فارسی
جمعه 15 فروردين 1399 - الجمعة 9 شعبان 1441
  572
  0
  0

نجات بخش‏ترين شفيع روز قيامت‏

 

 

وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در ميان تمام شفيعانى كه براى انسان قررا داده شده اند، قوى ترين و نجات بخش ترين آنها توبه است:

«لاشفيع أنجح من التوبة»  هيچ شفيعى كارگشاتر از توبه نيست.

توبه در معارف اهل بيت عليهم السلام و قرآن كريم از أهمّ واجبات و فرائض است؛ يعنى حقيقتى كه بالاتر از همه واجبات است و بر هر گناهكارى اين فريضه ثبت شده است. اگر گناهكار علاقه داشته باشد كه از چارچوب گناهان نجات پيدا كند، مى تواند به توبه متوسّل شود تا يقيناً گناهان او بخشيده شود.

اما اين كه توبه فريضه و بالاتر از واجب است، در قرآن مجيد آمده است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»

اين امر خدا است و امر خدا فريضه، يعنى مافوق واجب است. ولى آن توبه اى كه امامان بزرگوار، براى ما اين گونه معنى كردند: توبه نصوح يعنى قطع رابطه با هر گناهى كه به آن آلوده هستم و بازنگشتن به آن گناه تا آخر عمر. اين معناى توبه نصوح است.

هم چنين آمده:

مجمع البيان في تفسير القرآن: 10/ 478، ذيل آيه 8 سوره تحريم

و روى عكرمة عن ابن عباس قال قال معاذ بن جبل يا رسول الله ما التوبة النصوح قال أن يتوب التائب ثم لا يرجع في ذنب كما لا يعود اللبن إلى الضرع.

و قال ابن مسعود التوبة النصوح هي التي تكفر كل سيئة و هو في القرآن ثم تلا هذه الآية و قيل أن التوبة النصوح هي التي يناصح الإنسان فيها نفسه بإخلاص الندم مع العزم على أن لا يعود إلى مثله في القبح و قيل هي أن يكون العبد نادما على ما مضى مجمعا على أن لا يعود فيه عن الحسن و قيل هي الصادقة الناصحة عن قتادة و قيل هي أن يستغفر باللسان و يندم بالقلب و يمسك بالبدن عن الكلبي و قيل هي التوبة المقبولة و لا تقبل ما لم يكن فيها ثلاث خوف أن لا تقبل و رجاء أن تقبل و إدمان الطاعة عن سعيد بن جبير و قيل هي أن يكون الذنب نصب عينيه و لا يزال كأنه ينظر إليه و قيل هي من النصح و هو الخياطة لأن العصيان يخرق الدين و التوبة ترقعه و قيل لأنها جمعت بينه و بين أولياء الله كما جمع الخياط الثوب و ألصق بعضه ببعض و قيل لأنها أحكمت طاعته و أوثقتها كما أحكم الخياط الثوب و أوثقه.

در پاورقى ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن: 25/ 149، ذيل آيه 8 سوره تحريم مترجم آن گويد:

بعضى از تفاسير و كتب آمده كه نصوح مردى بود شبيه زنها صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمّام زنانه كار مى كرد و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميز كارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت، و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلّاكى كند و از او قبلًا، وقت مى گرفتند تا روزى در اندرون شاه صحبت از او در ميان آمده دختر شاه مايل شد كه حمّام آمده و كار نصوح را ببيند. نصوح وقت بدختر شاه داده و آماده پذيرايى و نظافت او شد. پس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش باتّفاق نصوح بحمّام آمده و مشغول استحمام شد كه از قضا يك دانه گوهر گرانبهايى از دختر پادشاه در آن حمّام مفقود گشت از اين امر دختر پادشاه در غضب شده و بدو تن از خواصش فرمان داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود.

طبق اين دستور مأمورين، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند. همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از دانه نداشت، ولى بعد از اين جهت كه مى دانست تفتيش آنان، سرانجام كارش را به رسوايى مى كشاند حاضر نمى شد كه وى را تفتيش كنند لذا بهر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او آن طور نشان مى داد كه گوهر را او ربوده است. و از اين نظر مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمّام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديد كه ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجّه و از روى اخلاص توبه و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد.

به مجرّد اينكه نصوح توبه كرد ناگهان از بيرون حمّام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا را به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخّص شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالى كه از اين راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقراء داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ديگر نمى توانست در آن شهر بماند. و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد. اتّفاقا شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد: اى نصوح چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت، و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است.

تو بايد طورى كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار داد كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدين وسيله خودش را از گوشتهاى حرام بكاهاند.

يعنى اگر كسى به مال حرام آلوده است، رابطه اش را از مال حرام قطع كند و تا روز مرگ خود، با مال حرام رابطه برقرار نكند. يا اگر كسى ظالم است، رابطه اش را با ظلم قطع كند و ديگر به ظلم برنگردد. اگر كسى بى نماز و روزه است، حقوق واجب عبادتى و مالى پروردگار و حق خدا را نمى پردازد، رابطه اش را با اين گناهان قطع كند و ديگر به آن برنگردد، اين توبه نصوح است.

اگر چنين توبه اى اتفاق بيافتد، كه امكان اتفاق افتادنش براى همه هست، تمام گناهان او بخشيده مى شود:

«عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» «عَسى » در جمله عربى گاهى به معنى صد در صد و قطعى است. اگر شما به پيشگاه مقدس پروردگار توبه نصوح بياوريد، صد در صد پرونده شما پاك و گناهان شما بخشيده مى شود.


منبع : پایگاه عرفان
  572
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      صورت برزخى گناهان دنيايى‏
      نماز جماعت اول وقت‏
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      روایت پیامبر درباره خیر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز