فارسی
شنبه 27 مرداد 1397 - السبت 6 ذي الحجة 1439

رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)

رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)

اگر مشکل داری، به امام رضا (ع) توسل کن

عبدالله به دیواره سخت صخره کوچک تکیه داد. دلش پر از غصه شد. دور و بر خود چشم چرخاند. دلش می خواست با ناله بلند، عقده هایش را بیرون بریزد. چه کسی بود که پای درد دلش بنشیند و غصه هایش را بروبد! چشم به آسمان کشاند و به خدا شکایت کنان گفت: «فقط خودت به دادم برس؛ تنهایم، خدا!»


یاد طیس و دوستانش افتاد. در نظرش، طیس چه قدر پست شده بود! دیگر کم مانده بود که آن ماجرا را از همه جای شهر جار بزند. حالا خیلی ها به موضوع پی برده بودند. همان ماجرای پول مختصری که عبدالله به «طیس» بدهکار بود.


آخرین بار، همین چند دقیقه پیش بود که طیس، سر راه او سبز شد و زبان پشت لب های درشت و سیاهش چرخاند که: «آهای عبدالله! دوباره که دست خالی هستی، نکند باز هم گرفتار و شرمنده ای ... هان؟!»


عبدالله هم با رویی سرخ، اما دلی خشمگین گفت: «نه! باور کن هنوز در تلاش هستم تا هر طور شده، بیست و هشت دینارت را برایت جور کنم؛ کمی صبر داشته باش مسلمان!»
ناگهان دوستان «طیس» دور عبدالله جمع شدند و او را به باد خنده های مسخره آمیزشان گرفتند.
- آهای آهای عبدالله گدا! آهای آهای عبدالله بی پول! عبدالله گرسنه!

 

همان دم بود که عبدالله از دست آنها گریخت. «طیس» هم پشت سرش عربده کشید که: «تا فردا مهلت داری پولم را پس بیاوری؛ وگرنه، هر چه دیدی از چشم خودت دیدی. می دهم نوچه هایم از پا به نخل های نخلستانم آویزانت کنند، آن وقت ...!»

 

حالا عبدالله آرام آرام می گرید. دامن دشداشه اش خیس اشک بود و گونه های درشت و برآمده اش، متورم.
- خدایا! از کجا بیست و هشت دینار طلا جور کنم. برای من پول زیادی است.


کاش محتاج نبودم و از او قرض نمی گرفتم! کاش می مردم و دست به دامان او نمی شدم!
فکری به خاطرش رسید.
- بروم دست به دامان او بشوم. ... بهتر نیست؟! او خیلی کریم است. خیلی هم با گذشت و راز دار!

 

فوری به عریض، در نزدیکی مدینه رفت. چون اهل خانه امام رضا علیه السلام گفته بودند که حضرت به آن جا رفته است.


به محله عریض رسید. به طرف کلبه امام رفت. امام را از دور دید، تا آمد پا تند کند، دید امام فوری اسبش را به سمت او راند و خیلی زود به او رسید. هر دو، گرم سلام و احوال پرسی شدند. عبدالله تا آمد حرفی بزند، امام رضا (علیه السلام) پرسید: «چه خواسته ای داری عبدالله!»
عبدالله لب هایش را به زحمت لرزاند.


- قربانت گردم مولای من! «طیس» از من طلبی دارد و چند روزی ست که در گرفتن آن پافشاری می کند. من نتوانسته ام پولش را تهیه کنم؛ اما او با حرف ها و اعمال خود مرا در کوچه و بازار، رسوای مردم کرده است!

 

صورت امام رنگ به رنگ شد. عبدالله فکر کرد شاید امام به «طیس» خواهد گفت که باز هم به عبدالله مهلت بده و دیگر او را آزار نده!
اما چنین نشد. امام رضا (علیه السلام) با جمله ای کوتاه گفت: «همین جا باش تا برگردم!»
او بر روی زیلویی ساده در بیرون کلبه نشست. ماه رمضان بود. عبدالله هم مثل امام روزه دار بود. دقایقی گذشت، امام نیامد. عبدالله نگران شد. برخاست تا به مدینه برگردد و روزی دیگر به سراغ امام بیاید. چون وقت افطار شده بود.
تا آمد راه بیفتد، امام را در برابر خود دید.


امام رضا (علیه السلام) با مهربانی او را به درون کلبه برد. عبدالله هنوز در فکر بدهکاری اش بود.
امام ایستاد به نماز. عبدالله نیز پشت سر امام نماز خواند.
دقایقی بعد امام از عبدالله پرسید: «گمان نمی کنم که هنوز افطار کرده باشی؟»
عبدالله با خجالت پاسخ داد: «نه، افطار نکرده ام!»
امام از خدمتکار خود خواست غذا بیاورد. خدمتکار، فوری دست به کار شد، سینی کوچکی را در مقابل عبدالله و امام گذاشت. عبدالله در کنار امام رضا (علیه السلام) و خدمتکارش افطار کرد.


بعد از خوردن غذا، امام با خوش رویی به عبدالله گفت: «تشکی را که رویش نشسته ای بلند کن. هر چه زیر آن است، برای توست!»
عبدالله تعجب کنان، لبه تشک را بالا زد. دستش به کیسه ای کوچک خورد. با خوشحالی آن را برداشت. داخل آن پر از سکه بود. آن را تکان داد و سپس از امام تشکر کرد و برای رفتن برخاست.
به دستور امام، چهار تن از خدمتکارها و دوستانش آماده شدند تا او را تا مدینه همراهی کنند؛ عبدالله گفت: «نه سرورم، نیازی به آمدن آنها نیست؛ شبگردهای ابن مسیب در گشت و گذار هستند، دوست ندارم آنها مرا همراه اینان ببینند!»
- ابن مسیب، حاکم ستمگر مدینه بود. هیچ شیعه ای در مدینه از دست او در امان نبود.
- امام گفت: «راست گفتی. خدا تو را هدایت کند!»

عبدالله خداحافظی کرد و با شعف و شوق راه افتاد. دوستان امام تا جایی که از دید یاران ابن مسیب دور بود او را همراهی کردند. سپس به نزد امام بازگشتند.

 

عبدالله، بی قرار و با عجله وارد خانه شد و ماجرا را برای همسرش باز گفت.
بعد بند از دور گلوی کیسه باز کرد و سکه های طلای آن را یکی یکی شمرد.
48 سکه طلا بود. شگفت زده شد. ناگهان نگاهش به نوشته روی یکی از سکه ها گره خورد: «28 دینار طلب آن مرد است و بقیه هم برای توست!»
عبدالله به گریه افتاد. همسرش که با بهت و ناباوری نگاهش می کرد، پرسید: «چرا گریه می کنی مرد، چه شده عبدالله؟!»
صدای عبدالله بریده بریده از ته حلقش بیرون آمد.
- معجزه است؛ معجزه امام رضا (علیه السلام). سوگند به خدا من به امام نگفته بودم که طلب «طیس» چه قدر است. اما انگار او همه چیز را فهمید. خدایا، او چه قدر به دل دوستانش نزدیک است!

منبع:
مجله دیدار آشنا، شماره 47، مجید ملامحمدی.

 


منبع : پایگاه تبیان
  • میلاد امام هشتم
  • اگر مشکل داری، به امام رضا(ع) توسل کن
  • رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
  • رفع گرفتاری
  • توسل به امام رضا (ع)
  • آخرین مطالب

          امام محمد باقر (ع) و مدیریت بحران جامعه شیعی
          سیره تربیتی امام محمد باقر(ع)
          رستگاری دنیوی و اخروی
          اثر غذای حلال در تربیت فرزندان
          گناه عامل سهل‌انگاری و گمراهی
          آفرینش انسان از باقیمانده گل اهل بیت
          بی‌تفاوتی مصداق بی‌دینی است
          دنیا در نگاه حکیمان
          سیرۀ امیرمؤمنان علی(ع) در زندگی
          اول ذوالحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) وحضرت ...

    بیشترین بازدید این مجموعه

          آداب ورود و خروج منزل
          نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
          راز عدم ازدواج حضرت معصومه (س)
          این رفتارها روزی تان را زیاد می کند
          یک آیه و این همه معجزه !!
          توبه ی این گناه خیلی سخت است
          شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
          حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
          رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
          گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)

    نظرات کاربر

    پر بازدید ترین مطالب سال

    حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!

    داستانى عجيب از برزخ مردگان‏

    سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏

    شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!

    چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از ...

    حکایت خدمت به پدر و مادر

    طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین ...

    رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)

    نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها

    یک آیه و این همه معجزه !!

    پر بازدید ترین مطالب ماه

    پیش خرید خانه‌های بهشت

    معناى هم‏‌كفو بودن در ازدواج‏

    افزایش رزق و روزی با نسخه‌ای از امام جواد ...

    سخنرانی حضرت استاد حسین انصاریان پیرامون امام ...

    حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

    رمزی که انسان را با امام حسین(علیه السلام) ...

    وقار و متانت امام جواد (ع)

    فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ ...

    این رفتارها روزی تان را زیاد می کند

    رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از ...

    پر بازدید ترین مطالب روز

    خوابی که روزی را کم می کند!

    ديدار با خوبان در عالم رؤيا

    داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏

    از 27 مردادماه؛ سخنرانی استاد انصاریان در حرم ...

    توبه ی این گناه خیلی سخت است

    آيا فكر گناه كردن هم گناه محسوب مي گردد، عواقب ...

    سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات ...

    مرگ و عالم آخرت

    راز عدم ازدواج حضرت معصومه (س)

    تقيه چيست و انجام آن در چه مواردي لازم است؟