فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  606
  0
  0

لقمان و راههاى رسيدن به حكمت‏


پيامبر گرامى اسلام مى فرمايد:

غلام سياه، با چهره گمنام، روزى نشسته بود و حكمت الهى را براى گروهى درس مى داد كسى كه در روزگار بردگىِ لقمان، لقمان را مى شناخت، ديد جمعيتى آنجا جمع هستند. گفت: چه خبر است؟ گفتند: كسى دارد حكمت الهى مى گويد.

گفت: اين برده حكمت الهى مى گويد؟!

درس كه تمام شد، گفت:

«ألَسْتَ عَبْدَ آلِ فُلانِ»

؟ تو برده فلان قبيله نبودى؟

«قال:

بلى »

بله، ما برده بوديم. با تعجب به لقمان گفت:

«فَمَا بَلَغَ بِكَ ما نَرى »

؟ چگونه به اين مقام رسيده اى؟ آخر قابل باور نيست كه تو الآن در مقامى مانند مقام انبياى خدا عليهم السلام قرار گرفته اى. گفت: شش برنامه داشتم.

اول:

«صِدْقُ الحَدِيثِ»

مطلقا در عمرم اهل دروغ نبودم.

مشكل ما چيست كه بالا نمى رويم و نمى رسيم؟ چه بارى روى دوش ما است كه نمى توانيم حركت كنيم؟ يك دروغ است. آقا! آيا شما شايسته اين مقام هستيد كه اين پست را به شما بدهيم؟ من، هزار درجه از شايستگى آن طرف تر هستم. به دروغ مى گويد! آقا! آيا اين پول را به شما بدهيم، سر وعده برمى گردانى؟ اختيار دارى! من؟ اما از همان اول نيت دارد كه پول را بخورد.

لقمان در ادامه گفت:

دوّم:

«وَ اداءُ الأمانَةِ»

خيانت به هيچ كس و هيچ چيز نداشتم.

سوم:

«تَرْكُ ما لايَعْنِينى»

براى هيچ كار بى اهميتى عمرم را خرج نكردم. هر كارى مى خواستم بكنم، اول سنجيدم كه ارزش آن بالا باشد، بعد آن كار را انجام دادم. كارهاى بيهوده، بى ربط، بى خود و بى نتيجه، اصلًا اهل آنها نبودم.

چهارم:

«وَ غَضِّى بَصَرِى»

از حرام چشم پوشيدم. زن مردم، مال مردم، دختر مردم، چه معنى دارد كه من چشمم را مانند تير سه شعبه زهر آلود به چهره نامحرمان بياندازم؟ چه معنى دارد كه در خانه مردم مهمانى بروم، لذت مهمانى من در اين باشد كه ناموس مردم را با ديد بد ببينم؟

پنجم:

«وَ كَفّى لِسانِى»

زبانم را نگهداشتم. از خيلى از افراد كار بد سراغ داشتم، ولى نگفتم، آبروى مردم را حفظ كردم.

ششم:

«وَ عِفَّتِى فِى طُعْمَتى »

جلوى طمع و آرزوهاى بيهوده ام را گرفتم؛ نه آرزوى بيهوده و نه طمع بى خود داشتم. بعد پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: به اين مرد فرمود:

«فَمَنْ نَقَصَ عَنْ هذا فَهُوَ دُوْنِى»

هر كس اين شش صفت را كم دارد، مقامى ندارد و بدبخت است،

«وَ مَنْ زادَ عَلَيه فَهُوَ فَوْقِى»

هر كس كه بيشتر از من دارد، بايد رفت و دست به دامن او زد

«وَ مَنْ عَمَلَهُ»

هر كسى هم اين شش صفت را دارد

«فَهُوَ مِثْلِى»

با من مساوى است.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  606
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      ثمره ازدواج علامه لاهيجانى‏
      هدف خلقت از زبان امام على عليه السلام‏
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      حضرت عيسى عليه السلام و درخواست شيطان براى گفتن لا اله ...
      رحمت در رعایت محرم و نامحرمی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز