فارسی
يكشنبه 27 مرداد 1398 - الاحد 16 ذي الحجة 1440

  531
  0
  0

شهوت، عامل خراج‏

شناختن تفاصيل لشگر دل دراز است و آنچه مقصود است تو را به مثالى معلوم شود.

بدان كه مثال تن چون شهرى است و دست و پاى و اعضا پيشه وران شهرند و شهوت چون عامل خراج است و غضب چون شحنه  شهر است و دل پادشاه شهر است و عقل وزير پادشاه است و پادشاه را بدين همه حاجت است، تا مملكت راست كند.

وليكن شهوت كه عامل خراج است، دروغ زن و فضولى و تخليطگر است و هر چه وزير عقل گويد به مخالفت آن بيرون آيد و هميشه خواهان آن باشد كه هر چه در مملكت، مال است همه به بهانه خراج بستاند و اين غضب كه شحنه شهر است شرير و سخت تند و تيز است و همه كشتن و شكستن و ريختن دوست دارد و هم چنان كه پادشاه شهر اگر مشاورت همه با وزير كند و عامل دروغ زن و مطمع را ماليده دارد و هر چه وى برخلاف وزير گويد نشنود و شحنه را بر وى مسلط كند، تا وى را از فضول باز دارد و شحنه را نيز كوفته و شكسته دارد، تا پاى از حد خويش بيرون ننهد و چون چنين كار كند، مملكت به نظام بود.

هم چنين پادشاه دل، چون كار به اشارت وزير عقل كند و شهوت و غضب را زير دست و به فرمان عقل دارد، عقل را مسخر ايشان نگرداند، كار مملكت تن راست بود و راه سعادت و رسيدن به حضرت الهيت، بر وى بريده نشود و اگر عقل را اسير شهوت و غضب گرداند مملكت ويران شود و پادشاه، بدبخت گردد و هلاك شود.

جهان آفرين كين جهان آفريد

 

سراسر همه بهر جان آفريد

     

 

كه در جان كند عشق را استوار

 

وزان عشق گردد جهان پايدار

تن زنده را عشق چون آذرى است

 

كز آلايش مرگ و پيرى برى است

تنى را كه اين عشق سوزنده نيست

 

چنين تن جز از مرگ را بنده نيست

     

از اين جمله كه رفت بدانستى كه شهوت و غضب را براى طعام و شراب و نگاهداشتن تن آفريده اند، پس اين هر دو خادم تنند و طعام و شراب علف تن است و تن را براى حمالى حواس آفريده اند، پس تن خادم حواس است و حواس را براى جاسوسى عقل آفريده اند، تا دام وى باشد كه به وى عجايب صنع خداى تعالى بداند، پس حواس خادم عقلند و عقل را براى دل آفريده اند تا شمع و چراغ وى باشد كه به نور وى، حضرت الهيت را ببيند كه بهشت وى است، پس عقل خادم دل است و دل را براى نظاره جمال حضرت ربوبيت آفريده اند، پس چون بدين مشغول باشد، بنده و خادم درگاه الهيت باشد و آنچه حق تعالى گفت كه:

[وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ] .

و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.

معنى وى اين است:

پس دل را بيافريدند و اين مملكت و لشگر به وى دادند و اين مركب تن را به اسيرى به وى دادند تا از عالم خاك، سفرى كند به اعلى عليين.

اگر خواهد كه حق اين نعمت بگذارد و شرط بندگى بجاى آرد، بايد كه پادشاه وار در صدر مملكت بنشيند و از حضرت الهيت قبله و مقصد سازد و از آخرت وطن و قرارگاه سازد و از دنيا منزل سازد و از تن مركب سازد و از دست و پاى و اعضا خدمتكاران سازد و از عقل وزير سازد و از شهوت جابى «2» مال سازد و از غضب شحنه سازد و از حواس، جاسوسان سازد و هر يكى را به عالمى ديگر موكل كند تا اخبار آن عالم، جمع هم كنند و از قوت خيال كه در پيش دماغ است صاحب بريد سازد، تا جاسوسان، جمله اخبار نزد وى جمع همى كنند و از قوت حفظ كه در آخر دماغ است خريطه دار سازد، تا رقعه اخبار را دست صاحب بريد مى ستاند و نگاه مى دارد و به وقت خويش بر وزير عقل عرضه مى كند و وزير بر وفق آن اخبار كه از مملكت به وى مى رسد تدبير مملكت و تدبير سفر پادشاه مى كند.

چون بيند كه يكى از لشگر چون شهوت و غضب و غير ايشان نمى شده اند بر پادشاه و پاى از اطاعت وى بيرون نهاده اند و راه بر وى بخواهند زد، تدبير آن كند كه به جهاد وى مشغول شود و قصد كشتن وى نكند كه مملكت بى ايشان راست نيابد، بلكه تدبير آن كند كه ايشان را به حد اطاعت آورد تا در سفرى كه فرا پيش دارد ياور باشند به خصم و رفيق باشند نه دزد و راهزن، چون چنين كند سعيد باشد.

وحق نعمت گذارده باشد و خلعت اين نعمت به وقت خويش بيابد و اگر به خلاف اين كند و به موافقت راهزنان و دشمنان كه ياغى گشته اند برخيزد، كافر نعمت باشد و شقى گردد و نكال عقوبت آن بيابد.

طالب توحيد را بايد قدم بر لا زدن

 

بعد از آن در عالم معنى دم از الّا زدن

تا نگويى ترك سر انديشه زلفش مكن

 

سرسرى دست طلب نتوان در اين سودا زدن

شرط اول در طريق معرفت دانى كه چيست

 

طرح كردن هر دو عالم را و پشت و پا زدن

رنگ و بويى در حقيقت گر به دست آورده اى

 

چون گل صد برگ بايد خيمه بر صحرا زدن

دامن گوهر به دستت از كمال معرفت

 

تا توانى هم چو در لاف از دل دريا زدن

اى نسيم با مقلد سرّ حق ضايع مكن

 

از تجلى دم چه حاصل پيش نابينا زدن

     

 

 

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  531
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حقيقت ماه رمضان‏
      همنشينى بهشتيان با چهار گروه‏
      معيار شناخت خير
      مكتب‏هاى مدّعى عرفان
      مرگى تأسف ‏بار به واسطه گناه‏
      اسلام آيينى جهان شمول‏
      اثرگذارى و اثرپذيرى‏ در معاشرت
      معاشرت در جهت هدايت‏
      معاشرت در اسلام‏
      اثرگذارى محبوب در محب‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      نفس و هفت مرحله آن
      فرق خوف و خشيت
      صفات حق در ادعيه
      آثار خطرناك مال حرام
      عظمت نماز شب
      استغفار در سحر
      شهوت شكم يا تنور جهنم
      عقوبت ترك نماز
      ثنا و ستايش الهى قبل از دعا
      آسان‏گيرى در ازدواج‏

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز