فارسی
يكشنبه 18 خرداد 1399 - الاحد 15 شوال 1441

تهران حسینیۀ حضرت قاسم-دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش.-سخنرانی اول


شرح زیارت وارث - شب اول یکشنبه (11-7-1395) - محرم 1437 - حسینیه حضرت قاسم - 4.65 MB -

تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم

دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش.

سخنرانی اول

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

کلمۀ حسین ریشه ‌اش سه حرفی است؛ ریشۀ این کلمه «حا، سین و نون» است: حسن، حُسن. وجود مقدس حضرت ابی عبدالله الحسین در همۀ جهات زندگی، وجود برتر و وجود افضل و وجود بهتر بود. از نظر ذات و شخصیت، احسن انسان است؛ البته یک صف در بین همۀ انسانها قرار دارد که احسن هستند و این صف متشکل از انبیای الهی و ائمۀ طاهرین و اولیای خاص پروردگار است. چنانکه این اولیا در سورۀ مبارکۀ یونس مطرح شده است:

«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اَللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ولا هُمْ يَحْزَنُونَ * اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ»﴿يونس‏ 62 و 63) که امتیاز اولیای الهی نسبت به دیگران همین «کانوا یتقون» بودنش است. کانوا در فعل عربی ماضی است؛ یعنی معنای گذشته دارد. یتقون فعل مضارع است واز الان تا یک آیندۀ نامعلومی را شامل می ‌شود. وقتی که «کانوا» با «یتقون» ترکیب می ‌شود، از نظر ادبیات عرب معنای استمراری پیدا می ‌کند و معنی اش این است که اولیای خدا همواره تا در دنیا بودند و تا لحظۀ خروج از دنیا، خود را از آلوده شدن به هر گناه و معصیتی - چه گناهان درونی مثل کبر، حسد، ریا، حرص و بخل و چه گناهان بیرونی که در ارتباط با چشم و گوش و زبان و شکم و دست و شهوت و قدم است- حفظ می ‌کردند؛ به راستی که این کار کوچکی نیست، کار کمی نیست، بلکه این یک قدرت فوق العادۀ ایمانی و روحی می‌ خواهد که انسان همواره، دایم و همیشه خود را از آلوده شدن به گناهان ظاهر و باطن حفظ کند.

انبیای خدا، ائمۀ طاهرین و اولیای الهی، احسن مردم هستند، احسن انسانها هستند. یکی از پرقدرت ‌ترین آنها در احسن بودنِ در ذات، در وجود، در افعال، در اخلاق، در عقاید و در کردار، حضرت ابی عبدالله الحسین است. او از این جهت احسن است؛ یعنی بر همۀ خلایق عالم- بر جن، بر انس و بر فرشتگان- برتری دارد. خودشان سه خط شعر دارند که در خط اولش می ‌فرمایند:

سبقت العالمین الی المعالی

به حُسن خلیقة و عُلو همت

«من در ارزشها، در کرامات، در خیرها، در خوبیها، در رفتارهای پاک، در عقاید درست با تمام جهانیان مسابقه دادم و از همۀ عالمیان برنده شدم به حُسن خلیقت و علو همت». برنده شدن من هم در این مسابقه، یکی به خاطر نیکی باطنم بود و یکی به خاطر همت بسیار بلندم است.

همت بلند آر که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده‌ اند

که البته همۀ ما هم با درس گرفتن از حضرت حسین (علیه السلام) می ‌توانیم با همه در خوبیها ایمان، اخلاق، رفتار و کردار مسابقه بدهیم و می ‌توانیم این مسابقه را ببریم. حوصله می ‌خواهد و همت می ‌خواهد و بردباری می ‌خواهد و رفع موانع می ‌خواهد؛ یعنی اگر در مسیر مسابقه به مانعی برخوردیم، در پشت مانعی گیر نکنیم و مانع را برطرف کنیم. چنانکه تمام ورزشکاران عالم را که می ‌خواهند به مسابقه ببرند، اطبای حاذق معاینه می‌ کنند تا مانعی در بدنشان و در حالات روانی شان وجود نداشته باشد که بتوانند مسابقه را ببرند؛ اگر مشکلی در ورزشکار وجود داشته باشد، علاج و درمان کنند.

امام نیز از نظر انسانیت، احسن انسانها و از نظر دارا بودن ارزشهای الهی و انسانی، احسن انسانهاست و از نظر فعل و کار و عمل، احسن تمام عالمیان است. از همۀ اینها گذشته، وجود مقدس او -چنانکه در قرآن و در سورۀ بقره آمده است- از نظر منش، رفتار، کردار، ایمان، تابع آیین ابراهیم خلیل الرحمن بوده است. در این آیه می ‌خوانیم:

 «إِنَّ أَوْلَى اَلنّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ وَ هذَا اَلنَّبِيُّ» ﴿آل‏عمران‏، 68)

خیلی آیۀ مهمی است. خداوند در این آیه می ‌گوید: شایسته ‌‌ترین انسانها به ابراهیم و مردم مؤمن واقعی، مقرب‌ ترینشان هستند و «هذا النبی و الذین تبعوه»؛ این پیغمبر اسلام است و آنهایی که به حقیقت تابع پیغمبر هستند و در متابعت و طاعت کم نگذاشتند. غیر از ائمۀ طاهرین در این امت چه کسانی هستند؟ یعنی در این آیه به حضرت ابی عبدالله الحسین اشاره شده که او تابع آیین ابراهیم بوده و یک انسان به تمام معنا مانند ابراهیم تسلیم پروردگار بوده و در هیچ تکلیف و وظیفه ‌ای -عملی، اخلاقی، کاری- با پروردگار عالم چون و چرا نداشته است.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ»؛ آیه دربارۀ ابراهیم است و می گوید: من یکبار به ابراهیم در ایام جوانی اش گفتم که تسلیم پروردگارت باش! تسلیم رب یعنی مالکت و مربی خودت باش! او هم جواب من را داد:

«قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعالَمِينَ؛ من تسلیم مالک جهانیان و مربی جهانیان شدم» ﴿البقرة، 131﴾

ابی عبدالله این حالت تسلیم به پروردگار را به تبعیت از ابراهیم داشتند. دو تا آیه دربارۀ تسلیم بودن به پروردگار برایتان قرائت می کنم: یکی از سورۀ نساء و یکی از سورۀ لقمان.

اما سورۀ نساء که تقریباً اواخر سوره است:

«وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اِتَّخَذَ اَللّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً» ﴿النساء، 12)

چه انسانی در این دنیا در دینداری بهتر از کسی است که همۀ وجودش - بدن، روح، فکر، قلب و اندیشه ‌اش- را تسلیم خدا کرده است؟ «اسلم وجهه لله و هو محسن» و بعد از این حالتِ تسلیم، مشتاقانه به هر عبادتی و به هر خدمتی به خلق خدا روی کرده و در دینداری چه کسی بهتر از این انسان است؟ یقیناً و بدون شک یکی از مصادیق اتم این آیه، وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین است. « واتبع ملة ابراهیم حنیفا»، این آدم تسلیم در همۀ شئون زندگی ‌اش از آیین ابراهیم پیروی کرده است. به راستی ابراهیم چه کسی بوده است؟

«و اتخذ الله ابراهیم خلیلا»، ابراهیم کسی بوده که من از بین انسان ‌ها، او را به عنوان دوست خودم انتخاب کردم. در انتخاب دوستی خدا بنگرید و ببینید چقدر انتخاب زیبایی دارد! خدا نیامده افراد ناباب، افراد ناپاک، افراد ناقص و یا افرادی را به دوستی خودش انتخاب کند که عیب انسانی دارند؛ اگر بنا باشد انتخاب دوست بکند، ابراهیم را به دوستی انتخاب

می کند؛ یعنی آیه دارد یاد می ‌دهد که اگر می‌ خواهید رفیق در زندگی انتخاب کنید، یک انسان والای پاک جامعِ کاملِ درستکار را انتخاب کنید و این درس را از خدا بگیرید. خدا ابراهیم را به دوستی انتخاب کرد؛ کرۀ زمین در زمان ابراهیم چند میلیون جمعیت داشت، اما چرا خداوند دیگری را انتخاب نکرد؟ چرا یک کسی را انتخاب کرده که اسم هم می‌ برد: «اتخذ ابراهیم خلیلا»، آن انسانی از نظر دین نیکوتر و بهتر است که اوّلاً همۀ وجودش را تسلیم خدا کرده، ثانیاً مشتاقانه به همۀ عبادات و خدمتهای به خلق رو کرده و «هو محسن»، سوماً «و اتبع ابراهیم حنیفا؛ از ابراهیم پیروی کرده است».

خب یکی از پیروان واقعی ابراهیم کیست؟ او که تمام زندگی ابراهیم را طبق آیۀ سورۀ بقره سرمشق خودش قرار داده، سیدالشهدا (علیه السلام) است.

و اما آیۀ دوم دربارۀ تسلیم در سورۀ مبارکۀ لقمان است:

«مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ»، کسی که فکر و ذکر و نیت و بدن و اعضا و جوارح و روح و باطن و ظاهر و کسب و کار خودش را تسلیم خدا کرده و بعد از این حالتِ تسلیم، مشتاقانه به تمام عبادات رو می ‌کند و به مردم هم انواع خدمت‌ رسانی را می‌ کند، حال هر کسی می‌ خواهد باشد؛ یعنی ملاحظۀ پیر و جوان و زرد و سیاه و رنگهای دیگر را نمی‌ کند، حتی ملاحظۀ دین مردم را هم نمی ‌کند و به مردم گرفتار کمک می ‌کند؛ همانا چنین کسی «فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقى»، با آن تسلیم بودنش و با رویکردش به عبادات و خدمت به بندگان من، به محکم ‌ترین دستگیره چنگ زده است؛ محکم‌ ترین دستگیره‌ای که خطری متوجه آن نیست و شیطانها نمی‌ توانند به آن حمله کنند که این محکم ترین دستگیره، رضای خدا، رحمت خدا، محبت خدا، ایمان به خداست. پس «وَ إِلَى اَللّهِ عاقِبَةُ اَلْأُمُورِ» ﴿لقمان، 22)، همانا بازگشت و عاقبت همۀ کارها به سوی پروردگار عالم است.

خب ما در این آیات و آیۀ «اتبع ملة ابراهیم حنیفا» را هم در سورۀ بقره و هم در سورۀ نساء می بینیم و معلوم می ‌شود وجود مبارک حضرت حسین (علیه السلام) وارث واقعی حضرت ابراهیم است؛ یعنی تمام ارزشهای ایمانی عملی و اخلاقیِ ابراهیم را به ارث برده است؛ لذا یکی از فرازهایی را که ما در زیارت وارث می ‌خوانیم، این فراز است: «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله». ما در آیاتی که خواندیم، دیدیم ابی عبدالله در این آیات وجود دارد و براساس آن آیات نیز این جمله در زیارت وارث نظام داده شده که حضرت حسین (علیه السلام) وارث همۀ خوبیها و ارزشهای حضرت ابراهیم است. خب حضرت ابراهیم چه ارزشهایی داشت؟

ما در آیات (120، 121و 122) در سورۀ مبارکۀ نحل، هفت ارزش از ابراهیم را ملاحظه می ‌کنیم و دو نتیجه که خدا برای آن هفت ارزش قرار داده و به ابراهیم عنایت کرده است. ما همۀ این هفت ارزش را در ابی عبدالله می ‌بینیم و آن دو نتیجه را هم در حضرت حسین (علیه السلام) مشاهده می ‌کنیم. و چه آیات مهمی، چه آیات زیبایی، چه آیات پرمایه‌ ای!

«إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ * شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » (النحل، 120- 121)

این هفت ویژگی در دو آیه، اما دو نتیجه: «وَ آتَيْناهُ فِي اَلدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّالِحِينَ» ﴿النحل‏، 122)

من براساس آن هفت خصلت، تمام خوبیهای دنیا را به او دادم؛ چه خوبیهای مادی، چه خوبیهای اولادی، چه خوبیهای معنوی. همانا ابراهیم در آخرت از شایستگان است؛ یعنی ابراهیم شایستگی تمام رحمت، لطف، احسان، و محبت خدا را در قیامت دارد و در شایستگی کم ندارد.

«ان ابراهیم کان امة»، خب سال گذشته من این کلمۀ امت را در این آیه، در مجلس دهۀ عاشورا معنا کردم. امت یک معنایش سرمشق بودن است که البته خدا به این سرمشق بودن ابراهیم در اواخر قرآن با کلمۀ اسوه اشاره کرده و ابراهیم برای شما در پاکی، در ایمان، در اخلاق، در مبارزه با ستمگران زمان، در خوبیها، در تسلیم بودن به پروردگار مهربان عالم سرمشق است. این یک معنای امت.

معنای دیگری که برای امت در لغت و تفسیر آمده، به معنای معلم خیر است. ابراهیم در زمان حیات خودش، همۀ خوبیها را به مردم زمانش یاد داد و حالا مردم زمانش مثل هر زمان دیگر به دو دسته تقسیم شدند: یک عده‌ ای خیر را یاد گرفتند، اما عمل نکردند، مُردند و جهنم رفتند؛ چون با ابراهیم مخالفت کردند. مخالفت با یک پیغمبر، به ویژه پیغمبر اولواالعزم، جریمه ‌اش دوزخ است. خیر را از ابراهیم شنیدند و یاد گرفتند، ولی عمل نکردند. یک عده‌ای هم آنچه را که از این معلم فرا گرفتند، عمل کردند و روز قیامت دنبال خودش به طرف بهشت حرکت می ‌کنند که این هم یک معنای امت است.

معنای دیگری که برای امت آمده، این است که ایشان پیشوای هدایت بوده؛ یعنی زمانی که وارد جامعۀ خودش شد، جامعه یک جامعۀ بت‌ پرست بود، حتی عموی خودش هم اینگونه بود؛ ولی با این بت‌ پرستان هیچ مماشاتی نکرد، هیچ ملاحظه‌ای از آنها نکرد، حتی عمویش گفت: اگر با من و بت پرستانِ دیگر مخالفت بکنی، رجمت می‌ کنم، سنگسارت می‌ کنم و با شکنجه ‌های سختی روبرویت می‌ کنم؛ ابراهیم به این تهدیدها گوش نداد و از این تهدید نترسید و ناراحت نشد، بلکه هدایتگری ‌اش را ادامه داد.

ابراهیم به یک معنا امام هدایت بود، اما معنای دیگر امت، «عمل بطاعة امة» است؛ یعنی ابراهیم به تنهایی تمام عبادات و خوبیهای یک امت را انجام داد. عجب ظرفیتی که هر تعداد آدم مؤمن با عمل در زمان خودش بوده، ابراهیم مانند همۀ آنها به تنهایی خدا را عبادت کرد و به بندگان خدا خدمت کرد؛ خب همۀ این معانی در وجود مقدس ابی عبدالله تجلی دارد. کلمۀ امت، یعنی سرمشق و امام به مردم زمان خودشان اعلام کردند که تا قیامت «لکم فیه اسوة؛ برای همۀ شما در وجود من سرمشق است». رفتار من، کردار من، اخلاق من، عبادت من، ایمان من، زن و بچه‌ داری من، تربیت اولاد به وسیلۀ من، خدمت به مردم، عبادت پروردگار، تقوای من برای همۀ شما سرمشق است.

خب حالا هرکسی ابی عبدالله را سرمشق قرار بدهد، عاقبت او چه می ‌شود؟ پیغمبر (ص) می ‌فرمایند: « انسان با همانی که برای خودش سرمشق قرار داده است، محشور می‌ شود»؛ یعنی وقتی قیامت وارد محشر می ‌شود، به او می ‌گویند شما سرمشقت ابی عبدالله بوده و از او در همۀ زندگی سرمشق گرفته ای؛ الان هم دنبال حضرت راه بیفت و ببین او را کجا می‌ برند، شما هم با او برو! خب ابی عبدالله در قیامت کجاست؟ در همین بهشتهای معمولی است که قرآن مجید می‌ گوید؟ نه، برای اینگونه افراد می‌گوید:

«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» ﴿القمر، 55)

اصلاً اسم بهشت را در آیه نمی ‌برد، بلکه می‌ گوید: نزد پروردگار مقتدر در جایگاه صدق هستند. خداوند جسم نیست، پس نزد پروردگار یعنی چه؟ یعنی اینها در آن جایگاهی که قرار می‌ گیرند، بی ‌واسطه و بی ‌فاصله از وجود مبارک حضرت حق فیض می گیرند؛ فیضی دایم و ابدی که واقعاً هم معنی این آیه الان در دنیا برای ما روشن نیست؛ مگر قیامت بشود، پرده کنار برود و به ما نشان بدهند که ما هم «مقعد صدق عند ملیک مقتدر» را با چشم ببینیم و هم با عقل حس کنیم. دیدن تنها هم فایده‌ای ندارد!

 هم «مقعد صدق عند ملیک مقتدر» را ببینیم و هم حس بکنیم، یعنی چه؟ درک بکنیم، یعنی چه؟

خب امام سرمشق است و بنا به اعلام خودش، «لکم فی اسوة» است. امام معلم خیر است؛ تمام درسها، درسهای خیر را در همین سفر کربلا تا بعدازظهر روز عاشورا به مردم عالم داد. هر درس خیری که شما می ‌خواهید، می توانید در زندگی حضرت و در حادثۀ کربلا ببینید.

و یکی هم به معنای پیشوای هدایت است؛ اگر حادثۀ کربلا برای حضرت اتفاق نمی‌ افتاد، رابطۀ بین آیندگان و تمام پیغمبران خدا قطع می ‌شد. ایشان در حقیقت، حلقۀ اتصال بین آیندگان بعد از خودش و تمام انبیا تا زمان حضرت آدم شدند. در امر هدایت بر ما واجب است تا ابی عبدالله را بشناسیم، و نه مستحب؛ امام ‌شناسی مستحب نیست.

و یکی هم امت به معنی این است که دوام یک جامعه به دین ابی عبدالله است؛ اگر کل مرد و زن در یک جامعه حسینی بشوند، این جامعه، جامعۀ قائمی خواهد بود و نه جامعۀ قائد؛ این جامعه، جامعۀ زنده‌ای خواهد بود و نه میّت؛ این جامعه، جامعۀ انسانی خواهد بود و نه حیوان.

و یک معنای امت هم که معنای خیلی مهمی است، این است که امام به تنهایی به اندازۀ یک امت، امتی که بی‌ تعداد است، عبادت کردند و به خلق خدمت کردند.

این جملۀ اول آیه، یعنی «ان ابراهیم کان امة» که پنج معنا دارد و ما هر پنج معنا را در وجود مبارک ابی عبدالله می ‌بینیم.

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
دهۀ اوّل محرّم حسینیۀ حضرت قاسم سخنرانی اول تهران حسینیۀ حضرت قاسم-دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش.-سخنرانی اول
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز