فارسی
چهارشنبه 07 اسفند 1398 - الاربعاء 2 رجب 1441
  831
  0
  0

برصيصاى عابد

 

[كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ ].

 [داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعده هاى دروغ فريفتند] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو. هنگامى كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم، من از خدا كه پروردگار جهانيان است، مى ترسم.

اكثر مفسرين قرآن عقيده دارند، اين آيه نمايشگر سوء عاقبت مردى از بنى اسرائيل به نام برصيصا است.

داستان او بدين قرار است:

مدتى طولانى خداى بزرگ را بندگى كرد، اين بندگى و عبادت كارش را به جايى رساند كه صاحب نفس شد و نسبت به پاره اى از امور، داراى بصيرت گشت.

آنان كه دچار مرض اعصاب و حالات غير عادى روانى مى گشتند معالجه مى كرد و از اين راه شهرتى به سزا يافت.

زنى صاحب جمال و داراى اصل و نسب و اصالت خانواده به چنان مرضى دچار شد، وقتى از علاجش به وسيله طب نا اميد شدند، به توسط برادران نيرومندش به محضر عابد آورده شد، شيطان كه در اين موقعيّت ها، براى جدا كردن انسان از خدا تمام نيرويش را به كار مى برد، به وسوسه آن مرد پرداخت!! و بالاخره او را وادار به عمل قبيح آن هم با يك زن مريض كرد!!

خبر اين برنامه به شهر رسيد، او را به محاكمه كشيدند و طبق قانون آن روز محكوم به مرگ شد، به هنگامى كه بر بالاى دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و به او گفت: اين خط سيرى بود كه من برايت فراهم آوردم، هم اكنون اگر مى خواهى نجات يابى بر من سجده كن! گفت: در حالى كه بر دارم چگونه سجده ات كنم؟ پاسخ داد: با حالت اشاره، چون به اشاره چشم و ابرو شروع به سجده كرد، طناب دار را كشيدند و با وجود سال ها عبادت اين گونه به سوء عاقبت و عذاب اليم دچار شد


منبع : پایگاه عرفان
  831
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    داستان جريح و مادر او
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    حکایت غضب و شهوت‏
    شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!
    داستان قارون و ثروتش
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    حکایتی از اعتماد و توكل بر حق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
      زلزله روز قيامت حادثه بزرگ
      حكايت گرگان و كرمان‏
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      داستان جريح و مادر او
      داستان جوان گناهكار
      هدیه رضاخان به یک عالم!
      حکایت غضب و شهوت‏
      شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!
      درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز