نوازی كه سائلی از دربارت محروم نشده ! ای توانايی كه به يك طرفة العين آنچه اراده كنی انجام دهی !

به اين خاك نشينان عنايتی كن ، تا از ذلت جهل و گناه و عصيان و خطاكاری برهند .

حكمت در اصطلاحات و كنايات عرفا

هم چنان كه انبيای الهی و كتب آسمانی و امامان معصوم عليهم السلام بعضی از اسرار را كه در طاقت عقلی و روحی همگان نيست به صورت رمز و كنايه بيان كرده اند و اين رموز و كنايات در آن فن جنبه اصطلاح گرفته ، عرفای بزرگ و عاشقان جمال نيز بعضی از اسرار و حقايق را به صورت رمز و كنايه بيان كرده و در مقالات خود و به خصوص اشعار خود ، آن رموز و كنايات را زياد به كار برده اند ، هرگز تصور نكنيد .

كه شخصيت های بزرگ علمی و عرفانی منظورشان از آن لغات معنای معمولی و عامی آن بوده ، دامن پاك آن راهروان راه و مخلصان پيشگاه مولا ، منزه است كه از آن الفاظ مفهوم و مصداق مادی منظور داشته باشند .

چون در طول اين شرح چه در متن ، چه در مقالات ، چه در اشعار به اين گونه كنايات و رموز ، زياد برخورد می كنيد لازم افتاد كه در اين زمينه به معانی آسمانی آن اصطلاحات و رموز و كنايات اشاره رود ، تا حق مطلب ادا گردد .

معانی اصطلاحات عرفانی

عشق : آتشی معنوی در قلب كه ماسوای محبوب حقيقی را می سوزاند و جز حكومت عاشقانه آن حضرت چيزی باقی نمی گذارد .


  • هر كه را جامه زعشقی چاك شد شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای دوای نخوت و ناموس ما جسم خاك از عشق بر افلاك شد عشق جان طور آمد عاشقا جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای[397]

  • او زحرص و جمله عيبی پاك شد وی طبيب جمله علت های ما وی تو افلاطون و جالينوس ما كوه در رقص آمد و چالاك شد طور مست و خر موسی صاعقا زنده معشوق است و عاشق مرده ای[397] زنده معشوق است و عاشق مرده ای[397]




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز