فارسی
يكشنبه 17 فروردين 1399 - الاحد 11 شعبان 1441

  686
  0
  0

داستانى از زيان شكستن سكوت‏

 

دو لك لك و يك لاك پشت در صحرايى سبز و خرم و در كنار درختانى پربار و چشمه اى از آب خوشگوار و رودى سرشار از مايه ى حيات، روزگار به خوشى مى گذراندند.

دو لك لك با فرا رسيدن فصل خزان و هجوم باد پاييزى به محلى ديگر كه داراى هواى مطبوعى بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت، سفر مى كردند و در اواسط بهار و سرسبزى صحرا به جايگاه اصلى باز مى گشتند.

لاك پشت از غيبت چند ماهه ى دو يار ديرين خود غم و غصه داشت و علاقه مند بود همراه آن دو دوست مهربانش ييلاق و قشلاق كند.

نزديك فصل خزان از دو لك لك درخواست كرد كه او را همراه خود به منطقه اى كه از خزان و سرماى زمستان در امان است ببرند.

به او گفتند: با اين كيفيتى كه تو حركت مى كنى همراهى با ما برايت ميسر نيست؛ زيرا ما اين سفر را در مدتى كوتاه و طى چند روز به پايان مى بريم و براى تو اين قدرت نيست كه مسير سفر را حتى در طول چند ماه طى كنى، اگر علاقه دارى با ما در اين سفر همراه شوى بايد در برابر نقشه اى كه ما براى بردن تو داريم تسليم محض باشى و هرگز در طول سفر دهان براى سخن گفتن باز نكنى و سكوت حكيمانه و عاقلانه را نشكنى؛ زيرا شكستن سكوتت با هلاكتت مساوى خواهد بود.

لاك پشت به دو يار مهربانش قول داد در طول سفر از سكوت دست برندارد و زبان به سخن گفتن باز نكند و از فضولى در برابر نقشه ى آنان بپرهيزد.

دو لك لك چوبى كوتاه و مناسب آوردند و به لاك پشت گفتند تو وسط اين چوب را با دهانت محكم بگير و ما هم دو سر چوب را با پاى خود محكم مى گيريم و سپس به پرواز مى آييم و تو را به اين صورت بدون كندى و معطّلى به قشلاق مى بريم.

دو لك لك، لاك پشت را با خود برداشتند و با پروازى تيز به سوى محل مورد نظر به حركت درآمدند. در راه از بالاى قريه اى در حال عبور بودند كه اهل قريه با ديدن اين منظره شگفت زده شدند و گفتند اين چه داستانى است؟ دو لك لك لاك پشتى را اسير خود كرده و با مقيد كردنش به چوبى خشك او را با خود به سفر مى برند! لاك پشت از سخن اهل قريه دلگير شد، خواست پاسخ آنان را بدهد، مجبور به باز كردن دهان شد، باز كردن دهان همان و از اوج هوا به زمين افتادن همان و به هلاكت رسيدن همان!!

آرى، سزاى زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن كه مى خواهد انسان را به اوج معنويت و رشد و كمال پرواز دهد و دنيا و آخرتى آباد براى او بسازد جز سرنگونى و نگونسارى و هلاكت چيزى نيست، به همين خاطر قرآن مجيد مى گويد: در برابر من فقط گوش باشيد، براى به هوش بودن و عمل كردن، و سكوت باشيد براى نجات يافتن، تا مورد رحمت خدا قرار گيريد و به سعادت دنيا و آخرت برسيد.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  686
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    حضرت علي اكبر(ع) و بذل مال در راه خدا
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    داستان جريح و مادر او
    اثر بی‌حجابی
    داستان شعوانه و توبه‏
    نصيحت امام سجاد (عليه السلام) به دلقكى بيكار
    يوسف زيباتر بود يا تو ؟
    رفیق صمیمی امام حسین (ع)
    شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)
    درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

بیشترین بازدید این مجموعه

      نصيحت امام سجاد (عليه السلام) به دلقكى بيكار
      حديثى در صله رحم بگو
      داستان جريح و مادر او
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      رفیق صمیمی امام حسین (ع)
      اهل گورستان‏
      از تأخير در اجابت نترسيد
      شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)
      درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز