فارسی
سه شنبه 29 مرداد 1398 - الثلاثاء 18 ذي الحجة 1440

  859
  0
  0

طول عمر حضرت ولیعصر(4)

طول عمر حضرت ولیعصر(4)


ه :‌ افراد معمر در امت اسلام

در قسمت هاى قبل،‌ نام تعدادى از افرادى بود كه قبل از اسلام عمرهاى طولانى داشتند. ابن تيميه مى‌گفت:‌ در زمان حضرت آدم و نوح عمر افراد امت آنها طولانى بود اما در امت بعد هرچه زمان بگذرد،‌ عمرها كوتاهتر مى‌شود و در امت اسلام مدت زمان عمرها، بين شصت تا هفتاد سال است. در اين قسمت به برخى از افرادى كه در ميان امت اسلام متولد شده و عمر طولانى كرده‌اند و يا در جاهليت بوده‌اند و با آمدن اسلام، نيز عمر كرده اند به عنوان نمونه اشاره مى‌كنيم تا پاسخى بر گفته ابن تيميه باشد.

ابو حاتم سجستانى و برخى ديگر،‌ به نام هاى تعدادى از كسانى‌كه قبل از اسلام متولد شده و عمر طولانى داشته و در زمان اسلام نيز عمر كرده اند، را ذكر كرده كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

  1. گفته اند: عدى بن واع بن عقى، 300سال زندگى نمود پس اسلام را درك كرده و اسلام اختيار كرد و در جنگ نيز شركت نمود.المعمرون والوصايا، ج1، ص15.

2.گفته اند:‌ شخصى كه قبل از اسلام عمر طولانى داشته،‌ ربيع بن ضبيع.. است كه 340 سال زندگى كرد و اسلام نياورد. المعمرون والوصايا، ج1، ص2.

  1. عبد المسيح عمرو بن قيس يكى از كسانى بود كه زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را درك كرد؛ اما به آن حضرت و دين اسلام ايمان نياورد. او در زمان جاهليت مورد احترام بود كه طبق گزارش علماى اهل سنت 350 سال عمر داشته است. او اسلام را درك كرد اما اسلام نياورد . المعمرون والوصايا، ج1، ص15.
  2. سلمان فارسى از جمله صحابه مخلص رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم مى‌باشد كه عصر پيامبر را درك نمود و به آن حضرت ايمان آورد و اين عمر طولانى خود را در محضر رسول خدا و اهل بيت آن حضرت به پايان برد و از درياى فضائل پيامبر و خاندانش روح تشنه اش را سيراب نمود. او تا آنجا از جهت اخلاص و عشق و محبت وارادت پيش رفت كه جزء اهل بيت آن حضرت شد. طبق گزارش مورخان و علماى اهل سنت، سلمان فارسى دويست و پنجا تا سه صد و پنجاه سال عمر كرده است.

الإصابة في تمييز الصحابةج3، ص141، تحقيق: علي محمد البجاوي و تاريخ بغداد، ج1، ص164و تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج21، ص459 و تهذيب الكمال، ج11، ص254 و سير أعلام النبلاء، ج1، ص555 و أخبار أصبهان، ج1، ص119.

ابن جوزى حنبلى در دو كتابش مى‌نويسد:

پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: سلمان از ما اهل بيت است و او از كسانى است كه بهشت براى ايشان مشتاق است، عُمَر، او را به عنوان امير مدائن منصوب كرد و او از افرادى به شمار مى‌آيد كه عمر طولانى داشت و پيامبرى از جانشينان حضرت عيسى عليه السلام ‌را درك كرد؛ دويست و پنجاه سال عمر كرد و عده‌اى گفته‌اند سيصد و پنجاه سال، و قول اول صحيح‌تر است. تلقيح فهوم أهل الأثر في عيون التاريخ والسير، ج1، ص99.

در كتاب المنتظم فى تاريخ الملوك والأمم  ج5، ص27مى‌نويسد:

سلمان دويست و پنجا سال زندگى كرد كه در آن شكى نيست. برخى مى‌گويند: 350 سال و گفته شده است كه او جانشنى حضرت عيسى عليه السلام را درك كرد.

  1. ابو الطفيل كنانى همان ابو الطفيل عامر بن واثله است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم را ديده و او آخرين صحابه اى است كه از دنيا رفت. او بعد از سال100 مرد(یعنی سال 110 هجری در سن 108 سالگی) و در تمام جنگها شركت داشت و پرچم دار مختار بود. المعارف، ج1، ص99.

البته ابو نعيم اصفهانى سال تولد او را درسال دوم هجرت (سالى كه در آن جنگ احد به وقوع پيوسته است) مى‌داند:

عامر بن واثلة البكري، يكنى أبا الطفيل... مولده عام أحد أدرك من زمان النبي صلى الله عليه وسلم ثمان سنين... آخر من مات من الصحابة كان يسكن الكوفة ثم تحول إلى مكة فمات بها سنة عشرة ومائة.

عامر بن واثله بكرى كنيه اش ابا طفيل است.... سال تولدش، سال جنگ احد بود و به مدت هشت سال محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم را درك نمود. او آخرين صحابه بود كه از دنيا رفت كه ساكن كوفه بود سپس به مكه آمد و در آنجا در سال صد وده از دنيا رفت. معرفة الصحابة، ج4، ص2067.

  1. ابو جعفر سجزى يكى از دربانان خلفاى عباسى بود . او در سال 182 هجرى به دنيا آمده است.درسال322 هجرى قمرى از دينا رفته است. گفته شده كه عمر او هنگام وفات،140 سال بوده او به تنهايى مركب سوار مى‌شد و مشاعر و حواسش سالم بوده است. تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج24، ص26 و تاريخ الخلفاء، ج1، ص390- 391.
  2. غانمة‌ بنت غانم داراي 400 سال در زمان رسول خدا (ص):

غانمه يكى از زنان بنى هاشم است كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله 400 سال عمر داشته كه بعد از رحلت آن حضرت تا زمان معاويه نيز زنده بوده است. اين خانم وقتى شنيد معاويه و عمرو عاص، على عليه السلام و فرزندانش را علنى دشنام مى‌دهد،‌ سخنانى را در ستايش بنى هاشم، اميرمؤمنان و حسن و حسين بيان كرد و در مورد معاويه گفت:

يا معشر قريش والله ما معاوية بأمير المؤمنين ولا هو كما يزعم، هو والله شانيء رسول الله صلى الله عليه وسلم، إني آتية معاوية وقائلة له بما يعرق منه جبينه ويكثر منه عويله.

اى گروه قريش! به خدا سوگند معاويه امير مؤمنان نيست و او آنچنان که گمان مي کند نيست؛ قسم به خدا او دشمن پيامبر (ص) است؛ من به نزد معاويه مي روم و به او چيزي مي گويم که از خجالت عرق شرم بر پيشانيش بنشيند و بسيار ناله کند.

المحاسن والمساوئ، ج1، ص74، تحقيق: عدنان علي و سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج3، ص128.

  1. دجال از عصر پيامبر تا زمان ظهور

يكى از كسانى‌كه عمر طولانى داشته و از زمان پيامبر تا اكنون بلكه تا زمان ظهور امام زمان عليه السلام زنده خواهد بود،‌ دجال است. او همان كسى است‌كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از خروج و ظهورش در امت اسلام خبر داده است.

در منابع اهل سنت، روايات زيادى نقل شده كه نشان مى‌دهد رسول خدا نشانه هاى او را براى مردم معرفى كرده است.

طيالسى در كتاب مسند خود اين روايت را ابو هريره نقل كرده است:

حدثنا أبو داود قال حدثنا أبو معشر عن سعيد عن أبي هريرة قال ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم الدجال فقال ما من نبي الا وقد انذر الدجال أمته أو قال حذر الدجال أمته الا واني قائل فيكم قولا لم يقله نبي قبلي انه أعور وربكم تبارك وتعالى ليس كذلك مكتوب بين عينيه كافر.

ابو هريره مى‌گويد:‌ رسول خدا از دجال سخن به ميان آورد و فرمود:‌ هيچ پيامبرى نبوده مگر اين‌كه امت خود را از دجال مى‌ترسانده است. آگاه باشيد من در ميان شما چيزى را مى‌گويم كه هيچ پيامبر قبل از من آن را نگفته است. و آن اين‌كه دجال اعور است در حالى‌كه پروردگار شما اين چنين نيست و بين دو چشم او عبارت «كافر» نوشته شده است.

مسند أبي داوود الطيالسي، ج1، ص306 و الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج7، ص489تالیف إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد.

از جمله اموری كه همه مسلمين بر آن اتفاق نظر دارند خروج دجال است.مقدسى در كتاب البدء والتاريخ, ج2، ص186مى‌نويسد: خروج الدجال: الأخبار الصحيحة متواترة بخروجه بلا شك وإنما الاختلاف فى صفته وهيأته. بدون ترديد در خروج دجال روايات صحيح در حد تواتر است؛ اما اختلاف در صفات و شكل او است.

 

اختلاف در مصداق دجال:

طبق برخى روايات كه آن را ابن كثير دمشقى در كتاب النهاية فى الفتن ج1، ص88، از عمر بن خطاب و جابر بن عبد الله انصارى و صحابه ديگر نقل كرده، دجال، ابن صياد يهودى است.

مقدسى نيز مى‌گويد:‌

گروهى گفته اند: او صائف بن صائد يهودى است كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله به دنيا آمد؛ گاهي در گهواره يا در خانه خويش آنقدر باد مي کرد که کل خانه را پر مي کرد! اي« خبر را به پيامبر (ص) دادند؛ آن حضرت با گروهي از صحابه به نزد او آمدند؛ وقتي به او نگاه کردند، او را شناختند و از خدا خواستند (که او را منتقل کند) و به همين سبب خدا او را به جزيره اي از جزاير دريا منتقل کرد؛ تا زماني که از آنجا خروج کند. و در روايت ديگري آمده است که مسيح دجال، غذا مي خورد و در بازار ها راه مي رفت و نام او عبد الله بود و با کودکان بازي مي کرد. البدء والتاريخ، ج2، ص186.

ابو نعيم در كتاب «حلية الأولياء وطبقات الأصفياء» مى‌نويسد:

محمد بن منكدر مى‌گويد:‌ جابر بن عبد الله را ديدم قسم مى‌خورد كه ابن صائد همان دجال است. گفتم:‌ آيا به خدا سوگند مى‌خوري؟ گفت: من نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم بودم شنيدم عمر بن خطاب بر اين مطلب سوگند ياد مى‌كرد؛‌ اما رسول خدا آن را انكار نكرد. بعد مى‌گويد:‌ اين روايت؛ روايت صحيح و متفق عليه شعبه است كه مانند آن را معدان از سعيد نقل كرده است. حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج3، ص154

اما اين نظر كه مصداق دجال ابن صياد يا ابن صائد باشد مورد نقد بسيارى از علماى اهل سنت قرار گرفته است. از جمله ابن كثير در النهاية في الفتن والملاحم، ج1، ص88 مى‌گويد:‌ دجال شخص ديگرى غير از ابن صياد است:

ما در گذشته گفتيم: صحيح اين است كه دجال غير از ابن صياد است و ابن صياد دجالى از دجال ها بود سپس توبه كرد و اسلام خود را ظاهر ساخت و خداوند به باطن و سيره او آگاه تر است. و اما دجال بزرگتر همان كسى است كه در روايت فاطمه دختر قيس كه از رسول خدا صلى الله عليه وسلم از تميم دارى روايت كرده مى‌باشد و در اين روايت قصه جساسه است.

  1. همانطوريكه در كلام ابن كثير اشاره شد، طبق رواياتى كه در كتابهاى معتبر اهل سنت همانند صحيح مسلم و سنن ابو داود و معجم الكبير طبرانى نقل شده،‌ دجال واقعى غير از ابن صياد است و اسم او مسيح مى‌باشد. ابو داود سجستانى در كتاب سنن خود روايت فاطمه بنت قيس را از رسول خدا صلى الله عليه وآله در مورد دجال اين گونه آورده است:

فاطمه دختر قيس مى‌گويد:‌ از منادى رسول خدا شنيدم كه مردم را به نماز جماعت فراخواند. من هم از خانه خارج شدم و در نماز با رسول خدا صلى الله عليه وسلم شركت كردم. بعد از نماز رسول خدا بر منبر نشست با حالت خنده فرمود: هر كس سر جاى نمازش بنشيند. سپس فرمود:‌ آيا مى‌دانيد شما را براى چه امرى فراخواندم؟ همه گفتند: ‌خدا و پيامبرش داناتر است. فرمود: من شما را براى ترس و يا تشويق جمع نكردم؛‌ بلكه براى اين فراخواند كه تميم دارى مردى نصرانى بود او آمد با من بيعت كرد و اسلام آورد. او روايتى به من گفت كه موافق همان روايت من است كه در باره دجال با شما گفتم. او مى‌گويد:‌ همراه سى مرد از قبيله يمن و جذام در كشتى دريايى سوار شدم گرفتار موج شديم يك ماه در دريا بوديم هنگام مغرب به جزيره‌اى نزديك شديم در نزديك كشتى نشستند پس داخل جزيره شدند و با جنبنده پر مويى رو برو شدند به او گفتند: چه شده تو را تو كيستي؟ او گفت: من جساسه هستم،‌ به سوى آن مردى كه در اين دير است برويد زيرا او از ديدن تان خوشحال مى‌شود. تميم مى‌گويد:‌ هنگامى كه او نام اين مرد را براى ما برد، از آنجا پراكنده شديم كه نكند او شيطانى باشد. سريع به سوى دير رفتيم و داخل آن شديم ناگهان انسان بزرگى را ديديم كه از نظر خلفت نمونه بود و دودست او به سوى گردنش بسته شده بود... او از اينها از درخت بيسان و چشمه زغر و از پيامبر امى پرسيده و گفته است:‌ من مسيحم و همانا نزديك است كه اجازه خروج برايم داده شود.

پيامبر فرمود:‌ او در درياى شام يا درياى يمناست و بلكه از جانب مشرق چيزي است که دوبار خروج مي کند؛ و با دست خويش به سمت مشرق اشاره کردندد؛ راوي مي گويد من اين روايت را از رسول خدا (ص) حفظ کردم....

سنن أبي داود (السجستاني الأزدي) ، ج4، ص118.

نكته مشترك بين اين دو قول اين است‌كه طبق هر دو نظر،‌ دجال از عصر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم تا كنون موجود است؛ چنانچه شنقيطى يكى از علماى اهل سنت بعد از اين‌كه روايت فوق را به صورت مختصر نقل كرده تصريح مى‌نمايد كه بر اساس اين روايت،‌ دجال تا الان موجود و زنده است. أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج3، ص337

شيخ طوسى از علماى بزرگ شيعه نيز مى‌گويد:

راويان حديث گفته اند: دجال زنده و موجود است و او در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در قيد حيات بوده و او تا زمان خروجش باقى است و او دشمن خدا است. پس زمانى‌كه دشمن خدا به خاطر مصلحتى باقى باشد، چرا همانند او بقاء ولى خدا جايز نباشد؟ اين شبهه (باقى نبودن ولى خدا) از روى عناد با خاندان پيامبر است. كتاب الغيبة، ص114. وهم چنین الصدوق كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص527، ‌ح1.

ادامه دارد....

 


منبع : www.lamia.blogsky.com
  859
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      اصول بهائیت
      پیشینه تاریخی بهائیت
      ادله ردّ بهاییت
      تاریخچه مختصر بهاییت
      توهين خلفا به فاطمه زهرا سلام الله علیها
      اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله ...
      شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها در منابع اهل سنت
      رويگرداني فاطمه از شيخين
      رضايت فاطمه از شيخين؟!!
      دفن شبانه فاطمه

بیشترین بازدید این مجموعه

      شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ
      زرتشت
      احکام یهود
      نام و تاریخ انبیاء بنی اسرائیل
      تاريخچه يهود
      شیطان پرستی - نمادها و کتب
      نشانه ها و نمادهای مسیحیت
      آيين زرتشت از ديدگاه آرتور کریستینسن
      نقد دین زرتشت
      غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (1)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز