فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم


خیر و شر - شب هشتم - صفر 1437 - لامرد - حسینیه بیت العباس -  

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین الصَّلاۀُ وَالسَّلام علی سیِّدِ الاَنبیاءِ وَالمُرسَلین حَبیبِ اِلهِنا وَ طَبیبِ نُفوسِنا اَبوالقاسِمِ مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبین الطَّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَّمین.

هیچ کسی از انسان ها، فرشتگان و جنّ مؤمن که در قرآن مطرح هستند قیمت و ارزش وجود انسان را غیر از پروردگار عالم که آدمی را خلق کرده و غیر از انبیاء خدا و ائمه ی طاهرین نمی داند که این موجود در عرصه گاه هستی چه قیمتی دارد؟ چه ارزشی دارد؟ وجود مبارک امیرالمؤمنین که چشمه ی علم خداست، وارث علم همه ی انبیاءست، وارث دانش صد و چهارده کتاب آسمانی است و این ارث را فرمایشات او، نهج البلاغه ی او، روایات او نشان می دهند. این گونه قیمت انسان را معرفی کرده است که انسان تو در این عالم آفرینش چقدر می ارزی؟ اِنَّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلَّا الجَهَنَّم.

آن ارزش گذاری ای که پروردگار برایتان کرده است این است که قیمت وجود شما بهشت است. بهشت چیست؟ در دو جای قرآن خدا به پهنای بهشت اشاره کرده است که هیچ کسی نمی تواند مساحت این پهنا را به دست بیاورد، خودش می داند.

«سارِعوا اِلی مَغفِرَهٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنَّهٍ (همین جنتی که در کلام امیر مؤمنان است) عَرضُها السّماواتُ و الاَرض» بهشتی که پهنای آن بهشت پهنای کل آسمان ها و زمین است. ما خبر نداریم که چند میلیون سال است که دانشمندان دارند آسمان ها را ارزیابی می کنند ولی از قدیمی ترین ایام در سنگ نوشته ها و ابزارهای اولیه ی اختراعی انسان نشان می دهد که بشر بسیار درباره ی عالم بالا جستجوگر بوده است.

نمی خواهم وارد اعداد و ارقام بشوم. در همین منطقه ی شما شب وقتی که ماه طلوع ندارد یک خط شیری پیداست که در زبان علمی کهکشان است. قدیمی ها می گفتند راه شیری، قدیمی ها می گفتند راه مکه.

این کهکشان عدد را دقت کنید دارای میلیاردها ستاره و خورشید است که بعضی از خورشیدهایش میلیون ها برابر خورشید ما است و منظومه ی شمسی ما، خورشید، مریخ، زمین، زحل، عطارد، اورانوس، نپتون، پلوتو با کل فاصله هایش بدون این که آن را کم بکنم، آن را کوچک بکنم در یک گوشه ی بازوی این کهکشان است. یک گوشه اش. از این منظومه ها میلیون ها عدد آن شناور است در این کهکشان. این ها محاسبات دقیقی است.

نوشتند اگر کسی بخواهد عرض کهکشان را برود از اول عرض تا این طرف نتوانست، سوار یک مرکبی بشود مرکب را اول عرض روشن کند، راه بیفتد، ثانیه ای نه دقیقه ای. دارم درست می گویم. در این مسئله خیلی کار کردم. ثانیه ای یعنی هر تکه ساعت، یک دقیقه 60 ثانیه است، این انسانی که می خواهد از عرض کهکشان خبر بشود، از ابتدای عرض ثانیه ای 300 هزار کیلومتر جاده را طی کند، 2 میلیون سال بعد می رسد به این طرف عرض.

از این کهکشان ها تا الان، 100 میلیون عدد آن را عکسبرداری کرده اند که کهکشان ما که 2 میلیون سال نوری طول می کشد عرض آن را بروند در برابر بعضی کهکشان های بالاتر عین دانه ی ارزن می ماند، به این کوچکی است یعنی به حساب نمی آید.

بهشت را خدا می گوید پهنای کل آسمان ها و زمین است. پولی اگر بخواهیم قیمت گذاری کنیم به آن تمام درخت هایش، تمام چشمه هایش، تمام کاخ هایش، تمام حورالعینش، تمام میوه هایش، تمام طولش، تمام عرضش را چقدر می شود؟ هیچ کسی نمی داند. قابل محاسبه هم نیست. امیرالمؤمنین می گوید: قیمت تک تک شما بهشت است. قرآن می گوید: «اَینَ تَذهَبون» کجا دارید می روید؟ قرآن می گوید: «اَنّی تُصرَفون» کجا دارند شما را می کشانند؟ جاده ای که داری طی می کنی دارد به قیمتت اضافه می شود یا از قیمتت کم می شود؟ تا حالا فکر کردی؟

بعضی ها اینقدر قیمت خودشان را کم می کنند، کم می کنند که پروردگار در قرآن در جزء 30 می فرماید: ثُمَّ (این کلام خداست) « ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَلَ سافِلین» به پست ترین پستان عالم می رسد. پست ترین پستان عالم کیست؟ نمی دانم کیست؟ نمی دانم. یک پر کاه کوچک است که در یک بیابان گم شده است، یک میلی متر دم یک موش است، یک موی یک سگ است؟ چیست پست ترین پست ها؟ ولی قرآن می گوید یک عده ای اینقدر قیمت شکن هستند و بر سر قیمت خودشان می زنند که می شوند پست ترین پستان.

قرآن در سوره ی مبارکه ی بیّنه می گوید: یک عده ای هم تک نفر کار قیمت خودشان را به جایی می رسانند که از تمام موجودات زنده ی عالم پرقیمت تر هستند. یک نفر. ما با این قیمتی که امیرالمؤمنین فرموده، با این قیمتی که سوره ی بیّنه فرموده است، بدن هستیم؟ این بدن را که شتر هم دارد، گاو هم دارد، گوسفند هم دارد، حیوانات دریایی هم دارند، حیوانات خشکی هم دارند، جنگلی ها هم دارند، خیلی از آن ها هم بدنشان از ما قوی تر است مثل کرگدن، مثل فیل. خیلی از آن ها رنگ آمیزی شان از ما زیباتر است مثل پر طاووس ماده. ما بدن هستیم؟ قیمت این بدن را دارد قرآن و امیرالمؤمنین می گوید؟

در روزگار ما کل قیمت بدن ما را که بیمه تعیین کرده است اگر در تصادف ما را بکشد یک راننده ی روبرو صد و سی ـ چهل میلیون تومان است. بیشتر که نیست. صد و سی ـ چهل میلیون تومان یک زمین دویست متری نمی دهند به بنده، یک مغازه ی خرابه ی گوشه ی شهر را نمی دهند. یعنی یک زمین درست و حسابی می خواهیم یا یک مغازه صحبت میلیاردی می کند. ما بدن هستیم؟ فیل بدن است، شتر بدن است، گاو بدن است، ما انسان هستیم نه بدن. قیمتی که امیرالمؤمنین روی ما گذاشته است قیمت انسانی ما است. اِنَّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلّا الجَنَّۀ قیمت شما بهشت است. بهشت چیست؟ همانی است که در دو ـ سه دقیقه ی قبل شنیدید. پهنایش را نتوانیم بشماریم. حالا امیرالمؤمنین نصیحت می کند انسان را.

فَلا تَبیعوها اِلّا بِها. اگر بنا بشود خودت را معامله بکنی با بهشت معامله کن نه با شکم. شکمت یک کارخانه ی کودسازی است، ارزشی ندارد که. هشتاد سال کار می کند باید بروی در دستشویی کارکردش را خالی کنی تا یک نفس بکشی.

تو قیمتت شکم نیست که یک عمر خودت را با شکم معامله بکنی، خودت را بدهی شکم بگیری. شکم که سر جایش است. یک نان و پنیری، نان و گوشتی، نان و آبگوشتی باید به آن داد که بدن سر پا باشد و این قیمت تحقق پیدا بکند اما مشتری انسان شکم نیست. مشتری او بهشت است.

مشتری انسان غریزه ی جنسی نیست که تا جوان است، تا سر پا است، تا سر حال است بدود، پول جمع کند، کار بکند و نهایت هدفش این است که دو ـ سه قطره ی آب گندیده ی بدبوی نجس را مصرف کند حالا یا در زنا یا در غیر زنا. نهایتاً در خلاء است. قیمت انسان این دو ـ سه قطره آب نجس است که از بدن یک قطره، نصف قطره اش هم بیاید بیرون قرآن می گوید برو غسل کن چون این یک ذره کل بدنت را نجس می کند. قیمت ما زورگویان هستند؟ شیاطین هستند؟ قلدران که بیایند و خودشان را به این قلدران بفروشند و قلدرها به آن ها بگویند بروید عراق، بیایند و برگردند با یک میلیون کشته به جا گذاشتند. بیایند افغان، بیایند سوریه، بیایند یمن، بیایند لبنان. این ها خودشان را با چه کسی معامله کردند؟ با اوباما. یک مسیحی لائیکِ پستِ زورگوی دزد قاتل. ارتش امریکا تک تک شما قیمت تان هوا و هوس اوباما است؟ سی هزار نفری که آمدید کربلا قیمت تان هوا و هوس یک جوان سی ساله ی به طور یقین حرام زاده مثل ابن زیاد بود؟ ابن زیاد قیمت تو هوا و هوس یزید بود؟ فرعونیان قیمت شما هوا و هوس فرعون بود؟ کسانی که سی سال فرمان شاه را در این مملکت بردید و فرمان رضاخان. زنان را بی حجاب کردید، عرق فروشی باز کردید، جواز فحشاء و منکرات دادید به امر یک قلدر. قیمت شما شهوات یک انگلیسی ـ امریکایی لائیکِ بی دین بود؟ نمی آیند مسجد، نمی آیند حسینیه. روی خوشی با عالمان الهی ندارند، عالمان ربانی را دوست ندارند. پشت سر عالمان واجد شرایط بی تقصیر هزار تهمت می زنند، دروغ می گویند در حالی که اگر بیایند یک بار فقط بنشینند و قیمت خودشان را بفهمند از هزار بندبازی شیاطین نجات پیدا می کنند.

اتفاقی یک بیمارستانی رفتم برای دیدن مریض ها، اصلاً هیچ مریضی را هم نمی شناختم، هیچ. در مشهد چند سال پیش. چهره ی من را هم هیچ مریضی نمی شناخت چون در تلویزیون نشان نداده بودند. بالای سر تک تک تخت ها رفتم. چه مریض هایی عجیب و غریب. رسیدم بالای سر یک پیرمردی هشتاد و سه سالش بود. سلام کردم خیلی سرد جواب داد. گفتم پدر حالت چطور است؟ گفت: بسیار بد است. گفتم: چه کمکی از من برمی آید برایت انجام دهم؟ گفت: تنها کمکی که می خواهم این است که مرگم برسد. گفتم: چرا؟ چرا ناامید هستی؟ چرا ناراحت هستی؟ گفت: برای این که فیلمی که در ذهنم دائم باز است و دارد این فیلم نشان می دهد کارهای خودم را، من را سخت می زند. گفت: من 16 سال آژدان کلانتری ای بودم که زیر نظر رضاخان بود و به دستور رضاخان آن زمان ماهی دوتا تک تومان حقوقم بود. در این 16 سال اقلّاً 400ـ500تا زن را چادرشان را در کوچه پاره کردم، روسری شان را پاره کردم، با باتوم زدم آن ها را، نمی دانم چقدر دست و پا را شکستم، چقدر نفرین کردند، چقدر گریه کردند فقط برای اینکه هوا و هوس رضاخان را جواب بدهم، یکبار هم رضاخان را ندیدم.

تو قیمتت این بود پیرمرد بدبخت تیره بخت؟ پولدار تو قیمتت ربا بود که پنجاه سال خودت را با ربادهی و ربا گرفتن معامله کردی؟ حداقل یکبار می آمدی در بیت العباس که من، یکی دیگر، امام جمعه، واعظ دیگر، واعظ محلّی، واعظ بیرونی به تو بگوید در معتبرترین کتابمان که 500 سال پیش نوشته شده است و 20 جلد است، کتابی که نجف، مشهد، قم، درس های مراجع یک روز از این کتاب خالی نیست. می آورند می گذارند زیر بغلشان می برند روی کرسی درس و باز می کنند روایاتش را به عنوان یاد دادن اجتهاد برای طلبه ها می خوانند. آخرین کتاب روایتی درسی درس خارج است، هیچ چیزی هم غیر روایت ندارد، هیچ چیزی. اصلاً هیچ توضیحی در آن نیست، مقاله در آن نیست. از اولی که این 20 جلد را باز می کنی که هر جلدی 600 صفحه است، 12 هزار صفحه یا قال رسول الله است، یا قال عَلیٌّ است، یا قال الباقر، یا قال الصادق، یا قال الرِّضا، یکبار در این عمر 50 ساله ات که میلیاردها تومان ربا گرفتی، میلیاردی، می آمدی ما با دلسوزی، با محبت، با مهرورزی به تو می گفتیم که این کتاب از قول پیغمبر اسلام نقل کرده است که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی! دِرهَمُ الرِّبا، درهم نه میلیارد، یک درهم ربا، یک درهم گناهش بالاتر از 20بار زنای با محرم است. با خواهر، با مادر، با خاله، با عمه. می آمدی می شنیدی.

ما طلبی که از مردم نداریم، چه طلبی داریم؟ من اگر بنشینم از قبل از انقلاب تمام منبرهایم را برایتان بگویم به اندازه ی موهای تنم بیشتر منبر مجانی رفتم. طلبی نداریم، برای نهادها، برای مجالس. من هشت سال یک شهرستانی می رفتم عادت ندارم اسم ببرم، ده شب هشت سال هشتادتا منبر یک دانه یک قرانی به من ندادند. اما سال دیگر هم دعوت کردند با کله رفتم که فردای قیامت حجت به آن ها تمام باشد، به من هم خدا نگوید چون پول ندادند نرفتی آن ها دین من را یاد نگرفتند. برای هر دوی ما خوب بود. برای منی که مفت خودشان می دانستند، من نفس می زدم، پول معلمی من را ندادند، برای آن ها هم خوب بود که اتمام حجت شد برای آن ها. هشت سال حلال و حرام خدا را برایشان گفتم. ما دستی به طرف مردم دراز نداریم، چیزی نمی خواهیم از مردم. بله اگر به مردم بگوییم پول بدهید ما یک ده شاهی این پول را خودمان نمی خوریم.

من که پنجاه سال کامل است که منبر می روم به یک نفر نگفتم یک پولی برای من به من بدهید. پول خیلی گرفتم از مردم ولی بالای ده تا غسالخانه در مناطق محروم زدم، مسجد ساختم، درمانگاه ساختم و خانه ساختم برای بی خانه ها، قرض الحسنه درست کردم، هیچ چیزی از آن هم به نام خودم نیست. کاری هم به کارشان ندارم. هیچ وقت هم نمی روم خودم را نشان بدهم، کاری ندارم. خداوند لطف کرد از مردم گدایی کردیم، بهترین کارهای خیر را برایشان ساختیم دادیم به خودشان و خداحافظی کردیم، چیزی نمی خواهیم که نمی آیند، چیزی نمی خواهیم که با ما بد هستند، چیزی نمی خواهیم که وقتی می نشینند آخوندها را یکپارچه فحش می دهند سوا هم نمی کنند که بگویند دوتای آن ها هم خوب هستند، دوتای آن ها هم بی توقع هستند، دوتای آن ها هم دلسوز هستند، به خاطر این که حالا آمریکا تحریم کرده است ما را گردن ما افتاده است، گران می شود جنس گردن ما افتاده است، نفت نمی خرند گردن ما افتاده است. به ما چه. به ما چه. عالمان واجد شرایط چه کاره هستند؟ غیر هدایتگری چه کاره هستند؟ کجا هستند؟

اقلّاً می آمدی، می فهمیدی، پیغمبر فرموده است یک درهم ربا اَشَدُّ مِن عِشرینَ زِنیَۀً و ثلاثين و سبعين  کُلِّها بِذاتِ مَحرَم. حالا روز قیامت میلیاردها تومان ربایی که گرفته است هر یک قران آن را می خواهند 20 زنای با محرم پای او حساب بکنند. او را کجا می برند؟ قیمتت ربا است؟ انسان قیمتت دروغ است؟ خودت را شبانه روز به 10تا، 20تا، 30تا دروغ می فروشی. چرا نمی آیی قیمتت را بفهمی؟ خوب است که بدانی چند می ارزی؟

یکبار دیگر کلام نورانی امیرالمؤمنین را برایتان بخوانم. ما بی توقع هستیم ها، دلمان می سوزد، مهربان هستیم به مردم، رنج می کشیم که چرا یک عده ای از مردم دارند می روند جهنم، کاری هم با مال مردم نداریم. من سفر دومم است آمدم خدمت شما، بعضی شهرها ده سال است رفتم، تهران 50 سال است دارم منبر می روم، شما یک نفر را پیدا کنید در این مملکت که به شما بگوید می خواست بیاید منبر با ما طی کرد، ما این کار را هم نکردیم که فردای قیامت خدا مارک دین فروشی را هم به ما نزند، بارمان کم است حالا مارک هم بخوریم. نه. یکبار دیگر کلام نورانی امیرالمؤمنین را بخوانم. جان و مال و زن و بچه ام فدای قنبر امیرالمؤمنین، من لیاقت ندارم فدای علی بشوم، من چه کسی هستم، زن و بچه ام.

اِنَّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلَّا الجَنَّۀ. برای شما هیچ قیمتی جز بهشت نیست، برای تک تک تان. فَلا تَبیعوها خودتان را نفروشید اِلّا بِها مگر به بهشت. خودتان را هزینه کنید، مثل شمع آب بشوید، در عبادت باشید، در به دست آوردن مال حلال باشید، در دوری از گناه باشید، در اخلاق حسنه باشید، بی حسد باشید، بی بخل باشید، بی تنگ نظری باشید، بی حرص باشید که به آن قیمت تان برسید. نگذارید از قیمت تان بیفتد، خطرناک ترین کار است قیمت اندازی که تا آخر عمر هم مرتب قیمتم را کم بکنم، کم بکنم، کم بکنم بعد هم لحظه ی مردنم طبق آیه ی سوره ی مؤمنون یک مرتبه فرشتگان قبض روح کننده را می بینم و فرصت این دو کلمه را داشته باشم بگویم: رَبِّ ارجِعونی لَعَلِّی اَعمَلُ صالِحاً فی ما تَرَکت. خدایا وقتم تمام، دارم می میرم، دارم می آیم آن طرف، من را دوباره سر اول جاده ی تکلیف برگردانم، سر جاده ی پانزده سالگی تا یکبار دیگر این جاده را با تسلیم بودن به خواسته های تو طی کنم و الان وارد دوزخ ابدی نشوم. خود خدا جواب می دهد به محتضر البته ما که این صداها را نمی شنویم شاید این گفته ی محتضر را هم نشنویم. او در خودش دارد می جوشد و به پروردگار می گوید من را برگردان اول جاده ی تکلیف.

خدا جواب می دهد: «کَلّا» همچنین کاری اصلاً که یکبار دیگر عمر به تو بدهم؟ من به تمام بندگانم یک دفعه عمر می دهم، من دوبار به کسی عمر نمی دهم، اگر بنا به برگرداندن بود ابراهیم را برمی گرداند، چرا من را برگرداند؟ ابراهیم را وقت مرگ او را می گذاشت سر جاده ی تکلیف. او که خیلی آدم بامنفعتی است من را برای چه برگرداند؟ «کَلّا اِنَّها کَلِمَۀٌ هُوَ قائِلُها» خیلی آیه ی کمرشکنی است. بنده ی من اینقدر فساد، خیالات بی خود، خواسته های بد، هوا و هوس در وجودت بطون آرمه شده است که داری دروغ می گویی، اگر دوباره تو را برگردانم سر اول جاده ی تکلیف باز همین کارهایی که کردی می کنی. بازهم می روی دنبال ربا، زنا، پستی، ظلم، جنایت، شکم، شهوت، بازهم می روی.

«وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخٌ اِلی یَومِ یُبعَثون» در پیش روی اینان که دارند می میرند جهانی است به نام برزخ که زمان این جهان تا روز برپا شدن قیامت طول می کشد. آنطوری نشود، تا هستم خودم را به آن قیمتی که امیرالمؤمنین فرموده است برسانم. یعنی برسانم که لحظه ی مردنم، من دارم می میرم دو ـ سه تا نفس دیگر مانده است، قرآن مجید ببینید چقدر زیبا می گوید درباره ی این هایی که خودشان را به قیمت رساندند. چقدر آیه ی باحالی است.

«اَلَّذینَ قالوا رَبُّنَا الله» آن هایی که از اول گفتند همه کاره ی ما و مربی ما و تربیت کننده ی ما خدا است، مالک، مربی، رب، «ثُمَّ استَقاموا» و ماندند هم در این چهارچوب یعنی کنار خدا ماندند و هیچ دستی این ها را از من جدا نکرد «تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَۀ» فرشتگان می آیند کنار بستر او، آنجا که دارد می میرد، «اَن لا تَخافوا» به آن ها می گویند از مردن نترسی ها، مردن برای اینطور آدم ها که امیرالمؤمنین می فرماید: اَلموت تُحفَۀُ المُؤمِن خدا مرگ را چشم روشنی بنده ی مؤمنش قرار داده است. هدیه. هدیه.

«اَن لا تَخافوا» نترسی «وَ لا تَحزَنوا» از این که داری مغازه را می گذاری، زن و بچه را می گذاری، نوه را می گذاری غصه نداشته باش «وَ اَبشِروا فِی الجَنَّۀِ الَّتی کُنتُم توعَدون» خدا ما را فرستاده است به تو بهشتی که دائماً در قرآن به تو وعده می دادند، انبیاء وعده می دادند مژده بدهیم که درهای بهشت که قیمتت است به روی تو باز است.

«وَ لَکُم فیها ما تَشتَهونَ اَنفُسَکُم» در این بهشت هر چیزی دلتان می خواهد برایتان فراهم است، عیبی ندارد. به شما نمی گویند این را نخور، آن را نخور، نه. خدا هم نمی گوید هر چیزی من می خواهم بهتان بدهم قبول بکنید، نه. خواسته را من به خودتان واگذار می کنم، هر چیزی دلتان می خواهد بخواهید.

«وَ لَکُم فیها ما تَدَّعون» بعد به آن ها می گویند می دانید مهماندار تو بعد از مردن تو کیست؟ چه کسی می خواهد از تو پذیرایی کند؟ «نُزُلاً مِن غَفورٍ رَحیم» خدایی که بسیار آمرزنده است، خدایی که بسیار مهربان است، این مهماندار تو است و می خواهد از تو پذیرایی کند. به کجا می رسند این انسان های بیدار، بینا. یک جمله هم برایتان بگویم خیلی باارزش است، خیلی.

امیرالمؤمنین در جنگ صفّین شدید داشت می جنگید و لشکر معاویه را داشت تارومار می کرد، یکی در گرماگرم جنگ آمد گفت یا علی! عمّار کشته شد. عمار یک برده زاده بود، غلام زاده بود، یاسر بابایش غلام بود، سمیه مادرش کنیز بود، عمار در سن 90سالگی شهید شد، یعنی ایمان اینقدر قوی بود که به بدن مسلّط بود، آدم 90ساله باید بیاید یک قالیچه بندازد کنار حوض یک لَم بدهد شربت و میوه برای او بیاورند، 90ساله در میدان جنگ چه کار دارد؟ امیرالمؤمنین جنگ خودش را متوقف کرد، برگشت، آمد در آن خیمه ای که جنازه ی عمار را کشیده بودند در آن خیمه. خوب دقت می کنید. خوب تحملش را کنید.

نشست در خیمه، سر خون آلود را گذاشت روی زانو یش، مثل داغدیده علی گریه کرد، سرش را بلند کرد، بازهم خواهش می کنم خوب گوش بکنید. اینی که من دارم نقل می کنم برای کتاب های قرن چهارم ـ پنجم است جدید نیست، ما آخوندهای واجد شرایط روی منبر هیچ چیزی را به پیغمبر و ائمه و خدا نمی بندیم. هر چیزی می گوییم از مدارک متین و محکم است.

در حالی که علی زارزار گریه می کرد سرش را بلند کرد، گفت ملک الموت تو که تا روی زمین آمدی، جان عمار را گرفتی، صبر می کردی جان من را هم می گرفتی، من هم جنازه ام را می گذاشتند کنار عمار، من بعد عمار دیگر دوست ندارم زندگی کنم. چیست؟ چه کسی است این داستان؟ سی سال قبل هم یکبار دیگر علی این حرف را زد کنار قبر زهرا گفت: یا لَیتَها خَرَجَت مَعَ زَفَراتی. فاطمه ی من ای کاش کنار قبرت نفس من با جانم می آمد بیرون، من بعد تو دیگر زندگی نمی خواهم. این انسانی است که خودش را به قیمت رسانده است.

حالا چکار باید بکنیم خودمان را به قیمت برسانیم ان شاء الله در جلسه ی بعد. به قیمت برسانیم. خود این بحث فردا شب خیلی مهم است. راه رساندن خویش به قیمت واقعی، بعد این قیمت ها قلابی است، دروغ است، ما یک قیمت واقعی داریم آن هم بهشت است.

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان سخنرانی ها لامرد- حسینیه بیت­العباس لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز