فارسی
دوشنبه 27 اسفند 1397 - الاثنين 11 رجب 1440
  343
  0
  0

هفتاد سال تب به سراغم نيامده

دوستى داشتم عاشق دين و دلسوز مسائل الهى ، داراى هفتاد سال عمر ، به من گفت :
وقتى كه عمرم قريب به ده سال بود ، گرفتار تب سوزنده سختى شدم ، طب و طبيب از علاجم عاجز شد ، پدرم مرا در آغوش گرفت و نزد سيدى بيدار و صاحب نفسى با حال برد و داستان رنج مرا براى او بازگفت ، آن مرد سرى به جانب آسمان برداشت ، آن گاه روى به من كرد و گفت : اى تب سوزنده ! او را رها كن . لحظه اى نگذشت كه تب مرا رها كرد و تا اين زمان كه هفتاد سال از عمرم گذشته تب به سراغم نيامده.


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  343
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
      از كجا دانستند؟
      چگونه صبح كردى؟
      اين هوش را از كجا آورده‌‏اند؟
      با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      هدیه‌ای که حضرت زهرا(س) در شب عروسی‌اش بخشید
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      تولد حضرت زهرا (س)
      می‌دانی از تمام کره زمین برای من پول می‌آید!؟

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      می‌دانی از تمام کره زمین برای من پول می‌آید!؟
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      طلب مقام از حضرت رضا(ع)
      عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏
      از دين جديد به نان و نوایی رسید!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز