فارسی
شنبه 09 اسفند 1399 - السبت 15 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

شرح عبارت «وَ ارْتَوى ... سُهِّلَتْ لَهُ مَوارِدُهُ» از خطبه 86 نهج البلاغه | بخش چهارم


شرح خطبه هشتاد و شش نهج البلاغه - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و هفتم 0 - -  


 بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيّبين الطاهرين.
خطبۀ 86 دو بخش کامل و جامع دارد در بخش اول خطبه وجود مبارک اميرالؤمنين(ع) 40 ويژگي از احب عباد خدا نقل مي‌کند و در بخش دوم هم اوصاف مردم بي ايمان و جداي از حق را بيان مي‌فرمايند. از آنچه که حضرت در بخش اول بيان کرده‌اند مواردي که بيان شد يکي خوف احب عباد خداست و يکي حزن احب عباد خداست و يکي آماده کردن توشه براي عالم آخرت به وسيلۀ اين انسان‌هاي جامع و کامل است. تا جايي که حضرت با چند جملۀ بسيار عرفاني بيان کرده‌اند که اينها از آب خوش گوار خود را سيراب کرده‌اند «وارتوي من عذب فرات» که اين عذب فرات کنايه از معرفت حق و ايمان به حق و محبت به حق است عمل به فرمان‌هاي حق است که همه را يک جا حضرت تعبير به آب خوش گوار کرده‌اند و بعد فرمودند: براي اينکه خودشان را به اين جايگاه‌ها برسانند؛ چون من عذب فرات مفرد ولي سهلت له موارد؛ موارد جمع است. جمع مورد است به ناچار بايد گفت که اين همان عذب فرات همان علم بالله است، معرفت بالله است؛ محبت بالله است. اجراي دستورات حق است که آنان تمام اعضاء و جوارح ظاهر و قلب را که در باطن است در اختيار پروردگار مهربان عالم قرار داده اند. دل را از معرفت و محبت و ايمان سيراب کرده اند. اعضاء و جوارح از عمل صالح سيراب کرده‌اند و مجموعه برنامه‌هايي که به نظر تودۀ مردم از کندن کوه سخت تر است و براي مردم سنگين بوده ولي براي اينها به وسيلۀ خودشان هم آسان شد.
«سهّلت له موارده» جملۀ سهلت مجهول است ولي فاعلش در حقيقت خودشان هستند چکار کرده‌اند که طلب معرفت و محبت و طلب دستورات حق به آنها آسان شد. چون اينها همان ابتداي حرکت و ورود به فضاي حق هدف شناس خوبي شده اند، هم هدف از خلقت خودشان را خوب شناخته‌اند که چهار هدف است آن چهار هدف در قرآن کريم مطرح است انسان آفريد براي اينکه تبديل به خليفه الله بشود، انسان را آفريد تا شمع دان چراغ هدايت پروردگار بشود. انسان را آفريد تا اين خاک زنده شده خود را به کرامت نهايي برساند در قرآن مجيد در حقيقت خلافت و هدايت و کرامت و معرفت چهار هدف به اصطلاح، اهداف خلقت انسان است. عاشق بود خاک را تبديل به يک موجود زنده کند که اين خاک زنده ظرف تجلي اين چهار حقيقت قرار بگيرد. بايد مسيرش را طي کرده تا  آن هدف خدا را تحقق بدهند.
آنان خود را مديون ديدند و اداي اين دين را به خود واجب ديدند محبوبشان را که در حدي شناخته بودند و پايان راه را هم شناخته بودند. پايان جاده لقاءالله است، قرب الله است، رضوان الله است، جنه الله است. خيلي آن وقت عجيب است که علاوه بر اين رسيدن به اين موارد با اين هدف شناسي برايشان آسان شد علاوۀ بر اين که خود اين يک حقيقت است در وجود آنها تا لحظۀ خروج از دنيا خسته نشدند.
دو روايت در اين زمينه دربارۀ وجود مبارک حضرت سيد الشهداء(ع) وارد شده که هر مقدار شدت حادثه روز عاشورا بيشتر مي‌شد امام چهره اش برافروختر مي‌شد.  يعني عقب نشيني روحي نمي‌کردند و سست نمي‌شدند. علت شادي در چهره حضرت از باب محبت بوده؛ از باب شکايت نيست.
گريه کردن يک امر طبيعي است و گريه بر داغ اولاد منعي ندارد. در شرع يعني يک جنبۀ انساني پذيرفته شده است. از جانب حق گريه بر اساس محبت به اولاد بوده هيچ بوي شکايت و گله‌اي در گريۀ اهل بيت ديده نمي‌شود. اوج مسئلۀ را زينب کبري(سلام‌الله عليها) بيان کرده اند. وقتي ابن زياد با حالت تمسخر به دختر اميرالمؤمنين(ع) گفت: حالا دنيا را چگونه ديدي يعني ديدي که ما پيروز شديم. ديدي که شما شکست خورديد و اين 72 نفر شما قطعه قطعه شدند جوابي که زينب کبري (سلام‌الله عليها) به او داد. زينب کبري حقيقت را گفت که حالا من هم در اين زمينه تنها نيستم افراد ديگر هم در گذشته اين اعتقاد را داشتند که من در کتاب اهل بيت نوشته ام که عصمت يک مقام انحصاري در تعداد معين نبوده که مردم عوام 14 معصوم مي‌دانند يعني پانزدهم نداريم فکر مي‌کنم 124 هزار پيغمبر بودند. صريح قرآن است كه مريم مادر مسيح داراي مقام عصمت بود چون قرآن مي‌فرمايد: ]انّ الله اصطفاک و طهّرک[  اين طهارت طهارت آبي که نيست. فاعل طهارت پروردگار است که اگر خداوند متعال براي انسان وارد کاري شد اين سلب اختيار از انسان است مايه‌هاي عصمت را او فراهم کرد يک کسي مثل مريم مقدس اين مايه‌ها را رشد داد و خودش را از هر گناهي حفظ کرد. البته يک بار با طهرک مي‌گويد در جاي ديگر به صورت ديگر مي‌گويد در سورۀ احزاب هم که دربارة اهل بيت است ما شک نداريم ]يطهرکم تطهيرا[  دليل بر عصمت است. پس فاطمه زهرا (س) هم همينطور. آنوقت يک تعداد کمي هم جزء همين گروه هستند که من اين معنا را در کتابهاي قديم ديده‌ام که يک عده‌اي هم بنا بر فرمايش‌هاي امام صادق(ع) و متن بعضي از ياران؛ علي اکبر و قمر بني هاشم و زينب کبري هم داري مقام عصمت مي‌دادنند.
براي شناخت جايگاه زينب کبري به دو مطلب بايد عنايت کنيد يکي اينکه وقتي به دنيا آمد پيغمبر اکرم(ص) فرمود هر که براي اين دختر گريه کند، ثواب گريه بر او با ثواب گريه بر حسن و حسين مساوي است.
جايگاه چقدر است و يک مطلب ديگر هم به نظر من بر هر اهل علمي؛ واجب اخلاقي است که کتاب فضيلت‌هاي فراموش شده حالات مرحوم آخوند ملا عباس تربتي پدر مرحوم راشد را بخواند اگر مرحوم راشد اين مسائل معنوي و مسائلي که در افراد كم اتفاق مي‌افتد خود با چشم در پدر خود نديده بود و کس ديگري برايش نقل مي‌کرد خيلي سخت بود قبول بکند.
اما آن چيزي که از چشم پدرش ديده يک حال عجيبي از ايشان نقل مي‌کند: که فکر مي‌کند پدر در حال رفتن است چون برخوردي كه پدر با آن حال داشت کاملاً نشان مي‌داد پرده کنار رفت. آثار آخرت نمودار شده و ايشان دارد با ملکوتيان گفتگو مي‌کند يعني هم حرف مي‌زند و هم جواب مي‌گيرد. مرحوم راشد نوشته ايشان در همان حال در يک هاله‌اي از نور فرو رفته بود که من اين نور را ديدم که مي‌گويم کم اتفاق مي‌افتد شايد بگوييم براي يک ميليارد براي يک نفر هم اتفاق نمي‌افتد مرحوم آخوند از احب عباد خدا بوده که يک چنين اتفاقي برايش افتاده بعد گفت: اين نور ايشان را رها کرد چشمش را به ما انداخت مي‌گويند:
من به پدرم گفتم که چه شد به اينجا رسيدي؟ چون قبل از مردن آثار عالم بعد را ديد و يک حرفهايي زد و چيزهايي را شنيد که من نمي‌شنيدم جواب نداد دوباره گفتم: بار سوم برگشت به من گفت: حسين علي اسم آقاي راشد است اذيت نکن ولي من بالاخره ديدم که بايد اصرار بکنم مسئله را کشف بکنم ايشان بايد بگويد وقتي براي بار آخر اصرار کردم فقط همين جواب را داد ديگر هم حرف نزد.
يک هفتۀ ديگر هم زنده بود باز همان واقعه اتفاق افتاد و همان گفتگو و بعد هم از دنيا رفت ولي هر چي اصرار کردم نگفت آخرش براي اينکه من زياد سؤال نکنم گفت برو تا ببيني. همين که اميرالمؤمنين در خطبه فرمود: «سلک سبيلا جددا» راه را رفتند تا ديدند و شنيدند و يافتند و براي همه ميسر است، گفت: برو تا ببيني. آن کتاب خيلي خواندني است ولي آدم عالم؛ رباني، آخوند واجد شرايط، آخوند با عمل صالح، آخوند با اخلاق حسنه، آخوند با حوصلۀ بالا، آخوند خدمتگزار، آخوند خدا ترس را همۀ اينها را در وجود آخوند تربتي مي‌بيند.
زينب کبري در جواب عبيدالله فرمودند: «ما رأيت منه الاّ جميلا» آن چه که من ديدم زيبا بود براي اينکه مردم ورق روي زندگي را مي‌خوانند پشت ورق را نمي‌خوانند. قرآن مي‌فرمايد: ]يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون[ .
آنان اين مسير را با هدف شناسي يا اهداف شناسي طي کرده‌اند و طي کردن هم برايشان آسان بود بخاطر اين اهداف شناسي هم آسان شد. که از فرمايشات وجود مبارک امير المؤمنين(ع) استفاده مي‌شود که اينها راه را بدون برخورد به موانع طي کرده‌اند راحت طي کرده‌اند. بخاطر آن هدف شناسي خسته و کسل نشدند و هر چي از ديگران باران وار بر آنها مي‌باريد افروخته مي‌شدند. اين افروختگي و نشاط شان براي چي بود که خواستۀ محبوب را عمل کرده‌اند. دينشان را در حد خودشان نه در حد عظمت خدا ادا کردند. آدم خوشحال مي‌شود وقتي دين را ادا مي‌کند. وقتي طلبکاري را مثل خدا خشنود مي‌بيند حالا دين در آن روز جهاد و قتال بوده است. دين را ادا کرد و هر چه اين دين داشت تمام مي‌شد امام برافروخته تر مي‌شد‌. اي کاش اينهايي که شعر کربلا مي‌سرايند بر اساس معرفت نسبت به امام حسين(ع) و اهل بيت شعر بگويند. اما روايت دومي که مرحوم مجلسي نقل مي‌کند كه وقتي شمر خنجر تيز را به گلوي مبارک گذاشت و مرحلۀ اول براي بريدن سر كشيد؛ امام لبخند زدند.  اين لبخند چه بود؟! آنها که حتي دشمنانشان را مسخره نمي‌کردند خوب معلوم است اين لبخند لبخند حاصلۀ از رضايت امام از پروردگار و اداي دينشان است حاکي از اين که راه را به درستي به سلامت و به صحت به پايان رساند‌اند. اين نکات را كه کنار هم قرار بدهيم مطلب مهمي بدست مي‌آيد كه اينها چه طور در اين جاده به مانع برخورد نکردند و مانع اين جاده چيست؟
ما از آيات قرآن و روايات استفاده مي‌کنيم که مانع اين راه هواي نفس است يا به عبارت قرآن و روايات شهوت است، به عبارت ساده تر هواي نفس، شهوات عبارت است از مجموعۀ خواسته‌هايي که انسان برايش پيدا مي‌شود و اين مجموعه خواسته‌ها با خواسته‌هاي پروردگار در ضد است در خلاف خواستۀ حق است يعني آن که دچار شهوات يا هواي نفس است يا به عبارت ديگر خواسته‌هاي بي مهار هر چه مي‌خواهد خدا نمي‌خواهد يا هر چه را نمي‌خواهد خدا مي‌خواهد؛ يعني اين اختلاف اصولي بين اينها و بين پروردگار است. حالا تعابير قرآن و روايات بسيار عجيب است.
اما تعابير قرآن ]ارايت من اتخذ الهه هواه[  اتخذ يعني با تمام وجود هواي نفس را اله خود گرفته است. آدم مطيعي و فرمانبرداري است، آدم تسليمي در برابر هواي نفس است. يعني تمام اين ويژگي‌هاي عالي را برده اين طرف تسليم هواي نفس است. به جاي تسليم به رب العالمين تابع هواست به جاي متابعت از خدا عاشق هواست يعني آني که مي‌خواهد عاشق آن است که بجاي ]اشد حباً لله[  بدست بياورد و اين خطرناک ترين برنامه است. اگر بخواهيد خطر سقيفه را عميق بدست بياوريد اين است که امام منصوب شدۀ خدا را در جايگاه مأمومي آوردند و مأموم را که تا ابد بايد مأموم باشد در جايگاه امامت آوردند به امام گفتند: تو مأموم و به مأموم بي سواد و بي رتبۀ و منزلت گفتند: تو امام هستي کار دين دنيا و آخرت مردم را دادند به مأمومي که اشراف علمي و عقلي به اين امور نداشت و آنکه اشراف عقلي و علمي و ديني به امور ديني داشت در جايگاه مأمومي قرار دادند، و به امام گفتند: تو حق فرمان دادن و راهنمايي کردن نداري. همۀ اينها را ما خودمان انجام مي‌دهيم و اسلام و امت پيغمبر را به اينجا رسانده‌اند که ملاحظه مي‌کنيد. حالا زمان ما يک ميليارد نفر از بعد مرگ پيغمبر شاگردان مکتب سقيفه هستند. از شجرۀ طيبۀ خلقت انسان و دين اسلام چه قدر تا حالا اين درخت ريزش داشته و چند ميليارد نفر را در جادۀ جهنم فرستادند و عدۀ اندكي با اميرالمؤمنين(ع) باقي مانده‌اند که اگر اين جابجايي انجام نگرفته بود؛ جهان امروز جهان اسلام بود.
و تمام جوامع مسلمان بودند اما شما مي‌بينيد چه تفرقۀ عظيمي در جامعۀ جهاني است و چه تفرقۀ خطرناکتري در امت اسلام است. آنهايي که اهل هواي نفس هستند يک چنين جابجايي را مرتکب شده‌اند هوي را به جاي خدا معبود قرار داده‌اند. اين تعبير خود قرآن است که اگر انسان عمق اين مسائل را نگاه نکند برايش خطر هوي نفس روشن نمي‌شود. جابجايي هواي نفس به جاي ذات مستجمع صفات کمال و تسليم در مقابل خدا بجاي تسليم در مقابل بت درون كه مادر بتها، بت نفس است. همۀ اين آلودگي‌هاي بيرون و اوضاع جهان را همين بت درون به وجود آورده است. مادر بت‌ها بت نفس است.
کجا آنان به خدا رو کنند؛ کجا آنان در راهي قرار بگيرند که به سوي خدا حرکت بکنند؛ ايشان همان کساني هستند که قرآن مجيد مي‌فرمايد: اكنون با اين وضعشان در سورۀ انعام است ]کمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها[  هر چه هم مي‌گوييم دستت را بده از چاه عميق دربياوريم، گوش نمي‌دهد مي‌گويد زندگي همين است که من دارم. لذت همين است که من دارم. تسليم همين است که من دارم. متابعت همين است که من دارم ]و هم يحسبون انّهم يحسنون صنعا[  گرفتار بيماري خيالي بافي شده‌اند. هر چه لغت حسب در قرآن است يعني گماني که دليل و حجت در پشتش نيست. گماني که تکيه گاه ندارد گماني که پوک و پوچ است گماني که خودش از عوارض هواي نفس است.
خوب اين تعبير قرآن است ]أرأيت من اتخذ الهه هواه[ اما تعبير پيغمبر خيلي جالب است كه مي‌فرمايد: «اعدي عدوّک نفسک التي بين جنبيک»  اين بين جنبيک خيلي مهم است که بين دو پهلوي انسان شکم قرار دارد و شهوت يعني اين معبودي که به عنوان خدا انتخاب کردم مايۀ خلقت معبود شکم و شهوت است كه اعداي عدوّک نفسک التي بين جنبيک.
در شيراز يک شب جلسه‌اي بود مسئلۀ هواي نفس مطرح شد و اينکه چرا رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «اعدي عدوّک» چگونه هواي نفس دشمن انسان است و دشمن تر است. آدم حکيمي در آن جلسه بود گفت هر دشمني را با محبت کردن به او مي‌شود تبديل به دوستش کرد اين در قرآن مجيد است که به پيغمبر مي‌گويد به گونه‌اي به اينها رفتار کن که ولي و حميد شوند يک دوست کامل و جامع برايت باشد مثلاً فرض کنيد كسي با آدم بد است آدم هم مي‌فهمد که او مشکل دارد.
ولي او يک ميليون تومان در خانه‌اش مي‌فرستد يا يک مشکل او را حل مي‌کند. او به دست و پاي آدم مي‌افتد، گفت هر دشمني را با پرداخت به او با احترام به او با محبت به او مي‌شود تبديل به دوستش کرد اما نفس را هر چه به او بدهي قوي‌تر مي‌شود و خواسته‌اش بيشتر مي‌شود و تو در مقابل او ضعيف‌تر مي‌شوي و تسليم‌تر مي‌شوي. اين جرمي که يک بار گناه بياورد بگو اي داد و بيداد خيلي براي من نفرت آميز بود و ديگر نمي‌خواهم دهنش را ببند. حکماء الهي مي‌گويند: دهان هواي نفس عين دهان جهنم است. معدۀ هواي نفس عين معدۀ دوزخ است قيامت وقتي دوزخيان را در دوزخ انداختند و هفت طبقه پر شد خود پروردگار به دوزخ خطاب مي‌کند.
كه در قرآن است ]هل امتلأت[  آيا سير شدي ديگر كارت تمام است. معده ديگر جا ندارد. بين آخرت و دنيا چهار فرق است يک فرقش اين است که در آخرت همه چيز زنده است حالا ما ممکن است اين مطلب را درک نکنيم و ]انّ الدار الآخرة لهي الحيوان[  اما دنيا اينجور نيست دنيا بخش عمده اش جمادات هستند. حيات به اين معنايي که ما تصور داريم ندارند؛ حالا آن دقت فلسفي را بايد کنار گذاشت که در بحث وجود مي‌کنند و بعد وجود مقول به تشکيک مي‌دانند بعد مي‌گويند جماد هم حتي يک نحوه وجود دارد؛ يک نحوه شعوري دارد.
حالا مي‌گويند منهاي دقت فلسفي، دنيا آميخته با حيات و مرگ است اما در آخرت مرگي وجود ندارد ]انّ الدار الآخرة لهي الحيوان[ خدا با جهنم حرف مي‌زند يعني با يک موجود زنده ]هل امتلأت[ بالاخره پر شدي جهنم جواب مي‌دهد باز هم بريز. اينجا يک نکته مهمي وجود دارد كه بحث حدود و قصاص و بعضي از موارد منفي ديگر ملاحظه مي‌کنيد. خدا كه جنس زن را مقدم کرده ]الزانية والزاني[  يعني زنان بيشتر از مردان مايۀ ايجاد بستر فساد هستند. اول سراغ آنها که اغلب جنس زن بي دين است که مرد را به دام مي‌اندازد که در باب فضل الفقر و الفقراء بحار الانوار از رسول خدا(ص) نقل شده است که: «اطلعتُ علي الجنة»  خداوند متعال من را از بهشت آگاه کرد و بهشت را نشانم داد.
دو طايفه را در بهشت خيلي کم ديدم يکي ثروتمندان و ديگري زنان که قطعاً منظور از اين ثروتمندان همان هستند که در سورۀ توبه مطرح است ]يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله فبشّرهم بعذاب اليم[  منظور از زنان همين‌هايي هستند که مي‌بينيد که بي دين و کم دين هستند خيلي در بهشت زن کم است. مردهاي بهشت با نبود زن چه کار مي‌کنند با حور العين پروردگار خلأ را جبران مي‌كنند چاره‌اي نبوده يک مشت زنان بهشتي ساخته است که دنيايي نيستند.
جهنم را با ضمير مؤنث آورده مثل اين که نكته دارد که اگر اين جهنم را به صورت آدمي زاد بسازند همين زنان لخت و مردان هوي پرست مي‌شود که به اين شکل در دنيا، جهنم هستند در قيامت هم به شكلي ديگر، جهنم هستند.
مي‌پرسد: سير شدي جهنم جواب مي‌دهد که ]هل من مزيد[ باز هم اضافه كن حالا كه هيچ کسي ديگر نمانده که در جهنم بياندازم آنکه دچار هواي نفس است با ميلياردها تومان اختلاس دزدي تمام نمي‌شود، با هزاران گناه تمام نمي‌شود. دهان هواي نفس و معدۀ نفس همان دهان جهنم و معدۀ جهنم است حالا اين احب عبادالله چه طور راحت اين جاده را طي کرده‌اند تا به مقام قرب و لقاء و رضوان و جنت رسيده‌اند امام مي‌فرمايد: «قد خلع سرابيل الشهوات» هواي نفس را ريشه کن کرده‌اند که ديگر در اين جاده توقف نکنند و سست نشوند و مسخره‌ها در آنها اثر نگذارد، جاده را بي مانع و هدف‌دار کرده‌اند.
 

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
سخنرانی های مرتبط
- درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتاد و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتادم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصت و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شصتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاه و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجاهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهل و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهلم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سی‌ام - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و دوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم و یکم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه بیستم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه نوزدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هجدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه شانزدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پانزدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهاردهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سیزدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه دوازدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه یازدهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه دهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه نهم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هشتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه هفتم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه ششم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه پنجم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه چهارم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه سوم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه دوّم - درس تفسير نهج البلاغه - جلسه اوّل
پربازدیدترین
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز