فارسی
چهارشنبه 13 فروردين 1399 - الاربعاء 7 شعبان 1441
  357
  0
  0

بررسي سطح زندگي علي (عليه السلام) در دوران زمامداري

نویسنده :  سلمان حدادي

 

بسم الله الرحمان الرحيم

 النظر الي وجه علي عليه السلام عباده  نگاه به سيماي علي (عليه السلام) عبادت است. نگاهي به آفتاب غدير بررسي سطح زندگي علي (عليه السلام) در دوران زمامداري.

زندگي وزمامداري امام علي (عليه السلام) ، در دوران پنج ساله حكومتش، داراي ابعاد گوناگوني است كه همواره متفكران ژرف بين ومصلحلان حقيقت جو را، به خود مشغول ساخته است وهر يك به نوبه خود، به يكي يا بخشي از اين ابعاد، پرداخته اند. اين دوران -به ترتيب نزولي- از ابعادي چون بعد تاريخي، بعد كلامي، بعد سياسي وبعد اجتماعي (جامعه شناسي) بيشتر مورد توجه بوده است ودر عوض از ابعادي چون: بعد فرهنگي، بعد علمي، بعد فقهي، وبعد اقتصادي، كمتر مورد توجه قرار گرفته ويا اصلا توجهي به آن نشده است. در حاليكه كشف، فهم وتحليل درست وقوي اين ابعاد -وبه يقين ابعادي ديگر- مسئوليتي است، نهاده بر عهده علي (عليه السلام) پژوهان وعدالت خواهان. از همين رو، در اين نوشته سعي شده تا (سطح زندگي علي (عليه السلام) در دوران زمامداري) - كه كمتر نيز مورد توجه بوده است- در حد توان، بررسي وتحليل شود، تا بلكه چگونگي زندگي امام (عليه السلام) ، نسبت آن طبقات مختلف جامعه، منابع ارتزاق وممنوعيتهاي آن وميزان بهره وريها، قدري روشنتر شود. وبه خواست خداوند پاره اي از اشتباهات كه در تحليل زندگي امام (عليه السلام) ويا شرح كلمات آن حضرت (عليه السلام) -در راستاي موضوع اين نوشتار- صورت گرفته اصلاح گردد.

 كسري و قيصر چنين نبودند تاريخ جوامع بشري همواره، شاهد به قدرت رسيدن حاكمان، پادشاهان وامپراطوران بزرگ و كوچك بوده است، قدرتمنداني كه گاه از طبقه اشراف وصاحب نفوذ جامعه برخاسته واز قدرتي موروثي برخوردار بوده اند ولي گاهي هم، از طبقات پايين جامعه به قدرت رسيده وبر اريكه فرمانروايي تكيه زده اند. حافظه تاريخ با هر دو گونه اين تسلط وفرمانروايي آشناست. در همه اين حاكميتها وقدرت يابيها، يك پديده ي مشترك همواره وجود داشته، ورخ نموده است، به گونه اي كه همه ي آنها را از يك ويژگي مشترك برخوردار كرده است. يعني، هرگاه كه پديده ي حاكميت، قدرت، سيطره وتسلط بر جوامع انساني، پا به عرصه وجود گذاشته وكساني چند را بر سرنوشت مردمان، حاكم ومسلط كرده است وايشان را صاحب قدرت و نفوذ گردانيده است، با پديده ي قدرت اقتصادي نيز همراه بوده است. با افزايش قدرت سياسي افراد، قدرت اقتصادي آنان به چندين برابر افزايش يافته ورشد كرده است. بالا رفتن در هرم قدرت سياسي به نسبتي چند برابر، به رشد بي رويه ي قدرت اقتصادي وافزايش امتلاك، وصعود ميزان اين بهره مندي اشخاص، انجاميده است.آنچنانكه تاريخ سياسي جوامع بشري بيشتر با اين سير و روند آشناست. تنها مواردي اندك را در تاريخ حيات بشري ميتوان يافت كه بر خلاف اين رويه تحقق يافته، وبه صورت امري استثنايي، در برابر جريان عمومي تاريخ سياسي جوامع بشري، جلوه كرده است. كه همه ي اين موارد اندك نيز به گونه اي، با دين وفرهنگ ديني آميخته است. اين چند استثناء موجود در تاريخ نيز ويژه ي مردان الاهي است، تنها پيامبران و اولياء الاهي وبرخي از اصحاب آنان بوده اند كه بر خلاف شيوه ي معمول تاريخ سياسي جامعه هاي بشري، قدم برداشته وگام زده اند. چنانكه با صرف نظر از اينان ميتوان گفت: تمامي حاكمان وقدرتمندان كم يا زياد به همان شيوه ي زراندوزي، بهره برداري وافزايش سرمايه وثروت با مسئله ي حاكميت سياسي برخورد كرده است وسياست خود را بر آن مبنا بنيان نهاده است.

حافظه ي روشن تاريخ از پادشاهان وفرمانروايان آكنده است كه كاخهاي اشرافي وزندگيهاي افسانه اي آنان همراه با اسراف ورزيهاي شگفت آورشان انسان را در بهت وحيرت فرو ميبرد. كاخهاي فرعونيان وتفرعن درباريانشان در عصر پيامبران گذشته وزندگي پادشاهان روم وايران در عصر بعثت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) يعني اندكي پيش از حكومت علي (عليه السلام) گواه روشن اين مدعاست. قصرها وكاخهاي افسانه اي با ثروتهاي بيشمار، كنيزان وغلامان فراوان، ظرفهاي طلا ونقره فرشهاي زر بافت ولباسهاي حرير و ... همه وهمه حاصل حاكميت يافتن كساني چند بر اريكه ي قدرت سياسي است، به همين سبب جامعه شناسان تيز بين از پيوند استوار ميان زور و زر ويا قدرت وثروت سخن گفته اند وبر اين ازدواج نا ميمون اذعان نموده اند. در برابر كساني هر چند اندك از تبار مردان خدا و پيامبران نور هم بوده اند كه به هر نسبتي كه در تحقق حاكميت سياسي پيش رفته اند، به چندين برابر محدوديت در بهره مندي را بر خود روا داشته اند، تا آنجا كه گاه برخورداري از يك زندگي عادي را بر خويش ناروا دانسته اند و اين شگفت ترين پديده در عرصه ي حاكميتهاي سياسي است كه پديد آورندگانش مردان الاهي اند.

پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: اي ابن مسعود اگر بخواهي تو را از كار سليمان (علي نبينا وآله وعليه السلام) با ملكي كه داشت (آن حاكميت بي مانند خدا داد) آگاه ميكنم، خود نان جو ميخورد و به مردمان آرد سفيد (مغز گندم) ميخوراند، ولباس او از مو بود ... (1) وتازه اين مقدار نيز از حاصل دسترنج خود او بوده است پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ميفرمايد: كان سليمان (عليه السلام) مع ما هو فيه من الملك يلبس الشعر ... وكان قوته من سفائف الخوص يعملها بيده .... (2) سليمان (عليه السلام) با همه ي ملكي كه داشت لباس مويين ميپوشيد ... وهزينه ي زندگي اش از بوريا وحصيرهاي بافته از برگ درختان خرما كه با دست خود ميبافت تامين ميشد. آخرين پيامبر خدا نيز چنين بود وشيوه ي زندگي را بر همين قاعده استوار كرده بود، شيوه اي كه نه امروز براي ما بلكه براي مردمان همان روزگار نيز مايه ي شگفتي ميشد: مردي از اصحاب پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بر او وارد شد درحاليكه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بر روي حصيري نشسته بود كه اثري از آن بر بدن آن حضرت (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ديده ميشد و بالشي از ليف خرما داشت كه نشاني از آن بر چهره ي وي مانده بود، مرد صحابي به بوريا وبالش زبر دست ماليد و ميگفت: نه كسري به اين راضي بود ونه قيصر، آنان بر حرير وديبا ميخوابند وتو بر اين حصير.(3) وبدينسان بود كه اعجازي ديگر از مردان خدا وپيامبران عدالت، پديدار شد وآن تقارن برخورداري از حاكميت مطلق سياسي با نگهداشت سطح زندگي و محروميت از همه آثار وفوايد معمول در حاكميتها وسلطه ها بود واين معجزه فراتر از جمع آمدن قدرت با زهد يا قناعت است كه آن اعجاز مقوله اي فراتر از اينهاست وگشاينده ي افقهايي تازه در فهم وشناخت حاكميتهاي الاهي است. در اين ميان علي (عليه السلام) آخرين كس از قافله ي كوچك مردان الاهي است كه در اين عرصه شاهكار آفريده وبراي هميشه، بشريت را به اعجاب وا داشته است بر همين اساس كنكاش در سطح زندگي علي (عليه السلام) مقوله اي در خور تأمل وويژه براي فهم يكي از عناصر اصلي در شكل گيري حكومت الاهي است. مسئله اي كه با وجود صبغه ورنگ وبوي تاريخي از جنبه هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي وسياسي نيز برخوردار است كه در اين مقاله به خواست خداوند در حد توان بدان پرداخته خواهد شد. سطح زندگي وتعريف حدود آن اصطلاح سطح زندگي با وجود استعمال فراواني كه دارد قدري مبهم مينمايد زيرا اين اصطلاح هم كاربرد اقتصادي داشته ودر علوم اقتصادي مورد توجه قرار ميگيرد وهم در مباحث جامعه شناسي از آن بحث ميشود. در علوم اقتصادي در بحث، از فعاليتهاي اقتصادي وقتي سخن از تأمين خواسته هاي انساني به ميان مي آيد مسئله سطح زندگي نيز مطرح ميشود ودر جامعه شناسي در بحث از طبقات اجتماعي، سطح زندگي، يكي از عوامل ايجاد طبقه هاي مختلف در جامعه شمرده ميشود. از ديدگاه كلي تأمين نيازهاي جسمي ونيز تأمين نيازهاي فرهنگي وتربيتي انسان با توجه به جامعه اي كه فرد در آن زندگي ميكند را، ميتوان تعيين كننده ي سطح زندگي فرد در آن جامعه دانست واختلاف در سطح زندگي ثروتمندان وتهيدستان، دارندگان ونادارها را باعث پيدايش قشرهاي اجتماعي و در نهايت مفهوم طبقه، ذكر كرد به همين جهت برخي از جامعه شناسان مفهوم طبقه را بر اساس سطح زندگي تعريف كرده اند وسطح زندگي را هم بر مبناي سطح درآمدها واز همين راه ميان لايه هاي مختلف جامعه حد ومرز نهاده اند از اين ديدگاه ظاهرا سطح زندگي عبارت از ميزان تموّل و دارائي يك قشر خواهد بود برخي ديگر مفهوم طبقه را بر اساس نوع زندگي تعريف كرده اند اينان مجموعه اي از رفتارهاي اجتماعي، عادتها، خلقيات وكردارها را مبيّن نوع زندگي دانسته اند.(4) با صرف نظر از ميزان صحت ودرستي اين دو تعريف بايد گفت كه: هيچكدام از تعاريف در اينجا مورد نظر ما نيست مقصود ما از سطح زندگي در اين مقاله ميزان بهره مندي وتأمين نيازها وخواسته هاي مادي فرهنگي وتربيتي انسانهاست جداي از مسئله ي در آمدها و اندازه ي آن ويا عادتها وخلقيّات افراد. البته از آنجا كه خواسته هاي انساني ماهيّتاً نامحدود بوده واز عوامل مختلف ناشي ميشود تعيين وشمارش آنها دشوار مينمايد.(5) در اين ميان سه گروه از خواسته هاي بشري كه از عوامل احتياج سرچشمه ميگيرد بيشتر رخ مينمايد كه عبارتند از خوراك (نياز به غذا)، پوشاك ومسكن پس به نسبت تأمين اين خواسته هاي ضروري ميتوان سطح زندگي را تعيين كرد.(6) تجمّل وساده زيستي براي بحث از سطح زندگي امام علي (عليه السلام) دو تعبير تجمل وساده زيستي به باز نگري نيازمند است واژه ي تجمل به لحاظ معناي لغوي فاقد هرگونه ابهامي است. اهل لغت نوعاً آنرا زيور بستن، آرايش كردن ومال و اثاثه ي گرانبها داشتن (7) ويا به طور كلي تر آنچه موجب نشان دادن شكوه وخود نمايي باشد (8) دانسته اند. تعبير ساده زيستي نيز با آنكه به لحاظ ريشه ي لغوي چندان ابهامي ندارد، اما به دليل مسامحه در فهم معناي لغوي ويا بي دقتي در آن ميتواند بلكه توانسته است مشكل آفرين باشد. كلمه ساده اگر چه داراي معاني متعدد است ولي بايد توجه داشت كه در اين فقط بخشي از معاني كلمه مورد نظر است. در تعبير ساده زيستي واژه ي ساده به معناي بي نقش ونگار وزينت (9) بكار رفته است، كه پيامد آن در زندگي انساني معمولي وعادي (10) زيستن ويا به عبارت روشنتر غير متشخص چون ديگران (11) زندگي كردن است. اكنون وبا اين توضيح كوتاه، به خوبي ميتوان وجود مسامحه ويا بي توجهي در اطلاق واژه ي ساده زيستي را بر زندگي حاكمان الاهي دريافت. بررسي سطح زندگي زمامداران الاهي -به ويژه سطح زندگي علي (عليه السلام) كه موضوع اين مقال است- به روشني نشان دهنده ي عدم انطباق اين واژه بر اين شيوه وسطح زندگي است. براي مثال، اگر كسي خوراك گران قيمت مصرف كند ويا پوشاك گران بپوشد، اما در استفاده از خوراك وپوشاك عالي وگران از هيچ تجمل وآرايه اي استفاده نكند، او را هم ميتوان ساده زيست ناميد، زيرا در ساده زيستي توجه فقط به نوع مصرف است نه آنچه كه مصرف ميشود. حال خواه گران باشد يا ارزان از اشياء وكالاهاي مصرفي طبقات بالا باشد يا پايين، تفاوتي نميكند تنها شرط آن دوري از آرايه ها ونقش ونگارهاست ودر يك كلام معمولي وعادي زيستن است. كه معمولا اين نوع از زندگي با زندگي طبقات ميان يا بالا - به تفاوت جامعه ها وزمان- يكسان ويكنواخت ميشود واز زندگي طبقات پايين جامعه فاصله ميگيرد. در حاليكه زندگي حاكمان الاهي -به ويژه علي (عليه السلام) - معمولي وعادي ويا چون ديگران نيست، زندگي آنان با زندگي معمولي ودر جريان جامعه، تفاوت بسيار دارد. زندگي آنان به زندگي ضعيفان ومحرومان فراموش شدگان شبيه است، نه توده هاي مياني ويا طبقات بالا. زندگي فقيران ومحرومان جامعه، فقيرانه زيستن است نه ساده زيستن اما همه حاكمان الاهي -بسان علي (عليه السلام) - فقيرانه ميزيند وهمانند محرومان روزگار ميگذرانند. اينان شيوه زندگي طبقات فرو دست را تحمل ميكنند نه آنكه فقط از تجمل دوري كنند. فقيرانه زيستن علي (عليه السلام) بدين سان مينگريم كه تلقي درست وتعبير بجا از زندگي علي (عليه السلام) وهمه حاكمان الاهي فقيرانه زيستن است يعني همساني با فقيران در معيشت، مشاركت با آنان در پستي وبلندي روزگار، ونشيب وفراز زندگي. يعني با رنجهاي آنان دست به گريبان بودن وچون آنان شبهاي سرد ناداري وفقر را به صبح آوردن. در كنار سفره هاي تك رنگ وتهي نشستن وبر حصيرهاي زبر وگليم هاي كهنه وحتي خاك سرد خفتن. لباسهاي وصله خورده را به تن كردن وكفشهاي پينه زده را با پاهاي پياده فرسودن و .... اينها اگر نشانه هاي روشن يك زندگي فقيرانه نيست پس چيست؟ جاي تعجب است كه چرا مطلبي به اين روشني، مغفول مانده است تا آنجا كه شيوه زندگي علي (عليه السلام) وسطح زندگي آن حضرت را با زهد اسلامي يكي گرفته اند وبا كمال تأسف اين يكسان نگري برداشتي منفي وتوجيهي منفي بافانه را نيز سبب شده است - كه جاي بحث آن در اين مقاله نيست - با آنكه فقيرانه زيستن علي (عليه السلام) در دوران حكومت، با زهد اسلامي تفاوتهايي فاحش دارد، هر چند مشتركاتي نيز داشته باشد.شيوه زندگي علي (عليه السلام) مقوله اي فراتر از زهد اسلامي و طاقت فرساتر از آن است. حتي وجه تشريع زهد با اين شيوه زندگي فرق ميكند -كه تفصيل آن در فصل فقر تكليفي خواهد آمد- زيرا: اولا: زهد، مقوله اي همگاني است يعني توصيه اي اخلاقي ودستور العملي براي تك تك انسانهاست، در حاليكه اين شيوه زندگي دستوري دايمي براي افرادي خاص، در جنبش هرم قدرت سياسي است، ومكلفان ومخاطبانش توده هاي مردم نيستند. ثانيا: دستور فقيرانه زيستن حاكمان در فلسفه وچرايي هم با زهد فاصله ميگيرد، زيرا زهد اسلامي مقوله اي صرفا اخلاقي وارزشي است كه هدفهايي خاص را -كه بيانگر فلسفه وچرايي آن نيز هست - دنبال ميكند. اين دو هدف (ايثار وهمدردي) اگر همه اهدف زهد اسلامي نباشد به يقين از مهمترين آنها هست، در حاليكه در فلسفه فقيرانه زيستي حاكمان الاهي، هيچكدام از آن دو، مورد توجه قرار نگرفته است. بلكه تنها بر همساني، همراهي ومشاركت حاكم با مردمان ضعيف، محروم وفرو دست جامعه، انگشت تأكيد نهاده شده است. علي (عليه السلام) آشكارا اين حقيقت را گوشزد كرده است: «ان الله ... فرض عليّ التقدير في نفسي، مطعمي ومشربي وملبسي كضعفاء الناس» (13) «خداوند بر من واجب كرده است كه زندگي خودم را در خوردني ونوشيدني وپوشيدني ام مانند ضعيفان از مردم نگاه دارم.» واين همان همانندي ويكساني است، نه ايثار و همدردي و دلسوزي صرف! وباز فرموده است:‌ «ان الله فرض علي ولاة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس» (14) «خداوند بر واليان عدالت (و حاكمان عادل) واجب كرده است، كه خودشان را با ضعيفان از مردم، (اندازه) وبرابر كنند» وهم اوست كه گويا شگفت زده، تنها همدردي كردن وفقط احساس درد ديگران را كافي نميداند، بلكه فرو رفتن در سختي هاي زندگي محرومان را ولمس كردن آنچه بر آنان ميگذرد وتحمل فشارهاي استخوان سوز زندگي شان را، وظيفه لازم خود ميداند مانند پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) كه فرمود: «معكم المحيا ومعكم الممات» (15) «اي محرومان! زندگي با شما باد ومرگ نيز با شما». «أأقنع من نفسي بأن يقال أميرالمؤمنين ولا أشاركهم في مكاره الدهر وجشوبة العيش ؟» (16) «آيا خودم را قانع كنم كه به من امير المؤمنين گفته شود، اما در ناخوشاينديهاي روزگار وسختيهاي زندگي با آنان شريك نباشم!؟» پاسخ اين پرسش انكاري علي (عليه السلام) جز نفي جدايي وفاصله در سطح زندگي او با توده هاي سخت روزگار وتلخ گذران چه ميتواند باشد؟ وآيا تعجب وشگفتي او در اين سخنان، دليل بر اهميت هم سطحي زندگي او با ضعيفان ومحرومان نيست؟ آن هم اهميتي كه به آثار ونتايج آن در همين سخنان اشاره شده است؟ پيامدهاي فقيرانه زيستي به جان خريدن زندگي سخت وطاقت فرسايي كه علي (عليه السلام) درباره آن به اصحاب فرموده «ألا وانكم لا يقدرون علي ذلك» (17) «هشداريد! كه شما را توانايي انجام آن نيست»، چند پيام بزرگ به دنبال دارد: الف: احساس تعلّق به طبقه ضعيفان ومحرومان علي (عليه السلام) بر تخت ننشست، مبادا كه خاك نشينان را فراموش كند. با شكم سير نخوابيد تا خواب آشفته گرسنگان را از ياد نبرد. هم صحبتي با فقيران را فرو نگذاشت تا به ظلمت شاد خواري متكاثران گرفتار نشود. از مترفان مسرف بريد تا به فقيران مصلح پيوسته باشد، با آنان ماند، تا از آنان باشد وبه آنان عشق بورزد. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به علي (عليه السلام) فرمود: «ان الله عزوجلّ وهب لك حبّ المساكين والمستضعفين في الارض» (18) «اي علي! خداوند متعال عشق به مسكينان ومستضعفان زمين را به تو بخشيده است». تعلّق عاشقانه علي (عليه السلام) به طبقات پايين پايين جامعه بود كه عدالت او را زيباتر، وصداي عدالتخواهي را جاودانه كرد. مشاركت او با لِه شدگان وفراموش شدگان، ديوار سرد ومنجمدي ميان او و ثروت اندوزان وزر اندوزان قدرت طلب كشيد، كه هيچگاه آب نشد و فرو نريخت، طلحه وزبيرها را از او مأيوس وابن زبيرها را با او ناسازگار ودشمن كرد. فرمود: «أتروني مانعا نفسي وولدي ومغطيكموها؟!» (19) «آيا ميپنداريد كه خود وفرزندانم را محروم كنم -و به ناحق- به شما ميبخشمش ؟!» اين شيوه زندگي بود كه طغيانگران را وا داشت تا باور كنند كه علي (عليه السلام) با آنان همسو نيست وخواسته هاي آنان در حكومت وزمامداري او بر آورده شدني نيست. به همين جهت در تعليل شيوه زندگي اش فرمود: «كيلا يطفي الغنيّ غناه» (20) «-چنين زندگي ميكنم- براي آنكه غني را ثروتش گردنكش نكند» يعني به حاكميت دل نبندد وبراي گردنكشيهاي خود خيال خام در سر نپروراند. ب: آرامش بخشي به ضعيفان ومحرومان هم سطحي زندگي علي (عليه السلام) با طبقه ضعيف مايه دلگرمي آنان به اوست. او را از خود ميدانند وبه او عشق ميورزند، چنانكه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «يا علي ... فرضوا بك اماما» (21) «اي علي! -مسكينان ومستضعفان زمين- به امامت وپيشوايي تو خشنودند». علي (عليه السلام) در بيان فلسفه اين شيوه زندگي فرمود: «كي يقتدي الفقير وبفقري» (22) «-اين چنين زندگي ميكنم- تا فقير به ناداري من اقتدا كند» و در بياني ديگر فرمود:‌ «كي لا يتبيغ الفقير بفقره»(23) «براي آنكه فقر فقير، او را به هيجان نياورد ونكشد». فقير با ديدن زمامدار در طبقه خود، به هيجان رواني دچار نميشود تا به مرگ روحي ومعنوي او بيانجامد ويا به هيجانهاي اجتماعي گرفتار شود ودر كشاكش انقلابها وشورشهاي اجتماعي كشته شود كه تاريخ از كشته هاي محرومان وفقيران به ستوه آمده، آكنده وانباشته است. ج: ارايه الگويي عملي وممكن امام (عليه السلام) با شيوه فقيرانه زيستي خود الگويي براي تاريخ سياسي پس از خود ارايه كرد. الگويي كه نه مانند نظريه هاي فيلسوفان سياسي،‌ ذهني بود ونه مانند اقدام محافظه كاران وضعيت موجود -به اصطلاح- واقع گرايانه. او الگويي عيني وعملي وملموس وقابل تجربه ومشاهده را در طول زمامداري خود ارايه كرد، الگويي جدي وموفق با آثار ونتايج فراوان وبدون شكست. دريغا كه هنوز هم، چنين الگويي در ذهن بسياري از سياست انديشان مسلمان -وبا كمال تأسف، شيعه- محال مينمايد وآنرا امروز،‌ غير قابل تجربه ميدانند. با آنكه امام (عليه السلام) در بهاران پنجگانه حكومتش، چنين الگويي را عملي كرد وعملي بودن اين تجربه را، با همه دشمنان وموانعي كه داشت، به سياست ورزان سست عنصر نماياند وفهماند، وبرگي پر افتخار به معارف سياسي اسلام افزود وحماسه اي ديگر از تشيّع راستين آفريد كه همه عدالتخواهان تا هماره تاريخ به آن خواهند باليد. فقر تكليفي پيشتر گفته شد كه شيوه زندگي علي (عليه السلام) -ونيز ديگر حاكمان الاهي - با زهد اسلامي متفاوت است ويكي از علل اين تفاوت وجه تشريع آنهاست به قول استاد مطهري: آنچه كه در اسلام به نام زهد ناميده ميشود واجب نيست يك فضيلت ويك كمال است. (24) به بيان ديگر حكم تشريعي زهد در اسلام استحبابي است نه وجوبي در حاليكه علي (عليه السلام) نگاهداشت سطح زندگي خود را در رديف ضعيفان واجب دانسته واز آن با عنوان فرض كه نصّ در وجوب است ياد كرده است واهل لغت نيز فريضه را به واجب وحتميّت يافته معني كرده اند. (25) علي (عليه السلام) در چند روايت از شيوه زندگي خود و نحوه تشريع آن چنين تعبير كرده است: «ان الله فرض علي ولاه العدل ... »(26) ويا «ان الله جعلني اماما لخلفه ففرض علي التقدير ... »(27) در اين موارد كلمه فرض بر فريضه وواجب بودن اين نوع زندگي دلالت روشن دارد. امام صادق (عليه السلام) نيز به معلي بن خنيس فرمود:‌ «والله لو كان هذا الامر لنا ما كان الا سياسة الليل وسباحة النهار ولبس الخشن واكل الجسب» (28) «به خدا اگر حكومت از آن ما بود -ما حاكم بوديم- جز برنامه ريزي وتدبير در شب وپيگيري در روز وپوشيدن لباس درشت وزبر وخوردن خوراكهاي ناگوار چيز ديگري نبود.» اگر داشتن چنين زندگي زهد بود بر امام صادق (عليه السلام) نيز رعايت آن شايسته بود زيرا امام (عليه السلام) ترك اولي نميكند. امام صادق (عليه السلام) تا آن اندازه نكرد زيرا بر او واجب نبود ولي بر علي (عليه السلام) واجب بود، همچنانكه بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نيز تكليف و فرض بود. سخن مشهور از پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نيز كه فرمود: «الفقر فخري وبه افتخر» (29) «فقر فخر من است وبه آن فخر ميكنم» تأييدي بر تكليفي بودن اين فقر زيباست. (30) فقري كه شايسته فخر فروشي ومباهات است، فقري كه پذيرش آن در زندگي تحقق تكليفي بسيار سنگين ودشوار است كه تنها مردان الاهي ورجال صدق از عهده انجام آن برآمده اند. الگوي خاص زمامداران نه همگان چون دانسته شد كه اين فقر «فقر تكليفي» است يعني فرض است كه انجام آن بر حاكمان مسلمان لازم وسرپيچي از آن حرام است ميـبايست به خودي خود اختصاصي بودنش هم روشن وآشكار باشد وديگر نياز چنداني به بحث وبيان نداشته باشد چه از همان رويي كه زندگي علي (عليه السلام) به گونه طبقات پايين جامعه جريان يافته است به موازات آن يك برداشت نادرست هم صورت گرفته، آن همگاني تصور كردن اين شيوه زندگي است. سيره امام (عليه السلام) اگر چه الگوي انسان عادي (غير معصوم) است ودر اين هيچ شكي نيست،‌ اما الگوگيري در ظرف مناسب وزمان وشرايط خاص هر مسئله اي بايد صورت بگيرد. سيره امام (عليه السلام) در اينجا الگوست، اما الگويي در ظرفي خاص ومقطعي اختصاصي تحقق يافته وآن ظرف حاكميت ومقطع پذيرش مسئوليت سياسي براي اداره ورهبري جامعه است پس كوته بيني است كه كساني اين الگوي خاص -آن هم در شرايط ويژه- را به گونه الگويي همگاني كه مخاطب آن تمامي مردم اند مطرح كنند. اين درست به آن ميماند كه كسي در شهر خود، لباس احرام بپوشد، ويا ديگران را به پوشيدن آن فرا بخواند، فقط به اين دليل كه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ويا علي (عليه السلام) در مسجد الحرام -آن هم در ايام حج- لباس احرام پوشيده اند!! بدون آنكه بيانديشد لباس احرام خاص كساني است كه به حج رفته اند نه همه مسلمانان! جالب توجه آنكه در زمان حيات امام (عليه السلام) همين برداشت نادرست صورت گرفته وبا اعتراض ايشان نيز روبرو شده است، بنگريد:‌ «علاء بن زياد به امام (عليه السلام) گفت: اي امير مؤمنان! از برادرم عاصم، به تو شكوه ميكنم. پرسيد: چه كرده است؟ پاسخ گفت:‌ عبايي پوشيده واز دنيا بريده است. امام (عليه السلام) فرمود: نزد من بياوريدش، چون آمد، حضرت فرمود: اي دشمنك خودت! شيطان تو را گمراه ساخته است. آيا بر خانواده وفرزندانت دل نسوختي؟ آيا گمان ميكني خداوند نعمتها را بر تو حلال كرده ولي دوست ندارد كه تو مصرفشان كني؟ عاصم گفت: اي امير مؤمنان! اين هم تويي كه لباست زبر وخوراكت درشت وناگوار است ؟! علي (عليه السلام) فرمود: واي بر تو! ‌من مانند تو نيستم زيرا خداوند بر واليان عادل واجب كرده است كه خود را با ناتوانان از مردم هماهنگ كنند.»(31) شايد وجود همين برداشت نادرست موجب شده است تا براي شارحان نهج البلاغه -مانند ابن ميثم- پاسخ اعتراض آلود وشفاف امام (عليه السلام) را فقط جوابي اقناعي -با هدف ساكت كردن مخاطب- بدانند نه پاسخي تحقيقي. او ميگويد: «پاسخي كه از متن سخن امام (عليه السلام) بر ميآيد جوابي اقناعي است كه در خور فهم طرف بوده ولي جواب تحقيقي (به اعتراض عاصم) چيزي است كه ما قبلا در شرح ذكر كرده ايم كه علت اتخاذ اين روش، سالم ماندن از تمام خطرات مادي ومعنوي است اما فرق بين امام (عليه السلام) وعاصم در پيروي از اين طريق آن است كه: عاصم اين راه را با ناآگاهي به راه ورسم واسرار آن در پيش گرفته علاوه بر آنكه حقوق خانواده وفرزندان خود را نيز ضايع كرده است، از اين رو ترك اينگونه زندگي براي او بهتر است.»(32) جاي بس تعجب است كه برداشتي نا صواب، موجب شود تا پاسخ تحقيقي علي (عليه السلام) را اقناعي وبه دور از حقيقت بخوانيم، در حاليكه امام (عليه السلام) به روشني فرمود: «من مانند تو نيستم» يعني من زمامدارم وتو نيستي ووظايف من با تو متفاوت. همين هاست كه خشم و اعتراض علي (عليه السلام) را بر انگيخته است يعني نشناختن جايگاه خود وعلي (عليه السلام) را ويا به عبارتي، نشناختن جايگاه مردم ومسئولين را وتفكيك نكردن وظايف آنان را از يكديگر. همچنانكه اين برداشت باعث شد تا شارحاني -مانند ابن ابي الحديد- ميان اين سخن علي (عليه السلام) واحاديث دعوت به زهد ودوري از آرايه هايي دنيوي تعارض احساس كنند وآنگاه در صدد رفع معارض وجمع بين آنها بر آيند.(33) در شرح وبيان نامه امام (عليه السلام) به عثمان بن حنيف رحمه الله نيز گاهي همين روش بكار گرفته شده است آنجا كه امام (عليه السلام) ميفرمايد:‌ «الا ان لكل ماموم اماما يقتدي به ويستضيئ بنور علمه، الا وان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه ومن طعمه بقرصيه الا وانكم لا يقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع واجتهاد وعفّة وسداد»(34) «هان! هر پيروي، امام ورهبري دارد كه از او پيروي ميكند واز پرتو دانش او روشني ميگيرد، آگاه باش! كه رهبر شما از دنياي خود به دو جامه كهنه واز خوراكيها به دو قرص نان بسنده كرده است، هان! شما بر آن روش ناتوانيد ولي به پارسايي وتلاش وپاكدامني واستواري مرا ياري كنيد.» بسياري از شارحان نهج البلاغة به خاص بودن اين دستور العمل وعمومي نبودن آن توجه نداشته ودر نتيجه آنر ا به گونه دستور العملي عمومي شرح كرده اند، با آنكه وجود قرينه هاي مقامي وكلامي خلاف آنرا ثابت ميكند. دقت در جوانب اين نامه شريف به خوبي ميرساند كه مخاطب اصلي اين سخنان كارگزاران حكومت هستند نه همه مردم، اصولا چگونه ميتوان نامه اي را كه رهبري سياسي خطاب به يكي از كارگزاران خود -آن هم براي توبيخ عملكردش- نوشته است دستور العملي عمومي بدانيم؟ كلمه «امام» در اين نامه فاقد بار صرفا اعتقادي است وبه معناي رهبري سياسي به كار رفته وهمين معنا را به كارگزاران خود گوشزد كرده است همچنانكه جمله «اعينوني» (مرا ياري كنيد) نيز اين برداشت را تاييد ميكند. زيرا روشن است كه «پاكدامني وپارسايي و...» از نگاه اخلاق عمومي ياري كردن خويشتن است نه ياري پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) وامام (عليه السلام) به همين جهت يكي از شارحان ميگويد:‌«پارسايي كارگزاران وپاكدامني انسان، خليفه وحاكم را بر اصلاح وسامان بخشي امور مردم كمك وياري ميكند.» (35) ويكي ديگر از شارحان در بيان اين نامه -با آنكه در شناسايي مخاطب ترديد كرده است- چنين ميگويد: «سپس امام (عليه السلام) سيره خود را در دو كلمه (به دو لباس كهنه ودو قرص نان بسنده كردن) خلاصه كرده است تا دستور العملي براي كارگزارانش باشد» ودر ادامه ميافزايد: «سپس حضرت برنامه اي تربيتي براي كارگزارانش وهمه كساني كه متصدي امور حكومتي ايشان هستند تنظيم كرده است كه چهار ماده دارد: پارسايي ... تلاش ... پاكدامني ... استواري» (36) بي سخن درست همين است وهيچ تعارضي ميان كلمات امام (عليه السلام) نيست و پاسخهاي امام (عليه السلام) تحقيقي است (37) ودر يك كلام، بايد گفت:‌ كه همه آن بيراهه رفتنها وسردرگميها، ناشي از توهّم عموميت داشتن اين شيوه زندگي و در نيافتن انحصار ومحدوديت آن به طبقه حاكم در انديشه سياسي اسلام بوده است. برداشتي اشتباه كه گريزگاهي آسان را پيش پاي زمامداران وفرمانروايان بي تعهد و مسئوليت گريز، گشوده است تا به راحتي از انجام اين تكليف سنگين تن زنند وشانه خالي كنند! پا فشاري در برابر اعتراضها شيوه زندگي علي (عليه السلام) هر چند بسان آفتاب روشن وآرام در جريان بود وبه دور از همه هياهوها به مسير روشن خود ادامه ميداد اما از زخم زبانهاي ستيزه جويانه ويا دلسوزيهاي كوته نگرانه، بي بهره نبود. خرده گيريهاي دشمنان از يك سو وخير انديشيهاي دوستان از سوي ديگر محضر آفتاب را ميآزرد. بستر اعتراضها همه ي اعتراضها دوستانه يا دشمنانه براي مطرح شدن نيازمند بستري مناسب بود، بستري كه به دشمنان مجال مطرح كردن اعتراض وبه دوستان اجازه صلاح انديشي ميداد واين بستر اعتراض چيزي نبود جز تفاوت سطح زندگي با عامه مردم ويا به بياني با طبقات متوسط جامعه كه اكثريت را به خود اختصاص ميدادند، اگر زندگي علي (عليه السلام) نير همانند اكثريت مردم ومعمولي بود اين اعتراضها زمينه ومجال مطرح شدن نمي يافت وشايد هرگز بر زبانها جاري نميشد، وجود همين بستر اعتراض در سطح جامعه باعث شد تا آهسته آهسته دشمنان نيشها وزخم زبانهاي خود را بنمايانند وسعي كنند تا چهره آفتاب را ديگرگون سازند واز سويي ديگر دوستان كوته انديش نيز به خيال اصلاح وخير خواهي شيوه زندگي امام (عليه السلام) را مورد اعتراض قرار دهند. تفاوت جدي در زندگي علي (عليه السلام) با بيشتر مردم مجال را فراخ كرد تا اعتراضهاي خاموش اما در جريان رفته رفته آشكار شوند ودر بستري آماده خود را در محضر خورشيد وجود علي (عليه السلام) آفتابي كنند ورسوايي وبي اعتباري خود را بنمايانند. در اين ميان گروه ستيزه جو با اعتراض به وضعيت زندگي علي (عليه السلام) در حقيقت در پي نفي زندگي فقيرانه وزاهدانه او بودند. هدف نهايي آنان اثبات توانگري ومال اندوزي وشاد خواري علي (عليه السلام) بود كه با اعتراض پنهاني خود در پي اثبات آن بر آمده بودند. اين اعتراض برنامه ريزي شده وهدفدار كه ريشه در لانه هاي فساد بني اميه داشت ودر نهايت به خانه هاي شيعيان نيز راه يافته بود، علي (عليه السلام) را واداشت تا با طرح آن به دفاع خود وحقيقتهاي زندگي آفتابي اش بپردازد. به همين جهت در نامه خود به عثمان بن حنيف رحمه الله براي روشن شدن اذهان شيعيان وزدودن آثار اين توطئه ي پنهاني چنين فرمود: «كأني بقائلكم يقول: اذا كان هذا قوت ابن ابي طالب فقد قعد به الضعف من قتال الاقران ومنازلة الشجعان الا وان الشجرة البرية اصلب عودا والرواقع الخضرة وارق جلودا والنابتات العذية اقوي وقودا وابطأ خمودا» (38) «چنان ميبينم كه گوينده (زبان آور) شما ميگويد: "اگر خوراك پسر ابو طالب اين است قطعا ناتواني وضعف او را از كشتن هماوردان ومبارزه با دلاوران زمينگير ميكند" اما بدانيد كه درخت بياباني را شاخه سخت تر وسبزه هاي خوش نما را پوست نازكتر است ورستنيهاي وحشي را شعله تندتر وخاموشي كندتر است.» گروهي از اهل بصره به حضور امام (عليه السلام) آمدند در ميان آنان مردي از سران خوارج بود كه او را ‹‹جعدة بن نجمه›› ميگفتند، او به لباس آن حضرت اعتراض كرد وگفت: «چرا مانند ديگران لباس نميپوشي؟» علي (عليه السلام) پاسخ داد:‌ «تو را به لباس چكار است؟‌! اين لباس براي من از تكبر دورتر وبراي پيروي از من شايسته تر است.» (مرد خوارجي) گفت: «از خداوند بترس كه خواهي مرد!» علي (عليه السلام) پاسخ داد: «خواهم مرد؟! هرگز، به خدا كه كشته خواهم شد، با ضربتي كه محاسنم را به خون سرم رنگين خواهد كرد.»(39) هدف اين خوارجي از جمله «از خداوند بترس كه خواهي مرد!» متهم كردن علي (عليه السلام) -نعوذ بالله- به رياكاري بود. باري اين اعتراضهاي هدفدار، چنانكه گفتيم، از انديشه هاي شيطاني حاكمان شام، سرچشمه ميگرفت ومانند خوره در ذهن سست انديشان راه مي يافت وافكار را تيره ميكرد با طرح اين اعتراض زندگي فقيرانه علي (عليه السلام) ديگر نمايشي بيش نبود وخالي از حقيقت جلوه ميكرد، وطبعا زمينه فكري را براي طرح توانگري وزر اندوزي علي (عليه السلام) آماده ميساخت چنانكه وليد عنصر شيطان بني اميه، به عقيل -برادر حضرت- گفت: «برادرت (علي (عليه السلام) ) در ثروت از تو جلو افتاد!» وعقيل به طعنه پاسخ داد: «او در راه بهشت هم از من و تو جلو افتاده است» (40) اين سخنان شيطاني باعث شد تا قرنها بعد برخي از مستشرقين با دست آويزي به همينگونه سخنان ياوه وواهي وبا گستاخي علي (عليه السلام) را توانگري به دور از حال وهواي فقيران جامعه قلمداد كنند.(41) اعتراضهاي حضوري از سوي ديگر، دوستان وشيعيان نيز -به خيال خود- از سر خير خواهي ويا دلسوزي و... زبان به اعتراض گشودند، از مجموعه اعتراضهاي به جا مانده در كتب حديث وتاريخ ميتوان فهميد كه به يقين اعتراضهاي حضوري فراواني در تاريخ زندگي امام (عليه السلام) صورت گرفته است. حجم زياد اعتراضها از يك طرف نشانه انگشت نما بودن زندگي امام (عليه السلام) از طرف ديگر بيانگر تفاوت جدي در شيوه زندگي او با خلفاي پيشين است. گاهي اعتراضها به خود حضرت وگاه نيز به خانواده ويا بستگان ايشان متوجه ميشد، كه در همه اين موارد با پاسخهاي قاطع، مسئوليت آور، تعهد محور، ورسالت آفرين حضرتش، روبرو شده است. از جمله اعتر اضهاي حضوري به امام (عليه السلام) اين مورد است: -علي بن ربيعه: «علي (عليه السلام) را ديدم كه ازار (لنگ) ميپوشيد ولباسهايي به تن او ديدم، در آن باره سخني به او گفتم ... واو پاسخ گفت: ...» (42) -«بر تن ايشان جامه اي وصله دار ديده شده پس در آن باره چيزي به او گفته شد! حضرت فرمود:‌ مؤمنان از آن الگو ميگيرند وبه وسيله آن قلب خاشع ونفس زبون ميشود واهداف حاصل.»(43) - امام صادق (عليه السلام) «قنبر -غلام علي (عليه السلام) - افطارشان را آورده ظرفي (از پوست) كه در آن آردي بود وبر آن مهري؛ كسي به ايشان گفت: اي امير مؤمنان! اين (كيسه نان را مهر كردن) همان بخل است؟! شما خوراكتان را مهر ميكنيد؟ علي (عليه السلام) خنديد آنگاه فرمود: يا شايد (دليلش) بخل نيست؟! دوست ندارم چيزي كه راه تحصيلش را نميشناسم، در شكمم وارد شود.»(44) -«راوي ميگويد: پدرم گفت: در خورنق (مكان نزديك به حيره) بر علي بن ابي طالب (عليه السلام) وارد شدم و او در زير بالا پوشي كهنه ميلرزيد. گفتم: اي امير مؤمنان! خداي تعالي براي تو وخانواده ات در اين اموال (بيت المال) بهره اي شامل قرارداده است ولي تو با خودت چنين ميكني؟ علي (عليه السلام) فرمود: ... اين همان رو پوشي است كه با آن از منزل خود از مدينه خارج شده ام و...» (45) -«روزي با جامه اي وصله دار بيرون رفت به خاطر آن لباس مورد نكوهش قرار گرفت! واو پاسخ داد: ...» (46) - «با مردي از ثقيف وعده كرد كه پس از نماز ظهر پيش من بيا (مرد ميگويد:) سر وعده بر او وارد شدم، بي نگهبان وحاجب بود. او را ديدم نشسته، كوزه اي آب وكاسه اي نزد اوست.ظرفي را خواست كه در بسته وسر به مهر بود، پيش خود گفتم: مرا امين دانسته تا گوهري را به من بنماياند. پس مهر را شكسته وظرف را باز كرد؛ در آن آرد كوبيده اي بود! قدري از آن در قدح ريخت وآبي بر آن، خود آشاميد ومرا هم نوشانيد، ديگر صبر نتوانستم كرد، گفتم: اي امير مؤمنان! تو در عراق با اين فراواني خوراكهايش كه ميبيني چنين ميكني؟!...»(47) -«سويد بن غفلة ميگويد روز عيدي بر او وارد شدم، نزد ايشان خواني بود وبر آن ناني چند، وظرفي كه در آن خوراكي از شير وآرد؛ گفتم: اي امير مؤمنان! روز عيد و اين خوراك؟!» (48) -«عدي بن حاتم، علي (عليه السلام) را ديد كه مشك كهنه كوچكي از آب وتكه هايي نان جو، وقدري نمك پيش رو داشت. گفت: اي امير مؤمنان!‌ من بر تو روا نميبينم كه روزت را با شكم گرسنه بكوشي وشب نيز، بيدار وتلاشگر باشي، وآنگاه اين خوراك تو باشد.»(49) -«علي (عليه السلام) در مسير بصره به ربذه فرود آمد، در آنجا دنباله قافله حاجيان به او برخوردند وبراي شنيدن سخنان حضرت، گرد آمدند وعلي (عليه السلام) در خيمه بود، ابن عباس ميگويد: بر او وارد شدم او را ديدم كه كفش پينه ميكرد! به ايشان گفتم: ما به اصلاح كارمان محتاجتر از اين كار هستيم كه تو ميكني! علي (عليه السلام) پاسخم نداد تا آنكه از كار كفش فارغ شد وآنرا كنار تاي ديگرش قرار داد. آنگاه به من گفت: اين كفشها را قيمت بگذار! گفتم: اينها بي ارزش است! گفت: با اين حال قيمتي بگذار، گفتم: خرده اي از درهمي ...» (50) -«عقبة بن علقمه ميگويد بر علي (عليه السلام) وارد شدم پيش روي ايشان دوغ يا ماست ترشيده اي كه ترشي آن از دور احساس ميشد، وتكه هايي نان خشك بود، گفتم: اي امير مؤمنان!‌ شما اينگونه غذايي ميخوريد؟ ...»(51) وخود به زيبايي يكي از اعتراضها را بازگو ميكند: -«به خدا كه جامه پشمين خود را چندان وصله كردم كه از وصله كننده اش شرمسار شدم؛ با اين حال يكي به من گفت: آيا آنرا دور نميافكني؟ گفتم: تو از من دور شو! مردم، شبروان را سپيده دم ميستايند.»(52) اين اعتراضهاي حضوري گاه دامنگير خانواده، كسان ويا خدمتكاران حضرت ميشد كه از آن موارد اينهاست: -«سويد بن غفله ميگويد: بر علي (عليه السلام) وارد شدم، خوراكش را ماست ترشيده (53) ونان جو خشك وپر سبوس ديدم، به خدمتكاري كه نزديك حضرت ايستاده بود، گفتم: واي بر تو اي فضه! آيا درباره اين پيرمرد، از خدا نميترسي؟ چرا براي او خوراكي بهتر از اين تهيه نميـبنيد؟ فضه پاسخ گفت: او از ما چنين خواسته است ...» (54) -«عمرو بن حريث نيز وقتي پيگير غذاي او شد، به فضه گفت: اگر بتواني اين آرد را بيخته وپاكيزه تر كني؟ (فضه) گفت: پنهاني چنين ميكردم او مرا منع كرد.»(55) چنين بود كه قامت افراشته علي (عليه السلام) ثابت واستوار ماند وبا همه اعتراضهاي خودي وبيگانه مقاوت را از دست ننهاد. منبع ارتزاق مسئله ارتزاق حاكم وزمامدار راستين -كه مصداق روشن آن پس از پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، علي (عليه السلام) است با آنكه مهم ونيازمند بحث وبررسي است -با كمال تعجب- كمتر مورد توجه قرار گرفته است. تنها برخي فقهاء در مسئله قضاء واحكام قاضي،‌ از ارتزاق قاضي سخن گفته اند. صاحب جواهر رحمه الله در اين باره ميگويد: «انصاف آن است كه ارتزاق قاضي از بيت المال، مگر در صورتي كه قاضي فقير بوده ودرآمد مكفي نداشته باشد، مطلقا ... محل اشكال است.»(56) حال با توجه به وحدت منصب حكومت و قضاء در ديدگاه او و ديگر فقهاء ميتوان به مشكل بودن ارتزاق حاكم اسلامي از بيت المال ويا لااقل نيازمندي مسئله به بحث وتفحّص، پي برد. (57) لذا توجه به چگونگي ارتزاق علي (عليه السلام) ، وسيره آن حضرت در دوران زمامداري، علاوه بر جنبه تاريخي آن در مباحث فقهي مسئله نيز سودمند خواهد بود. منبع ارتزاق در دوران زمامداري چنانكه در بحث ‹‹فقر تكليفي›› اشاره شد امام (عليه السلام) ارتزاق خود را از بيت المال مسلمانان جايز نميداند. از ديدگاه امام (عليه السلام) -اصولا- حكومت،‌ يك شغل نيست تا پاداشي براي آن در نظر گرفته شود. امام به يكي از كارگزارانش ميفرمايد: «ان عملك ليس لك بطمعة ولكنه في عنقك امانه» (58) «كار تو (در اين حكومت) وسيله در آمد (ونان خورش) تو نيست بلكه امانتي است بر عهده تو» به اين عباس -يكي ديگر از كارگزارانش- نوشت: «اما بعد فلا يكن حظك في ولايتك مالا تستفيده ولا غيظا تشتفيه ولكن اماتة باطل واحياء حق»(59) «بدانكه بهره تو در حكومت وزمامداريت، ثروتي كه بياندوزي ويا عقده خشمي كه خالي كني، نيست! بلكه (بهره و كار تو) كشتن باطل وزنده كردن حق است.» آري، كار در حكومت اسلامي وبراي خدمت به مسلمانان آنگاه كه واجب شرعي باشد وسر بر تافتن از آن حرام؛ انجام آن واجب واجرت گرفتن بر آن نيز حرام خواهد بود -همانطور كه در فقه ما آمده است- پس توقع مزدي نيز نبايد داشت وبه اين خدمت بزرگ ووظيفه سترگ، به گونه اشتغالي پولزا ودرآمد ساز نبايد نگريست،‌ آنسان كه كسان ديگر ميكردند وبه بيت المال مسلمانان به چشم سفره اي بي پايان براي ارتزاق خود وكسانشان مينگريستند، تا آنجا كه عثمان به صراحت، در خطبه اي، چنين گفت: «... ان هذا المال لنا،‌ فان احتجنا اليه اخذناه وان رغم انف اقوام ...» (60) «اين مال (بيت المال) از آن ماست اگر نياز داشتنه باشيم (كه انسان حريص دنيا طلب، همواره نيازمند است!) از آن برميداريم، تا بيني بعضي به خاك ماليده ميشود!‌ ...» واين عدالت استوار علي (عليه السلام) بود كه آن هنگام كه به حكومت رسيد، در برابر اين كجرويها وانحرافها، از اصل بنيادين عدالت اجتماعي اسلام، بر پا ايستاد وخطبه خواند وفرمود: «يا معشر المهاجرين والانصار، يا معشر قريش: اعلموا والله اني لا ارزؤكم من فيئكم شيئا، ما قام لي عذق بيثرب»(61) «اي گروه مهاجرين وانصار واي قريشيان! بدانيد: به خدا! من از اموال عمومي شما چيزي -يعني هيچ چيز- بر نخواهم داشت، تا وقتيكه نخل خرمايي در مدينه دارم.» ودر روايات معتبر ما نيز آمده است كه: «وكانت نفقته تأتيه من غلته بالمدينه من ينبع»(62) «هزينه زندگي امام (عليه السلام) از برداشت محصول نخلهايش از مدينه ميآمد.» امام صادق (عليه السلام) در جمعي از مردم كوفه فرمود: «-يا اهل كوفة-ولقد علمتم انه كان يأكل عندكم من ماله بالمدينه» (63) «اي اهل كوفه! شما ميدانيد كه علي (عليه السلام) وقتي كه نزد شما (در كوفه) بود فقط از مالي كه در مدينه داشت ارتزاق ميكرد.» اعمش -از محدثان مشهور- ميگويد:‌«علي (عليه السلام) به مردم نهار وشام ميداد اما خودش از محصولي كه از مزرعه اش در مدينه ميآوردند ميخورد.»(64) ودر روايات آمده است كه «گاهي پيش ميآمد كه حضرتش حتي سه درهم براي خريد پوشاك ويا ما يحتاج خود نداشت، با اينحال هر آنچه را كه در بيت المال بود، بر (مستحقانش از) مردم تقسيم ميكرد، آنگاه در آنجا دو ركعت نماز ميخواند وزمزمه ميكرد: ‹‹خدايي را سپاس كه مرا همانطور كه وارد شده بودم (با دست تهي) به همانگونه ام خارج ساخت››.»(65) ابن شهر آشوب از غزالي در احياء العلوم نقل ميكند كه «علي بن ابي طالب (عليه السلام) از مصرف بيت المال خودداري ميكرد، تا آنجا كه گاه مجبور ميشد، شمشيرش را بفروشد وبجز تك پيراهني هنگام شستن لباس نداشته باشد.»(66) هارون بن عنزه ميگويد: «پدرم نقل كرد كه خورنق (مكاني نزديك به كوفه) بر علي (عليه السلام) وارد شدم، او را ديدم كه در جامه اي كهنه ميلرزيد، گفتم: اي امير مؤمنان! خداي تعالي براي تو وخاندانت در اين مال (بيت المال) بهره اي فراوان قرار داده است ولي تو با خودت چنين ميكني؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند؛ من از اموال شما، چيزي نميكاهم، اين تن پوشي است كه با آن از خانه ام، از مدينه، خارج شده ام ونزد من غير از اين نيست.» (67) قنبر رضي الله عنه هم در گفتگويي با علي (عليه السلام) چنين گفت: «انك لا تترك شيئا الا قسمته» (68) «تو چيزي (از بيت المال براي خود) باقي نميگذاري وهمه را (بر ديگران) تقسيم ميكني.» شعبي -محدث مشهور- ميگويد: «در ايام كودكي -به همراه كودكاني ديگر- به ميدان جلوي مسجد كوفه رفتم،‌ در آنجا، علي (عليه السلام) را ديدم كه در كنار مقدار انبوهي از طلا ونقره، ايستاده بود ... مشاهده كردم كه علي (عليه السلام) همه آن اموال را ميان مردم (صاحب حق) تقسيم كرد و چيزي از آنها را به خانه خود نبرد ... بعدا ماجرا را با پدرم باز گفتم؛ او گريه كرد وگفت: پسرم، تو بهترين خلق را ديده اي ...» (69) «شيوه هميشگي امام (عليه السلام) اين بود كه هرگاه اموالي به كوفه وارد ميشد، آنرا به بيت المال -مكاني ويژه كه براي ورود، نگهداري وتقسيم اموال عمومي تعيين كرده بود - ميسپرد وپس از فراخواني مستحقّان يا نمايندگان وسرگروههاي آنان -كه عرفاء ناميده ميشدند- اموال را تقسيم ميكرد سپس ميفرمود: تا (محل نگه داري) بيت المال را آب زده وجارو كنند آنگاه دو ركعت نماز ميگزارد وخدا را سپاس ميگفت وسپس خارج ميشد. » (70) آيا چنين انساني جز بهترين خلق لقبي را شايسته است؟ اين همه درنگ وتأمل، دقت ووسواس در تقسيم سپس آب وجارو كردن نماز گزاردن وخدا را سپاس گفتن؛ يعني ديگر راه همه توهّمهاي باطل را بستن وياد وخاطره خود را هميشه تاريخ تطهير كردن. علي (عليه السلام) نه چونان نسيم، كه پاكتر از آن، از سر همه دلفريبيهاي دنيا گذشت وتعهدگزاري اش را با سود جويي همراه نكرد، وبا مسئوليتها، تاجرانه وكاسب كارانه بر خورد نكرد، ودر يك كلام "از بيت المال عمومي مسلمانان ارتزاق نكرد" (71) اكنون راههاي ارتزاق حضرت (از غير بيت المال) را به تفصيل ذكر ميكنم، تا نحوه گذران زندگي حضرت را در اين دوران به روشني دانسته شود وجاي ابهام وترديدي باقي نماند. الف: كشاورزي شايد برخي گمان ميبرند كه پرداختن علي (عليه السلام) به كار كشاورزي وحضورش در مزرعه، با سالها خانه نشيني ايشان مربوط بوده ودر دوران زمامداري با هجوم اشتغالات فراوان،‌ رغبت يا فرصتي براي اين كار نداشته اند. اما بايد گفت: خير امام (عليه السلام) با وجود همه مسئوليتهاي متعدد وسنگين وشوق مباشرت در انجام تعهدات؛ هيچگاه با زمين ومزرعه خدا حافظي نكرد وبيل وكلنگ بر زمين ننهاده است. در اولين روزهاي حكومت امام (عليه السلام) طلحه وزبير -دو تن از بر پا كنندگان جنگ جمل- نزد عمار وابوهيثم تيهان -از اصحاب نزديك امام (عليه السلام) - آمده واز آنان اجازه ملاقات با امير المؤمنين (عليه السلام) را خواستند. عمار رضي الله عنه گفت: «وعلي صاحبي اذن؛ قد اخذ بعد اجيره واخذ مكتله ومسحاته وذهب يعمل في بئر الملك» (72) «همه براي ملاقات با يار ما (علي (عليه السلام) ) اجازه دارند. ايشان اكنون، دست كارگرش را گرفته وسبد وبيل را برداشته وبراي كار، به مزرعه بئر الملك رفته است.چندي بعد، همان طلحه وزبير در حاليكه از مساوات در تقسيم در آمدهاي عمومي، توسط كار گزاران علي (عليه السلام) به خشم آمده بودند، براي اعتراض، سراغ امام (عليه السلام) را گرفتند وامام (عليه السلام) را در يكي از مزرعه هايش يافتند؛ در هرم آفتاب سوزان، همراه با كارگري كه برايش كار ميكرد. آن عافيت طلبان سايه نشين -براي طرح اعتراض خود- به امام (عليه السلام) گفتند: آيا ميشود با ما به سايه بيايي؟!(73) در سال دوم زمامداري امام (عليه السلام) يكي از مزارع خود را -به نام مزرعه ابي نيزر- وقف ميكند، در داستان وقف اين مزرعه آمده است كه: «ابو نيزر گفت: علي (عليه السلام) پيش من آمد، من به مزرعه هاي ‹‹عين ابي نيزر›› و ‹‹بغيـبغه›› رسيدگي ميكردم، حضرت از من پرسيد: آيا خوراكي نزد تو هست؟ گفتم: خوراكي است كه آنرا شايسته شما نميبينم ... امام (عليه السلام) فرمود: برايم بياورش ... پس از صرف غذا كلنگ را برداشته وبه درون چاه رفت. كلنگ زد اما از آب خبري نبود. يكبار از چاه خارج شد، پيشانيش غرق عرق بود، عرق از پيشاني پاك كرده (استراحتي كرد)، دوباره كلنگ را برداشته وبه چاه برگشت اين بار چنان كلنگ ميزد كه صداي نفسش شنيده ميشد. ناگهان آبي فراوان فوران كرد. حضرت با شتاب بيرون آمد وگفت: گواه باش كه اين وقف است، براي من قلم وكاغذي بياور ...» (74) ابن شهر آشوب رحمه الله از امام صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمود: «علي (عليه السلام) چاههايي در مسير كوفه ومكه حفر كرد. » (75) با اين حساب علي (عليه السلام) همانطور كه از حاصل كشاورزي گذشته خود گذران زندگي ميكرد، باز هم به اين كار ميپرداخته وتلاش ميكرده است. ب: دامداري از امام (عليه السلام) روايت شده كه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: من چند كار را براي آنكه پس از من سنت باشد، بر زمين نميگذارم، كه يكي از آن كارها با دستان خود شير دوشيدن است. (76) واز شبرمة بن طفيل نيز روايت شده كه: علي (عليه السلام) را در حال رسيدگي به شترش ديده بود، در حاليكه امام (عليه السلام) عرق ميريخت با آنكه آنروز روز بسيار سردي بود. (77) آنچه از سنت معصومين (عليهم السلام) نيز، درباره استحباب نگهداري حيوان وپرورش آن رسيده، ميتواند مؤيّدي بر وجود اين شيوه زندگي در دوران زمامداري امام (عليه السلام) باشد. به ويژه آنكه از كسي به عنوان تيمار كننده مركب حضرت - با آنكه امام (عليه السلام) مركب داشته اند-نام برده نشده است. ج: كارگري اين راه در آمد وارتزاق اگر چه در مدينه ودر زمان حيات پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) مورد استفاده حضرت قرار گرفته است، (78) اما پس از وفات پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) موردي براي آن نميتوان يافت. پس طبعا، در زمان حكومت نيز نبايد صورت گرفته باشد. علي الخصوص كه با بعضي از شئون حاكم، ناسازگاري دارد. مانند جلوگيري از آزادي عمل حاكم براي رسيدگي به امور حكومتي ويا قرار گرفتن حاكم در سلطه مستأجر.(79) د: داد وستد از اين شيوه -بنا به ضرورت- براي تهيه معاش وما يحتاج، در زمان حكومت استفاده كرده اند. در بحثهاي پيشين گذشت كه غزالي گفته بود: «علي (عليه السلام) از مصرف بيت المال خودداري ميكرد تا جاييكه شمشيرش را (براي رفع احتياجش) ميفروخت.» هارون بن عنزه -كه داستان ورود پدرش نزد امام (عليه السلام) در خورنق گذشت- نقل ميكند:‌ «روزي علي (عليه السلام) وارد بازار شد وشمشيرش را هم با خود آورده بود تا آنرا بفروشد. امام فرمود: چه كسي اين شمشير را از من ميخرد؟ به خدا اگر نزد من بهاي جامه اي بود، آنرا نميفروختم. (80) ه: غنايم جنگي از آنجا كه جنگهاي دوران زمامداري حضرت (عليه السلام) جنگهاي داخلي است وبه اصطلاح فقهي چون جنگ با اهل قبله است نه كفار و در دار السلام است نه دار الكفر غنيمت گرفتن جايز نيست. (81) مبناي اين حكم نيز از سيره علي (عليه السلام) در جنگهاي جمل وصفين ونهروان گرفته شده است، زيرا آن حضرت (عليه السلام) در اين جنگها اموال مغلوبين را، غنيمت مجاهدان به حساب نياورد واز آنان اسير نگرفت. (82) و: خمس امام (عليه السلام) در دوران حكومت -همانند سالهاي خانه نشيني - چيزي از خمس به مصرف شخصي نرسانده است. اگر در گذشته دستگاه خلافت، از رسيدن خمس به دست علي (عليه السلام) جلوگيري ميكرد (83) ولي در اين دروان نيز وبراي آنكه اوضاع داخلي آشفته نشود وتفرقه وپراكندگي در جامعه پديد نيايد؛ از قبض وتصرف در خمس، مطابق قرآن وسنت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) خودداري ميكرد. امام (عليه السلام) به جمعي از اصحاب خود در اين باره فرمود: «واليان پيش از من فاجعه هاي بزرگي پديد آوردند كه در همه آن موارد، از روي عمد، با پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) مخالفت كرده اند ومن اگر مردم را به ترك آن كارها، وادارم، ويا آن كارها را به روالي كه در زمان پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) داشته برگردانم حتي لشكريانم از گرد من پراكنده ميشوند! به گونه اي كه تنهاي تنها ميمانيم، مگر اندكي از شيعيانم ... بنگريد، اگر ... من خمس را به اهل آن برگردانم ... فرياد سپاهيانم برخاسته، وحتي بيم شورش دارم ...» (84) از سويي ديگر، امام (عليه السلام) هر آنچه از خمس به دست ايشان ميرسيد، براي رفع نيازهاي جامعه ومردم مصرف ميكرد، وبراي خود چيزي باقي نميگذاشت. امام باقر (عليه السلام) ميفرمايد: «قبض علي (عليه السلام) وعليه دين ثمانمأة الف درهم، فباع الحسن (عليه السلام) ضيعة له ... فقضاها عنه، وذلك انه لم يكن يذر من الخمس شيئا وكانت تنوبه نوائب» (85) «علي (عليه السلام) از دنيا رفت در حاليكه هشتصد هزار درهم بدهي داشت. امام حسن (عليه السلام) بخشي از مزرعه او را فروخت ... وآن بدهي را پرداخت. زيرا علي (عليه السلام) چيزي از خمس برداشت نميكرد با آنكه همواره گرفتاريها، به ايشان ارجاع داده ميشد.» ز: هديه ها امام (عليه السلام) -بر خلاف دوره پيش از حكومت- در اين دوران، از قبول هرگونه هديه اي خودداري كرده وبا آن به شدت برخورد كرده است، جز هديه هاي مختصر خانوادگي كه از خويشان نزديك ميرسيده است. ‹‹ابن دأب›› ميگويد: «وقتي علي (عليه السلام) صداي جوشيدن ديگ غذايي در خانه اش شنيد، برخاست در حاليكه ميگفت: در محدوده خانه علي وصداي ديگ جوشان؟! اهل خانه - با هراس - گفتند: اي امير مؤمنان! در خانواده همسر شما -فلاني- شتري قرباني كرده اند وسهمي براي ايشان هديه آورده اند. (وقتي چنين گفتند) امام (عليه السلام) فرمود: پس بخوريد، گوارا و نوش جان ... زيرا حضرت، بيم آن داشت كه هديه اي از جانب بعضي از مردم باشد؛ كه قبول هديه، توسط والي مسلمانان خيانت است به آنان»(86) امام (عليه السلام) در يكي از خطبه هايش، داستان هديه شبانه اي را، اين چنين زيبا وآسماني، بازگويي ميكند: «شگفت آور تر اينكه، شب هنگام كسي به ديدار ما آمد وظرفي سر پوشيده، پر از حلوا داشت، معجوني در آن ظرف بود. چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّي، يا قي كرده آن مخلوط كرده اند! به او گفتم: صله است؟ يا زكات يا صدقه؟ كه آن (دو) بر ما اهل بيت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) حرام است. گفت: نه زكات است ونه صدقه بلكه هديه است. گفتم: زنان به عزايت بنشينند، آيا از راه دين وارد شدي كه مرا بفريبي؟ يا عقلت آشفته شده، يا جن زده شدي؟ يا هذيان ميگويي؟! به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من بدهند، تا خدا را نافرماني كنم كه پوست جويي را از دهان مورچه اي به ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد! ... علي را با نعمتهاي فنا پذير ولذتهاي ناپايدار چكار؟ ...» (87) ح: وام در زمان خلفاء روش معمول اين بود كه خليفه هم براي احتياجات شخصي خود (؟!) از بيت المال، وام ميگرفت وهم به كساني ديگر -از وابستگان وصاحبان نفوذ- وام ميپرداخت. عمر بخشي از زندگي خود را با استفاده از همين وامهاي حكومتي، سپري ميكرد. اصل وام از بيت المال بود وباز پرداخت آن نيز -از محل حقوق او- از بيت المال. گاهي هم در باز پرداخت وام تعلل ميكرد.(88) هند -همسر ابوسفيان- هم بوسيله او، از بيت المال مسلمانان! چهار هزار (طبعا دينار طلا) براي تجارت، وام گرفت -البته سند هم سپرد! - وبا آن به داد وستد پرداخت.(89) اين كار در زمان خليفه سوم عثمان هم معمول بود ومقبول اهل نظر! «روزي عثمان از اطرافيانش پرسيد: آيا پيشوا وحاكم ميتواند از بيت المال وام بگيرد، ووقتي توانايي يافت، آنرا باز بگرداند؟ كعب الاحبار (بي درنگ) فتوا داد: بلا اشكال است. ابوذر بر آشفته گفت: اي يهودي زاده! تو دين ما را به ما ميآموزي ؟! ... وعثمان، ابوذر را به شام تبعيد كرد.» (90) آري در سيره عدالت علوي، وضعيت چنان است كه ابوذر رضي الله عنه -صحابي بزرگ پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) وعلي (عليه السلام) - را بر ميآشوبد. بيت المال، در فرهنگ عدالت علوي، مال شخصي ويا شخص نيست، چنانكه امام (عليه السلام) به عبد الله بن زمعة كه چيزي از بيت المال در خواست كرده بود؛ فرمود: «اين مال از آن من وتو نيست.» (91) وبه برادرش عقيل رحمه الله فرمود: «حق من وتو در اين اموال مانند هر فرد ديگري از مسلمانان است» (92) خزانه دارش ابن ابي رافع را، توبيخ ونكوهش كرد كه چرا بدون رضايت مردم -صاحبان بيت المال- گردنبندي را به عاريه -حتي با سپردن ضمانت -به دخترش داده، آن هم براي سه روز. وتازه فرمود:‌«سوگند ياد ميكنم كه اگر دختر من اين گردنبند را به عنوان عاريه مضمونه، نگرفته بود، اولين زن، از هاشميان بود كه به جرم دزدي، دستش بريده ميشد.» (93) بر پايه اين حقايق است كه ميتوان گفت: امام (عليه السلام) در دوران زمامداري خود، هرگز از اموال عمومي مردم، بهره اي واستفاده اي نبرد وحقوقي دريافت نكرد، بلكه از حاصل دسترنج خود، ارتزاق نمود، وبا اين حال -با آنكه در آمد شخصي او گنجايش بيشتر از اينها را داشت- (94) نه ساده، كه فقيرانه، همانند تهيدستان زمانه، زندگي كرد. آري: نان از براي كنج عبادت گرفته اند صاحبدلان يا نه كنج عبادت براي نان محدوديت در بهره مندي از جمله مسايلي كه در شناخت درست سطح زندگي امام (عليه السلام) -پس از تبيين منابع ارتزاق- اهميت دارد توجه به ميزان بهره مندي واستفاده ايشان از درآمدهاي شخصي است. زيرا تفاوت منابع درآمد وارتزاق يك چيز است وميزان واندازه بهره مندي از آن در آمدها، چيز ديگر. به عبارت بهتر، تعيين منبع ارتزاق،‌ نشان دهنده ميزان بهره مندي واستفاده از آن نيست. به همين جهت بايد ميزان بهره مندي حضرت از درآمدهايشان را، در دو بخش جداگانه بررسي كرد. الف: كاهش محدوديت پيش از زمامداري علي (عليه السلام) صاحب ولايت كبري وبدر امامت است وزهد از اركان اصلي، امامت وولايت بشمار است، وعلي (عليه السلام) در همه ايام عمر زاهدانه ميزيست، تا جايي كه او را ‹‹سيد الزهاد›› گفته اند. (95) در زندگي شخصي امام (عليه السلام) همواره فضيلت زهد، درخشنده است. پيش از حكومت، زهد يكي از ويژگيهاي ممتازي است كه زندگي او را از ديگران، جدا ميكند. اما همين زندگي زاهدانه وطاقت فرسا، از محدوديتهاي اعمال شده در دوران زمامداري فرو ميماند ودر مقابل آن همه پرهيز، محدوديت وخويشتن داري،‌ تا اندازه اي آسان مينمايد. امام (عليه السلام) پيش از حكومت هم، زاهد است، اما همواره نان او، خشك وجوين نيست. در منزل حضرت (عليه السلام) گاهگاهي، گوشت پخته ميشود وحتي پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) واصحاب مانند: ابوذر وسلمان ومقداد بر سفره اش ميهمان ميشوند، براي حضرت گاهي گوشت پخته ميآورند.(96) در روز عيدي بر ايشان چند نوع غذا آورده ميشود وايشان از همه آنها تناول ميكنند.(97) به ايشان حلواي خرما هديه ميشود وايشان همراه با اصحاب، از آن ميخورند. (98) براي فرزندان وهمسرانشان، زيور آلاتي از جنس طلا ونقره، خريداري ميكنند. (99) از همه اينها مهمتر، آنكه كسي از لباس وصله دار ويا كفش پينه خورده ايشان،‌در دوران پيش از زمامداري، چيزي گزارش نكرده است. حال بايد همه اين موارد ومواردي ديگر راه با محدوديتهاي اعمال شده در دوران حكومت مقايسه كرد، تا به عمق تفاوتها پي برد. در حقيقت، اگر چه علي (عليه السلام) با زندگي زاهدانه اش به تسخير بلندترين قله هاي زهد وپارسايي دست يافت، ولي با زندگي فقيرانه اش -پس از حكومت- به همه كهكشانهاي تقدس وپاكي عروج كرد وانسانيت اعصار را شگفت زده خود ساخت وچنان كارستاني كرد، كه جز از انسان هادي ساخته نيست. ب: افزايش محدوديت در دوران زمامداري محدوديت سنگين بزرگترين شاهكار علي (عليه السلام) در اين دوران است. ديگر حتي از طبيعي ترين بهره وريهاي انساني، خبري نيست. نه از بيت المال، كه در بهره وري از اموال شخصي خود نيز، بسيار محدودتر از گذشته عمل ميكند. سخت گيريها را از خود وخانواده آغاز ميكند وانتظار دارد. ديگر از استراحت نيمروز، هم، اثري نيست وگرماي سوزان نيمروز تابستاني نيز، نميتواند بهانه شود،‌به داد مظلوم بايد رسيد. (100) همه ساخت وسازهاي شخصي -هر چند نياز هم باشد- تعطيل ميشود! ديگر پس اندازي در كار نيست وثروت جديدي ميراث نميشود. امام باقر (عليه السلام) ميفرمايد: «والله ... لقد ولي خمس سنين، ما وضع آجره علي آجره ولا لبنة علي لبنة ولا اقطع قطيعا، ولا اورث بيضاء ولا حمراء، ... وما اطاق عمله احد من الناس.» (101) «به خدا ... (علي (عليه السلام) ) پنج سال حكومت كرد، ودر اين مدت آجري بر آجر،‌ وخشتي بر خشت ننهاد، وچيزي (به خويشاوندان ونزديكان) بخشش نكرد، وطلا ونقره اي به ارث ننهاد ... وكسي مانند او نتوانست كرد.» هر افزايش ثروتي در اين دوران (دوران زمامداري) خيانت به همه مسلمانان است، بايد با همان اندوخته وتوان مالي كه وارد حكومت شده، خارج شود؛ وگرنه خيانتكار است. (102)بايد به ديگران نان گندم وگوشت خورانيد، وخود، نان جوين خشك خورد. (103) اصلا، شأن نزول تاريخي نان جوين، در كيسه هاي سر به مهر، اينجاست. مشك كوچكي از آب، چند پاره نان جوين، قدري نمك وظرفي از دوغ يا ماست ترشيده، تمام سفره نوراني اوست،(104) آنهم، نان جوين، از آرد سبوس نگرفته، كه گاهي دست از عهده شكستنش بر نميآيد، بايد بر سر زانو نهاد وآنرا شكست. (105) كيسه نانهاي خشك بايد مهر شود تا مبادا كسي از وابستگان، از سر دلسوزي وشفقت، چيزي بر آن بيافزايد واندكي گواراتر شود. (106) مگر همه مردم فرو دست، در آن دور دستها، گوشت ميخورند وشيريني وعسل؟!! «من (از اموال شخصي ام نه از بيت المال) اگر ميخواستم، ميتوانستم از عسل پاك، واز مغز گندم، براي خودم غذا، واز بافته هاي ابريشم، لباس فراهم آورم. اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره شود وحرص وطمع مرا وارد، كه طعامهاي لذيذ را برگزينم، در حالي كه در حجاز يا يمامه (آن دور دستها) كس باشد (از مردمان فرودست) كه آرزوي قرص ناني هم ندارد، وشكمي سير به ياد نيارد، يا من سير بخوابم وپيرامونم شكمهايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده وجگرهايي سوخته باشد؛ يا چنان باشم كه شاعر گفت:‌ اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي درحاليكه در اطراف تو جگرهايي سوخته باشد در آرزوي پوست بزغاله اي» (107) -«واعلموا ان امامكم قد اكتفي بطمرته، يشد فورة جوعه بقرصته، ولا يطعم الفلذة الا في سنة اضحيته.» (108) «بدانيد! امام شما به كهنه جامه خويش اكتفا كرده است، وفوران (آتش) گرسنگي خود را با گرده ناني خاموش ميكند، ودر سال، جز پاره گوشتي از قرباني خود، نميخورد.» آري، بايد به ديگران، نان گندم وگوشت خورانيد وخود، سال به سال گوشت نخورد. (109) اگر صاحب مغازه اي ترا شناخت، ديگر نميشود از آنجا خريد كرد. شايد پيامدهاي ناخوشايند در پي داشته باشد. ديگر، داد وستدها، وقتي پسنديده است كه ملاحظه ترا نكنند، والبته هيچ ملاحظه اي را هم، بعدا نبايد بپذيري.(110) خوراك روز عيد تو، ديگر شباهتي به خوراكهاي رنگارنگ عيد، نبايد داشته باشد. (111) چون مركبي برايت بياورند وببيني كه زين آن از حرير (واشرافي وتجملي) است، ديگر نبايد بر آن مركب بنشيني. (112) تا در سرزمين تو، پيرمردي، يا پيرزني، زمينگير ويتيمي دلسوخته وبه تنگنا گرفتار آمده هست، حق نداري بوي خوش بخور كني، عود بسوزاني وگلهاي رنگارنگ ومعطر، در اطراف جايگاهت بگذاري، وفرشهاي زيبا، زير پايت بگستراني وبر تكيه گاههايت مخملهاي نرم خارجي ... وگرنه، مستحق حد ارتداد وكفري!!!(113) نه تنها خودت، كه خانواده ات نيز بايد در اين رياضت (114) نوراني الاهي، با تو همراه باشند. حتي نوه دلبندت -اگر چه فرزند امام حسن (عليه السلام) باشد- نميتواند، پيراهن خز وگردنبند طلا بپوشد، وبايد آنرا از تنش بيرون كرد (115) وتا همه زنان مهاجر (مستضعفان انقلابي) گردنبند طلا، براي زينت ايام عيدشان ندارند، دختر تو نيز حق چنين كاري ندارد، وگرنه از حق -يعني علي (عليه السلام) - دور افتاده است. (116)

 

 

پي نوشتها :

 

 

 

(1) الحياة محمد رضا ومحمد وعلي حكيمي ، مترجم: احمد آرام 4/608 به نقل از مكارم الاخلاق 524
(2) بحار الانوار، علامه مجلسي، 14/83 چاپ تهران.
(3)همان، 16/282.
(4)جامعه شناسي سياسي، موريس دوورژه، مترجم ابوالفضل قاضي /230 تا 224
(5) سيستم قيمتها وتخصيص منابع توليدي، مترجم ميز نظام سجادي، 5-2، موسسه علوم بانكي، چاپ دوم 1354
(6) براي آشنايي بيشتر، ر.ك: نگاهي نو به مفاهيم توسعه، ويراستار: ولف گانگ زاكس، مقاله سطح زندگي، نوشته سرژلاتوش نشر مركز 1377
(7) فرهنگ معين
(8) لغتنامه دهخدا
(9)فرهنگ معين
(10) همان
(11)دهخدا
(12)حق وباطل، استاد مرتضي مطهري/146-150 صدرا.
(13)كافي، ثقة الاسلام كليني، 2/227، اسلاميه
(14) همان 1/410 - بحار الانوار، 41/123
(15) بحار الانوار 74/183
(16) همان، 1/104 نهج البلاغه، نامه ها، شماره 45
(17) همان
(18) بحار الانوار، 36/347
(19) الاختصاص، شيخ مفيد 151 چاپ جامعه مدرسين
(20) كافي، 2/227
(21) بحار الانوار، همان
(22) كافي، همان
(23) همان، 1/411، ونيز ر.ك شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، 3/19 طبع بيروت
(24)حق وباطل، همان
(25) ر.ك:‌ مجمع البحرين، طريحي، ذيل ماده «فرض»
(26)كافي 1/410 - بحار الانوار،41/123
(27) همان، 2/227
(28) همان 1/410 - بحار الانوار، 52/359
(29) بحار الانوار، 72/30
(30) در اينجا، لازم است اشاره شود كه در توجيه اين حديث مشهور، دو نظر وتوجيه هست. يكي آنكه مقصود از اين فقر، فقر نوري است. اين توجه كه خاستگاه عرفاني دارد، ومورد توجه ونقل بسياري هم قرار گرفته، چنان با ظاهر روايت سازگاري ندارد وبا اسلوب تعابير روايي نيز نا هماهنگ است توجيه ديگر، سخن استاد گرانقدر محمد رضا حكيمي است (ر.ك: ترجمه الحياة 4/603-607) ايشان اين فقر را فقر اختياري دانسته اند كه قسيم فقر قهري است، ومقصودشان از فقر اختياري فقري است كه به انتخاب انسان مربوط بوده وجبري وقهري نيست، اين توجيه درست ومتين با ظاهر حديث هم كاملا هماهنگ بوده از تأويل نيز بدور است وهيچ منافاتي با اصطلاح فقر تكليفي در اين نوشتار ندارد، زيرا در اين مقال، فقر از منظر حكم شرعي آن مورد توجه قرار گرفته است ودر كلام استاد حكيمي، از منظر كيفيت و چگونگي پيدايش فقر در جامعه سخن گفته اند.به عبارت بهتر، «فقر اختياري» در كلام استاد، بالاضافه به فقر جبري وقهري، مطرح شده است ودر صدد بيان حقيقت اين فقر، نبوده اند كه چگونه فقري است؟ آيا تكليفي وفريضه است؟ يا آنكه استحبابي واختياري ودر يك كلام، اخلاقي است؟
(31) نهج البلاغه، صبحي صالح 324 خطبه 209
(32) شرح نهج البلاغه، ابن ميثم بحراني، مترجم: محمدي مقدم، 4/34
(33) شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، 11/34-35
(34) نهج البلاغه، همان 417/ نامه 45
(35) شرح نهج البلاغه، محمد عبده،‌3/79
(36) شرح نهج البلاغه، خويي، 20/93
(37) ر.ك: بحار الانوار، 40/352 سخن يكي از شارحان كلام حضرت
(عليه السلام) در اين باره.
(38) نهج البلاغه، همان
(39) الغارات،‌ ابراهيم ثقفي كوفي، تحقيق: محدث ارموي، 1/108
(40) الغارات، مترجم: عطاردي/375
(41) ر.ك: زندگاني فاطمه زهرا سلام الله عليها، دكتر مشهدي/52و75-76.
(42)بحار الانوار، 40/323
(43) همان
(44) همان 40/339
(45) همان 40/334
(46) همان.
(47) همان /335
(48) همان/ 326
(49) همان /325
(50) منتهي الامال شيخ عباس قمي،‌ معرب، 1/294
(51) الغارات، 1/84-85
(52) نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 160
(53) كنايه از ماندكٌي زياد دارد.
(54) بحار الانوار، 40/331
(55) همان /325
(56) جواهر الكلام، شيخ محمد حسن نجفي، 40/51-52
(57) ياد آور ميشود كه از ديدگاه برخي فقهاء منابع مالي حكومت اسلامي، در اختيار امام (عليه السلام) واز آن امام (عليه السلام) است، اما به عنوان مقام امامت، نه به عنوان شخصي (ر.ك: مباني فقهي حكومت اسلامي، منتظري ، مترجم: صلواتي، 1/204-212) به همين لحاظ صرف بيت المال براي مصالح شخصي امام (عليه السلام) ،‌نيازمند وجه ومصلحت است. صاحب جواهر هم در بحث ارتزاق قاضي براي اشكال خود، دلايلي مطرح ميكند، كه از جمله آنها، يكي، امكان طرح اين ادعاست كه بيت المال -فراهم آمده از زكاتها وصدقه ها- اختصاص به نيازمندان دارد؛‌ وديگري خارج بودن كار قضات از دايره معاملات ودر آمد زدايي ومزد بگيري است. (ر.ك: جواهر الكلام، همان) اين دلايل به علاوه دلايلي ديگر، تأييدي است بر آنچه در متن آمده كه جايگاه بحث فقهي آن، جاي ديگري است.
(58) نهج البلاغه، همان /366 خطبه 5
(59) بحار الانوار، 40/328
(60) امالي شيخ مفيد، تصحيح: غفاري-استاد ولي/ 69
(61) وسايل الشيعة، حر عاملي،‌ 6/80، بيروت ونيز اختصاص/151 ونيز بحار الانوار، 41/1312
(62) همان، نيز:‌ترجمه الغارات/47.
(63) بحار الانوار، 41/137 نيز ترجمه الغارات/52
(64) مناقب الامام امير المؤمنين
(عليه السلام) ،‌ حافظ عهد بن سليمان الكوفي، تحقيق: محمودي، 1/447
(65) بحار الانوار، 40/321
(66) مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، 2/97
(67) بحار الانوار، 40/334
(68) همان، 41/113
(69) ترجمه الغارات/44
(70) براي نمونه، ر.ك: بحار الانوار، 40/321 و41/103
(71) بحار الانوار، 40/325. «ابن اثير»
(در «النهاية» 1/184 به نقل مجلسي) در شرح اين سخن علي (عليه السلام) ؛‌ (هذا جفاي وخياري فيه، اذ كل جاده يده في فيه) يعني «اينها چيده من است وبهترين چيده هاي من هم در آن، با آنكه امروز هر چيننده اي، دست در دهان خود دارد» ميگويد: علي
(عليه السلام) با اين كلام ميخواهد بگويد:‌ كه او خود را به چيزي از اموال عمومي مسلمانان آلوده نكرده است، بلكه همه آن اموال را در موارد شايسته اش به مصرف رسانده است. بحار الانوار، 40/323
(72) بحار الانوار، 40/323
(73) جامع احاديث الشيعه، 13/200
(74) اعيان الشيعه، سيد محسن امين، 1/434. نيز: مناقب الامام امير المؤمنين، 2/82.
(75) بحار الانوار، 41/32
(76) همان، 16/215
(77) مناقب الامام امير المؤمنين
(عليه السلام) ،‌ 2/37
(78) براي نمونه: ر.ك: بحار الانوار، 41/33و39 نيز: الحياة، ترجمه: آرام، 5/474.
(79) بر اينها بايد افزود، كه اجير شدن ومزدوري،‌ در فقه اهل بيت (عليهم السلام) ذاتا مكروه است، بنابر اين، ارتكاب آن،‌ جز در مورد ضرورت، براي امام (عليه السلام) جايز نيست. براي آشنايي بيشتر به كتاب الاجارة، در كتب فقه وحديث رجوع شود. (80) بحار الانوار، 40/335
(81) شرايع الاسلام،‌ محقق حلي/79
(82) وسايل الشيعه، 11/56-59
(83) بحار الانوار، 96/194. جامع احاديث الشيعه، 8-597.
(84) همان، 34/167-169
(85) همان، 40/338-339
(86) الاختصاص/153
(87) ترجمه نهج البلاغه، محمد دشتي،‌ 461
(88) الكامل في التاريخ، ابن اثير3/37
(89) همان، 3/39
(90) بحار الانوار، 22/415
(91) همان، 41/115 و155. نيز نهج البلاغه خطبه 232
(92) بحار الانوار، 41/114
(93) همان، 40/338-تهذيب الاحكام 10/151/606-وسايل الشيعه 28/292/34798- مناقب آل ابي طالب 1/375-حلية الابرار 2/286/6- محمع النورين 47
(94) برخي مانند بلاذري حاصل كشاورزي اما
(عليه السلام) را چهل هزار دينار ذكر كرده اند،
(بحار الانوار، 41/26) كه همه آنرا، جز اندكي، به مصرف فقرا ونيازمندان ميرساند.
(95) گوينده آن، ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه است.
(96) بحار الانوار، 40/326
(97) همان
(98) همان 41/118
(99) كافي، 6/475 ونيز: بحار الانوار، 38/70
(100) بحار الانوار، 41/57
(101) همان 40/339-340 و41/102
(102) همان، 40/325 و41/137
(103) همان، 41/102
(104) همان، 40/325
(105) همان، 40/331
(106) همان، 40/325 و41/137
(107) ترجمه نهج البلاغه،‌ دشتي 555 نامه 45 (با اندكي تغيير در ترجمه) در قحطي،‌ پوست بزغاله ميخورند، آنرا ميبريدند، خشك ميكردند وبه هنگام قحطي ميخوردند، (پاورقي شماره 1266، ترجمه نهج البلاغه دكتر شهيدي)
(108) جوهره در شب وشرح احوال علي (عليه السلام) وآل او، برّي محمد بن ابي بكر تلمساني، مترجم: فيروز حرير چي/84-85
(109) بحار الانوار، 40/327 در مورد مصرف سال به سال گوشت، علاوه بر منبع شماره 108، ر.ك: بحار الانوار، 40/318
(110) همان، 40/324 و332-333
(111) همان، 40/326
(112) همان، 40/324-325
(113) همان، 40/346-347
(114) امام (عليه السلام) از اين شيوه زندگي به «رياضت» تعبير كرده اند. بنگيريد: بحار الانوار 40/343
(115) همان، 40/324
(116) همان، 40/337-338


منبع : وبلاگ سلمان حدادي
  357
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    فضيلت و اعمال ماه شعبان المعظم
    آیه وفا
    خاطره خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع)
    اخلاق و رفتار و صفات امام زين العابدين (ع) در آثار استاد ...
    پاداش مضاعف حضرت عبّاس (ع)  از سوی اهل‌بیت
    معناى «لا اله الا اللّه»
    برتري امام حسين (ع) بر امامان ديگر (ع)
    سیمای امام حسین (ع) در کلام اهل بیت (ع)
    منزلت امام حسین(ع)         
    الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  

بیشترین بازدید این مجموعه

      صبر، هدیه الهی به مومنان
      گزارش های نادرست از حادثه کربلا
      ماوراى هفت آسمان‏
      اقسام طمع در قرآن‏
      دعا به رزمندگان و مجاهدان اسلام‏
      اعمال ماه رجب
      آیا اصرار بر دعا کردن جایز است؟!
      شب قدر برتر از هزار ماه
      چند نکته برای برکت و افزایش روزی
      خاطره خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز