فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


استعدادهای انسان مثل زمین است

سید الشهدا - جلسه هشتم یکشنبه (17-6-1398) - محرم 1441 - حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی - 10.94 MB -

به کار گیری عالم برای انساننقش ستارگان برای انسانیک حقیقت بودن جهانتاثیر تمام عالم در زندگی ماضرر انقراض برخی گونه های حیوانات برای حیات کره زمینوجوب تبعیت مردم از چشم بازهای دارای بصیرتبلائی که چشم کورها بر سر انسانها آوردند!چرا دنبال کور باطنان رفتید؟شباهت انسان به زمین در استعدادعلاقه پیامبر به برادران آخر زمانیتشبیه انسان به زنبور عسلدو نوع تولید وجود انسانبرکات زمان ظهور امام زمان (عج)تشبیه انسان به درختداستان نفَس خوردن یک ایرانی از امیرالمومنین (ع)روضه علی اکبردعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

تشبیهات بسیار معناداری معدن علم الهی وجود مبارک رسول خدا از انسان دارند گاهی کلمه‌ی انسان را مقید و گاهی هم بدون قید مطلق بیان کردند. در یک تشبیهی می‌فرمایند انسان مانند زمین است، همین دو کلمه {کالارض} یعنی چه؟ قطعاً شخصیتی مانند رسول خدا(ص) گفتارشان عادی نیست، گفتار مادون کلام الله و مافوق کلام مخلوق است، با این تشبیه می‌خواهند به همه‌ی مردان و زنان و همه‌ی انسان‌ها بگویند شما استعداد رویاندن همه‌ی ارزش‌ها از وجود خودتان را دارید، به قول حکمای الهی؛ به اندازه‌ی سعه‌ی وجودی‌تان، چه ظرفیتی خدا به شما داده، برابر همان ظرفیت می‌توانید ارزش‌های الهی و انسانی را از خود برویانید، زمین هستید و استعداد دارید، یک خاک ویژه‌ای هستید و اگر به این استعداد و این زمین توجهی نکنید، از همین توجه نکردن‌تان اگر قیامت مورد سوال قرار بگیرد چه جوابی دارید بدهید؟ که پروردگار عالم بفرماید: جهانی را برای شما به کار گرفتم.

 

به کار گیری عالم برای انسان

برای شما جهانی را به کار گرفتم. را در آیه‌ی164 سوره‌ی بقره ببینید، غیر از این آیه، در آیاتی که کلمه-ی سَخَّرَ به کار رفته است، سخر ظاهر فارسیش تسخیر کردن است ولی من در ترجمه‌ی قرآن خودم با دقتی که در لغات عربي کردم، به این نتیجه رسیدم که سخر؛ یعنی به کار گرفتم، یعنی هر چه که زمینه‌ی رشد و کمال و خیر دنیا و آخرت شما بوده، خودم برایتان به کار گرفتم_ خداوند چه عنایت و چه لطفی به انسان دارد که با آن عظمتش که بینهایت است و با توجه به اینکه هیچ نیازی به انسان ندارد: «اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِيُّ اَلْحَمِيدُ » ﴿لقمان‏، 26﴾ اما آمده با اراده، لطف، رحمت و محبتش جهان را برای انسان به کار گرفته:

 

نقش ستارگان برای انسان

«وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ» ﴿النحل‏، 12﴾ نجوم؛ میلیاردها ستاره است، معلوم می‌شود همه اين ها در زندگی انسان تاثير دارند، نه از آن تأثیرها که جادوگرها سر مردم را کلاه می‌گذارند و می‌گویند: ستاره‌ات این است و بخت تو را بسته‌اند و ما باید برویم دنبال ستاره‌ات تا بختت را باز کنیم و…، که همه اين ها دروغ است،
آیه‌ی شریفه می‌خواهد بگوید: تمام ستارگان جهان در زندگی شما دارای آثار مثبت هستند؛ چون جهان (حالا شما بیایید از تکثر دیدن واقعاً چشم بپوشید، عدد و شمردن را كنار بگذارید، نگویید میلیاردها ستاره و میلیون‌ها کهکشان).

 

یک حقیقت بودن جهان

پروردگار عالم می‌فرماید: «وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ» ﴿القمر، 50﴾ یک حقیقت است و این حقیقت در عین وحدت داشتن که یک اتمش اثر دارد _در زندگی كه اتمی نمی‌بینید، چون قابل دیدن نیست، باید چند هزار برابرش کنند تا شما به صورت یک ذره آن را ببینید، کار میکروسکوپ است_ یک اتم تا بالاترین کهکشان‌ها حرکات‌، نظم‌ و گردش‌شان به همدیگر بستگی دارد؛ یعنی جهان یک واحد و یک حقیقت است، این یک واحد و این یک حقیقت این همه آثار عظیم را دارد از خودش تولید می‌کند،

 

تاثیر تمام عالم در زندگی ما

هیچ جای عالم نیست که در زندگی شما انسان‌ها اثری نداشته باشند؛ یعنی شما فکر کنید هر ثانیه چقدر دارد هزینه‌ی ما می‌شود، _ما که عالم را نمی‌شناسیم و طول و عرضش، و شرق و غربش را نمی‌دانیم، تعداد موجوداتش را نمی‌دانیم_.
همین درخت‌هایی که شما می‌بینید، الان این جنگل‌های آمازون که چند ماه است دارد می‌سوزد _که جای دلسوزی هم دارد، دانشمندان می‌گویند این جنگل‌های آمازون یک بخش تنفس کره‌ی زمین است چون درختان هم کربن هوا را می‌گیرند و هم تولید اکسیژن می‌کنند_ یک برگ و یک درخت جنگل‌های آمازون در زندگی ما تأثیر دارد،

 

ضرر انقراض برخی گونه های حیوانات برای حیات کره زمین

یک مورچه‌ای که دارد می‌رود و برای خودش دانه برمی‌چیند و داخل لانه‌اش مي برد، این در زندگی ما اثر دارد دلیلش هم این است که دانشمندان می‌گویند الان ضرر انقراض بعضی از حیوانات برای حیات دارد روشن می‌شود، حالا یک روز بیایند همه‌ی خوک‌ها را بکشند، یک روز بیایند هر چه سگ و هر چه گربه است نابود کنند، زمین ضرر سنگینی می‌کند، حیات ضرر سنگینی می‌کند، اگر یک روز بتوانند (که نمی‌توانند) طیوری که پرواز می‌کنند، اینها را از پرواز بیندازند اصلاً کره‌ی زمین به نابودی کشیده می-شود، البته من دارم خیلی تلگرافی برایتان می‌گویم، اینها در کتاب‌های مفصل علمی، درباره‌اش بحث شده؛ تمام پرندگان استخوان‌شان توخالی است، مرغ و خروس، طاووس و دیگر حیواناتی که نمی‌توانند بپرند استخوان‌شان توپر است، یعنی اگر مرغ و خروس هم می‌پریدند شما غذا گیرتان نمی‌آمد، پس نباید می-پریدند، كه اگر اینها هم می‌پریدند اینقدر زمین دچار ضرر می‌شد که خدا می‌داند، یعنی کجای عالم در زندگی ما اثر ندارد! یک مقدار با دید وسیع و با چشم باز باید به عالم نگاه کرد.

 

وجوب تبعیت مردم از چشم بازهای دارای بصیرت

خیلی جالب است اگر آخر سوره‌ی یوسف را بخوانید، خدا به پیغمبر امر می‌کند که به مردم بگو: امر واجب؛ به مردم چه بگوید؟ بگوید که «أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي» ﴿يوسف‏، 108﴾ «من و پیروان واقعی من»، که خیلی از روایاتمان می‌گویند: «مَنِ اِتَّبَعَنِي» اهل بیت هستند؛ چون آنها اطاعت کامل از پیغمبر را داشتند، آنها اطاعت جامع و اطاعت خالصانه را داشتند: «قُلْ عَلىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي» ﴿يوسف‏، 108﴾ من و این اهل بیت من یک چشم بازی داریم که این چشم تمام ملک و ملکوت را صید می‌کند و در خودش جا می‌دهد. خب من و اهل بیتم اینگونه هستیم که ؛ بر شما واجب است از ما چشم‌دارها اطاعت کنید، بعد از مرگ پیغمبر دنبال یک مشت کور و کر و شل و عوضی و منحرف و ظالّ و مُظِلّ رفتید چرا؟ حالا چه چیزی گیرتان آمد؟

 

بلائی که چشم کورها بر سر انسانها آوردند!

شما بعد از این چشم‌دار دنبال این کورها و کرها که رفتید، نهایتاً نود و خرده‌ای سال بنی امیه‌ی کافر، ملعون، قاتل و ظالم بر شما مسلط شدند، پانصد و چند سال بنی عباس بر شما مسلط شدند، بعد هم خوارزمشاهیان متعصب بر شما مسلط شدند و کل کشور و ملت و کتابخانه‌ها و زنده و غیر زنده را خوارزمشاهیان دو دستی تقدیم مغول کردند که شما را کشتند و سوزاندند، کتابخانه‌هایی داشتید به تیراژ یک میلیون کتاب، وقتی مغول به ایران حمله کرد نیشابور کتابخانه‌اش یک میلیون کتاب خطی علمی داشت، به چنگیز گفتند چه کار کنیم گفت فقط آتش بزنید و بایستید تا خاکستر شود، شما اگر دنبال چشم‌دارها رفته بودید که این همه بلا سرتان نمی‌آمد، شما دنبال کور و کرها رفتید، حالا یک مذهبی به نام وهابیت از دل سقیفه‌ای‌ها درآمده و اینطور دارد در جهان جنایت می‌کند.

 

چرا دنبال کور باطنان رفتید؟

به مردم بگو: «أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي» «عَلىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي» ما نسبت به ملک و ملکوت چشم باز داریم، اگر ما به شما حرف می‌زنیم، اگر شما را دعوت می‌کنیم با چشم باز دعوت می‌کنیم، با چشم باز به شما حرف می‌زنیم، حلال و حرام را با چشم باز به شما می‌گوییم، کوران و کران در اين تاريخ برایتان چه کار کردند؟ بی‌خبران جاهل در این تاریخ برایتان چه کار کردند؟ کسانی که خودشان آمدند جلوی مردم اعلام کردند، که همه، حتی پیرزن‌های پشت پرده از ما دین را بهتر می‌فهمند، خب برای چه دنبال اینها رفتید! اینکه خودش بالای منبر آمده و اعلام کرده _و درس خوانده‌های همان مدرسه نوشتند، اولی را هم همان‌ها نوشتند، همان‌ها نوشتند که: بالای منبر آمد_ و به ملت گفت: {عَقِیلُونِی، عَقِیلُونِی} «من را رها کنید، بگذار به خانه‌ام برگردم» {وَ لَستُ بِخِیرِکُم} من اصلاً نسبت به شما امتیازی ندارم، برای چه من را شاه کردید؟ بعد از آن رفیقش آمد گفت: لطفاً دهانت را از این حرف‌ها ببند، شاه باش، گفت چشم. شما ملت برای چه دنبال اینها رفتید؟


هر قدم ما، در قیامت مسئولیت دارد، دنبال هر کس راه افتادیم مسئولیت دارد، هر حرفی را از هر کس شنیدیم و قبول کردیم مسئولیت دارد، خدا در قیامت به خاطر این ماهواره‌ها و تأثیرگیری مردم، آنها را میلیونی با پاروی قیامت داخل جهنم می‌ریزد ، برای چه دنبال هر کس می‌روید و هر حرفی را می‌شنوید؟ قرآن و اهل بیت حکیم هستند، قرآن و اهل بیت استدلال دارند، قرآن و اهل بیت چشم دارند، قرآن و اهل بیت دنیا و آخرت را می‌شناسند.

 

شباهت انسان به زمین در استعداد

انسان مانند زمین است؛ یعنی این زمین‌ها را نگاه کن، ببین یک خرده آب به آن مي دهند و يك خورده آفتاب به آن می‌تابد، چه درخت‌ها، گل ها، مرغزارها و رنگ هايي از این خاک درمی‌آید؟ خب تو فرزند همین خاکی، تو چه داری؟ از زمین وجود تو چه چیزی روییده؟ البته من کلی دارم حرف می‌زنم لطف و محبت کنید به شما بر نخورد، من خطابم به شما نیست، خطابم به کل انسان است نه به شما، شما که زمین مستعدی هستید، از زمین وجود شما گل عشق به خدا و اهل بیت روییده؟ از زمین وجود شما گل نماز، گل صدق روییده؟ گل نیت پاک، گل خلوص، گل خیر روییده؟ اینها را به خودتان نگیرید، خطاب پیغمبر به کل انسان است نه به یک جمعیت خاصی که پیغمبر به آنها علاقه دارد.

 

علاقه پیامبر به برادران آخر زمانی

پیغمبر به شما خیلی علاقه داشت! در روایات‌مان است گاهی در مسجد یک مرتبه آه می‌کشید، آه صدادار، به او می‌گفتند آقا چه شده است؟ می‌فرمود {وا شوقا الی اخوانی} چقدر به برادرانم اشتیاق و رغبت دارم! چقدر در قلبم نسبت به برادرانم دریای پر از موج محبت است! به او می‌گفتند: ما چه کاره‌ایم، ما برادران شما نیستیم؟ می فرمود: نه (رودربایستی نداشت) شما اسم‌تان اصحاب است، من در روزگار خودم یک دانه برادر دارم آن هم علی است، بقیه‌‌ی شما اصحاب من هستید، برادران من آنهایی هستند که دویست، سیصد، هزار و يا هزار و پانصد سال دیگر می‌آیند، اصلاً من را ندیدند اما عاشق من هستند، من را ندیدند عاشق علی هستند، من را ندیدند دغدغه برای زهرا دارند، من را ندیدند برای حسین من خودشان را می‌کشند، شما چه کسی هستید سینه سپر می‌کنید؟!
بله به شما که علاقه داشته!.
پس آن کلام قبلی متوجه شما نیست، این یک تعبیر که تو مانند زمینی، خیلی محصول می‌توانی داشته باشی، این یک تشبیه.

 

تشبیه انسان به زنبور عسل

یک تشبیه دیگر دارند كه جالب است می‌فرمایند: انسان خیلی زیباست، مانند زنبور عسل است.
(حالا برو کتاب‌های مربوط به زنبور عسل را بخوان، همین کتابی که در دنیا معروف است و به زبان‌های مختلف هم ترجمه شده؛ «زنبور عسل» نوشته‌ی موریس مترلینگ، البته درباره‌ی زنبور بیش از چند هزار کتاب نوشته شده، بعد از مترلینگ هم خیلی نوشتند، چون علم و ابزار پیشرفت کردند و بیشتر توانستند زنبور و زندگی و عقل و شعورش را کشف کنند.
درباره‌ی همین موجود کوچک نوشتند: برای تولید عسل حدود چهارصد علم را به کار می‌گیرد، حالا مغزش چقدر است؟ اندازه‌ی دوتا سر سوزن، چه کسی شعور به این چنینی را به او داده؟ این همه رشته علم را چه کسی در این کله گذاشته؟ چه کسی برای ساختن کندو، موم، خانه سازی و عسل سازی حدود چهارصد و شصت علم را به کار می‌گیرد؟ اگر عددش را یادم باشد می‌دانم کمتر از پانصدتاست و بیشتر از چهارصدتاست).

 

دو نوع تولید وجود انسان

یعنی انسان تو می‌توانی دوتا تولید داشته باشی؛ یکی عسل، ولی تولید عسلت برای خوردن مال حلال است، برای علم، دانايي، فهم، عقل و درک است که تمام اینها شیرین است!
یک تولیدش هم سم است؛ یعنی یک طرف تو از مغز، فکر، درک و زحمتت تولید عسل انسانی کن، یک طرف هم تولید زهر کن: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ» ﴿الأنفال‏، 60﴾ تولید اسلحه کن، تولید ماشین جنگی کن که تا دشمن در این کره‌ی زمین برای من و قرآن و انبیاء و خودت است، اسلحه را زمین نگذار! تولید کن {مَا اِسْتَطَعْتُمْ { هر چه قدرت دارد، اسلحه تولید کند. چرا با کمال پررویی از آن طرفِ آب به ما می‌گویند: اگر می‌خواهید با شما مذاکره کنیم و کاری به شما نداشته باشیم موشک‌هایتان را کنار بگذارید! برای چه بگذاریم کنار؟ دیوانه‌های شاخ دار! قرآن به ما گفته تولید زهر کن، در کام این حیوانات وحشی بریز، اینها را بکش و شرشان را بکَن! مگر در قرآن نداریم: «وَ جٰاهِدُوا فِي اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ» ﴿الحج‏، 78﴾ «قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِكِينَ كَافَّةً» ﴿التوبة، 36﴾ اینها را که دارد در قرآن؛ اسلحه را چه وقتی باید زمین گذاشت؟

 

برکات زمان ظهور امام زمان (عج)

آن وقتی که آخرین نفر از اهل بیت اعلام کند هیچ دشمنی در کره‌ی زمین نمانده، حالا دیگر نمی‌خواهد تولید اسلحه کنید، حالا بیایید تولید موارد با منفعت کنید، اینقدر تولید این طرف عسل بالا می‌رود که در زمان او کاسب، تاجر در مغازه‌اش نشسته، هر کس می‌آید برود سلام می‌کند، به او دست می‌دهد و التماس می‌کند می‌گوید: چندتا طاقه پارچه می‌خواهی؟ بیا بردار برو! چقدر انگور و کرمک و خربزه می‌خواهی بیا بردار برو، به خدا پولش را هم نمی‌خواهم، اینقدر جنس زیاد شده که همه‌مان هر جنسی را بخواهیم داریم. خب از اول می‌رفتید دنبال اهل بیت، چرا دنبال یک مشت کر و کور و شل رفتید! این یک دانه‌اش است اگر دنبال چهارده‌تایشان رفته بودید که خدا می‌داند چه خبر بود!
این یک دانه‌اش است که نوشتند: از بس رحمت و محبت در کره‌ی زمین پر ميشود، گرگ و گوسفند دوتایی با هم می‌آیند کنار چشمه، آب می‌خورند، گرگ از آن طرف می‌رود، گوسفند هم از این طرف می-رود؛ از اول می‌رفتید دنبال اینها انسان این هم یک تشبیه.

 

تشبیه انسان به درخت

یک تشبیه دیگر حضرت می‌فرماید: انسان مثل درخت است، خب آثار و سود درخت که معلوم است من فقط یک چیزی راجع به درخت می‌خواهم بگویم و آن این است که باد پاییز که می‌وزد و بعد سرمای زمستان که می‌آید، درخت را کاملاً لخت می‌کند، می‌شود یک چوب خشک، یعنی یک بچه هم نمی‌تواند از این درخت بهره‌مند شود، ولی باد بهار، نفس بهار که می‌وزد تمام درخت‌ها برگ می‌کنند، شکوفه می‌کنند، گل‌ها باز می‌شود و بلبل‌ها می‌آیند. پیغمبر(ص) در یک روایتی می‌گوید: جناب درخت وجودت را در برابر دهان‌های آلوده و نفس‌های نجس نگیر، که این دهان‌ها و نفس‌ها کاری را با تو می‌کنند که باد پاییز و سرمای زمستان با درخت‌ها می‌کنند، تو ای درخت الهی، ای شجر ربانی! درخت وجودت را در برابر نسیم دهان کتب الهی، نسیم دهان انبیاء و نسیم دهان اهل بیت بگیر، آن وقت ببین چه میوه‌هایی از تو پدید می-آید، چه میوه‌هایی!

 

داستان نفَس خوردن یک ایرانی از امیرالمومنین (ع)

امیرالمومنین (ع) یک نفس به یک ایرانی زد، فقط یک دم الهی به او زد، بعد به او فرمود که خانه داری؟ گفت: نه علی جان! خانه‌ام کجا بود، شغل داری؟ گفت: نه شغل هم ندارم، اوضاع‌مان خیلی درهم و برهم شده، زن داری؟ گفت: بله با یک دخترخانمی ازدواج کردم، خوب است او را دوست دارم، فرمودند: که من در خانه‌ی خودم یک اتاقکی دارم برو دست زنت را بگیر بیاور خانه‌ی ما، گفت علی جان شغل چه؟ فرمود: حالا شغل هم برایت پیدا می‌کنم تا خانه‌ی من هستی، صبحانه و نهار و شامت را من می‌دهم، بعد هم او را سر کشاورزی برد و فرمود: در این زمین تمام درخت‌هایش را من کاشتم، یک خرده هم سبزیجات و کدو و اینها کاشتم بیا اینجا آبیاری کن، هر چه هم زندگیت را اداره می‌کند به تو بدهم، روزی چقدر خوب است؟ ده دینار؟ بیست دینار؟ هر چه خودت بگویی!
نَفَس بعد در همین خانه‌ی امیرالمومنین به او خورد، به امیرالمومنین(ع) یک روز گفت: که آقا! به لطف خدا خانمم حامله شده، خب خدا خیرش بدهد، به تو و آن بچه خیر بدهد، یعنی هنوز بچه‌ به دنیا نیامده بود، علی(ع) نَفَس به آن بچه زد. بچه به دنیا آمد، کنار علی(ع) زندگی کرد، کنار حضرت مجتبی(ع) زندگی کرد، کنار ابی عبدالله(ع) زندگی کرد، _اگر کربلا رفتید پایین ضریح از این طرف دست راست بالا را نگاه کنید یک تابلو است، نام هفتاد و دو نفر روي آن است، یکی‌شان همین پسر ایرانی است_. نَفَس! آی قربان نفست بروم! به یک ایرانی فقیر نفس می‌زنی می‌شود ابی نیذر، به بچه‌اش نفس می‌زنی می‌شود از شهدای کربلا، درخت وجودتان را ببرید اینها بدمند و به آن نفس بزنند حرفم تمام.

 

روضه علی اکبر

اینقدر مصیبت گسترده است، نه مصیبت هفتاد و دو نفر، مصیبت همین یک نفر!
نویسنده‌ی کتاب مرحوم شوشتری مرجع تقلید بود شخصیتی بوده، کسی بوده که شیخ انصاری با آن عظمتش، چهارشنبه‌ها بعد از درس می‌گفت: امشب شیخ کجا منبر می‌رود؟ یک هفته است منبر نشنیدم، تاریک شدم، قلبم زنگار گرفته است. نویسنده یک چنین شخصی است ایشان نوشته؛ ابی عبدالله در مسأله‌ی علی اکبر سه بار مشرف به مردن شد، شما به من بگو: آقا، امام یک کسی است که روحش به گستره‌ عالم است؟ خب بله روحش به گستره عالم است، مگر فرزند را می‌شود منکر شد؟ حالا من روحم گسترده است، بچه‌ام تصادف کند داد نمی‌کشم؟ نمی‌دوم؟ خب بچه‌ی آدم، بچه‌ی آدم است، داد، ناله و گریه دارد؛ سه بار مشرف به مرگ شد.


بار اول؛ وقتی بود که علی اکبر آماده‌ی رفتن شد، دیگر یقین دارد جگرگوشه‌اش رفت، چقدر به ابی عبدالله سخت گذشت!
دوم؛ وقتی از میدان برگشت، با یک حالت عاطفی شدید گفت: ابتا ابتا! یعنی باباجان! {ابتا العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی} اینجا ایشان نوشته وقتی گفت: تشنگی دارد من را می‌کشد، پدر است دیگر، پدر آن هم پدری مثل ابی عبدالله که محبتش تا عرش فرا کشیده شده، بغلش را باز کرد گفت: پسرم بیا در آغوشم، سر اکبر را به سینه گرفت از غصه‌ی اینکه نمی‌تواند یک ظرف آب به او بدهد حالت مرگ به او دست داد که چرا نمی‌توانم جواب بچه‌ام را بدهم.
سوم؛ که ابی عبدالله به حالت مرگ افتاد آن وقتی بود که صدایش شنیده شد که «اَبتا عَلَیکَ مِنّیِ السَّلامُ» بابا من هم رفتم و برای من، برادران و خواهران خیلی عجیب است این را اولین بار است دارم می‌گویم به ذهنم اصلاً نیامده بود، از بنی هاشم اولین نفری که شهید شده علی اکبر است؛ یعنی بعد از علی اکبر هنوز هفده هجده‌ تا جوانان بنی هاشم بودند، قمر بنی هاشم بود، برادرهایش بودند، اين داستان سنگين چيست؟ این مصیبت چیست؟ که هفده هجده‌تا دیگر جلویش صف کشیده بودند! برگشت گفت {بَقِیَ اَبُوُکَ وَحِیداً فَریداَ} اکبر من کاملاً تنها شدم وای! حضرت سکینه می‌گوید: وقتی علی اکبر از اسب افتاد، صدایش به گوش بابایم رسيد {سمع ابی صوتَ وَلَدِهِ} صدای اکبر را که شنید {نَظَرتُ اِلیهِ} من به چهره‌ی پدرم نگاه کردم {فَرَأیُتُهُ قَد اَشرَفَ عَلَی المُوتِ} دیدم پدرم دارد جان می‌کند و «عَیناهُ تَدُورانِ» دوتا چشمش در حدقه می‌گردد {کَالمُحتَضَرِ وَ جَعَلَ یَنظِرُ اَطرافَ الخَیمَةِ} همینطوری اطراف چادرها را نگاه می‌کرد و {کادَت رُوُحُهُ اَن تُفارِقَ مِن جَسَدِهِ} قشنگ دیدم نزدیک بود پدرم روح از بدنش برود {وَ صَاحَ وَلَدِی} بلند ناله زد پسرم {قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلُوُکَ} خدا بکشد آنهایی را که تو را کشتند! باز این مرجع تقلید بزرگ نوشته {لَمّا صاحَ الحُسَینُ} صدای ابی عبدالله که بلند شد معلوم بود صدای یک داغ دار است، {صاحَت زَینَب} زینب ناله زد {یا حَبیبَ قَلباهُ} محبوب دل من، برادرم، {ثَمَرَهَ فُوادی} میوه‌ی دلم }لَیتَنِی کُنتُ قَبلَ هَذا عمیاه{ کاش من پیش از رفتن اکبر کور شده بودم، نه تو را می‌دیدم و نه جنازه‌ی اکبر را می‌دیدم. دارد می‌رود ابی عبدالله محاسنش را روی دست گرفت: {اَلّلهُمَّ اشهَد عَلی هوُلاءِ القَومِ لَقَد بَرَزَ اِلَیهِم غُلامٌ اَشبَهٌ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقَاً بِرَسُولِکَ} ولی رفت این یک نفر خیلی شدید به لشگر حمله کرد دورش را محاصره کردند «مُنقِظ عَبدی» گفت من می‌روم و کار این جوان را تمام می‌کنم، آمد از پشت سر حمله کرد فرق تا روی بینی شکافت، خون فوران زد، طاقتش کم شد، خودش را انداخت روی زین اسب، خون فرق آمد جلوی چشم اسب را گرفت، به جای اینکه او را به خیمه ببرد، وسط لشكر آمد، هر کس هر چه داشت حمله کرد، ابي عبدالله کاری که می‌خواست بکند این بود که این بدن را از وسط لشكر کنار بکشد، دید نمی‌شود، بدنی نیست که بغلش کند و در آغوشش بگیرد، عبایش را برداشت آرام آرامش انداخت زیر بدن، صدا زد جوانان بنی هاشم بیایید به من کمک بدهید، عزیز من را از وسط بیابان بردارید.

 

دعای پایانی

خدایا ما را از شیعه بودن محروم نکن، خدایا حیات و مرگ ما را حیات و مرگ ابی عبدالله قرار بده، خدایا مریض‌هایمان را شفا بده، دشمنان‌مان را ذلیل کن، قیامت ما را قیامت انبیاء قرار بده، نسل ما را پاک و مومن قرار بده، امام زمان را دعاگوی ما قرار بده.

 

تهران مسجد علوی دهه اول محرم 98 جلسه‌ی هشتم

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز