فارسی
يكشنبه 30 تير 1398 - الاحد 18 ذي القعدة 1440

  583
  0
  0

عارف آگاه ، دلداده معبود

حضرت زين العابدين عليه السلام كه در صف اول عاشقان خداست و مايه عشق به خدا در آن حضرت تا جايى بود كه از كثرت عبادات ظاهرى و باطنى عاشقانه اش به زينت عبادت كنندگان اولين و آخرين لقب يافت در يكى از مناجاتش كه معروف به مناجات محبين است مى گويد :
« إلهى مَنْ ذا الَّذى ذاقَ حَلاَوَةَ مُحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً » ؟ خدايا ! آن كيست كه شيرينى محبتت را چشيده و به جاى تو ديگرى را قصد كند ؟
مگر ممكن است چشم دل با كمك چراغ معرفت ، جمال بى مثال محبوب ازلى و ابدى را ببيند و طبيعتاً دل داده و عاشق او شود و ديگرى را به جاى او به عنوان معشوق و محبوب قصد كند ؟ غير او جز مخلوق ضعيف و موجود ناتوان كه همه امورش و به ويژه جمال ظاهرش عارضى و از دست رفتنى است چيز ديگر هست ؟ كدام عاقل و خردمند است كه پس از رسيدن به قيمتى ترين شى ء كه آثار و بركاتش در حيات و زندگى او درياوار و ابدى است را رها كند و دنبال موجودى برود كه خواص و آثارش بسيار اندك و عمرش تمام شدنى و نهايتاً وجودش از دست رفتنى است . خردمند و انسان عارف و دل آگاه ، طلا را با مطّلا ، فيروزه را با خرمهره ، عقيق يمن را با شيشه رنگى ، گلستان و بستان را با كوير ، ثروت را با فقر ، سلامت را با بيمارى ، آخرت را با دنيا ، خوشبختى را با تيره بختى ، حقيقت دائم را با موّقت ، درستى را با نادرستى ، خزانه پر از گنج را با خرابه ، دانش را با جهل و بصيرت را با كوردلى عوض نمى كند و جابجا نمى نمايد . عاقل ، حضرت حق را منبع همه كمالات بى نهايت و چشمه همه فيوضات و گنجينه همه خيرات و مالك ارض و سماوات و دارنده خزائن بركات مى بيند و هرگز با معرفت و عشقى كه به او دارد كسى را به جاى او و به عوض او قصد نخواهد كرد ، عاقل به محضر حضرتش عرضه مى دارد :

 اى به مغز خرد زده اورنگ   خويش را گنج داده در دل تنگ
 حضرت عشق آفريدستى   وز دو عالمش برگزيدستى
 خانه دل چو شد كمال و تمام   گستريدى در او بساط جمال
 يعنى اين خلوت خدايى ماست   حرم خاص كبريايى ماست
 تو نهانى و شوق ديدارت   اين چنين گرم كرده بازارات
 ناله مستِ ترانه غم تو   خاطرم وجد خانه دم تو
 داغ عشق تو خانه زاد دلم   نرود ياد تو زياد دلم
 اى تو صهباى ساغر همه كس   نشئه توست در سر همه كس
 ملك توحيد را تو پادِشَهى   خاصه توست لا شريك لهى
« وَ مَنْ ذَا الذَّى أنسَ بِقُربِكَ فابْتَغى عَنكَ حِوَلاَ » .
و خدايا! آن كيست كه به مقام قرب تو انس گرفت ، پس به جاى تو موجودى ناپايدار را طلبيد ؟
چنين چيزى براى عارف آگاه و عاشق بينا غير ممكن است كه به مقام قرب حضرت محبوب راه يابد و دل به لذت انس او بسپارد و شيرينى اتصال به معنويت دوست را دريابد و بداند و ببيند و لمس كند كه وجود مقدسش قائم به ذات و هميشگى و پايدار است و عشق عاشقش را پاداشى جاويد و ابدى مى دهد و در عنايات و الطافش تغيير و تبديلى راه ندارد و در اين حال دل از او بردارد و ديده جانان از تماشاى جمالش ببندد و دست به دامان موجودى ناپايدار و عنصرى از دست رفتنى كه همه وجود و امور در تغيير و تحول است بزند و بر اين پايه فضاى زندگى اش را غرق اضطراب و ناامنى كند و محكوم ترس و وحشت و دلهره و حيرت نمايد .

عارف آگاه ، فى المثل چگونه دست از محبوب پايدار و معشوق دائم و خزانه كرامات و گنجينه فيوضات بردارد و دل به دنيا ببندد كه بصيرى و دانايى چون اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آن مى فرمايد : « مَا أصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُها عَنَاءٌ وَآخِرُهَا فَنَاءٌ فِى حَلالِهَا حِسابٌ وَفِى حَرامِهَا عِقَابٌ مَنِ اسْتَغْنَى فِيهَا فُتِنَ وَمَن افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ وَمَن سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَمَن قَعَدَ عَنَها وَاتَتْهُ وَمَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَمَنْ أَبْصَرَ إِلَيها أعمَتْهُ »   . چه بگويم از خانه اى كه ابتدايش براى انسان از هر جهت مشقت و رنج و زحمت و سختى بود و پايانش نيستى و نابودى و هلاكت است ! در حلالش با آن همه كوشش و زحمتى كه براى به دست آوردنش مى كشند حساب و در حرامش كيفر و عذاب است . كسى كه در آن كوس استغنا و طبل بى نيازى بزند و در فضاى استغناء از ياد حق به ياد امور مادى از دست رفتنى مشغول گردد ، دچار فتنه و بلا شود و كسى به طلبش بر آيد و به دست نياورد و نيازمند و محتاج بماند اندوهگين و غصه دار گردد . كوشش كننده در راه آن ، عاقبت كوشش بر باد رود و زحمات و رنجش بى نتيجه مطلوب از دست رود . روى گردان از آن او را به بند كشد و از شرش راحت شود . آن كه با چشم بصيرت بر آن و حوادث و نقل و انتقالاتش بنگرد ، پند و عبرت گيرد و هر كه با چشم سر به اين سراى دلفريب و از دست رفتنى نظر كند به كوردلى و شقاوت دچار شود . در قطعه اى ديگر مى فرمايد : « الدُّنْيَا تَغُرُّ وتَضُرُّ وَتَمُرُّ إِنَّ اللّه َ تَعَالى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لاِءولِيَائِهِ وَلاَ عِقَاباً لاِءعْدَائِهِ وَإنَّ أهلَ الدُّنيَا كَرَكْبٍ بَيْنَا هُم حَلُّوا إذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارتَحَلُوا »    . دنيا مى فريبد و زيان مى زند و مى گذرد ، يقيناً خداى پاك آن را به عنوان پاداش براى عاشقانش رضايت نداد و به اين حدّ كه براى دشمنانش كيفر باشد خشنود نشد ، اهل دنيا چون قافله اى هستند كه براى استراحت فرود آمده اند و هنوز استراحت ننموده قافله سالار فرياد مى زند بار كنيد كه زمان كوچ است .

آرى ؛ خردمند ، به دنيا و شؤونش كه ناپايدار است دل نمى بندد و انس نمى گيرد ، بلكه از دنيا به عنوان ابزار و عناصر ساخت آخرت بهره مى گيرد و انسش فقط و فقط به مقام قرب حق است .
خدايا ! ما را از آنان قرار ده كه براى مقام قرب خود و دوستى خويش برگزيده اى و براى عشق و محبتت خالص نموده اى و به لقايت مشتاق و راغب كرده اى و به حكم و قضايت راضى و خشنود نموده اى و نعمت نظر به وجه خود را با چشم دل به او عطا فرموده اى و براى مقام رضاى خود برگزيده اى و در جايگاه صدق در جوارت جاى داده اى و براى شناختت و معرفتت مخصوص گردانيده اى و سزاوار بندگى و پرستش خويش كرده اى و قلبش را عاشق خود ساخته اى و او را براى مشاهده خويش برگزيده اى و سراسر وجودش را به سوى خود توجه داده اى و قلبش را از هرچه جز دوستى توست خالى ساخته اى و به آنچه نزد توست راغب نموده اى و ياد ذكرت را به او الهام كرده اى و شكر و سپاست را به او آموخته اى و به طاعتت سرگرمش نموده اى و از شايستگان خلق خويش قرارش داده اى و براى مناجاتت انتخابش كرده اى و علاقه اش را از هرچه او را از تو جدا كند بريده اى . خدايا ! ما را از آنان قرار ده كه فطرتاً به تو شادمانند و از دل ناله شوق برآورند و همه عمر با آه و زارى عاشقانه اند و پيشانى آنان در پيشگاه عظمتت به سجده است و ديدگانشان در خدمتت بيدار است و اشكشان از خشيت ريزان است و دل هايشان گرفتار عشق و محبّت توست و قلوبشان از مهابتت از همه هستى بركنده است . اى خدايى كه انوار قدسش به ديدگان عاشقانش در كمال روشنى است و تجليات ذاتش بر قلوب عارفانش نشاط انگيز است ! اى آرزوى دل مشتاقان ! اى نهايت مقصود محبان ! دوستى ات و دوستى دوستدارانت و دوستى هر عملى را كه مرا به مقام قربت مى رساند ، از تو درخواست مى كنم و اين كه خود را از هرچه غير توست بر من محبوب تر گردانى و محبتم را نسبت به خود راهنمايى به سوى خشنوديت قرار دهى و شوقم را به حضرتت بيش از عصيانت مقرر دارى و بر من به يك نگاه به سويت منت نهى و به من به چشم محبّت و عاطفه بنگرى و روى از من نگردانى و مرا اهل سعادت و خوشبختى قرار دهى و از سالكان پيشگاهت نمايى . اى اجابت كننده دعا ! اى مهربان ترين مهربانان ! .


منبع : برگرفته از کتاب با کاروان نور استاد حسین انصاریان
  583
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      مهربانی خدا
      بدترین فقر
      عقب گرد ممنوع
      نصیحت خدا
      مشکلات زندگی
      نشانه کامل بودن عقل در نگاه حضرت رضا(ع)
      دغدغه امام رضا
      نشانه شیعه بودن
      مخالفت با خدا
      اصلاح مملکت

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستانى عجيب از برزخ مردگان
      تقوا در روايات‏
      ماوراى هفت آسمان‏
      انواع صدقه‏
      كيد عظيم‏
      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      حسادت
      دعا برای دختر دار شدن
      دعا براى دختردار شدن
      نشانه شیعه بودن

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز