فارسی
شنبه 08 آذر 1399 - السبت 12 ربيع الثاني 1442

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی سوم


نماز - شب سوم دوشنبه (23-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 11.13 MB -

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی سومپرهیز از نگاه مادی به نمازفروتنی همه‌جانبه در برابر حقنگاه سید حیدر آملی درخصوص جایگاه نمازدرخواست اهل‌بیت از خداوند، شفاعت شیعهسبک‌شمردن نماز و محرومیت از شفاعترفعت مقام انسان برای تواضع در برابر حقحکایتی از بوستان سعدیدوری از کبر در پیشگاه خداوجود امیرمؤمنان(ع)، کفایت‌کننده بر اثبات خداوند

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

پرهیز از نگاه مادی به نماز

از سه آیه‌ای که بنا شد دربارهٔ نماز خوانده بشود، یک آیه در اواخر سورهٔ مبارکهٔ بقره، یک آیه در سورهٔ مبارکهٔ ابراهیم و یک آیه هم در سورهٔ مبارکهٔ مریم است. آیهٔ سورهٔ بقره همهٔ نمازهای واجب یومیه را به‌صورت‌کلی مطرح کرده است: «حافظوا علی الصلوات»، صلوات جمع است که شامل نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا می‌شود. با اینکه این کلمه شامل هر پنج نماز واجب می‌شود، ولی نماز ظهر و عصر را هم جداگانه در همین آیه اشاره می‌کند: «و الصلاة الوسطی» نمازی که بین صبح و مغرب و عشا است.

کلمهٔ حافظوا که امر پروردگار است، توضیح داده شد؛ جملهٔ آخر آیه هم مسئلهٔ بسیار مهمی را در رابطهٔ با خدا و مسئله‌ای را هم دربارهٔ نمازگزار مطرح کرده است. آنچه دربارهٔ خداست، می‌فرماید: «قوموا لله»، عبادتی که می‌خواهید انجام دهید، این پنج نماز است که خالص انجام بدهید؛ یعنی یک نماز بی‌شائبه و بدون مخلوط بودن با غیرخدا.

خلاصه آنکه نگاهتان به نماز نگاهی مادی نباشد؛ حالا این نماز را برای این می‌خوانم که چنین درهایی به روی من در زندگی دنیایی و مادی باز بشود. خدا را لله عبادت کنید و این عبادت را هم قانت قرار بدهید. کلمهٔ «قانت» و «قنوت» به‌معنای عبادت با فروتنی و تواضع است. خب مگر ما به نماز که وارد می‌شویم، پروردگار عالم را فروتنی نمی‌کنیم که پروردگار کلمهٔ «قانت» را مطرح کرده است؟

 

فروتنی همه‌جانبه در برابر حق

این فروتنی باید یک فروتنی همه‌جانبه باشد، یعنی وقتی می‌خواهم وارد نماز بشوم، باید به آنچه دستور واجب شرع مقدس است، تواضع بکنم و بپذیرم. وقتی شارع مقدس می‌گوید وقتی می‌خواهی نماز بخوانی، نباید پوششت لباست از حرام باشد، من باید تواضع بکنم و گوش بدهم. تواضع در اینجا یعنی گوش‌دادن به امر خدا به‌دلیل آیه، مربوط به ابلیس که می‌فرماید: من کل ملائکه را امر به سجده کردم، اما ابلیس قبول نکرد؛ من اگر امر خدا را در حلال‌بودن یا مباح‌بودن رعایت نکنم، نسبت به امر تکبر کرده‌ام؛ یا پیغمبر اکرم مطلبی را دربارهٔ نماز دارند که می‌فرمایند: نمازگزار واجب است نمازش را بخواند، اما وقتی لقمهٔ حرام بخورد، تا وقتی که آثار این لقمه در بدن –گوشت، پوست و خون- نمازگزار است، نمازش قبول نمی‌شود؛ چون نماز او نماز آلوده‌ای است. «الطیبات للطیبین و الخبیثات للخبیثین»، آیه در قرآن مجید است که می‌گوید: پاکی‌ها برای پاکان و آلودگی‌ها برای آلودگان؛ اما آیهٔ مهم‌تر از این آیه در سورهٔ مبارکه فاطر است که می‌فرماید: «الیه» این «الیه» یعنی به‌جانب خدا، «یصعد» بالا می‌رود، این بالارفتنْ بالارفتن مکانی نیست و یک رفعت معنوی است، یعنی وقتی نماز منِ عبد به معبودم می‌رسد، می‌گوید: «الیه یصعد کلم الطیب»؛ بله اگر اعتقاد، عمل و نمازت پاک است، خود این پاکی به صعود و رفعت میل دارد و کار ملکوتی می‌شود، در زمین نمی‌ماند. «الیه یصعد کلم الطیب» یعنی پاک به‌جانب او رفعت می‌گیرد؛ حالا ما هم خبر نداریم و این تخصص متخصصین تغذیه است که آثار یک لقمه تا کِی در بدن می‌ماند؟ پنجاه‌روز، چهل‌روز، یک‌ماه یا دوماه! بالاخره این بدن تا پایان عمر دائماً درحال تغییر و تحول است و کهنه‌های بدن نو می‌شود، کهنه‌ها می‌رود و فرو می‌ریزد. این لقمه تا کِی می‌ماند که تقریباً آثارش از خون و گوشت و استخوان و ناخن و مو و پوست رد بشود؟

واقعاً وقتی آدم این آیات و روایات باب نماز را می‌بیند، اولاً به این نتیجه می‌رسد که جایگاه نماز از همهٔ عبادات بالاتر است. نماز یک انرژی به‌تمام معنا پاک‌سازی است؛ یعنی اخلاق، اقتصاد  معاشروت را پاک می‌کند. حالا من یک روایت از باب نمونه برایتان می‌خوانم که پنج مطلب خیلی مهم در این روایت است. ملاحظه می‌کنید نماز با همهٔ حقایق دین در ارتباط است و خدا زلفش را به همهٔ موارد ایمانی، اخلاقی، عملی و اعتقادی گره زده و انگار همهٔ معارف ملکوتیه را در این ظرف ریخته است.

 

نگاه سید حیدر آملی درخصوص جایگاه نماز

یکی از اهل دل، سید حیدر آملی، اهل همین آمل ایران و نه عامل در لبنان است که آدم کم‌نظیری در فلاسفه و عرفای شیعه است. ایشان کتاب مفصلی به‌نام «جامع‌الاسرار» دارند که فهم آن یک‌خرده مشکل است، اما در نوشتن این کتاب حدود هشتصد صفحه‌ای معرکه کرده است. کتابی به نام «بحرالمحیط» دارند که تفسیر کل قرآن مجید است و نمونه‌ٔ این تفسیر از نظر نظام مطالب معنوی در تفاسیر شیعه و سنی نیست؛ ولی متأسفانه تا حالا فقط دو جلد آن، یعنی تا اواسط سورهٔ بقره پیدا نشده است. حتی آنهایی که دست‌اندرکار کتاب هستند، در کتابخانه‌های هند، پاکستان، اروپا و مراکز دیگر گشته‌اند، هنوز جلدهای دیگر این کتاب پیدا نشده و همان دو جلدی را که پیدا شده، چاپ کرده‌اند. یک کتاب هم به‌عنوان «اسرار الشریعه و الطریقة و الحقیقه» دارند که وقتی من موضوع نماز را در این کتاب نگاه می‌کردم، اصلاً آدم را بهت‌زده می‌کن؛د نه اینکه حرف‌های خودش باشد، بلکه در توضیح مسئلهٔ نماز از قرآن مجید و روایات برای تأیید می‌آورد.

نظر ایشان این است که نماز دارای مقام جمع‌الجمعی است، بعد هم ثابت می‌کند و می‌گوید که همهٔ واقعیات الهیه در آینهٔ نماز منعکس است. مکلّف باید این را در حد ظرفیت خودش به‌گونه‌ای به‌جا بیاورد که از قافلهٔ نمازگزاران واقعی جهان(از زمان آدم که نماز بوده، ولی ما شکل نماز آن وقت را تا زمان مسیح را نمی‌دانیم) عقب نماند. یقین بدانیدکه  بی‌نماز در دنیا از نود درصد فیوضات الهیه محروم است و ده درصد آن هم فیوضات مادی است. خانه و ماشین و زن و بچه و مغازه و کسب و کار که آن ده درصد بدون نماز، کاری برای آدم نمی‌کند؛ ولی بی‌نماز در قیامت صد درصد از فیوضات الهیه محروم است.

 

درخواست اهل‌بیت از خداوند، شفاعت شیعه

روایتی را امام صادق نقل کرده‌اند که در جلد پنجم «نورالثقلین» از احسن کتب شیعه است. صاحب «المیزان» که تفسیر قرآنش بیست جلد است، مقدمه‌ای را بر این کتاب نوشته و خیلی از این کتاب تعریف و تمجید کرده است؛ اگر یادم باشد، در یک جمله‌اش می‌گوید: صاحب این کتاب از حسنات روزگار است. این روایت نیز در آنجاست، امام صادق می‌فرمایند: ما اهل‌بیت در روز قیامت به اذن الهی می‌توانیم حرف‌هایمان را راحت به خدا بزنیم؛ یعنی شرم و خجالت و حیائی در آنجا برای ما نیست و راه باز است. پروردگار عالم هم خودش به ما اذن حرف‌زدن می‌دهد، بعد می‌فرمایند: ما سه حرف با خدا می‌زنیم و چهارمی هم ندارد که سومی این است: از پروردگار عالم شفاعت شیعه را درخواست می‌کنیم و خدا درخواست ما را برای شفاعت شیعه -مرد و زن- از اول تشیع تا قیامت را رد نمی‌کند.

 

سبک‌شمردن نماز و محرومیت از شفاعت

روایت در معتبرترین کتاب است و می‌گوید: ما سه کلمه بیشتر حرف نداریم و کلمهٔ سوم ‌ما هم شفاعت از شیعیان است که خدا رد نمی‌کند و حرفمان را قبول می‌کند؛ اما همین امام صادق با همین روایت روایت نقل‌شده در نورالثقلین، یک‌ساعت به شهادتشان مانده بود، فرمودند: هرچه قوم‌وخویش در مدینه دارم، همین الآن در خانه کنار بسترم جمع کنید. برادر، خاله، عمه، عموزاده، خاله‌زاده، همه را کنار بستر جمع کردند. امام صادقی که می‌گوید در قیامت یک حرف ما با خدا شفاعت شیعیانمان است و خدا رد نمی‌کند، روایت هم سند دارد و سندش متین است، همین امام صادق به تمام قوم‌و‌خویش‌هایش نزدیک اینکه روح از بدنش جدا بشود، می‌فرمایند: «لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاة»، اقوام من یقین بدانید کسانی که نماز را سبک شمردند -نه اینکه نخواندند، بلکه خواندند، ولی نه با اهمیت، نه با عظمت، نه با ادب، نه با وقار، نه با حال باطن و نمازشان سبک بوده- به شفاعت ما نمی‌رسند.

اما شما در تمام روایاتمان بگردید، امام صادق نفرموده است که شیعهٔ عرق‌خور به شفاعت ما نمی‌رسد. عرقخور بالاخره ناراحت و پشیمان می‌شود، یک غلط کردمی به خدا می‌گوید و این شفاعت شامل حالش می‌شود. یکی پیش پیغمبر آمد و گفت: فلان‌کس چون کارهایش آشکار است، غیبت نمی‌خواهم بکنم، این بدی و این بدی را دارد، گاهی هم یک تلنگری به مردم می‌زند، حضرت فرمودند: نماز می‌خواند؟ عرض کرد: بله یارسول‌الله! نماز می‌خواند. فرمودند: نجات پیدا می‌کند؛ یعنی نماز دستگیرهٔ بسیار مهمی برای نجات است و آیهٔ شریفه می‌گوید که این نماز را «قانتا» بخوانید. حالا امشب اگر وقت کردید، به منزل که تشریف بردید، آخرهای سورهٔ نحل را ببینید؛ پروردگار عالم حدود شش-هفت خصلت از ابراهیم نقل می‌کند که این آیات نقل‌کنندهٔ خصلت‌های ابراهیم خیلی مهم است. مدت سه‌سال است که در یکی از مجالس شب دههٔ عاشورا همین خصلت‌ها را نقل می‌کنم و در این سه‌سال دو تای آن تمام نشده و به این هم که می‌گویم، نرسیده‌ام. پروردگار می‌فرماید: یک خصلت ابراهیم «قانتا لله» است، یعنی یک عبادت‌کننده‌ای بوده که خالص و با فروتنی و تواضع عبادت می‌کرد و تمام اوامر الهی را دربارهٔ نماز اجرا می‌کرد.

 

رفعت مقام انسان برای تواضع در برابر حق

من دو-سه خط شعر هم از سعدی و یک روایت دربارهٔ تواضع برایتان بخوانم؛ رسول خدا می‌فرمایند: «من تواضع لله رفعه الله»، کسی که برای خدا فروتنی کند، خدا به او مقام و رفعت، بلندی درجه و بلندی پاداش می‌دهد. این‌قدر تواضع مهم است! در هر صورت، شیرینی این تواضع باید قاتی نماز باشد و به تعبیر قرآن مجید، دین من را تکه‌پاره نکنید که قسمتی را عمل بکنید و قسمتی هم زمین بگذارید: «و لاتتفرقوا» دین را تکه تکه نکنید؛ یا در آیهٔ دیگر می‌گوید: «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» از آنهایی نباشید که بخشی از دین را قبول بکنید و بخشی را قبول نکنید؛ نماز را قبول بکنید و حرمت لقمهٔ حرام را قبول نکنید؛ نماز را قبول بکنید و خمس را قبول نکنید؛ نماز را قبول بکنید و زکات را قبول نکنید. امام هشتم(علیه‌السلام) روایت عجیبی دارند که حضرت این روایت را از شکل قرآن نقل کرده‌اند. حضرت می‌فرمایند: دو چیز است که با همدیگر قبول می‌شود و اگر یکی از آنها نباشد، آن یکی قبول نمی‌شود؛ یکی نماز است که با زکات قبول می‌شود. این کشاورز یا طلادار یا نقره‌دار یا گوسفندداری که زکات به او تعلق می‌گیرد، اما نمی‌دهد و نماز می‌خواند، منتظر قبولی نمازش نباشد. چرا در قرآن می‌گوید «یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة»، «اقیموا الصلاة آت الزکاة»، «یقیمون الصلاة و ما رزقناهم ینفقون»، «اقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرّا و علانیه» و قرآن عجیب است! مردم حالا ترسشان ریخته و خیلی از این حرف‌ها نمی‌ترسند؛ چون این ماهواره‌ها و سایت‌ها باور مردم را نسبت به ما آخوندهای شیعه کم کرده‌اند و چه‌بسا یک بدنه‌ای‌ از مردم را مخالف ما قرار داده و ترسشان ریخته است. قرآن می‌گوید: آن که زکات نمی‌دهد و آن که ایمان به آخرت ندارد، هر دو کافرند. بار این حرف‌ها خیلی سنگین است! اگر من از خدا بیم داشته باشم، نمی‌آیم حرف‌هایش را تکه‌پاره بکنم و بگویم نمازش را قبول دارم، اما زکاتش را نه، خمسش را نه، کسب حلالش را نه، ربا را نه؛ این دیگر دین نشد! دین تکه‌پاره که دیگر اسمش دین نیست! دین کامل باید مکلف داشته باشد.

 

حکایتی از بوستان سعدی

بوستان سعدی چند باب مختلف دارد که کل بوستان را تشکیل داده است و هرکدامش یک عنوان و هرکدام هم شعرهای زیادی دارد؛ باب عدل و انصاف، باب تواضع و ابواب دیگر اخلاقی که خیلی هم خوب از عهدهٔ توضیح آیات و روایات با شعر برآمده است. من یادم هست که هشت-نه‌ساله بودم، در جلسات مذهبی که می‌رفتم، مداح‌های آن زمان شعرها و قصاید سعدی را زیاد می‌خواندند؛ چون تمام آن نصیحت، دین، اخلاق و مسائل عالی انسانی است. همین بوستانش پر از اخلاق به زبان شعر است، چون خودش هم منبری بوده و در شهرهایی که می‌رفته یا در شیراز سخنرانی داشته است. پنج منبر خودش را هم یادداشت کرده و با کلیات دیوانش چاپ شده که خیلی منبرهای خوب، قوی، متین، ریشه‌دار و پرمایه است. اینها را که روی منبر برای مردم گفته، نوشته که حدود تا یا شش منبر پر و کاملی است. یک باب در بوستان سعدی است که این شعر از آنجاست:

شنیدم که وقتی سحرگاه عید

ز گرمامه آمد برون بایزید

یکی تشت خاکسترش بی‌خبر

فرو ریختند از سرایی به سر

عید بود و خانه‌تکانی بود، ایشان هم به حمام رفته، خودش را خیلی خوب شسته و کیسه و صابون زده بود و لباس نو برای روز عید پوشیده بود. هوا هنوز تاریک و روشن بود که از حمام بیرون می‌آید، خانمی هم در خانه‌تکانی هرچه آشغال و خاکستر و گرد وغبار بود، در یک تشت ریخته و به لب پنجره آمد، یک هشدار هم نداد که کسی نباشد، کل تشت را از پنجره برگرداند و روی سر و گردن و لباس بایزید بسطامی ریخت.

همی گفت ژولیده دستار و موی

کف دست شکرانه مالان به روی

یعنی عمامه‌اش که به‌هم ریخته بود، چون خاکسترها از طبقهٔ دوم فشار داشت، همه را به‌هم ریخت و موی و صورت و محاسن و گردن و لباس‌هایش پر از آشغال شد. پس به خودش گفت:

که ای نفس من درخور آتشم

به خاکستری روی در هم کشم؟

اگر بنا باشد که خدا با من معامله بکند، باید مرا در جهنم هل بدهد؛ اما حالا یکی اشتباه کرد و آشغال‌های جاروکردهٔ خانه‌اش را روی من ریخت. چقدر خوب است که آدم به خودش این‌جوری نگاه بکند.

 

دوری از کبر در پیشگاه خدا

روایتی را من دیدم که در چهار-پنج کتاب نقل کرده‌اند، حالا دوتا را یادم هست: جلد 77 «بحارالأنوار» و «تحف‌العقول». یک‌نفر در کوچه به حضرت سیدالشهدا رسید و گفت: یابن‌رسول‌الله! حالتان چطور است؟ امام حدود هفت جواب به او دادند که حالم این است و در آخر جواب‌ها به این سؤال‌کننده فرمودند: «و انا افقر الفقراء الیه»، محتاج‌تر و گداتر و نیازمندتر از من در این عالم به در خانهٔ خدا نیست. آدم باید این‌جوری خودش را نگاه کند که سینه‌اش جلو نیفتد، گردن‌درازی نکند، اخلاق طاغوتی پیدا نکند و کبر ابلیسی برای او نیاید. چیزی را در هر صورت به خودش نبندد که همه‌چیز در کلمهٔ منم به خود آدم با دست خود آدم بسته می‌شود؛ علم من، پول من، زرنگی من، منبر من، مرجعیت من، استادی من، اینها خیلی چیزهای بدی است! چون طبق آیات قرآن مجید، حالا اگر من به معنی نماز برسم که معلوم نیست برسم، آنجا کاملاً توضیح می‌دهم و برایتان ثابت هم می‌کنم. من سورهٔ حمد را که هفت آیه است، در مدرسهٔ فیضیهٔ قم درس داده‌ام که در ششصد صفحه چاپ شده است. یک بخش از این حرف‌ها به کلمهٔ «رب» مربوط است. عالَم یک مالک بیشتر ندارد که خداست و همه‌چیز مملوک اوست، پس چیزی را به خودبستن یک دروغ است؛ یعنی آدم به خودش هم ممکن است دروغ بگوید! وقتی می‌گوید مال من، دارد به خودش دروغ می‌گوید. دربارهٔ ثروت و مال در سورهٔ حدید می‌گوید: «انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه»، من شما را در ثروت جانشین خودم قرار داده‌ام و شما مالک نیستید.

ز خاک آفریدت خداوند پاک

تو ای بنده افتادگی کن چو خاک

حریص و جهان‌سوز و سرکش مباش

ز خاک آفریدت، سرکش مباش!

این از خوددرآمدن هم نعمت عجیبی است که فقط خدا باید به آدم کمک بدهد تا از خودش درآید!

چو گردن کشید آتش هولناک

به بیچارگی تن بینداخت خاک

چو آن سرفرازی نمود این کمی

از آن دیو کردند از این آدمی

مقصود ابلیس است در آیات قرآن به خدا می‌گوید: «خلقتنی من نار».

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که او هست، من کیستم؟

گر او هست، حقا که من نیستم

این نگاه قطره به خودش است، بعد سعدی می‌گوید:

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

فلک او را به جایی رسانید کار

که شد نام درّ، لؤلؤ شاهوار

 

وجود امیرمؤمنان(ع)، کفایت‌کننده بر اثبات خداوند

زمان حکومت امیرالمؤمنین و به قول امروزی‌ها ریاست‌جمهوری‌اش است، ما می‌دانیم که پیغمبر فرموده است: علی از حسن و حسین افضل است و چنین موجودی که اعجاب‌انگیز است، خیلی از اهل دل می‌گویند که اگر هیچ دلیلی بر وجود خدا در این عالم نبود، نه دلیل عقلی، نه علمی و نه فلسفی، فقط وجود علی بس بود که آدم یقین کند این عالم خدایی دارد؛ اگر عالم خدا نداشت، پس علی را چه کسی ساخته است؟ تک‌و‌تنها و آرام‌آرام از بیرون کوفه به‌طرف کوفه می‌آید که به آقایی می‌رسد. قاطر یا شتر یا اسب این مرد رَم کرده و حالا پنجاه-شصت کیلو باری را که روی مرکب بوده و به زمین افتاده، نمی‌تواند دوباره روی مرکب بگذارد. این در جلد دوم «اصول کافی» و باب‌العشره است که یک باب خیلی عالی و مفصّل و دربارهٔ چگونه زندگی‌کردن با مردم است.

هیچ‌کس نیامده که رد بشود و سر این بار را بگیرد و با کمک خود صاحب بار بلند کند. حالا امیرالمؤمنین رسید، امیرالمؤمنین هم که لباسش معمولی‌ترین لباس بوده و اگر کسی حضرت را نمی‌دید، نمی‌توانست بفهمد که این علی است، مگر یک اتفاقی بیفتد و بفهمد امیرالمؤمنین است. حضرت آمدند و فرمودند: معطل کمک هستی؟ گفت: بله آقا! کسی که درِ خیبر را کَنده بود، تک‌وتنها بار پنجاه-شصت کیلویی را بلند کرد و روی مرکب گذاشت، با طناب بست و گفت برو. با هم راه افتادند، سر دوراهی که رسیدند، صاحب بار به‌طرف یک دِه پیچید. امیرالمؤمنین با او که در راه هم‌صحبت شده بود، صاحب بار پرسیده بود: کجا می‌روی؟ ایشان هم فرموده بودند: کوفه؛ اما صاحب بار دید که امیرالمؤمنین به‌طرف ده می‌آید، پس به حضرت گفت: مگر شما نگفتی که من به کوفه می‌روم؟ فرمودند: چرا گفتم، الآن هم قصدم کوفه است. گفت: پس چرا به‌طرف ده ما می‌آیی؟ فرمودند: پیغمبر به ما سفارش کرده که اگر در مسیر با یکی آشنا شدیر، هنگام جدایی از هم چند قدم به احترام رفیق راهت به بدرقه‌اش برو. گفت: من مسیحی هستم، شما چه کی هستید؟ چه‌کاره هستید؟ فرمودند: منزل من در کوفه است و الآن با تو خداحافظی می‌کنم و می‌روم. گفت: شغلت را بگو؛ نمی‌خواهی بگویی چه‌کاره هستی؟ ارمنی داشت سکته می‌کرد که امام فرمودند: اسم من علی‌بن‌ابی‌طالب است. گفت: تو حاکم این مملکت هستی؟ نرو! فرمودند: کار مملکت در دست من است، حال چرا نروم؟ گفت: مرا مسلمان کن و برو.

همانا تواضع و خود را ندیدن و نماز واقعی، این کار را برای آدم می‌کند؛ یعنی آدم را واقعاً از خودیت خارج می‌کند.

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران سخنرانی سوم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی سوم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز