فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  743
  0
  0

نيّت پاك در آيينه فضل حق‏

 

منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامى جلد سه         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

آيين پاك اسلام از انسان مى خواهد كه كليه نيّت هايش را پاك و براى خدا قرار دهد.

اسلام مى خواهد كه انسان در تمام برنامه هايش اعم از برنامه هاى مادى و معنوى، دنيايى و آخرتى، فردى و اجتماعى و حتى نسبت به خواب و خوراكش، نيّتش را براى خدا قرار دهد و حتى نسبت به انجام تمام حسنات و نيكى ها براى خاطر حق نيّت داشته باشد، گرچه موفق به انجام كار نشود.

در روايات زيادى وارد شده كه خداوند بزرگ، از باب فضل و عنايتش به نيّت كار خير اجر و مزد مى دهد، گرچه صاحبش تا آخر عمر موفق به تحقق نيّتش نگردد. و اگر كسى خداى ناخواسته نيّت شر كند، تا تحقق عملى پيدا نكند خداوند به آن نيّت شر، عبد را عقاب نمى كند.

عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: إنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقيرِ لَيَقُولُ: يا رَبِّ ارْزُقْنى حَتّى افْعَلَ كَذا وَكَذا مِنَ الْبِرِّ وَوُجُوهِ الْخَيْرِ فَإذا عَلِمَ اللّهُ ذلِكَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِيَّةٍ كَتَبَ اللّهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَ ما يَكْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إنَّ اللّهَ واسِعٌ كَريمٌ «1».

امام صادق عليه السلام فرمود: عبد مؤمن دست خالى به حق مى گويد: يا رب! به من مالى عطا كن تا با آن كار نيك و امور خير انجام دهم. خداوند وقتى از اين مؤمن صدق نيّت ببيند، به همين نيّت اجرى به او عنايت مى كند، مانند اجر اجراى آن نيّت كه خداوند وسعت دهنده كريم است.

پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمود:

مردم چهار دسته اند: مردى است كه خدا به او علم و مال عنايت كرده و او با كمك علمش از مالش بهره مى برد و مردى است كه او را مى بيند و مى گويد: اگر خداوند به من هم علم و مال عطا مى كرد همانند او از علم و مال استفاده مى كردم، خداوند اجر اين مردى كه چنين نيّتى دارد مانند دارنده علم و مال كه علم و مالش را در راه خدا خرج كرده قرار مى دهد و سوّم: مردى است كه مال دارد ولى علم به او عنايت نشده و مالش را بر اساس جهل در راه غير حق صرف مى كند و مردى او را مى بيند و مى گويد: اگر من هم مال داشتم با مالم همين معامله را مى كردم، اين مرد كه چنين نيّتى دارد در وزر گناه با مال دار جاهل يكى است!! «2» و نيز حضرت فرمود:

دو گروه براى جهاد با هم روبرو مى شوند، ملائكه براى نوشتن عمل آنان نازل مى شوند و اين چنين مى نويسند: فلانى براى دنيا جنگ كرد، فلانى براى حميت، فلانى براى عصبيت، نگوييد فلانى در راه خدا كشته شد، كسى كه براى اعلاى كلمه حق بجنگد او در راه خدا جنگ كرده است «3».

باز حضرت فرموده:

كسى كه براى خدا بوى خوش استعمال كند، قيامت مى آيد در حالى كه بويش از مشك پاكيزه تر است و هركس نيّتش در استعمال بوى خوش غير خدا باشد، قيامت بويش از بوى مردار بدتر است «4».

روايت شده:

مردى در حالى كه گرسنه بود به ريگ زارى عبور كرد. پيش خود گفت: اگر اين رمل ها طعام بود، همه را بين مردم قسمت مى كردم. خداوند به پيامبر زمان وحى كرد: به آن مرد بگو صدقه تو و شكر نيّت پاكت را قبول كردم و ثواب اطعام طعام اگر به مانند اين ريگ ها نموده بودى به تو عنايت كردم «5».

عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: إِنَّما خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِى النَّارِ لِأَنَّ نِيّاتِهِمْ كانَتْ فِى الدُّنيا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فيها أَنْ يَعْصُوَ اللّهَ تَعالى أَبَداً وَإنَّما خُلِّدَ أَهْلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كانَتْ فِى الدُّنيا أَنْ لَوْ بَقَوْا فيها أَنْ يُطيعُوا اللّهَ أَبَداً فَبِالنِّيّاتِ خُلِّدَ هؤلاءِ وَهؤلاءِ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ تَعالى : [قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ] «6»، قالَ: يَعْنى عَلى نِيَّتِهِ «7».

امام صادق عليه السلام فرمود: هميشگى بودن اهل آتش در آتش به خاطر اين است كه نيّتشان در دنيا اين بود تا هستند نسبت به حق عصيان داشته باشند و هميشگى بودن اهل بهشت در بهشت به خاطر اين است كه در دنيا نيّت داشتند تا هستند مطيع حق باشند، به نيّت ها است كه آنان در آتش ابدى و آنان در بهشت جاويد و هميشگى اند. سپس اين آيه را تلاوت كرد: «هر كسى بر آنچه در درون دارد عمل مى كند» يعنى بر نيّتش.

عَنْ أَحَدِهِما عليهما السلام قالَ: إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالى جَعَلَ لِآدَمَ فى ذُرِّيَّتِهِ أَنَّ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ وَعَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ لَمْ تُكْتَبْ عَلَيْهِ وَمَنْ هَمَّ بِها وَعَمِلَها كُتِبَتْ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ «8».

از يكى از دو امام باقر و صادق عليهما السلام روايت شده: خداوند تبارك و تعالى به خاطر آدم در فرزندانش اين گونه قرار داده كه هريك نيّت عمل خوبى كنند و انجام ندهند براى او حسنه نوشته شود و هر كدام نيّت كار خير كردند و عملى نمودند ده حسنه برايش نوشته شود و هر كدام نيّت كار بد كردند ولى عمل ننمودند، چيزى بر او نوشته نشود و اگر نيّت بد كردند و به اجرا گذاشتند يك بدى در حق آنان نوشته شود.

عَنْ أَبى الحسن مُوسى عليه السلام- فى حَديثٍ- أَنَّهُ قالَ: رَحِمَ اللّهُ فُلاناً، يا عَلِىُّ، لَمْ تَشْهَدْ جِنازَتَهُ؟ قُلْتُ: لا، قَدْ كُنْتُ أَحَبُّ أَنْ أَشْهَدَ جِنازَةَ مِثْلِهِ فَقالَ: قَدْ كُتِبَ لَكَ ثَوابُ ذلِكَ بِما نَوَيْتَ «9».

امام كاظم عليه السلام به على بن ابى حمزه فرمود: خدا فلانى را رحمت كند، به تشييع جنازه او نيامدى؟ گفتم: دوست داشتم مثل چنين شخصى را تشييع كنم.

فرمود: براى تو ثواب آنچه نيّت داشتى نوشته شد.

عبداللّه بن موسى بن جعفر از پدرش پرسيد:

دو فرشته اى كه مأمور ثبت اعمالند، از نيّت ثواب و گناه آدمى آگاهند؟ حضرت فرمود: بوى مستراح و عطر يكى است؟ گفتم: نه. فرمود: چون عبد قصد كار نيك كند، نفس او خوشبو برآيد، فرشته دست راست كه مأمور ثبت نيكى هاست به فرشته دست چپ گويد: برخيز زيرا او قصد كار خوب دارد، چون عبد كار خوب را انجام دهد زبانش قلم و آب دهانش مركب و بدين وسيله نيكى در دفترش ثبت شود و چون قصد گناه كند، نفسش بدبو در آيد، فرشته دست چپ به دست راست گويد او قصد كار بد دارد، چون عملى سازد آن را ثبت نمايد!! «10»

از حضرت امام رضا عليه السلام روايت شده:

در قيامت نامه سيئات مؤمن را نشانش مى دهند و او دچار ترس و لرز مى شود، حسناتش را نشانش دهند، چشمش روشن و خوشحال گردد، آن گاه خداوند مى فرمايد: دفترى كه حسنات به جا نياورده اش در اوست نشان او دهيد، چون ببيند گويد: پروردگارا! به بزرگيت قسم من اين حسنات را به جا نياورده ام. خداوند مى فرمايد: راست مى گويى ولى چون نيّت آن ها را داشتى من براى تو ثبت كردم، آن گاه ثواب آن حسنات نيّت شده را به او مى دهند «11».

امام رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود:

اگر علاقه دارى در ثواب شهداى كربلا شريك باشى، هرگاه ياد كردى بگو: اى كاش با آن ها بودم و به سعادت بزرگى مى رسيدم «12».

جابر در زيارت اربعين حضرت حسين عليه السلام خطاب به شهداى كربلا گفت:

ما با شما در ثواب شريكيم. عطيه كوفى گفت: اى جابر! چگونه با آنان شريكيم در حالى كه ما كارى نكرده ايم و رنجى نديده ايم، آن ها از زن و فرزند جدا شده و زخم برداشتند تا كشته شدند!!

جابر گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:

هركه قومى را دوست دارد، با آن ها محشور مى شود و هركه كار قومى را دوست دارد با آن ها در ثواب آن كار شريك است، به خدا قسم نيّت من و اصحاب من بر همان است كه حسين و اصحابش بر آن رفتند «13».

امام زين العابدين عليه السلام در دعاى چهل و هفتم صحيفه عرضه مى دارد:

وَأَعِنّى عَلى صالِحِ النِّيَّةِ وَمَرضِىِّ الْقَوْلِ وَمُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ.

مرا بر نيّت شايسته و گفتار مورد رضايت خود و عمل نيك كمك كن.

در دعاى مكارم الاخلاق آمده:

وَانْتَهِ بِنِيَّتى إلى أَحْسَنِ النِّيّاتِ وَبِعَملى إلى أَحْسَنِ الْأَعْمالِ الّلهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتى.

پروردگارا! نيّت مرا به نيكوترين نيّت برسان و عملم را نيكوترين عمل كن، خداوندا! به لطفت نيّت شايسته مرا فراوان گردان.

اين گونه نيّت هاى پاك است كه قلب بايد از آن بهره مند باشد و برابر روايات گذشته، اگر آدمى موفق به تحقق عملى آن گردد، ثواب عظيم مى برد، اگر هم موفق نشود، به همان نيّت پاك ثواب بزرگ نصيب انسان خواهد شد.

يكى از اصحاب رسول اسلام صلى الله عليه و آله مى گويد:

پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله در جمع مردم سخنانى فرمودند كه مردم از شنيدن آن اشك ريختند و دل هايشان ترسيد، آن مقدارى كه از آن سخنرانى به ياد دارم اين است:

اى مردم! برترين مردم از نظر بندگى كسى است كه در عين بزرگى تواضع كند و در عين رغبت به دنيا زهد ورزد و با داشتن قوت انصاف دهد و به هنگام قدرت بردبارى نمايد.

اى مردم! برترين افراد در بندگى كسى است كه از دنيا به اندازه كفاف برگيرد و در طول زندگى داراى عفت باشد و براى سفر آخرت توشه آماده نمايد و براى حركت به آخرت آماده گردد.

اى مردم! عاقل ترين انسان ها از نظر بندگى كسى است كه خدا را شناخته و از حضرت او فرمان برد و دشمن را شناخته با او مخالفت نمايد و خانه هميشگى را آگاه گشته به اصلاح آن اقدام كند و سرعت از دنيا گذشتن خويش را دريافته، براى آخرت كسب توشه نمايد؛ آگاه باشيد بهترين توشه آن است كه همراه با تقوا باشد و بهترين عمل آن است كه نيّت پاك و خالص همراه آن گردد، و برترين قدر و منزلت از كسى است كه نزد خدا ترسنده ترين مردم باشد «14».

 

همراهى با اهل بيت عليهم السلام

مردان راه دوست، راستى در قلب پاك خود جز نيّت پاك و شايسته نداشتند و به خاطر همان نيّت راستين بود كه تمام اعمال آنان عين طاعت حق و محض فرمان بردن از اللّه بود.

آن ها در هر حال از نيّت خدايى برخوردار بودند، چنانچه توفيق به اجرا گذاشتن نيّت را پيدا مى كردند به احسن وجه عمل مى نمودند و اگر زمينه تحقق نيّت را نمى يافتند، از فضل خدا به ثواب عمل به آن نيّت مى رسيدند.

پس از پيروزى امام على عليه السلام در جمل، يكى از يارانش گفت: دوست داشتم برادرم با ما در اين صحنه مى بود. حضرت فرمود: آيا ميل و نيّت قلبى برادرت با ماست عرضه داشت: آرى. امام فرمود: حقيقتاً با ما حاضر است و آنان كه هنوز در پشت پدران و رحم مادرانند و به دنيا نيامده اند نيز با ما هستند، به همين زودى، زمان آنان را آشكار مى كند، ايمان، به آنان نيرو مى گيرد و اهل طغيان به دست آنان نابود گردند.

پس از پايان جنگ جمل يا يكى از جنگ ها، امام على عليه السلام به تقسيم غنائم مشغول شدند، هر نفرى از برابر حضرت عبور كرد، مشتى درهم به او عنايت فرمود. چون گيرنده غنيمت درهم هاى گرفته را مى شمرد ششصد درهم بود، به تمام افراد ارتش ششصد درهم رسيد و براى خود حضرت هم ششصد درهم ماند.

ناگهان يكى از سربازان آه كشيد، حضرت سبب آه او را پرسيد، عرضه داشت:

وقتى خواستم در ركاب مبارك شما شركت كنم دنبال برادرم رفتم، او را مريض يافتم، در موقع خداحافظى شنيدم كه مى گفت: اى كاش از سلامت برخوردار بودم، تا مى توانستم در كنار على با دشمنان حق بجنگم. حضرت بلافاصله ششصد درهم سهم خود را به آن سرباز داد و فرمود: چون به ديدار برادرت رفتى اين سهم را به او بده و بگو به خاطر نيّتت انگار با ما بودى و اين سهم حق توست.

*** معلم اخلاق، شهيد دستغيب در يكى از كتاب هايش از جلد سيزده «بحار الأنوار» از كتاب «كشف الغمة» اربلى نقل مى كند:

محى الدين اربلى گفت: روزى در خدمت پدرم بودم. مردى نزد او بود و چرت مى زد. در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاى زخم بزرگى در سرش نمايان شد.

پدرم علت آن زخم را پرسيد، گفت: اين زخم را در جنگ صفين برداشتم. گفتند:

تو كجا و جنگ صفين كجا؟!

گفت: وقتى به مصر مى رفتم، مردى از اهل غزه با من همسفر شد، در بين راه درباره جنگ صفين صحبت شد، همسفرم گفت: اگر من در صفين بودم شمشيرم را از خون على و يارانش سيراب مى كردم. من هم گفتم: اگر من در ميدان صفين بودم شمشير خود را از خون معاويه و يارانش سيراب مى كردم و اينك من و تو از ياران على و معاويه ملعون هستيم بيا با هم جنگ كنيم، در آن حال با هم در آويختيم و زد و خورد مفصلى كرديم، يك وقت متوجه شدم كه بر اثر زخمى كه به سرم رسيده از هوش مى روم، در آن اثنا ديدم شخصى مرا با گوشه نيزه اش بيدار مى كند، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم كشيد، در آن حال بهبودى يافت و فرمود: همين جا بمان و سپس ناپديد شد، آن گاه در حالى كه سر بريده همسفرم را در دست داشت ظاهر شد و فرمود: اين سر دشمن توست، تو به يارى ما برخاستى ما هم تو را يارى كرديم چنان كه هركس خدا را يارى كند خدا او را نصرت مى دهد، پرسيدم: شما كيستيد؟ فرمود: صاحب الامر عليه السلام. آن گاه فرمود:

هركس از تو پرسيد اين زخم چه بوده؟ بگو: اين ضربتى است كه در صفين برداشته ام!!

*** استادى كه نزد او قسمتى از مكاسب شيخ و كفايه آخوند را تلمّذ مى كردم مى فرمود:

طلبه اى از ايران جهت تحصيل به سامرا رفت و در يكى از مدارس آن شهر مقيم شد. پس از مدتى خبر فوت پدرش را شنيد، از ياران مدرسه سؤال كرد كه در اين مدرسه مرد خدا كيست؟ به او گفتند: آن شخصى كه در كنار حوض مشغول آب برداشتن است مرد خداست. نزد او آمد در حالى كه مشغول پر كردن آفتابه بود.

عرضه داشت: پدرم از دنيا رفته، خواهش مى كنم از درگاه خدا براى او طلب مغفرت كنيد؛ آن مرد خدا گفت: وضو ندارم، ولى اين مستراح رفتن و قدم هايى كه در اين مسير بر مى دارم براى خدا نيّت مى كنم و ثوابش را هديه پدر تو مى كنم!!

آن طلبه سخت رنجيده شد، ولى همان شب پدر خويش را در خواب ديد كه به او گفت: فرزندم! از بركت قدم هايى كه آن مرد خدا در طريق مستراح براى خدا برداشت، من از ثواب آن قدم ها در عالم برزخ بهره مند شدم.

 

حقيقت نيّت

انسان، زمانى كه با كمك انبيا و امامان عليهم السلام، و همت عالى عاشقان و دستگيرى پيران راه، به نور معرفت آراسته شد و از طريق اين نور به اين حقيقت دست يافت كه حول و قوه اى جز حول و قوه او وجود ندارد و در تمام هستى مؤثرى جز حضرت او نيست و مالك و رازق و عالم و قادر و مرادى غير او وجود ندارد و براى او اين معنى كشف شد كه: «لَيْسَ فِى الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ» از ما سوى اللّه قطع علايق مى كند و جز دوست و نام و ياد و ذكر دوست چيزى براى او نمى ماند و تمام اشياى عالم را جز ابزار وسيله براى رسيدن به يار نمى نگرد و بود و نبود اشيا براى او مساوى مى شود، در اين هنگام قلب خود را آيينه تجلى عشق دوست و وجود خويش را ظرف انعكاس صفات يار مى بيند.

در اين وقت ملاحظه مى كند كه تمام خواسته ها و اراده و تدبيرش، خواسته ها و اراده و تدبير محبوب شده و انانيّتش از ميان رفت و جز دوست در ميانه نمانده و قلب و جان و هستى و وجودش عين نيّت و محض قصد براى رسيدن به حقيقت لقا و وصل يار شده و عشقى جز عشق معشوق حقيقى برايش نمانده.

اينجاست كه محرك او براى تمام برنامه ها فقط عشق به محبوب است و تنها آرزوى انسان اين است كه در همه شؤون حيات رضاى يار را جلب كند و اين عشقى كه با كمك معرفت نسبت به حضرت دوست به دست آورده حقيقت نيّت و جان اراده و قصد است.

با اين نيّت است كه عبادت به مفهوم واقعى اش تحقق پيدا مى كند و در پرتو اين نيّت و اين عشق است كه يار هم عاشق انسان شده و بين عاشق و معشوق آن چنان جاذبه اى ايجاد مى گردد كه اگر همه موجودات عالم بخواهند، يك لحظه عاشق را از حركت به سوى معشوق باز دارند، قدرت نخواهند داشت.

نيّت اگر غير از اين معنى باشد، چه ارزشى دارد و چه حركتى مى تواند در درون و برون انسان ايجاد كند و چه گونه مى تواند آدمى را از حضيض پستى به اوج واقعيت و قله حقيقت برساند؟

آيا غير از اين گونه نيّت، بقيه خطورات قلب را مى توان نيّت گفت؟ آيا بدون اين طرز نيّت، مى توان به سوى معشوقى كه رفيع الدرجات است حركت كرد، بدون نيّت رفيع، رسيدن به رفيع الدرجات بدون شك بدانيد كه امكان ندارد!!

عطار آن شيفته كوى دوست مى گويد:

مركب لنگست و راه دورست

 

دل را چكنم كه نا صبورست

اين راه بريدنم خيال است

 

وين شيوه گرفتنم غرورست

صد قرن چو باد اگر بپويم

 

هم باد بود كه يار دورست

با اين همه گر دمى برآرم

 

بى او همه فسق يا فجورست

دانى تو كه سر كافرى چيست

 

آن دم كه همى نه در حضورست

بى او نفسى مزن كه ناگاه

 

تيغت زند او كه بس غيورست

بگذر ز رجا و خوف كاين جا

 

چه جاى خيال و نار و نورست

     

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- الكافى: 2/ 85، باب النيّة، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 1/ 49، باب استحباب نية الخير، حديث 93.

(2)- محجة البيضاء: 8/ 103، كتاب النية والصدق والإخلاص.

(3)- محجة البيضاء: 8/ 105، كتاب النية والصدق والإخلاص.

(4)- محجة البيضاء: 8/ 105، كتاب النية والصدق والاخلاص.

(5)- محجة البيضاء: 8/ 104، كتاب النية والصدق والاخلاص.

(6)- اسراء (17): 84.

(7)- الكافى: 2/ 85، باب النية، حديث 5؛ المحاسن 2/ 330، كتاب العلل، حديث 94.

(8)- وسائل الشيعة: 1/ 51، باب 6، حديث 98؛ بحار الأنوار: 68/ 252، باب 71.

(9)- وسائل الشيعة: 1/ 52، باب استحباب النية الخير، حديث 101.

(10)- الكافى: 2/ 429، باب من يهم بالحسنة أو السيئة، حديث 3؛ بحار الأنوار: 5/ 325، باب 17، حديث 16.

(11)- تفسير القمى: 1/ 416، ذيل آيه «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» إسراء (17): 84.

(12)- الأمالى، شيخ صدوق: 193.

(13)- زيارت اربعين امام حسين عليه السلام.

(14)- بحار الأنوار: 74/ 181، باب 7، حديث 15؛ اعلام الدين: 337، حديث 15.

 


منبع : پایگاه عرفان
  743
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    وظیفه منتظران واقعی امام زمان(عج)
    چرا نباید امام زمان(عج) را با نام «محمد» بخوانیم؟
    امام زمان (عج) فريادرس انسان‏‌ها
    ده پله برای شناخت امام زمان (عج)
    روزگار امام دوازدهم
    نیمه شعبان، لیلة القدر منتظران ظهور
    40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
    براى سلامتى امام زمان (ع) دعا کنیم
    رفاقت با امام زمان(عج)
    بهترین الگوی جوانان

بیشترین بازدید این مجموعه

      مال حلال و حرام در قرآن و روايات‏
      سیمای حضرت علی اکبر (ع)
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ
      نیمه شعبان، لیلة القدر منتظران ظهور
      40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
      رفاقت با امام زمان(عج)
      بزرگترین واجب!
      روزگار امام دوازدهم
      دعا و مناجات با خدا، برتر از تلاوت قرآن
      بهترین راهها برای نزدیک شدن به خدا و ارتباط با خدا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز