فارسی
پنجشنبه 21 آذر 1398 - الخميس 15 ربيع الثاني 1441

  5177
  0
  1.5
(14 نفر )

نفرین و دعاى پدر

نفرین و دعاى پدر

امیرالمومنین با حضرت مجتبى (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه اى سوزنده و مناجاتى جگرسوز شنیدند که مى گفت :

اى خدایى که کلید حل همه مشکلات به دست قدرت تو است !

اى خدایى که رنج ها را برطرف مى کنى !

اى خدایى که بیچاره و درمانده جز تو یارى ندارد !

 

اى خدایى که مالکیت دنیا و آخرت در سیطره تو است !

آیا هنوز نمى خواهى به دعاى من که همه راه ها به رویم بسته شده است توجه کنى ؟ اینجا مسجد الحرام است ، اینجا اگر دعا به اجابت نرسد کجا به اجابت خواهد رسید ؟

امیرالمومنین (علیه السلام) به حضرت مجتبى فرمود : صاحب این ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند ، دیدند جوانى است صورت بر خاک نهاده و به پیشگاه حق تضرّع و زارى مى کند در حالى که یک طرف بدنش خشک و بى حرکت و لمس است .

فرمود : جوان نزد امیرالمومنین بیا ! جوان به محضر مولاى عارفان و امیر مناجاتیان آمد .

امام فرمود : چرا این گونه ناله مى کنى ؟ عرض کرد : بدنم را ببینید که نیمى از آن از کار افتاده ، زندگى براى من بسیار سخت شده است .

 

حضرت فرمود : چه شده که به این بلا دچار شده اى ؟ گفت : در اوج جوانى آلوده به هر گناهى بودم ، پدرم از من بسیار رنجیده بود . بارها مرا نصیحت کرد و من توجهى به نصایح او نکردم . یک بار در این شهر به من گفت : یا دست از گناهان بشوى یا به مسجد الحرام مى روم و تو را نفرین مى کنم . گفتم : آنچه از دستت برآید کوتاهى مکن . و چوبى هم بر سرش کوبیدم که نقش بر زمین شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشک چشم به من نفرین کرد ، ناگهان بدنم از کار افتاد و به این صورت که مى بینید درآمدم .

روزى به محضر پدر شتافتم ، سر به زانویش نهادم و گفتم : اشتباه کردم ، بد کردم ، نفهمیدم ، کلید حل مشکلم به دست تو است ; زیرا پیامبر فرموده : دعاى پدر درباره فرزند مستجاب است 

 

پدرم نگاهى به من کرد و گفت : پسرم بیا به مسجد الحرام برویم ، آنجا که تو را نفرین کردم همانجا به تو دعا کنم . پدرم را بر شترى سوار کردم و به سوى مسجد الحرام راندم ، در راه پرنده اى از پشت سنگى پر کشید ، شتر رم کرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحیه دفن کردم !

حضرت فرمود : از این که پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آید و براى تو دعا کند معلوم مى شود از تو راضى شده بود ، من به خاطر رضایت پدرت برایت دعا مى کنم ، آن گاه سر به سوى حق برداشت و با اشاره به جوان گفت :

یَا اکرَمَ الاکْرَمِینَ ، یَا مَنْ یُجیبُ دَعوَهَ المُضْطَرّین . . .

هنوز دعاى حضرت به پایان نرسیده بود که جوان سلامتش را بازیافت !

 

برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز نوشته استاد حسین انصاریان

 


منبع : پایگاه عرفان
  5177
  0
  1.5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    در قبر
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    تعبیر خواب ابن سیرین
    نفرین و دعاى پدر
    حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
    داستان قارون و ثروت او
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
    داستان عجيب سلمان و ابوذر
    حکایتی از لقمه حرام‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      نفرین و دعاى پدر
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      داستان عجيب سلمان و ابوذر
      داستان پر از نكته جنگ بدر
      داستان قارون و ثروت او
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
      در قبر
      حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
      مرا قدرت ازدواج نیست!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز