فارسی
پنجشنبه 27 تير 1398 - الخميس 15 ذي القعدة 1440

  1528
  0
  0

ضرورت دین شناسی(متن سخنرانی استاد حسین انصاریان در سالگرد ارتحال آیت الله العظمی فاضل لنکرانی)

جایگاه باعظمت فقه و فقیه، و آثار فقاهت را وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) در روایت کم‌نظیری که کتابهای با ارزش حدیث نقل کرده‌اند، بیان فرموده. در ابتدای روایت، امام علیه السلام می فرمایند « تفقهوا فی دین الله ». ترکیب زیبایی این جمله دارد. اولا حضرت به عنوان امام معصوم و حجت خدا به تفقه در دین خدا امر می کنند. این امر چون قرینه‌ای  بر استحباب ندارد امر واجب است. اگر این امر واجب شامل حال همه‌ی امت نشود، یقینا شامل حال کسانی می‌شود که فعلا از وطنهای خودشان هجرت کرده اند و در حوزه های علمیه اهل بیت (علیهم‌السلام) مشغول تحصیلند. عظمت برنامه را ما وقتی حس می‌کنیم که در آیه شریفه «نفر» در سوره مبارکه توبه دراواخر سوره دقت کنیم، که خداوند متعال با حرف تحضیض می فرماید: « و لولا نفرا من کل فرقه منهم طائفه». نه یک نفر؛ بلکه می‌فرماید چرا از هر گروهی، از هر شهری، از هر بخشی، از هر جمعیتی از جمعیت امت، طایفه‌ای سفر نمی کنند، کوچ نمی کنند به جانب پیغمبر، به جانب امام معصوم، به سوی حوزه‌های علمیه اهل بیت، «لیتفقهوا فی الدین». برای اینکه فقیه در دین بشوند، دین شناس بشوند. و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم. مردم را این فقیهان هنگام برگشت به اوطانشان، از عواقب فتنه‌ها و فسادها در دنیا و عذاب خدا در آخرت هشدار بدهند، و چنان هنرمندانه هشدار بدهند «لعلهم یحذرون». یعنی آنچنان با اخلاص، با حال، با صفای نفس، و بریده از بانی و شخصیتهای شهر و دیار و منطقه، و فقط لله دین شناخته شده را به مردم ارائه بدهند، «لعلهم یحذرون». لعل در جمله مثبت دلیل بر قطعیت است. معنی شاید ندارد. معنی تردید ندارد. این حرف بزرگان علم ادب است، (و زمانی که من طلبه قم بودم حداقل در مغنی مفصل در حرف لعل این معنا را به ما درس داد استاد). چرا شاید حذر کنند؟ اینطور نیست، بلکه قطعا حذر کنند.
منبر باید از چارچوب کسب و کاسبی، و به هدف پول و جلب توجه بندگان بسیار ضعیف خدا در لباس این قدرتهای از دست رفتنی جدا بشود. آن کسی که در حوزه های اهل بیت دین را فهمیده است، امر می کند قرآن مجید «لینذروا قومهم». با ابلاغ دین کاری کنید که هشدار داده بشوند مردم. مردم دغدغه پیدا کنند. مردم از فساد و فتنه و گناه واهمه کنند. مردم حقیقتا حذر بکنند از خطرها. حداقل امر موسی بن جعفر(علیه‌السلام) بر ما واجب است، اگر بر همه امت واجب نباشد. «تفقهوا فی دین الله». موسی بن جعفر(علیه‌السلام) کلمه دین را اضافه به الله کرده، یعنی این دین تجلی وجود مبارک ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه است؛ یعنی این دین علم است؛ این دین حکمت است؛ این دین حقیقت است؛ این دین حق است؛ این دین ذکر است؛ این دین شفا است؛ این دین فرقان است؛ این دین فصل است؛ و این دین افق جلوه صفات جلالیه و جمالیه حق است. 20 سال باید زانو بزنید  تا بفهمید این دین را. دینداری غیر دین فهمیدن است. 90 درصد مردم دیندارند ولی دین فهم نیستند. لذا در برخورد با حوادث بی‌دین می شوند. دین با ذات عقل آنها درک نشده؛ با گوششان درک شده. دین شناس دیندار، «کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف». اما دیندار جاهل خیلی در معرض خطر است. «و من الناس من یعبد الله علی حرف». «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم». اما ابوذر دین شناس، سلمان دین شناس، بلال دین شناس، ابوالهیثم بن طیحان دین شناس، زراره بن اعین دین شناس، یونس بن عبدالرحمان دین شناس، صفوان بن یحیی دین شناس، عبدالله بن یعفور (کسی که که روز مرگش امام صادق می فرماید: در تمام کره زمین در دینداری نظیر او را خبر ندارم)، اینها خطرها به آنها زخم نزد. اینها دینشان سپر در مقابل خطرها بود. چون دین را شناخته بودند. «دین الله».
کلمات ائمه طاهرین نور است. در اوج فصاحت است. در اوج بلاغت است. ترکیبی مانند قرآن مجید دارد. حداقل برای ما شیعه که روشن است «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا» در هیچ جا. یک واحد هستند. ««من کیم لیلی و لیلی کیست        من***هر دو یک روحیم اندر دو بدن»». نور یک واحد است. لامپها بدنهای متعدد هستند، ولی نور واحد است. یک حقیقت است. یک گوهر است. «تفقهوا فی دین الله». چرا؟ علت بیان می کند وجود مبارک موسی بن جعفر. در این روایت دارد تمام حوزه ها و امت را مصونیت می دهد اگر روایت پیاده شود. آن هم در این روزگار، در برابر سخت ترین هجوم تاریخ، به قرآن و اهل بیت. من آمار بیشتر از این را ندارم اما در هر 24 ساعت بیش از 2000 سایت پرقدرت بهائیت علیه قرآن و اهل بیت دارند کار میکنند. بیش از چندصد ماهواره با زبان فارسی و عربی برای تخریب ایمان نسل امروز شیعه( نه سنی) دارند کار میکنند. آنها تخریب لازم ندارند. آنچه که ساختمان است ساختمان اهل بیت است. این ساختمان باید بمباران بشود، نه بیابان. نه منطقه خشک بی آب و علف. آبادی باید نابود بشود. وهابیت ساختمانی نیست. بادیانی ساختمانی نیست . حنفیت و شافعیت ساختمانی نیست که بمباران بشود. ساختمان مال مفاهیم قرآن و امیرالمومنین و زهرا و حسن و حسین(علیهم‌السلام) تا امام عصر (ارواحنا فداه) و مرجعیت و حوزه های شیعه است. چه مقدار ما در مقابل این هجوم احساس وظیفه می کنیم؟ سه ماه دیگر ماه مبارک رمضان است. «ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون». مردم را باید در مقابل این هجوم مصونیت داد. اینکه خدا دین خودش را حفظ می کند پس روایت «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها» یک مطلب بیهوده‌ای است؟ اسباب حفظ، فقیهان در دین هستند. چرا «تفقهوا فی دین الله»؟ «فان الفقه مفتاح البصیره». دین‌شناسی، شناخت دین، معرفت دینی، کلید باز شدن دو دیده دل برای تماشای حقایق است، که با بازشدن دو دیده دل برای تماشای حقایق، صدهزار سایت بهائیت یا هزار ماهواره، یا فتنه‌گران وهابی و هم‌فکرانشان، کمترین ضرری به اهل بصیرت نمی‌توانند بزنند. وسوسه که می‌ریزند انگار بر بدنه فولاد ریخته‌اند. فوت که می کنند انگار فوتشان می خواهد خورشید را خاموش کند.
خطر تا توی اتاق های خواب مردم آمده. تبلیغ دین باید براساس آیه نفر دگرگون بشود. آن که نمی تواند و هنر ندارد نباید برود تبلیغ دین. آن که دین را نفهمیده نباید برود تبلیغ دین. آن که فقیه در دین نیست، جامعه و حوزه، منبر اول باید بکشندش پایین. او «اضر من جیش یزید علی هذه الامه» است. چرا حرکت نمی کنید؟ چرا بی سوادها را رد نمی کنید؟ چرا لباس را بی در و پیکر گذاشته اید؟ چرا از خودی های داخل مملکت، از طریق منابر به تخریب ایمانها برخاسته اند و حرف نمیزنید؟ منبر را از بی سوادها خالی کنید. جامعه را در ماه رمضان و محرم و صفر، به دین شناسان دلسوز و بصیر بسپارید، که «لعلهم یحذرون» تحقق پیدا کند.
من خودم معتقد به عصمت وجود مبارک قمر بنی هاشم هستم، یعنی برایم ثابت شده . امام صادق (علیه‌السلام) قمر بنی هاشم را این‌گونه تعریف می کند: «کان عمی العباس صلب الایمان». عمویم قمر بنی هاشم ایمانی مانند کوه داشت. از جا کنده نمی شد. «نافذ البصیره». دو چشم قلب عموی من در  32 سالگی تماشاگر همه حقایق پشت پرده بود. «نافذالبصیره». «جاهد مع ابی عبدالله». با حضرت حسین معیت داشت در جهاد. این مقام کمی نیست مقام معیت. «و ابلا بلاءا حسنا». جهاد او جهاد نیکو بود. آخر سوره یوسف، خدا پیغمبر و دوازده امام را اینطور معرفی میکند: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی». دعوت من بر اساس بینایی است. بر اساس بصیرت است. بر اساس فقه دین است. بر اساس شناخت حقایق است. حرف من علم است. گفتار من حکمت و عدل است. نور و شفاست. این بصیرت است. یقینا اگر دین‌شناس، دلسوزانه و خالصانه برای بی‌سوادترین دهاتی حرف بزند او را تبدیل به سلمان می کند. اما منبر کسبی، کاری از دستش بر نمی آید. من گرفتارم، بدهکارم، قربان محرم و صفر و ماه رمضان، بروم یه چیزی بگم دوتا خط شعربخوانم پولی بهم بدهند زندگی خودم را اداره کنم، اینجوری ملت می‌افتند توی دامن تخریبها. خیلی عجیب است این روایت. «فان الفقه مفتاح البصیره و تمام العباده». می داند چه میگوید موسی بن جعفر. نمی گوید فقه جزء عبادت است. می گوید کل عبادت است. یعنی فقیه همه عبادت خدا را به جا آورده. کم نگذاشته است. چون وقتی بیدار دین و عارف به دین  است، عامل به دین می شود. «تمام العباده و السبب الی المنازل الرفیعه». دین شناسی، عامل رساندن انسان به جایگاه بلند ملکوتی است. «یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات». درجات جمع جمع از سه به بالا را می گیرند. چند درجه. عالم به چند مقام می رسد؟ قرآن بیان نمی کند فقط می گوید درجات. نمی گوید چند درجه. «والذین اوتوالعلم درجات». یک درجه‌اش در سوره فاطر هست احتمالا، «انما یخشی الله من عباده العلما». منزل خشیت فقط مال دین شناسان است. کم منزلی نیست. خشیت. «و کاین من نبی قاتل معه ربیون». نه مومنون. نه الناس. ربیون. یعنی عالمان تربیت شده مدرسه انبیا. «فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله». این مقام بالایی است.  «و ما ضعفوا و مااستکانوا والله یحب الصابرین». منزل محبوبیت برای ربیون. قیامت، قطعا فقها در صف دوم محشرند. صف اول انبیا خدا و ائمه طاهرین هستند، و فقیهان در دین شانه به شانه انبیا و ائمه ایستاده اند. و «الرتب الجلیله فی الدنیا و الاخره». فقه در دین سبب به دست آوردن رتبه های بزرگ در دنیا و آخرت است. هزاران نفر توی این مملکت در یک سال میمیرند آب از آب تکان نمی خورد، ولی رتبه جلیله فقیه: یک فقیه سال گذشته ایام شهادت حضرت زهرا از دنیا میرود، دنیای تشیع و دنیای علم و دنیای حوزه ها و دنیای قلبها را یک نفره تکان میدهد. رتبه جلیل است. از دنیا می رود می گویند چه چیزی جایش را می خواهد پر می کند؟ هیچ چیز. هر فقیهی جایگاه خاص خودش را دارد. شما هزارتا فقیه هم کنار هم بچینید خلاء فاضل لنکرانی را پر نمی کند. هیچ چیز. «لا یسدها شیءا» .شیء شامل همه حقایق است. «لا یسدها شیءا». این رتبه جلیله است. و وقتی وارد عالم برزخ می شود یا قبل از ورود به عالم برزخ، «تتنزل علیهم الملائکه ان لا تخافوا». این رتبه نازله نبوت است. نزول فرشتگان بر انبیاء و ائمه بود. قرآن می گوید «تتنزل علیهم الملائکه ان لا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون نحن اولیائکم فی الحیات الدنیا و فی الاخره».
««از هزاران تن یکی تن صوفی اند»». شصت سال باید کره زمین دور خورشید بگردد، تا حوزه علمیه قم یک دانه فاضل لنکرانی تحویل بدهد. دوباره تا کی باید بچرخد یک جایگزین بسازد؟ باید تا قیامت بچرخد و جایگزین هم نمی سازد. «و فضل الفقیه علی العابد کفضل الشمس علی الکواکب». منظومه شمسی، مریخ، زمین، عطارد، زحل، اورانوس، نپتون، اگر پلوتو واقعیت داشته باشد اگر نه همین ستارگان، با اقمارشان(زحل دوازده ماه دارد، زمین یک ماه)، هیچ کدام از منظومه شمسی ذره‌ای نور ندارد. الان خورشید غروب کرده می بینید کره زمین نیمکره شمالی آن تاریک تاریک است. تمام عابدان واقعی نورشان متعلق به فقیه است. اگر فقیه نباشد عابدی وجود ندارد. همه «کالانعام بل هم اضل» هستند. می‌بینید امریکا و اروپا و بعضی از جاها فقیه ندارد تمام آنها «کالانعام بل هم اضل» هستند. بیش از 90 درصدشان «ان شرالدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون». فقیه، شمس است. موسی بن جعفر(علیه‌السلام) می داند چه می گوید. موسی بن جعفر مشبه و مشبه‌به و وجه شبه را می داند، که فقیه را تشبیه به شمس می کند، یعنی هم حافظ امت از پرت شدن در دامن بی‌دینان عالم است و هم مربی امت. دو کاری که خورشید می‌کند فقیه در مملکت می کند. اگر مجسمه‌سازی درست بود باید می گفتیم یک مجسمه از فاضل لنکرانی با طلای 24 عیار بسازیم  بگذاریم در میدان شهر. شما یک دهم مولوی می آمدید از این شخص تجلیل می کردید. من نمی دانم چند میلیارد خرج جلال الدین کردید. یک قرانش را خرج مثل ماها نمی کنید. توفیقش را ندارید.
آخرین جمله حضرت، که خیلی اعلام خطر است. «و من لم یتفقه فی دینه لم یرض له عملا». کسی که دین را نشناسد خدا به اعمال او خوشحال و خشنود نخواهد بود. نمی گوید قبول نمی کند. اما فرضا عمل دین شناس اگر یک میلیارد تومن بیارزد، همان عمل از کسی که دین را نمی شناسد و عمل می‌کند یکی دو ریال بیشتر نمی‌ارزد.
حوزه قم. ملت ایران. آیت الله فاضل لنکرانی، دم فقهی داشت، جاهل را زنده کرد. کسی که وارد قم شد طلبه بشود، حیات علمی به او داد. نمی دانم از 20سالگی که در این حوزه درس را شروع کرد من شش یا هفت ساله بودم توی مسجد امام حسن عسگری جلسه مکاسب ایشان را دیدم. دور آن شبستان پر بود حدود 24 یا 25سالش بود. آن موقع مکاسب را در اوج میگفت. البته بعدا خود من مکاسب و کفایتین را از ایشان استفاده کردم. چند نفر را حیات علمی داد؟ با این آیه بسنجیدش الان: «و من احیاها (یک نفر را) کانما احیا الناس جمیعا». چند هزار طلبه در کنار درس او، فقه او، سطح او، منش او، تربیت شدند، و خود اینها چند هزار نفر را توی این چهل سال در محرم و صفر و ماه رمضان زنده کردند. با آن مقام عالی علمیش منبر هم می رفت. هرکجا احساس می کرد باید منبر برود منبر می رفت. توی میدان جنگ با شاه که جنگ با امریکا و اسرائیل و اروپا بود، از سال 42 وارد شد. تبعید شد، جنگ را در تبعید ادامه داد. برگشت، جنگ را در برگشت ادامه داد. انقلاب پیروز شد، جنگ سخت تر شد، ادامه داد. همه وجودش را هزینه کرد. اخلاقیاتی هم داشت که آن اخلاقیات او را تبدیل به فاضل لنکرانی کرد. خاندان معظم آیت الله العظمی بروجردی برای خودم نقل کردند که یک روز در سن جوانی 22 یا 23 سالگی تقریرات آیت‌الله‌العظمی بروجردی را نوشته بود، همراه پدر فقیه و عالمش، این جوان 22-23 ساله می‌آید خدمت آیت الله العظمی بروجردی، به محضر مبارک ایشان عرض می کند تقریرات درس شما را به عربی نوشته‌ام. می فرمایند بده مطالعه کنم. نمی دانم چند روز خدمت ایشان بود. پدرش  را می‌خواهد. قضیه مال پنجاه و چند سال پیش است. 20 هزار تومان به پول آن زمان، آیت الله العظمی بروجردی به پدر آیت الله العظمی فاضل می گوید پسر شما همسر دارد بچه دارد خانه شما تنگ است این پول را ببر برایش یک خانه بخر. 20هزار تومان یک خانه 500متری در قم میدادند. پدر پول را میگیرد، می‌آید خانه، پسر جوانش را صدا می کند، آن موقع پسر جوانش 2تابچه داشت توی 2 اتاق تیرچوبی گلی در خانه پدر زندگی می کرد. انسان دلش می‌خواهد با زن و بچه اش مستقل باشد. حالا پدرش هر کسی باشد، مادرش هرکسی که باشد. به پسر می گوید عزیز دلم مقروضم، مشکل دارم، این پول را آیت الله العظمی بروجردی برای تو داده به تشویق درست. این را من بابت قرضهایم بدهم؟ با کمال میل (بی خودی آدم به جایی نمی رسد)می گوید بله پدر، پول مال شماست، شما ولی من هستید اختیار دار من هستید. چند سال دیگر باز در همان دو اتاق تیرچوبی گلی زندگی را ادامه می‌دهد، تا خدا اینگونه به او لطف بکند بشود یک چهره جهانی. در سایه اخلاقش، منشش، علمش، فقهش، و به حق بشود مرجع تقلید و به حق شایسته لقب آیت الله العظمی بشود. حرفم تمام گرچه حرفم خیلی ناتمام است. با ساختن مرکز عظیم فقهی، چه حیاتی به علم فقه داد؛ و با آثار این مرکز فقهی آینده شیعه چه آینده روشنی خواهد شد. آثار درسهای سطح و خارجش با نوار و کتاب ماندگار شد. او رفت ولی چه سفره جامعی را برای شیعه و حوزه‌های شیعه و مکتب اهل بیت پهن کرد، که تا قیامت همه بتوانند از این سفره استفاده کنند. چگونه به شما، به حوزه قم، به خاندان محترمش، به فرزند با کرامت عالم و فقیهش تسلیت بگویم. چگونه از شما تشکر بکنم از این قدردانی که در این یکسال کردید. من روزی که جنازه مطهرش در حسینیه‌اش بود به سرعت از تهران آمدم و کنار آن بدن منبر رفتم. امشب به شما عزیزان، به شما بزرگواران، به شما عالمان، به شما افاضل، به شما چهره های فقیه می خواهم بگویم این یک سال بخاطر فقه و فقیه اینهمه احترام کردید. فاطمه زهرا فقیه نبود؟ فاطمه زهرا همسر فقیه نبود؟ فاطمه زهرا مادر یازده فقیه نبود؟ چه پیش آمده بود در مدینه، که بعد از ظهر وقتی سرش روی دامن امیرالمومنین قرار می‌گیرد، با اشک چشم می گوید علی جان بدن مرا شب غسل بده، غریبانه، در تاریکی. شب کفن کن، نیمه شب وارد قبر کن، و از تو میخواهم «و لا تعلم احدا». یک نفر را در این شهر خبر نکن. اینها همه غریبه اند، اینها همه بیگانه اند. دو تا آشنا مثل سلمان و ابوذر نامحرم بودند آنها را نمی شد خبر بکند. سراغ ندارم از زمان حضرت آدم تا امروز، که بدنی را سه امام معصوم با هم غسل داده باشند، جز حضرت زهرا. نیمه شب، سفارش کرده بود لباسم را بیرون نیاور. می خواست جای ضربات را علی نبیند. از توی اتاق بدن را آورد توی حیاط، کمک هم نگرفت. تنها. شما فکر می کنید خیلی بدن سنگین بود، برایش سخت بود؟ امام صادق می فرماید روزهای آخر غیر از پوست و استخوان از مادرم چیزی نمانده بود. صدا زد حسن جان حسین جان، شما آب بیاورید. شما روی بدن مادرتان آب بریزید من بدن را غسل بدهم. غسل تمام شد. بدن را کفن کرد. امیرالمومنینی که در هیچ جنگی زانویش خم نشده، دید نمی تواند این بدن را دفن کند، دارد از پا در می آید. دو رکعت نماز خوند، «واستعینوا باالصبر و الصلوه».
آیت الله العظمی فاضل. شهر قم و مردم شهرستانها توی این صحن، مسجد و حرم برای دفن تو حاضر بودند،  اما آن شب یک مرد و دو پسر کوچک، و دو دختر داغدیده که آرام آرام گریه می کردند شاهد بودند. زینب، حسن و حسین کنار قبر ایستاده بودند، پدر وارد قبر شد، بدن مادرشان را گرفت. تا صورت زهرا را روی خاک گذاشت صدا زد «یا رسول الله لقد استرجعت  الودیعه و اخذت الرحیله». یا رسول الله از زهرا بپرس بعد از تو با ما چه کردند. اما اینقدر دختر تو با حیا است که جوابت را نمی دهد. دو باره و سه باره بپرس، تا برایت بگوید آتش به در خانه ما آوردند. هجوم کردند. دخترت بین در و دیوار ناله زد....

 
 
پایگاه استاد حسین انصاریان
 

  1528
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      خواسته‌های راسخون در علم‏
      مالک واقعی همه موجودات
      جایگاه تقیه
      فضیلت زیارت امام رضا(ع) در کلام پدر بزرگوارشان(ع)
      تواضع و خدمت امام رضا(ع)
      امام رضا(ع) در آثار استاد انصاریان
      صلوات در كلام امام رضا(ع)
      چهار مرغ نفسانیت  
      عظمت حق در كلام امام رضا(ع)
      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها

بیشترین بازدید این مجموعه

      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      روایتی از امام صادق(ع) درباره تهمت
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      راهکار امام صادق(ع) برای عاقبت بخیری
      فرهنگ دختر دارى‏( به مناسبت روز دختر)
      رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
      پنج کلید طلایی برای نجات از فقر
      اگر از فشار قبر می ترسید بخوانید!!
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز