فارسی
جمعه 02 آبان 1399 - الجمعة 6 ربيع الاول 1442

حقِ انتخابِ راهِ زندگی در کلامِ خداوند


یاد خدا - جلسه چهارم یکشنبه (17-9-1398) - ربیع الثانی 1441 - مسجد آ مسیح - 16.6 MB -

آزادیِ انتخابراهنمایانِ دینمعامله با خداغفار بودنِ خداوندقسم خداوند دربارۀ اهلِ توحیدحقِ انتخابسرزنش در قیامت برای خلال‌دندانوظیفۀ انسان‌هاسه آیه در رابطه با اطاعت خدا و پیغمبر(ص)الف) آیۀ اولب) آیۀ دومج) آیۀ سومعشق واقعی به اهل بیت(ع)روضۀ حضرت‌زنیب(س)دعای پایانی

 بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.»

 

آزادیِ انتخاب

پیش از آنکه در محور گفتار امام عسکری(ع) سه آیه­ای که وعده داده شده بود قرائت شود، یک آیه از قرآن قرائت می­کنم که از این آیه­ی شریفه استفاده­ی آزادی به معنای واقعی می­شود، البته نه آزادی به معنای غربی و نه آزادی به معنایی که کسی پیش خودش تصور می­کند. این آزادی که از آیه­ی شریفه استفاده می­شود آزادی در انتخاب است؛ یا انتخاب درست؛ یا انتخاب نادرست. یعنی خداوندِ متعال، خدای زورگیر نیست ،خدای محبت، مهر، لطف و رحمت است و از جلوه­های محبت، رحمت و لطفش هم عقلی است که به انسان عنایت کرده که موسی بن جعفر(ع) از این عقل تعبیر فرموده به حجتِ باطن؛ یعنی چراغِ درون، البته این چراغِ درون، نورش نورِ کاملی نیست که شعاعِ نورش گسترده­ی به همه­ی امور باشد که انسان بتواند به آن تکیه کند و در همه­ی امور راهنما قرارش بدهد و بگوید عقلم اینگونه درک می­کند و به درکِ عقلم احترام می­کنم و هدفی را که می­خواهم دنبال می­کنم. عقل چنانکه در اصول کافی در جلد اول است به فرموده­ی امام صادق(ع) محبوب­ترین آفریده­ی معنویِ الهی است و به تناسب اینکه محبوب­ترین آفریده است آن کسی که عقل را دارد او هم محبوب پروردگار است، مگر اینکه خودش نخواهد و خودش را از محبوبیت بیندازد و بگوید من نمی­خواهم محبوب خدا باشم. این هم آزاد است که از همان آیه استفاده می­شود. نمی­خواهم محبوب خدا شوم، خب با محبت باید از او پرسید: نمی­خواهی محبوب خدا شوی، محبوب چه کسی می­خواهی بشوی؟ حتماً یک جوابی دارد بدهد ولی آن جوابش پیش پروردگار قانع­کننده نیست، البته آن کسی که آدم می­خواهد محبوبش شود باید موجود زنده و موجود درک کننده باشد، حالا هر کسی را که معرفی کند ممکن است خیلی تکبر کند بگوید من می­خواهم محبوب شیطان شوم، می­خواهم محبوب ابلیس، کارل مارکس و لنین -ولو اینکه زنده نیستند- اما جزء محبوبان آنها بشوم و راه سومی هم وجود ندارد. پیغمبر اکرم(ص) می­فرماید: یا نور است یا ظلمت، یا خوبی است یا بدی، یا حق است یا باطل، یا سلامت است یا بیماری اصلاً در عالم سومی وجود ندارد، یا آدم می­خواهد محبوب نورِ بینهایت شود، می­خواهد و می­شود، یا می­خواهد محبوبِ ظلمتِ بینهایت شود، چون می­خواهد پس می­شود. 

 

راهنمایانِ دین

حالا در کنار عقل، پروردگار عالم صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام قرار داده که وضع انبیا و ائمه از نظر اخلاق و عمل یک وضع روشنی است؛ یعنی تمام انبیا و تمامِ ائمه هم مثبتِ کامل هستند. ما وقتی که دستِ عقل را در دستِ نبوت و امامت بگذاریم تبدیل به عمار یاسر می­شویم، تبدیل به مقداد، سلمان، ابوحمزه، صفان بن یحیی، ابن عمیر و عبدالله بن یعفور می­شویم، حالا من بخواهم اسم ببرم صدتا را باید اسم ببرم، تبدیل به در حدِ خودمان شیخ انصاری و آیت الله العظمی گلپایگانی می­شویم، اینها انسان­هایی هستند که دستِ عقل­شان را در دستِ انبیا گذاشتند، انبیا، ائمه و عقل هم به آنها کمک دادند و آنها را تا اینجا بردند، یعنی تا ملکوتِ عالم، تا تبدیل شدن (به قولِ حضرت مسیح) به موجودات بسیار با منفعت. این در قرآن است، مسیح در گهواره گفت: «وَ جَعَلَنِي مُبٰارَكاً» ﴿مريم‏، 31﴾ خدا من را موجودِ مبارک قرار داده است. از امام صادق(ع) پرسید: این کلمه­ی مبارک در زبان مسیح یعنی چه؟ امام صادق(ص) فرمود: یعنی انسانِ بسیار سودمند «نفاعا». 

 

خب آیه را من بخوانم که آزادی انتخاب از این آیه استفاده می­شود و خیلی آیه­ی جالبی است. اینهایی که می­گویند دین زوری نیست راست می­گویند، خودِ پروردگار در سوره­ی بقره فرمود: «لاٰ إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ» ﴿البقرة، 256﴾ من نمی­خواهم شما زوری دیندار شوید. می­خواهی نشوی نشو، می­خواهی هم بشوی بشو، زوری نیست، انتخاب با تو است، عقل هم داری، پیغمبر(ص) و امام هم داری، من هم یک کاری برایت کردم «قَدْ تَبَيَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَيِّ» ﴿البقرة، 256﴾ من یک جاده به تو دادم اسمش صراط مستقیم است، آخرِ این جاده بهشت است، دلت می­خواهد این جاده را انتخاب کن. جاده اى هم هست آن را من ندادم، آن را شیطان داده، ولی من فقط این جاده را به تو معرفی می­کنم که آخرِ این جاده در دنیا شقاوت، بیچارگی، ذلت، پستی، دربه­دری، بدبختی و منفورشدن نسبت به مردم و پایان آخرتیش هم جهنم است. اما من زوری نمی­گویم بیایید دیندار شوید، من راه رشد را از گمراهی بیان کردم، حالا در آن آیه می­گوید: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ»  ﴿التكوير، 27﴾ این قرآن بیدارکننده­ی جهانیان است «لِمَنْ شٰاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ»  ﴿التكوير، 28﴾ اگر کسی بخواهد، در انتخاب آزاد است. 

 

معامله با خدا

حالا ما که اهل مسجدیم اهل نماز، رمضان، خدا، عقل، نبوت و امامتیم، این همه سرمایه را ما قبول کردیم و یقیناً با قبول کردنِ این همه سرمایه با انتخابِ خودمان بدون شک اهل نجاتیم، یعنی ما قیامت و برزخِ خرابی نداریم. ما که با این سرمایه­ها داریم زندگی می­کنیم، خب یک لغزش­هایی هم داریم اما نه لغزش­های خیلی سنگین؛ آدمکش نیستیم، رباخوار، زناکار، رشوه بگیر، غاصب و ظالم نیستیم ،اینها را نیستیم ولی گاهی به خودمان بد می­کنیم؛ یعنی آن چند دقیقه­ای که باید آدم سالمی باشیم ناسالم می­شویم، ناسالم مانند اینکه باید زبان­مان را تا مرگ سالم نگهداریم، گاهی می­لغزیم، زبان را به ناسلامتی می­کشیم، یک دروغ، غیبت و حرف زشت که البته اگر ما این سرمایه­ها را نداشتیم -این را امیرالمومنین(ع) می­فرماید- یعنی اگر ما خدا، انبیا، عقل و ائمه را نداشتیم آمرزش الهی سراغ ما نمی­آمد. این هم که امیرالمومنین(ع) می­فرماید توضیح خیلی از آیات قرآن است. حالا حضرت می­فرماید: خوبی­ها از کسی که دین ندارد قبول نمی­شود، خیلی هم خوبی دارد ولی طرف معامله­اش که خدا نیست، برای چه خدا قبول کند؟ همانند اینکه؛ من دیوار مشهدی حسین را در این شهر بنایی کردم، بلند شوم به قم بروم و گریبان حاج علی را بگیرم و بگویم: من یک دیوار تعمیر کردم، مزد من را بده. حاج علی می­گوید: به من چه! ما قم زندگی می­کنیم، شما دیوار را در یک شهرِ دیگر تعمیر کردی، بعد هم مالک دیوار که نبودم، این عاقلانه است که از من مزد بخواهی؟ برو برای کسی که کار کردی مزدت را بخواه.

 

 آن کسی که برای خدا کار نکرده چه طلبی از رحمت خدا دارد؟ آن کسی که خدا را قبول نکرده چه طلبی از رحمت خدا دارد؟ این جمله­ی امیرالمومنین(ع) خیلی مهم است، می­فرماید: خوبی­ها با نبودِ ایمان -یعنی این سرمایه­ها- قبول نمی­شود و بدی­ها با این سرمایه­ها قابل آمرزش است. نمی­دانم عنایت فرمودید امیرالمومنین(ع) چه فرمود! خیلی مهم است خوبی­ها با ارتباط نداشتن با خدا، انبیا و ائمه قبول نمی­شود ولی بدی­ها با ارتباط داشتن با اینها قابل آمرزش است. خیلی عجیب است که قرآن می­گوید: در روز قیامت من دل مومن را نگاه می­کنم، یک گوشه­ی دلش ذره‌ای حسد، کینه­ و زشتی است، «وَ نَزَعْنٰا مٰا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» ﴿الأعراف‏، 43﴾ آن مقدار خرابی­های قلبشان را ریشه­کن می­کنم، صاف و پاک که شدند می­گویم: حالا به بهشت برو، چون بهشت جای ناپاکی نیست. خب قلب­شان را که خودم اصلاح می­کنم، مقداری لغزش دارند که با آن لغزش­ها که داخل پرونده است هم نمی­توانند بهشت بروند، آنها را می­بخشم و می­آمرزم. اول سخنم گفتم خدا خدای محبت، لطف و مهربانی است.

 

غفار بودنِ خداوند

من چند روز پیش در قم یک روایتی را دیدم، البته به صورت داستان است، حدود چهار صفحه بود که من یک جمله­اش را برایتان می­گویم، آن جمله­اش این است: کسی در مدینه مرتکب گناهی شد، این گناه را پیش خودش خیلی بزرگ نمود، آن هم این بود زمانی که دوستش در خانه نبود به آن‌جا آمد. دوستش به او سپرده بود من چند روز نیستم، تو گاهی به خانه­ی ما یک سری بزن ببین آبی، نانی، پنیری، گوشتی، چیزی نمی­خواهند. این مرد به این خاطر آمده بود. قدم­ها را درست برداشته بود، آمده بود برای خانواده­ی دوستش در نبودِ او کمک خرید باشد، از جیب خودش هم نمی­خواست بدهد. وقتی که خانمِ دوستش -جوان هم بود- پشت پرده آمد، صدای خانم دل این را گرفت، خب صدای لطیف و ظریفی بود. تحمل نکرد و پرده را کنار زد، آمد به طرف بدن این زن دست ببرد، زن به او گفت: تو واقعاً شرم نمی­کنی که رفیقت برای جنگ در راه خدا رفته و تو چشمِ بد به ناموسش دوختی؟ این مرد خیلی تکان خورد. حالا بعد چه شد آن مفصل است. وقتی که به او گفتند پیغمبر(ص) از سفر برگشته، تو هم که از مدینه جدا شدی، شب­ها داخل این بیابان­ها می‌نشینی و در خانه­ی خدا زار می­زنی، خب بلند شو و پیش پیغمبر(ص) برو و کارت را حل کن. بلند شد پیش پیغمبر(ص) آمد. رسول خدا(ص) فرمود: بد کردی.

 

 خب بد کرده بود، بدبختِ بیچاره نه زنا کرده بود و نه دستش را به بدن ناموس مردم رساند. نیتش را داشت، نیتِ بد، بد است؛ چون ممکن است به عمل برسد. برای اینکه اول آدم می­خواهد و بعد انجام می­دهد، اگر نخواهد خب انجام نمی­دهد. ما رشوه نمی­خواهیم، خب نمی­گیریم. غصب کردن مال نمی­خواهیم، خب دنبال غصب نمی­رویم. ما ظلم به زن و بچه را نمی­خواهیم، خب نمی­کنیم. ما توهین به همسرمان را نمی­خواهیم، خب توهین نمی­کنیم. این بستگی به خواستِ انسان دارد، خیلی هم آدم باید مواظب این خواسته­های دلش باشد که چه می­خواهد، اگر هم یک وقت متوجه نشد اینی که می­خواهد مثبت است یا منفی، به یک آدم وارد مراجعه کند. قرآن می­گوید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ» ﴿النحل‏، 43﴾ پیش آن کسی بروید که بلد است «إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»  ﴿النحل‏، 43﴾ بلد نیستید را از او بپرسید. 

 

بعد پیغمبر(ص) به او فرمود: برو، برو و کارت را با خدا صاف کن. این مرد حالش خیلی بدتر و منقلب­تر شد. شبانه آمد و در بیابان خیلی گریه­ی سوزناکی کرد. جبرئیل به پیغمبر(ص) نازل شد -روایت را شیعه در کتاب­های مهمش نقل کرده- جبرئیل به پیغمبر(ص) گفت: پروردگار می­فرماید چرا بنده­ی من را راندی، برای چه؟ تو او را آفریده بودی، نان و آبش را تو می­دادی؟ دنبالش بفرست و بگو من کاملاً تو را آمرزیدم و او را برگردان.

 

قسم خداوند دربارۀ اهلِ توحید

یعنی آدم وقتی که وارد قیامت می­شود و این سرمایه­ها را دارد؛ خدا را دارد، یعنی در دنیا بدست آورده، پیغمبر(ص) و ائمه را دارد ولی یک گناهانی هم داشته چه باطنی، چه ظاهری. باطنیش را که خودش می­گوید از قلب­تان می­کَنم، ظاهریش هم چون ما اهل جهنم نیستیم، چون قسم خورده، نمی­دانم شنیدید قسم خدا را یا نه. مرحوم شیخ صدوق نقل می­کند پروردگار می­فرماید: به عزت و جلالم سوگند یک نفر اهل توحید را به جهنم نمی­برم! خب حالا ما جهنمی نیستیم، اما برای رفتن به بهشت گیر هم داریم، خب گیرمان را باید برطرف کنیم، این گیر را یا خدا برطرف می­کند یا شفاعت پیغمبر(ص)، قرآن، ائمه یا اهل ایمانِ بالا، اینها برطرف می­کنند.

 

حقِ انتخاب

خب آیه می­گوید: «لِمَنْ شٰاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ»  ﴿التكوير، 28﴾ شاء به فارسی یعنی اگر دلتان می­خواهد انتخاب کنید، چه چیزی را انتخاب کنید؟ همین حقایقِ مربوط به عالمِ ملکوت، حلال، حرام و مسائل اخلاقی را هر چه در قرآنم است، اگر دلتان می­خواهد انتخاب کنید، به شما عقل هم که دادم، راهنما هم که برایتان گذاشتم، همه چیزِ این انتخاب به سودتان است. 

 

حالا سراغ آن سه­تا آیه برویم. دیشب شنیدید اطاعت یک معدن است. ما با عمل، نیت و اخلاق درِ این معدن را که باز کنیم به تمام ارزش­های الهی در حد خودمان وصل می­شویم. خب آیۀ اول از سه آیۀ سورۀ مبارکۀ آل‌عمران است. چقدر این آیه زیباست، نصف خط هم هست، حالا با این آیات، خدا فقط می­خواهد ما را حفظ کند تا ضرر نکنیم. این ضرر کردن ضرر سنگینی است.

 

سرزنش در قیامت برای خلال‌دندان

حضرت مسیح -که این را ائمه­ی ما هم نقل می­کنند- داشت از کنار یک قبرستانی عبور می­کرد. گفت: خدایا یکی از این مرده­ها را زنده می­کنی من با او حرف بزنم؟ خطاب رسید: بله، زنده کردن و میراندن همه­اش کارِ پروردگار است. 

خاکِ داخلِ کره­ی زمین را تبدیل به انسان می­کند، این انسان می­میرد، داخل قبر می­رود و دوباره خاک می­شود، دوباره این خاک را پروردگاردر قیامت به صورتِ همان انسانِ دنیا درمی­آورد، یعنی این کار را یک بار انجام داده، بار دوم هم انجام می­دهد و برایش سخت نیست، که او قدرتِ بینهایت است.

 

خطاب رسید: یک دانه از این قبرها را که دلت می­خواهد صاحبش را صدا کن تا بیرون بیاید و با او صحبت کن. صدا زد: میّت داخل قبر -حالا خاک شده بود و فقط اسکلت بود- خداوند درجا زنده­اش کرد و قبر شکافته شد و بیرون آمد. سلام کرد، مسیح به او گفت: وضعت خوب است؟ گفت: خوب است اما فقط یک رنجی دارم، مسیح به او گفت: چیست؟ گفت: سرزنشم می­کنند. 

 

نگفت در عذاب هستم، خیالتان راحت باشد خدا آدم را به این راحتی عذاب نمی­کند. این را بدانید خدا کباب­پزی باز نکرده، مگر اینکه خودِ آدم جدایی از پروردگار را انتخاب کند و بگوید نمی­خواهمت، نه خودت را، نه پیغمبران و نه قرآنت را نمی­خواهم، دلم می­خواهد بدون شما زندگی کنم. خدا می­گوید خب برو زندگی کن، اما قرآن می­گوید این زندگی آتش­ساز است؛ یعنی بخواهی یا نخواهی. در سوره­ی نساء است «إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً» ﴿النساء ، 10﴾ کسانی که مالِ یتیم را ستمکارانه می­خورند «إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً» ﴿النساء، 10﴾ دارند آتش داخل شکم خودشان می­ریزند. این کار خدا نیست، اگر گناه تبدیل به آتش می­شود به خدا ربطی ندارد. 

گفت: من فقط در معرض یک سرزنشم؛ یعنی به من می­گویند چرا؟ و من جواب ندارم بدهم و ناراحتم. گفت: چه هست؟ گفت: من شغلم حمّالی بود. در دنیا یک کسی به من گفت که برادر این پشته­ی هیزم را ببر و در خانه­ی ما خالی کن و برو، این هم پول حمالیت. گفت: ما هم این هیزم را به طناب بستیم و روی کوله­پشتی­مان انداختیم و آرام آرام به طرف خانه­ی این بنده­ی خدا رفتیم. ذره‌ای غذا در دندانم گیر کرده بود و اذیتم می­کرد با زبانم هم نشد دربیاورم، دست کردم پشتم از ملک مردم اندازه­ی یک خلال کَندم و دندانم را پاک کردم. در اینجا مردم می­گویند چرا بی اجازه­ی مالکِ مال، تصرف در مالِ مردم کردی؟ عذاب ندارم، آخر ذره‌ای خلال عذاب ندارد و قابل بخشیدن است اما با محبت به من می­گویند چرا این کار را کردی؟

 

وظیفۀ انسان‌ها

ما مُشتی مشتری داخل ایران داریم که هیچ کدام منبری نیستند، اصلاً پای منبر نمی­آیند، اگر پای منبر می­آمدند، حالا با این منبرهای نرم، آرام، قرآنی و روایتی، سه، چهار، ده و صد هزار میلیارد مالِ شما را نمی­دزدیدند، نیامدند که دزد شدند، نیامدند که ظالم شدند، نیامدند که ناموس­شان نیمه عریان شد، نیامدند که عرق­خوار، قمارباز و ستمکار شدند. اگر می­آمدند ما کاری به کارشان نداشتیم، ما که آنها را نمی­شناختیم. وقتی ما منبر می­رویم مسجد و حسینیه پر است، بیشترِ مردم را که نمی­شناسیم و کاری با آنها نداریم، فقط می­خواهیم با دلسوزی دست­شان را بگیریم و تحویل بهشت بدهیم. اصلاً وظیفه­ی واجبِ الهیِ ما آخوندهای محراب و منبر -من آخوندهای دیگر را نمی­دانم و نمی­شناسم- این است که با مردم آرام حرف بزنیم، رویِ موجِ محبت حرف بزنیم، با دلیل حرف بزنیم و حرف مثبت بگوییم و به بهشت تحویل­شان بدهیم و برویم، کاری به کارشان نداریم. اما نمی­آیند، حالا نمی­آیند که هیچ، بی­دلیل و بدون اینکه از ما خبر داشته باشند عجیب هم ما را فحش باران می­کنند، تهمت و حرف­های خلاف می­زنند و هم نمی­آیند! هم نشناخته به ما بد می­گویند، اقلاً یک بار بیا من چکی در گوشت بزنم بعد برو بگو آخوندها این و آن هستند. یک بار بیا، بگذار جیبت را بزنم بعد برو بگو آخوندها این و این هستند. یک بار بیا من با تو معامله بکنم، دویست میلیون تومان چک به تو بدهم و چکم برگردد خب بعد برو بگو. تو که نیامدی، ما را هم که نمی­شناسی، ما را هم که ندیدی، رفتی دزد، رشوه­گیر، غاصب و ظالم شدی مال ملت را بلند کردی و بردی، حالا نشده تو را بگیرند، برای چه فحش می­دهی؟ ما را که نمی­شناسی.

 

ندیدی که برای خلالی آدم را مورد سرزنش قرار می­دهند، خب خدا نمی­خواهد ما مورد سرزنش قرار بگیریم بد است؟ خدا می­خواهد وقتی ما وارد آن دنیا شویم -این را می­خواهد، در سوره­ی رعد است، همین آیات پانزده و شانزدهم، همین امشب محبت کنید ببینید- خدا می­خواهد وقتی ما وارد عالم بعد شویم، این شویم: «وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بٰابٍ»  ﴿الرعد، 23﴾ فرشتگانِ من از روبه­رو، پشتِ سر، دستِ راست­، دستِ چپ­ و از بالای سرتان بیایند و اولین باری که شما را ببینند به شما بگویند: «سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ»  ﴿الرعد، 24﴾ امنیت بر شما باد که در دنیا در مقابل هر گناهی ایستادید و خودتان را آلوده نکردید، حالا چه قیامتِ خوبی دارید. من می­خواهم این باشد، اگر نمی­خواهی خب برو. فکر می­کنی در قیامت ابلیس به استقبالت می­آید و به تو سلام می­کند، خوش و بش می­کند و می­گوید: بارک الله که مدیر من بودی؟ 

 

 

سه آیه در رابطه با اطاعت خدا و پیغمبر(ص)

الف) آیۀ اول

حالا آیه را ببینید، چرا می­گوید من و پیغمبر(ص) را اطاعت کنید؟ «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ» ﴿آل‏عمران‏، 132﴾ امرِ واجب هم هست، امر واجب یعنی چه؟ یعنی من در وجودِ خودم می­خواهم که تو در این مسیر قرار بگیری، می­توانی هم نگیری، اما من به خودم که خدا هستم واجب کردم «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ» ﴿الأنعام‏، 54﴾ من هزینه کردنِ رحمتم را برای شما به خودم واجب کردم، خیلی حرف است «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ» ﴿آل‏عمران‏، 132﴾ از خدا اطاعت کنید «وَ اَلرَّسُولَ» ﴿آل‏عمران‏، 132﴾ و به پیغمبرِ من(ص) هم اقتدا کنید، برای چه؟ «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»  ﴿آل‏عمران‏، 132﴾ برای اینکه غرق در رحمتِ من می­شوید، من دوست دارم شما غرق در رحمت من شوید. حالا اگر این راه را انتخاب نکنید و جهنم را انتخاب کنید، خب به جهنم می­روید، اما من این هستم «ان الله» این هم در قرآن است «لاٰ يَرْضىٰ لِعِبٰادِهِ اَلْكُفْرَ» ﴿الزمر، 7﴾ آن معنی عمقی فارسیش این است که من به جهنم رفتنِ یک نفرتان راضی نیستم. خودتان رفتید، اما من راضی نیستم «فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَرْضىٰ لِعِبٰادِهِ اَلْكُفْرَ» ﴿الزمر، 7﴾ «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»  ﴿آل‏عمران‏، 132﴾ اینکه من شما را دعوت به اطاعت از خودم و اطاعت از پیغمبر(ص) می­کنم برای این است که شما را غرقِ رحمتِ خودم کنم اگر می­خواهید انتخاب کنید.

 

ب) آیۀ دوم

آیه­ی دوم در سوره­ی حجرات است، «إِنْ تُطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمٰالِكُمْ شَيْئاً» ﴿الحجرات‏، 14﴾ اگر اطاعت از من و پیغمبرِ من(ص) را انتخاب کنید در زندگی­، وجود، آینده­ و در قیامت­تان هیچ کاستی بوجود نمی­آید. در اطاعت از من و پیغمبر(ص) هم دائماً به طرف شکوفا شدن و رشد کردن حرکت می­کنید. اگر یک کار خوب در حوزه­ی اطاعت من و پیغمبرم(ص) می­کنید «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» ﴿الأنعام‏، 160﴾ من کارتان را ده برابر می­کنم. خداوند در سوره­ی بقره می­گوید: من کارتان را هفتصد برابر می­کنم. در سوره­ی بقره می­گوید اصلاً مطلب را از عدد می­اندازم «يَرْزُقُ مَنْ يَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ»  ﴿البقرة، 212﴾ اینقدر به شما می­پردازم که نمی­توانید حساب بکنید. این نتیجه­ی اطاعت از خدا و پیغمبر(ص) است.

 

ج) آیۀ سوم

اما آیه­ی سوم در سوره­ی مبارکه­ای است که به نام خود رسول خدا(ص) است. خداوند می­فرماید: «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ» ﴿محمد، 33﴾ بیایید از خدا و پیغمبر(ص) اطاعت کنید که اگر اطاعت بکنید هیچ کوششی از کوشش­هایتان باطل نمی­شود و هوا نمی­رود. «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَكُمْ»  ﴿محمد، 33﴾ زحمات عمرتان را به باد ندهید، زحمات عمرتان را پوچ نکنید، بیایید زحماتتان را به اطاعت من و به اطاعت پیغمبرم(ص) ببندید که بماند و به هوا نرود. 

 

عشق واقعی به اهل بیت(ع)

یک روایت را هم چون وعده دادم بخوانم، اصلاً در عمرِ منبرم دلم نمی­خواسته مستمع را خسته کنم. منبرهای این روزگارِ ما بیست دقیقه و نیم ساعت شده، ولی در هر صورت اگر ما از حدود منبرهای امروز خرده‌ای جلوتر می­رویم، ببخشید، عیبی ندارد هم من خیلی چیز گیرم می­آید هم شما خیلی چیز گیرتان می­آید.

 

پیغمبر(ص) یک صحابی داشت که یک کاسب معمولی بود، اما خیلی آدم جانانه­ای بود. همه­ی نماز­های پیغمبر(ص) را می­آمد و خیلی پیغمبر(ص) را دوست داشت. یک روز پیغمبر(ص) او را در مسجد دید و متوجه شد چهره­اش گرفته است. پیغمبر(ص) به او فرمود: چه شده است؟ چیزی شده؟ پیغمبر(ص) احوالِ همه را می­پرسید، یعنی می­دید شخصی کمی درهم است به او می­گفت چه شده است، بگو تا حل کنم. مرد گفت: آقا من امروز نشسته بودم داشتم راجع به قیامتم فکر می­کردم، اگر قیامت من را به جهنم ببرند که وای به حالم، اگر قیامت من را به بهشت ببرند اصلاً من با شما قابل مقایسه نیستم پس من در بهشت شما را نمی­بینم. من اینجا اگر شما را نبینم دق می­کنم، اگر من را به بهشت ببرند و ابدی تو را نبینم چه کار باید بکنم؟ درجا جبرئیل نازل شد و این آیه­ی 69 سوره­ی نساء را به خاطر این بزرگوار آورد: «وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ» ﴿النساء، 69 ﴾ حبیب من، به این رفیقت بگو در قیامت جایی می­برمت که به خاطر اطاعت از من و پیغمبرم(ص)، همه­ی انبیا، صدیقین، صالحان و شهیدان را ببینی و با همۀ آن‌ها هم هم­نشین شوی، یعنی اگر دلت بخواهد پیش پیغمبر(ص) بروی و کنارش بنشینی می­توانی. اگر دلت بخواهد پیش ابی‌عبدالله(ع) بروی و کنارش بنشینی می­توانی. اگر دلت بخواهد کنار شهید زمان انبیا بروی -شهید زمان پیغمبر(ص)، زمان امیرالمومنین(ع) شهیدِ جبهه، شهید مدافع حرم- راحت می­توانی بروی و پیشش بنشینی و اینها رفیق­های خوبی هستند «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً»  ﴿النساء، 69﴾.

 

 جوان­ها دین خیلی خوب است، حالا پدران­تان که می­دانند دین خوب است، چون این شهر خیلی عالم داشته، پدران­تان پای گفتار آن عالمان می­رفتند و الان هم دارد، ولی مردم نمی­آیند، اما شما جوان­ها بدانید دین عشق است، دین محبت، اضافه شدن به آدم، وصل شدن به رحمت و وصل شدن به سلامتِ عمل و سلامتِ اخلاق است.

بی­خانمانی از سر کویت کجا رود// دولت در این در است او چرا رود

جامی که غیر ذوق تو بخشد مباح نیست// گامی که غیر راه تو پوید خطا رود

چشم و چراغ ماست شب افروز عارضت// آن روز ظلمت است که از چشم ما رود

از سلطنت چه کم شود آن پادشاه را// که از مرحمت به پرسش حال گدا رود

 

روضۀ حضرت‌زنیب(س)

به نوک نیزه چون خورشید تابان نمایان شد// سر شاه شهیدان نگاهش گاهی در آسمان بود

گهی چشمش به سوی خواهران بود// ز ابرو بودش تا زینب اشارت

همی می­داد خواهر را بشارت// که من بر عهد خود بس استوارم

(زینبم به پیمان تو هم امیدوارم)

 تو پیمان شکیبایی ببستی// چرا پیشانی از محمل شکستی؟

 

حسین جان، من جدم، پدر، مادر و برادرم، همه­ی حوادث کربلا را به من خبر داده بودند، به من آمادگی دادند که با چه مصائبی برخورد کنم، اما هیچ کدام به من نگفتند: زینب وقتی می­آید که سِ بریده­ی برادرت را به نیزه می­زنند. نمی­شود گلوی تو در نیزه باشد و سرِ من سالم باشد. «فتهجبینها به مقدم المحمل» چنان پیشانی به چوبه­ی محمل زد، پیشانی شکافت و خون سرازیر شد.

 

دعای پایانی

«اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم اشفع مرزانا و اغفر لموتانا و ارحم شهدائنا سلم دیننا و دنیانا واجعل عاقبت امرنا خیرا».  

 

گلپایگان مسجد آ مسیح ربیع الثانی 98 جلسه­ی چهارم

کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
اطاعت خدا آزادی حق انتخاب معامله با خدا اطاعت از پیامبر(ص) راهنمایانِ دین انتخاب دین
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز