فارسی
پنجشنبه 06 تير 1398 - الخميس 23 شوال 1440
  780
  0
  0

برصيصاى عابد

 

[كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ ].

 [داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعده هاى دروغ فريفتند] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو. هنگامى كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم، من از خدا كه پروردگار جهانيان است، مى ترسم.

اكثر مفسرين قرآن عقيده دارند، اين آيه نمايشگر سوء عاقبت مردى از بنى اسرائيل به نام برصيصا است.

داستان او بدين قرار است:

مدتى طولانى خداى بزرگ را بندگى كرد، اين بندگى و عبادت كارش را به جايى رساند كه صاحب نفس شد و نسبت به پاره اى از امور، داراى بصيرت گشت.

آنان كه دچار مرض اعصاب و حالات غير عادى روانى مى گشتند معالجه مى كرد و از اين راه شهرتى به سزا يافت.

زنى صاحب جمال و داراى اصل و نسب و اصالت خانواده به چنان مرضى دچار شد، وقتى از علاجش به وسيله طب نا اميد شدند، به توسط برادران نيرومندش به محضر عابد آورده شد، شيطان كه در اين موقعيّت ها، براى جدا كردن انسان از خدا تمام نيرويش را به كار مى برد، به وسوسه آن مرد پرداخت!! و بالاخره او را وادار به عمل قبيح آن هم با يك زن مريض كرد!!

خبر اين برنامه به شهر رسيد، او را به محاكمه كشيدند و طبق قانون آن روز محكوم به مرگ شد، به هنگامى كه بر بالاى دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و به او گفت: اين خط سيرى بود كه من برايت فراهم آوردم، هم اكنون اگر مى خواهى نجات يابى بر من سجده كن! گفت: در حالى كه بر دارم چگونه سجده ات كنم؟ پاسخ داد: با حالت اشاره، چون به اشاره چشم و ابرو شروع به سجده كرد، طناب دار را كشيدند و با وجود سال ها عبادت اين گونه به سوء عاقبت و عذاب اليم دچار شد


منبع : پایگاه عرفان
  780
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      اطلاع آیت‌الله بروجردی از بدهکاری طلبه
      پند گرفتن از راهزن
      اهالی قرآن!
      سه مرد گنهكار!
      اين سخن را بگذار
      رسم عاشقی مردان خدا
      عوارض دنیا
      برخورد امیرالمؤمنین(ع) با دشمن دردمند
      آشپزخانۀ عمرولیث صفار بر گردن سگ
      نجات طلبهٔ فقیر از مرگ به دست میرزای شیرازی

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      شب قدر شب گناه نيست!‏
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      جوانی که در مسجد چرت می زد!
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      من دختر رئيس قبيله هستم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز