فارسی
جمعه 15 فروردين 1399 - الجمعة 9 شعبان 1441
  583
  0
  0

داستانى شگفت از انسانى شاكر

«سمع بن عبدالملك» مى گويد:

«در سرزمين منى در محضر امام صادق عليه السلام به خوردن انگور مشغول بوديم.

ناگاه فقيرى وارد شد و از حضرت درخواست كمك كرد. حضرت فرمود: مقدارى انگور به او بدهيد. هنگامى كه انگور به او دادند، از گرفتن خوددارى كرد و آن را برگرداند و گفت: اگر پول بدهيد مى گيرم، امام صادق عليه السلام فرمود: خدايت عطا كند.

فقير رفت و برگشت و گفت: انگور را بدهيد. آن حضرت فرمود: خدايت عطا كند!

آن گاه نيازمندى ديگر آمد و درخواست كمك كرد. حضرت سه دانه از يك خوشه برداشتند و به او دادند، فقير سه دانه انگور را گرفت و گفت:

الحَمدُ للَّهِ رَبِّ العالَمِين الَّذِى رَزَقَنِى.

همه سپاس و ستايش ويژه خداست كه پروردگار جهانيان است، آن پروردگارى كه اين سه دانه انگور را روزى من قرار داد».

حضرت به او فرمودند: صبر كن. پس هر دو دست خود را پر از انگور كردند و به او دادند. دوباره گفت: الحَمدُ للَّهِ ربِّ العالَمين . باز حضرت به او فرمودند: صبر كن.

سپس به خادم خود فرمود: چه اندازه درهم و دينار نزد توست؟ خادم بيست درهم آورد و گفت: به همين اندازه درهم نزد ما مانده است. حضرت بيست درهم را به فقير داد، چون بيست درهم را گرفت گفت:

الحَمْدُ للَّهِ هَذا مِنْكَ وَحْدَكَ لَاشَرِيكَ لَكَ.

همه سپاس و ستايش ويژه خداست، خدا اين عطا و بخشش از حضرت توست، تويى يگانه اى كه شريك و همتا ندارى.

امام صادق عليه السلام به او فرمود: صبر كن. پس پيراهن مبارك را از بدن درآورده به او عطا كردند و فرمودند: اين پيراهن را بپوش. چون پيراهن را پوشيد، گفت:

الحَمْدُ للَّهِ الَّذِى كَسَانِى وَسَتَرَنِى، يَا أَبا عَبداللَّهِ، او قَالَ: جَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً.

همه سپاس و ستايش ويژه خداست كه مرا لباس پوشانيد، و عرضه داشت يا ابا عبداللَّه، يا آن كه گفت: خدا تو را جزاى خير دهد.

با همين دو كلمه كوتاه از آن حضرت سپاس گزارى كرد و بيرون رفت» .

عارف بزرگوار، فيلسوف عالى مقدار، عالم پرهيزكار، «ملا محسن فيض كاشانى رحمه الله» در كتاب بسيار مهم وافى در باب تعقيبات نماز از معصوم عليه السلام روايت مى كند:

«اگر شخص نمازگزار پس از اداى نماز واجب، سر به سجده شكر گذارد و نعمت هايى كه خداى مهربان به او عطا كرده، يك به يك به ياد آورد و شكر كند از سوى حضرت حق به فرشتگان خطاب شود: اى فرشتگان، بنده ام نماز واجبش را ادا كرد و به شكرگذارى من مشغول شد، با او چه معامله اى كنم؟

فرشتگان مى گويند: حوائجش را روا كن. خطاب رسد: روا كردم، ديگر چه كنم؟ گويند: به او نجات در آخرت را عطا كن. خطاب رسد: عطا كردم، ديگر چه كنم؟ گويند: وسعت رزق به او عنايت فرما. خطاب رسد: عنايت كردم، ديگر چه كنم؟ گويند: فرزندان شايسته نصيب او كن. خطاب رسد: نصيب كردم.

وقتى نمازگزار در سجده، شكرگذارى مى كند خدا خطاب مى فرمايد و فرشتگان دعا مى كنند تا جايى كه فرشتگان مى گويند: پروردگارا، ما آنچه از امور خير بود از پيشگاهت براى او خواستيم و تو عنايت فرمودى، ديگر چيزى نمى دانيم. خطاب رسد: شما نمى دانيد من مى دانم، او شكرم را به جا آورد، من هم از او سپاس گزارى مى كنم و سپاس من اين است كه درب نعمت را به رويش باز مى كنم .

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  583
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    داستان جريح و مادر او
    اثر بی‌حجابی
    داستان شعوانه و توبه‏
    نصيحت امام سجاد (عليه السلام) به دلقكى بيكار
    يوسف زيباتر بود يا تو ؟
    رفیق صمیمی امام حسین (ع)
    شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)
    درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
    پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      يوسف زيباتر بود يا تو ؟
      حكايت ابراهيم ادهم‏
      داستان جريح و مادر او
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      داستان شعوانه و توبه‏
      رفیق صمیمی امام حسین (ع)
      حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
      اثر بی‌حجابی
      شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز