فارسی
يكشنبه 09 خرداد 1395 - الاحد 22 شعبان 1437
کدمطلب : 24552
حسن ظن ‏

 همه ما انسان ها، داراي زندگي اجتماعي هستيم و با مردم تعامل و ارتباط داريم. درحقيقت، نيازمندي ماست كه ما را به رفت وآمد با مردم و همزيستي با جامعه وامي دارد. براي توفيق در اين امر، بايد برخي ويژگي هاي اخلاقي مؤثر، مانند«حُسن ظنّ» و خوش گماني به افراد جامعه، در ما باشد. در آموزه هاي ديني و سخنان بزرگان، اصل بر خوش گماني به مردم است، و جز در مواردي بسيار محدود، بايد براساس خوش گماني به مردم، با آنها رفتار كنيم. چراكه سوءظنّ سبب بي اعتمادي به افراد اجتماع مي شود، و درنتيجه به تعامل سودبخش ما با انسان ها آسيب مي رساند و حيات اجتماعي مان را تهديد مي كند. ملامهدي نراقي مي نويسد: ‏
«شخص هرگز نبايد نسبت به اهل اسلام سوءظنّ داشته باشد، بلكه بايد گفتارها و كردارهاي آنها را تا آنجاكه ممكن است حمل بر صحّت كرد؛ و هرگز و تحت هيچ شرايطي نبايد به بدي حمل نمود، بلكه هر عملي كه از آنها مشاهده مي كند و هر سخني كه از آنها مي شنود، بايد به بهترين وجه ممكن حمل نمايد، و در اين راه، وهم و خيال خودش را تكذيب نموده و تخطئه نمايد، و خويشتن را براي اين منش وادار نمايد تا به تدريج حُسن ظنّ در قلب او به صورت عادت درآيد. آري، حمل نمودن كار ديگران بر صحّت، اگر باعث و سبب ضرر مالي، يا فساد ديني، يا از ميان رفتن عِرض و آبروي كسي شود، به صورت مطلق اعمال نمي شود؛ چه، در اين صورت بايد حزم و احتياط نمود، تا امور دين و دنيايش را در راهي كه نامعلوم است از كف ندهد، همچنين اگر در جامعه اي دروغ و بي اعتمادي غلبه كرد، به گونه اي كه بيشتر افراد نتوان اعتماد نمود، پس در اينجا بايد نگاهي محتاطانه به افراد نگريست، و از حُسن ظنّ هاي ساده لوحانه پرهيز نمود».(1) ‏$سوءظنّ نشانه ضعف نفس و آلودگي درون ‏
حُسن ظنّ به ديگران، از پاكي درون و صفاي نفس شخص خبر مي دهد و سوءظنّ بيجا از ضعف نفس انسان و تيرگي قلب او حكايت مي كند. به تعبير ملااحمد نراقي: ‏
«سوءظن و گمان بد و ناروا از نتيجه هاي جُبن و ضعف نفس محسوب مي شود؛ چه، هر ترسوي ضعيف النفس، هر فكر فسادانگيزي را كه از خاطرش خطور مي كند، پذيرفته و به دنبالش مي رود. مضافاً بر اينكه گمان بد بردن از نشانه خبث نفس مي باشد، همچنان كه حُسن ظنّ از نشانه هاي سلامت نفس و طهارت قلب محسوب مي شود. بنابراين، هركس كه نسبت به مردمان سوءظنّ داشته باشد و عيب ها و لغزش هاي آنان را جست وجو كند، داراي قلبي بيمار و چركين است. ‏
باري سوءظنّ علامت خبث باطن و از ابزارهاي اغواي شيطان است؛ چه، اسرار قلب ها را كسي جز خداوند نمي داند، و كسي اين اجازه را نداد كه درخصوص ديگري، عقيده و نظري بد و ناروا داشته باشد، مگر زماني كه ناروايي و بدي شخص مقابل چنان براي او آشكار شود كه اساساً قابل تأويل و توجيه و حمل بر صحّت نباشد. اما چيزي را كه خود نديده و خود نشنيده و تنها از راه نامعلومي بر قلب او القاء شده است، پس آن گماني است كه شيطان آن را بر قلب وي انداخته، و او به هرشكلي كه هسته بايد آن را دفع نموده و تكذيب كند».(2) ‏
پيامدهاي سوءظنّ ‏
 «سوءظنّ به ديگران مي تواند پيامدهاي زيادي به همراه داشته باشد، ازجمله آنكه هركس كه با ظنّ و گماني بد نسبت به ديگري حكم كند، همين مسئله موجب مي شود تا شيطان وادارش كند غيبت آن شخص را نموده، يا در تكريم و تجليل و حرمت گذاري اش بي اعتنايي نموده و سستي نشان دهد، و در اداي حقش كوتاهي نمايد و يا به ديده حقارت در او نگاه كند، و بدون هيچ ملاك و معياري، خودش را از او بهتر بداند، كه همه اينها ازجمله هلاك كننده ها مي باشد».(3) ‏
حُسن ظنّ به خداوند ‏
 سزاوار است كه هيچ اهل ايماني، از لطف و كرامت خداوند مأيوس و نوميد نگردد و چنين گمان نبرد كه خداوند متعال نسبت به او ترحم روا نخواهد داشت. نيز گمان نكند كه بلاها و مصائبي كه در دنيا برايش مي رسد شرّ بوده، نشانه عقوبت خداست. بلكه سزاوار چنين است كه خداوند متعال را از پدر و مادر خودش مهربان تر دانسته و معتقد باشد كه خداوند او را آفريد تا از جود و فيض الهي خود بهره مندش نمايد. از اين روي در آخرت حتماً نسبت به او ترحّم روا خواهد داشت، و از عذاب، رهايش خواهد نمود، و اينكه همه مصائب و بلاهايي كه در دنيا بر او وارد مي شود، به نفع و صلاحش بوده، و درحقيقت، ذخيره اي براي آخرتش مي باشد. پس بنده در هرحال بايد به خداوند خويش حُسن ظنّ داشته باشد، و از سوءظنّ نسبت به او در هرحالي پرهيز نمايد.(4) ‏
حُسن ظنّ ‏
 ملك الموت بر اهل دلي رسيد. اهل دل از او پرسيد: تو كيستي؟ ملك الموت پاسخ داد: من از بين برنده لذّاتم و جداكننده جفت ها. عارف، وي را گفت: اي جوانمرد! چرا از خود، همه خصلت هاي بد نشان مي دهي و از آن خصلت هاي نيك هيچ نگويي؟ ملك الموت پرسيد: آن چيست؟ اهل دل پاسخش داد: تو رساننده دوست به دوستي.(5) ‏
گمان نيك ‏
 صاحب دلي را به خواب ديدند. او را گفتند: خداي عزوجل با تو چه كرد؟ مرد صاحب دل گفت: در موقف سؤال بداشت مرا و گفت: يا شيخ! ديدي چه كردي؟ عظيم بهراسيدم، آنگه گفتم: بار خدايا! از تو نه اين خبر دادند! خداي تعالي گفت: چگونه؟ گفتم: رسول خدا از جبرئيل و جبرئيل از تو اين خبر دادند كه تو فرمودي:«من با بنده آن كنم كه از من چشم دارد و به من گمان بَرَد» خداي تعالي مرا گفت: جبرئيل راست گفت، محمد(ص) راست گفت، رو كه تو را آمرزيدم و بر تو رحمت كردم».(6) ‏
بدگماني (سوءظنّ) ‏
 پيش يكي از مشايخ گله كردم كه فلان به فساد(7) من گواهي داده است، گفتا: به صلاحش(8) خجل كن. ‏
تو نيكو روش باش تا بدسگال(9)
به نقض تو گفتن نيابد مجال ‏
چو آهنگ بَربَط بود مستقيم
كي ازدست مطرب خورد گوشمال(10)؟(11) ‏
 پی نوشت ها :
 1. جامع السادات، ج1، ص282 و283. ‏
‏2. همان، صص375 و376. ‏
‏3. معراج السعاده، ص256. ‏
‏4. جامع السعادات، ج1، ص376. ‏
‏5. نك: كشف الدسرار، ج1، ص300. ‏
‏6. ناصر عابديني، در كوچه باغ هاي حكايات(حكاياتي برگرفته از متون كهن)، ص87. ‏
‏7. فساد: تباهي. ‏
‏8. صلاحش: نيكويي اش. ‏
‏9. بدسگال: بدانديش. ‏
‏10. وقتي كه صداي بربط(نوعي ساز) صحيح و درست باشد كي نوازنده آن را گوشمال مي دهد. (كنايه از پيچانيدن گوش ساز جهت تنظيم آن). ‏
‏11. مصلح الدين سعدي شيرازي، گلستان سعدي، ص84. (باب دوم، در اخلاق درويشان). ‏
 



منبع : پایگاه راسخون
نظرات کاربران
زهرا دادرس
خيلي خيلي ممنون
پاسخ
0     0
12 اسفند 1390 ساعت 03:06 صبح
 

آخرین مطالب

   پرداخت مال در راه خدا
  محبوب ترین انفاق نزد خدا
  راه درمان خطرناک ترین آلزایمر دنیا
  "اسماعیل" قرآن؛ الگوی جوان منتظر!
   وحدانيت حق‏
  با چهار نایب حضرت مهدی(عج) آشنا شویم
  مروری بر ایستگاه ها و مواقف قیامت
  بهانه ها و طعنه های یهود تمام شدنی نیست!
   ايمان به خدا
  تعاریف دین

پربازدیدترین ها

  فرهنگ القاب حضرت فاطمه(سلام الله علیها)
  القاب پیامبر عظیم الشان اسلام (ص)
  اعمال شب و روز 27 رجب
  نظم و انضباط
  انواع غیبت - راه درمان و کفاره آن
  آثار یاد خدا در زندگی
  اصول تربيت از ديدگاه اسلام
  زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام
  اعتماد و اميد به خدا
  آیه وفا(میلاد حضرت عباس علیه السلام)