فارسی
يكشنبه 22 تير 1399 - الاحد 21 ذي القعدة 1441

تهران مسجد حضرت رسول- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم


نماز - شب ششم سه شنبه (18-12-1394) - جمادی الثانی 1437 - مسجد حضرت رسول(ص) -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

جامعه مدین که دچار انواع مفاسد اقتصادی و اخلاقی و عملی بودند بعد از مدتها که حضرت شعیب آنها را به مسائل الهی دعوت کرد، به شعیب گفتند این دعوت تو و حرفهای تو و تبلیغ تو از نمازت ریشه می‌گیرد.

آنها شعیب را می‌دیدند، که اهل نماز است، و می‌دیدند که این انسان نمازگزار پاک‌ترین لقمه را برای خودش و خانواد‌ه‌اش فراهم می‌کند، می‌دیدند به شدت اخلاق پاکی دارد، اعمال باوقار و با ادبی دارد، به نظرشان می‌رسید که همه شکل زندگی شعیب محصول نمازش است. درست هم بود نظرشان.

ولی در آیه‌ای که در جلسه گذشته شنیدید اینها حاضر نشدند که از درآمد مالی از هر طریقی که باشد دست بردارند.

به شعیب گفتند که نماز تو باعث شده که ما را دعوت کنی که دست از دل بخواه خودمان نسبت به پول و درآمد دست برداریم، و دست برنداشتند.

ممکن است بپرسید مردم حرامخور با اینکه حق برایشان روشن است، و حق را برایشان آشکار می‌کنند روشن می‌کنند، چرا باز به حرامخوری ادامه می‌دهند؟ این را قرآن مجید در دو آیه جواب داده است، که یک آیه‌اش در سوره مبارکه فجر است، تحبون المال حبا جمعا، عشق به پول سراسر ظرف دلتان را پر کرده است و پای این عشق به پول در قلبتان بتن آرمه شده است. یعنی توان شما رفته زیر صفر در دست برداشتن از مال حرام.

مال شده معشوق شما، و همه چیز را هم با مال ارزیابی می‌کنید. و همینطور هم هست آنهایی که عاشق مال هستند همه چیز را با مال ارزیابی می‌کنند مثلا می‌خواهند دختر شوهر بدهند هیچ وقت به پسر من و شما  نمی‌دهند، منتظرند یک خواستگاری بیاید که پدرش از ثروتمندان حرفه‌ای باشد خودش هم خیلی پول داشته باشد، یک خانه چند میلیاردی هم داشته باشد، عروسی‌اش هم بیندازد در هتل اوین دیگر کمتراز هفتصد هشتصد میلیون تومان در آن دو ساعت خرج نشود، یعنی ازدواج بر مبنای پول سنجیده می‌شود. یا می‌خواهد با یکی شریک بشود، با پول ارزیابی می‌کند، یا رفیق بشود با پول ارزیابی می‌کند، یا زن گرفته بوده زمانی که یه لا قبا بوده از یک خانواده فقیر حالا میلیاردر شده می‌گوید این زن شان من نیست باید برود طلاق می‌دهد، این معنای تحبون المال حبا جما است.

جمّ یعنی پر، جمّ عشق به پول سراسر قلب شما را گرفته است، یک رباخوری در مکه بود همتان هم می‌شناسید یعنی یک نفر مرد و زن در این جلسه نیست که آن رباخور را نشناسد عباس عموی پیغمبر، رسول خدا سیزده سال تبلیغ کردند حرمت ربا را بیان کردند، عمویشان دست از رباخوری برنداشتند.

بعد از جنگ بدر عمویشان اسیر شد، با هفتاد تا دیگر، اینها را آوردند در یک چادر زندان که نداشتند در مدینه، همه را در آن چادر قرار دادند بیشترشان هم از سران  کفر بودند پاهای همه را زنجیر گذاشته بودند که فرار نکنند، در نروند بروند دومرتبه توطئه جدید بکنند، پیغمبر هم علاقه به اسیر کردن نداشت علاقه به زندان هم نداشت، دلش می‌خواست یک امتی درست بشود که زندان نداشته باشد آن امت ولی نشد، اگر همه امت آدم‌های سالمی بودند زندانی لازم نبود، اصلا اسلام زندان ندارد، مجرمان برایش زندان درست کردند نه خودش.

یک روز پیغمبر تصمیم گرفتند بیایند این اسرا را ببینند، خب عمویشان هم جزو همینها بود، وقتی وارد این چادر شدند لبخند زدند، عمویش گفت که برادرزاده حقت است بخندی، هر پیروزی و هر فاتحی به خاطر پیروزی‌اش فتحش، می‌خندد، جشن می‌گیرد، طاق نصرت می‌زند خب حقت است بخندی، پیغمبر فرمود عموجان من برای پیروزی نمی‌خندم، من برای غلبه بر شما نمی‌خندم، من از این خندم گرفته که با زنجیر می‌خواهم بکشانم و ببرمتان بهشت نمی‌آئید.

اصلا از این بدبختی شما خنده‌ام گرفت، بالاخره پیغمبر برای آزادی اسرا چند تا شرط گذاشته بود در همه جنگ‌ها، هر کدامتان سواد دارید ده تا از بی‌سوادهای ما را سواد یاد بدهید آزادتان می‌کنیم، یا مسلمان بشوید آزاد بشوید، یا غرامت جنگی به ما بدهید ما که با شما جنگ نداشتیم شما جنگ را به ما تحمیل کردید، شما خرج روی دست ما گذاشتید.

خیلی از اسرا قبول می‌کردند بچه مسلمان‌ها را درس بدهند، نوشتن و خواندن خیلی‌ها هم مسلمان می‌شدند، خیلی‌ها هم نه مسلمان نمی‌شدند، حالا یا آزاد می‌شدند یا محکوم به جریمه دیگر می‌شدند، بالاخره عباس جزو آنهایی بود که مسلمان شد، کی؟ سال دوم هجرت.

رسول خدا آخرین سفر حج‌شان دو سه ماه مانده بود به درگذشتشان، پنج بار در این سفر آخر دو بار در مسجدالحرام، دو بار منا، یک بار در عرفات سخنرانی کردند، من همه آن سخنرانی را خواندم اسم آن سخنرانی را من گذاشتم قانون اساسی اسلام، حضرت یک مقرراتی را ارائه دادند که نمونه‌اش در کل کشورهای جهان و فرهنگ‌های دنیا نیست.

در ضمن آن پنج بار سخنرانی فرمودند من ربا را هدر دادم، ربا به کل سفره‌اش برچیده بشود احدی دیگر پول ربائی به کسی ندهد، و هر کسی هم ربا گرفته حالا قبلش بی‌دین بوده و گرفته اما از حالا به بعد حق ربا گرفتن ندارد، من ربا را نابود کردم حتی رباگیری عمویم عباس را. یعنی بیست و سه سال ربا می‌خورد، آن وقت هم که  مسلمان شده بود ربا می‌خورد چرا؟ عاشق پول بود. نمی‌توانست دست بردارد. واقعا حافظ می‌فرماید یک مسئله خیلی مهم روانی است غلام همت آنم که زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

واقعا غلام آنی هستم که دلبستگی افراطی، غلط به هیچی ندارد، حتی به زن و بچه‌اش، دوست دارد زن و بچه‌اش را اما تا جایی که دوستی آنها لطمه به دینش و به توحیدش و به برنامه‌های الهی‌ نخورد.

می‌گوید غلام همت یک همچنین کسی هستم، خب چرا قوم شعیب که آن همه ارزش را در نماز دیدند رو نیاوردند به نماز؟ چون دیدند مانع است ترمز است در مقابل هر فسادی و اینها هم دلشان به جلسات شبانه و به رقص مرد و زن و به پول درآوردن از هر راهی که می‌خواستند خوش بود. حاضر نبودند دست بردارند.

حالا در پایان این برخوردی که شعیب با مردم مدین داشت یک گفتار بسیار مهمی شعیب با مردم مدین دارد، این گفتار شنیدنی است، یک تهدید بسیار سنگینی هم به مردم مدین دارد آن هم شنیدنی است، و یک راهنمایی برای نجات مردم مدین، نجات دنیا و آخرتشان دارد آن هم خیلی شنیدنی است که این راهنمایی در رده‌بندی آیاتی که می‌خوانم پایان آیات است، البته آیات ادامه دارد ولی با این آیه‌ای که آخرین آیه این سخنرانی است برایتان می‌خوانم از آیات اعجاب‌انگیز قرآن کریم و از پیشنهادهای اعجاب‌انگیز حضرت شعیب است. که دیگر حجت بر همه تا قیامت با این آیات تمام است، سه تا آیه است.

اما آیه اول، وقتی گوش ندادند به حرفش به فسادشان ادامه دادند، به حرامخوری ادامه دادند، مثل عباس که گوش نداد، یک روایت معجزه‌آمیزی مرحوم فیض کاشانی از پیغمبر نقل می‌کند، الحرام تبیین یا یبیین فی الذریه، لقمه نجس در نسل انسان آثارش را آشکار می‌کند. امیرالمومنین حلال‌خور نسلش شدند ائمه طاهرین، عباس عموی امیرالمومنین و پیغمبر که حرامخور بود نسلش شدند بنی عباس.

امام صادق موسی بن جعفر، حضرت رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسکری، شش تا از امام‌های ما را همین فرزندان عباس کشتند، این نتیجه حرامخوری. فردای قیامت هم بچه‌های حرامخورها بله می‌روند جهنم ولی به خدا می‌گویند عذاب پدر ما را دو برابر کن چون ما خراب شده این لامذهب رباخور بی‌دین مشروب فروش قمارباز عوضی بودیم، این لقمه حرام به ما داد.

آثار سوء دارد، خب گوش ندادند، برگشت به مردم گفت، قٰالَ يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ، مردم من از شما خبر می‌خواهم بگیرم، به من خبر بدهید ارایتم یعنی خبر بدهید به من، من مطالبم را می‌گویم شما به من خبر بدهید که بعد از شنیدن این مطالب چه کار باید بکنم، خبرم کنید در حقیقت حضرت شعیب از عقل مردم مدین دارد بازپرسی می‌کند، به زبانشان که نمی‌گوید، می‌گوید شما عقل دارید، درک دارید، می‌فهمید خوبی را، بدی را، زشتی را، زیبایی را، آخه نمی‌شود گفت بی‌دین‌ها نمی‌فهمند، چطور تشخیص قیافه زیبا از نازیبا را خوب می‌فهمند، چطور تشخیص می‌دهند پنیر تبریز از پنیر کارخانه‌ای بهتر است، چطور تشخیص می‌دهند فرش دستباف از فرش ماشینی خیلی بهتر است. چطور تشخیص می‌دهند سمند از پیکان خیلی بهتر است، اما نوبت حق و باطل که می‌رسد تشخیص نمی‌دهند.

باید بگوییم نمی‌فهمند، قرآن می‌گوید می‌فهمند و انتم تعلمون، می‌فهمید اگر نمی‌فهمیدند که تکلیفی نداشتند مثل الاغ بودند، الاغ هم نمی‌فهمد لذا خدا اوامرش را و نواهی‌اش را به الاغ و به گاو و شتر ارائه نکرده، به آن موجودی ارائه کرده که حالیش است یعنی انسان.

شعیب عقل مردم را در معرض قرار داد، به من خبر بدهید یعنی عقل دارید فکر دارید، با این عقلتان به من خبر بدهید، چی را خبر بدهند؟ إِنْ كُنْتُ عَلىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي، اگر من متکی به دلائل قوی و براهین استواری از جانب پروردگارم باشم، من دلیل بهم ارائه کرده خدا که به این دلیل به این دلیل این حق است، این حق است، این باطل است، این درست است، این نادرست است، که دلیل برای اثبات حق است، از اول تاریخ انسان کار دلیل این بوده، اثبات حق.

اگر من متکی به دلائلی از جانب پروردگارم باشم إِنْ كُنْتُ عَلىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي، که خدا حق را با پشتوانه دلیل برای من آشکار کرده، اگر من متکی به دلیل باشم وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً، این را که خودم خوب می‌فهمم که خداوند از جانب خودش به من رزق عقل داده که علم است، رزق قلب داده که ایمان است، رزق اخلاق داده که پاکی نفس است، رزق در حرکت داده که حرکات عبادتی است، رزق خوراکی داده که صددرصد حلال است.

به من بگویید من با این خدا به نظر شما مثل شما باید مخالفت بکنم؟ یعنی من هم بشوم هم کیش شما؟ هم تراز شما؟ هم ردیف شما؟ همراه شما؟ من هم بیایم حرام بخورم؟ من هم بیایم از پیمانه کم بگذارم، من هم بیایم در ترازو خیانت بکنم، من هم بیایم مفسد بشوم که در آیات قبل گفت وَ لاٰ تَعْثَوْا فِي اَلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ  ﴿هود، 85﴾، منی که خدا نسبت به هر حقی دلیل همراهم کرده و برای عقل و قلب و بدن و اعمال من سفره روزی نیکو قرار داده است به من خبر بدهید من با این خدا چی کار باید بکنم؟ باید مثل شما چماق بکشم علیه خدا؟ یا باید در برابر خدا تواضع کنم و فروتنی کنم.

و بعد ادامه داد وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أُخٰالِفَكُمْ إِلىٰ مٰا أَنْهٰاكُمْ عَنْهُ من دارم به شما می‌گویم این کار از نظر اقتصادی حرام است، از نظر اخلاقی زشت است، از نظر عملی جهنم دنبالش است، آن وقت خودم بیایم با آنچه که شما را از آن نهی می‌کنم مخالفت بکنم؟ خودم بیایم این که خیلی بی‌مزه است.

در یک کنفرانس بسیار مهم طبی برای زیان‌های سیگار از دکترهای مهم دنیا دعوت کرده بودند، یکی از دکترها از همه بهتر سخنرانی کرد که سیگار با گلو و به ریه و با زبان و با دندان و با بدن، با اعصاب، با معده چه کار می‌کند از همه عالیتر، من آن وقت نوجوان بودم در کشورهای اروپا، وقتی از سِن آمد پایین رفت در اتاق بغل سالن به آن همراهش گفت یک سیگار روشن کن بده خسته شدم، اینجوری گرفت سیگار را خورد.

شعیب گفت یعنی من آنچه را  که شما را از آن نهی می‌کنم خودم با نهی خودم که نهی از جانب خداست مخالفت بکنم؟ خب به  من بگویید حرف بزنید، چی کار باید بکنم؟ من به چه دلیل با پروردگار مخالفت بکنم، به چه دلیل نماز نخوانم، به چه دلیل حرف خدا را گوش ندهم، به چه دلیل این رزق حسن عقلی و قلبی و روحی و عملی را که نمک خداست بخورم و بعد نمکدان بشکنم به چه دلیل به من بگویید، عقل که دارید.

و بعد به مردم گفت، دلتان می‌خواهد از قصد من و نیت من آگاه بشوید  که من شب و روز دارم برای شما جان می‌کنم، حرف می‌زنم، تبلیغ می‌کنم، دعوتتان می‌کنم، استراحت ندارم، دائم می‌آیم بین شما و نمی‌ترسم شما هم هر نوع اذیتی دلتان می‌خواهد می‌کنید می‌دانید قصدمن چیست؟

إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ اَلْإِصْلاٰحَ مَا اِسْتَطَعْتُ، همه نیت من این است که دامن زندگی همه شما را از همه فسادها پاک بکنم، بشوید یک مردم آراسته، یک مردم با ادب، یک مردمی که حق مالی کسی را نبرید، یک مردمی که به کسی ظلم نکنید، یک مردمی که بداخلاقی نکنید. کمکی هم از شمانمی‌خواهم و وَ مٰا تَوْفِيقِي إِلاّٰ بِاللّٰهِ، من هدایت و کمک و توفیق را جز از خدای خودم نمی‌دانم.

علیه توکلت، با این جمعیت مفسد شما من فقط به خدا تکیه کردم، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ  ﴿هود، 88﴾، حرکت من در همه کارهایم نگاهم، زبانم، گوشم، دست وپایم، تبلیغم، به سوی خداست، رجوع به خداست، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ  ﴿هود، 88﴾.

اینها مطالبی بود درباره خودش که شش تا مطلب است در این آیه، و به مردم هم گفت حالا به من خبر بدهید من با این مسائل الهی که نصیب من شده چی کار باید بکنم یعنی دست بردارم؟ چی می‌گویید شما؟ چقدر زیبااتمام حجت شده، چقدر زیبا شعیب تا روز قیامت در هر عذری را به روی مجرمان قفل کرده. و بعد ملت را تهدید کرد.

گفت که وَ يٰا قَوْمِ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقٰاقِي، این دشمنی شدیدی که با من می‌کنید که البته دشمنی با خدا بوده، حالا خود خدا را که اینها نمی‌دیدند که مستقیم با خدا درگیر بشوند آمدند با بنده خدا درگیر شدند، گفت این مخالفت‌هایی که با من می‌کنید، یاوه‌هایی که می‌گویید مطالبی که به زبان می‌آورید، آزارهایی که به من می‌دهید یقین بدانید شما را از کیفر خدا در امان نخواهد گذاشت. در کیفر به رویتان باز است.

وَ يٰا قَوْمِ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقٰاقِي و بهتان هم بگویم أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ  ﴿هود، 89﴾  من به شما بگویم با این وضعی که دارید آسیبی که، کیفری که عذابی که به قوم نوح رسید همه در آب غرق شدند، عذابی که به قوم هود رسید که قوم بسیار نیرومندی بودند، آمده بودند در کوه‌ها کوه‌ها را تراشیده بودند ساختمان ساخته بودند عین کاخ در کوه‌ها، ساختمان‌های پای کوه هم از ساختمان‌های زمان ما خیلی قوی‌تر بوده، چون تمدن سابقه‌اش زیاد است گوش ندادند به هود، اذیت کردند، تکبر کردند، خلاف کردند، در قرآن می‌فرماید هفت شبانه روز باد عقیم، الریح العقیم، باد عقیم در قوم هود وزاندم، وزاندم باد بند نیامد هی زیاد شد زیاد شد بعد از هفت شبانه روز که به باد گفتم دیگر خاموش شو، وقتی خاموش شد تمام ملت هود به صورت استخوان پوسیده شده بودند.

چی قاطی این باد کرد خدا که این بدن‌های قوی، و اسکلت‌های پرقدرت را عین استخوان پوسیده کرد ریختند مردم، هفت شبانه روز، حالا از این بادها دیدید گاهی در تلویزیون در امریکا می‌وزد، یک بار چند سال پیش باد وزید در یک منطقه بسیار پرفساد آمریکا من نشسته بودم می‌دیدم اخبار را، ماشین سواری‌ها را باد بلند می‌کرد عین پر کاه می‌برد ده کیلومتری با کله می‌زد زمین ماشین مچاله می‌شد، آن طوفانی که در ژاپن آمد یک سوم کشور ژاپن را نابود کرد.

طوفانی که در اندونزی آمد روی آب را بلند کرد، دویست هزار نفر را نیم ساعت خفه کرد و کشید در آب، ساختمان‌های سی طبقه را ریز ریز وارد آب کرد آب برد، هیچ هتلی نماند، هتل‌هایی که مشغول رقص و عرق و ورق و جنایت بودند در اندونزی در نیم ساعت دویست هزار نفر خفه شدند، و در نیم ساعت هر چی هتل لب دریا بود عین خاکشیر ریخت در آب و رفت.

کی می‌تواند جلویش را بگیرد وقتی عذاب بخواهد بیاید، کدام قدرت؟ کدام ارتش، کدام نیرو؟ کدام اسلحه، کی می‌تواند جلوی کیفر خدا را بگیرد.

گفت من بهتان بگویم این فسادها شما رادچار عذابی مانند قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح می‌کند، عذابی که خدا در قرآن می‌گوید به قوم صالح رسید ثمودیان که ناقه را ذبح کردند یک ابر سیاهی در منطقه صالح آمد البته خدا به صالح و به مومنین گفته بود شهر را ترک بکنید، ابر آمد میزان شهر خانه‌های شهر و مردم شهر، قرآن می‌گوید فقط یک دانه صاعقه این ابر زد، همینی که در بهار می‌زند در کشور ما ولی خدا اجازه نمی‌دهد برسد پایین همانجا در هوا خاموش می‌کند، می‌دانید چند میلیارد بار الکتریکی دارد برق صاعقه.

یک صاعقه به ابر گفتم بزن، صاعقه زد نشانی از هیچ جانداری در منطقه باقی نماند همه خاکستر شدند، همه. یک نفر نماند که بیاید بیرون برای صالح تعریف بکند که چه بلائی به سر ما آمد، البته کیفر خدا فقط آسمانی نیست زمینی هم هست، خدا می‌گوید گناه بکنید دچار خشکسالی می‌کنم، برف نیاید، باران نیاید ولی ابرها می‌آیند، همه جا را می‌گیرند، همه هم خوشحال می‌شوند الان یک متر برف می‌آید، الان صد میل باران می‌آید ولی به ابرها می‌گویم خودتان را نشان بدهید بعد بروید در کویرها برای موش‌ها و برای سوسک‌ها و برای مارمولک‌ها باران بریزید، این مردم مستحق رحمت من نیستند.

دچار به گرانی‌تان می‌کنم، گرانی که جنس یک تومانی را بخرید صد تومان کاری هم نتوانید بکنید، کسی هم نتواند برایتان کاری بکند اینها هم جزو کیفرهای پروردگار است برای گناهان، خب شما ممکن است بگویید در مردم آدم خوب هم که هست مثل ماها، ما هم که آدم خوبی هستیم، فرق دنیا و آخرت این است که بلای دنیا همه گیر است، بلای آخرت فقط مجرم‌گیر است.

وَ اِمْتٰازُوا اَلْيَوْمَ أَيُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ  ﴿يس‏، 59﴾، و بعد گفت که مردم وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ  ﴿هود، 89﴾ زمان حضرت لوط با زمان شما خیلی فاصله ندارد، هنوز خرابی‌های شهر لوط هست اینها دچار گناهی که الان انگلیسی‌ها و اروپایی‌ها و امریکایی‌ها دچارش هستند، دچار ازدواج مرد با مرد بودند قوم لوط که حضرت لوط بهشان گفت مٰا سَبَقَكُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِينَ  ﴿الأعراف‏، 80﴾ قبل از شما یک همچنین گناهی را یک نفر تا زمان آدم مرتکب نشده این اختراع قوم لوط بود. که پروردگار عالم در قرآن می‌گوید هم نیمه شب بارانی از سنگ گل، که ما لغت را نگاه می‌کنیم این سنگ گل از بتون سخت‌تر بود مثل سیل از آسمان باران سنگ آمد روی قوم لوط در ضمن شهر را کف را بلند کردم برگرداندم بالای شهر را بردم زیر و زیر را اوردم بالا.

گفت مردم عذاب قوم لوط از شما  دور نیست که همین چند سال پیش بود گرفتارش شدند چرا گوش به حرف ما انبیاء نمی‌دهید؟ ما که دلسوز شما هستیم، تا اینجا گفت اما مطلب آخر. الله اکبر. گفت با همه حرام‌هایی که خوردید، با همه فسادهایی که داشتید، با همه ظلم‌ها که کردید، من دو تا پیغام از جانب خدا به شما بدهم وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ، از خدا درخواست آمرزش کنید خدا بنا دارد بیامرزد شما را، ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ بعد بیایید از کارهای گذشته توبه کنید، إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ  ﴿هود، 90﴾ این خدایی که با او مخالفت می‌کنید هم مهربان است رحیم و هم ودود است.

ودود یعنی چی؟ من این لغات رادر ترجمه قرآنم دقیقش را آوردم، یعنی با مراجعه به قوی‌ترین کتب علمی لغت این کلمات را ترجمه کردم، گفت مردم خدا مهربان است و بسیار بسیار توبه‌کنندگان را دوست دارد، خب بیایید با خدا آشتی کنید، بیایید با  خدا بسازید، بیایید دست از مفاسد بردارید. خدا مهربان است.

خیلی مهربان است اینقدر مهربان است که در یک جلسه‌ای در محضر امام هشتم سخن از جنگ جمل شد، یکی از این شیعه‌ها یک مرتبه داد کشید گفت ای کسانی که در جمل به جنگ با امیرالمومنین آمدید خدا از آن اول تا آخرتان را لعنت کند به عذاب گرفتار شوید، امام هشتم فرمود چرا کلی گفتی؟ چرا؟ گفت آقاچی بگویم؟ فرمود بگو غیر از آنهایی که توبه کردند، گفت آقا مگر جنگ با علی توبه دارد؟ فرمود بله خدا اینقدر مهربان است چرا همه را لعنت می‌کنی؟این خداست.

خب ده سال هشتاد و سه جنگ به پیغمبر تحمیل شد، یعنی سالی هشت تا، هشتاد درصد این جنگ‌ها را امیرالمومنین اداره کرد و پیروزی را او آورد، یعنی در هیچ جنگی نه زانو زد، نه گفت خسته شدم، نه گفت بی‌طاقت شدم، نه پشت به دشمن کرد، در کل دوره عمرش یک جا فقط زمینگیر شد، آن نیمه شبی که می‌خواست بدن صدیقه کبری را دفن کند. دید اصلا طاقت تکان خوردن دیگر ندارد در روایت دارد چون قرآن فرموده و استعینوا بالصبر و الصلاة، از نماز کمک بگیرید در مشکلات، بلند شد کنار قبر دو رکعت نماز خواند، وارد قبر شد، بدنی که دیگر وزنی ازش نمانده بود، بدن را برداشت، خواباند در قبر خیلی مشکل است حالا می‌خواهد صورت زهرا را روی خاک بگذارد.

چند بار مگر باید صورت آدم آزرده بشود، زهرا که از دومی یک سیلی محکم خورده بود، دوباره حالا باید این چهره بیاید روی خاک لحد چید، خاک ریخت، اما دید نمی‌تواند بلند شود برود کنار قبر نشست.

 

 

 

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران مسجد حضرت رسول- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم تهران مسجد حضرت رسول دهه اول فاطمیه 94
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز