فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


نَفَس پاک و نفس آلوده

سید الشهدا - جلسه اول یکشنبه (10-6-1398) - محرم 1441 - حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی - 9.38 MB -

خود باختگان نفساشتباه‌های غیرقابل جبرانتیره بختان محروم از خوشی دنیا و آخرتانسان مجبور نیست، مختار استفرق ناتوانی در انجام وظیفه با نخواستنجرم نفس های آلوده دعوت است نه اجبار!پیروزی عمرو بن حمق در مبارزه با نفس آلودهپیروزی نفس پاک در برابر اسرائیلی‌هامی توانستید دعوت نفس را رد کنید! جواب گوئی قبول کنندگان دعوت نفس در برزخاهیمت فکر کردن در رهائی از دعوت نفسچگونگی رهنمون سازی عقل به هدایتجایگاه و عاقبت نفس پاکابی عبدالله (ع)؛ حاضر همیشگیدعای پایانی

 بسم الله الرحمن الرحیم 

 الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

از زمان حضرت آدم تا الان -آینده هم همینطور- دو نفس وجود داشته است؛ یک نفس مربی و مؤدب کنندهٔ انسان به آداب الهی و آداب انسانی بوده است، و یک نفس هم مخرب و خشک کنندهٔ ریشهٔ درخت انسانیت بوده است.

 

خود باختگان نفس

 کسانی که در طول تاریخ به خاطر چند روزی هوا و هوس و خواسته‌های نامعقول وشهوات زودگذر و خاموش شدنی و مال و زینت دنیا، وجود خود را در برابر نفس‌های مخرب قرار دادند و به تعبیر روایات؛ معلم شیطانی انتخاب کردند و خود را دست این جادوگران و ساحران خطرناک دادند، درِ سعادت دنیا و آخرت را به روی خودشان بستند. اغلب اینها در اواخر عمرشان پشیمان شدند، خیلی‌هایشان هم به این پشیمانی نرسیدند و قبل از پشیمانی مردند. آن‌هایی هم که پشیمان شدند با کارهایی که کرده بودند جای جبران برای خود نگذاشته بودند.

 

اشتباه‌های غیرقابل جبران

خیلی کارها هست که در این دنیا جبران ندارد، هزاران نفر را به خاطر هوا و هوس خودشان به کشتن دادند، اموالی را به غارت بردند، که نه آن کشته‌ها قابل زنده کردن بودند و نه این اموال غارت شده قابل بازگشت بوده‌اند.

 

تیره بختان محروم از خوشی دنیا و آخرت

آن‌ها در دنیا خوشی به معنای واقعی ندیدند و آخرتشان هم در یک کلمه در قرآن مجید توصیف شده است، در سورهٔ مبارکهٔ هود که می‌فرماید «فَأَمَّا اَلَّذِینَ شَقُوا» ﴿هود، 106﴾ کسانی که تیره بخت شدند، بدبخت شدند «فَفِی اَلنّٰارِ» برای همیشه در آتش قرار گرفتند، البته قرآن مجید دربارهٔ این گروه می‌فرماید اینکه یا در دنیا یا در آخرت خرابی خودشان، بنای انسانیت‌شان وخرابی اعتقاد، قلب، عمل و اخلاق‌شان را گردن نفس‌های آلوده بگذارند، عذر قابل قبولی نخواهد بود.

 

انسان مجبور نیست، مختار است

 بارها در قرآن مجید به این معنا اشاره شده است، چرا؟ چون انسان در عمل و در انتخاب، موجودی مجبور آفریده نشده است. اگر مجبور بود می‌توانست بسته شدن در سعادت دنیا و آخرت را گردن دیگران بیاندازد و به پروردگار بگوید: من آزاد نبودم، دست خودم نبود، در قدرت خودم نبود که دزدیده شدم، غارت شدم و در مقابل این دزدیده شدن و غارت شدن کاری از دست من برنمی‌آمد، اگر اینگونه بود یقیناً خدا عذر را قبول می‌کرد. مثل یک آدم مؤمنی که اول ظهر برای خواندن نماز و ورود به این عبادتِ عظیم، مفید و سازنده آماده شده ولی چهار نفر کافر می‌آیند و دست، پا و دهانش را می‌بندند و به کل اختیار و آزادیش را سلب می‌کنند، او نمی‌تواند قیام کند، رکوع و سجود کند، حمد بخواند و اذکار رکوع و سجود را به زبان جاری کند، بعد هم ظهر، عصر و غروب می‌گذرد و این آدم مؤمن وعاشق عبادت پروردگار،.... نتوانست عبادت کند.

 

فرق ناتوانی در انجام وظیفه با نخواستن

حالا نتواسنت یا نخواست؛ این دوتا مرحله است، یک وقت من نمی‌خواهم نماز بخوانم و نمی‌خوانم، یک وقت می‌خواهم نماز بخوانم، نیتش را هم دارم ولی جلویم را گرفتند، دست، پا و دهانم را بسته اند و نمی‌توانم اجزاء نماز را ادا کنم یا اگر بسته هم نبود، وضو گرفته بودم و اول اذان آمادهٔ نماز بودم، دشمن آمد من را با یک آمپول بیهوش کرد و من تا نصف شب به هوش نیامدم، خب اینجا در صورتی که من به هوش باشم و نگذارند نماز بخوانم، حالا که زبان ندارم، دست و پا ندارم و من را بستند، باید در قلبم نماز را بگذرانم.

حالا فرض کنید قیامت شده و پروندهٔ من را باز کردند، هرگز به من نمی‌گویند شما در دورهٔ عمرت یک نماز واجب الهی را ترک کردی. من ترک نکردم، جلویم را گرفتند اما در دلم آن نماز را خواندم، اینجا من معذورم، هیچ هم لازم نیست عذرم را بگویم. خود پروردگار من را معذور می‌داند، عبادات دیگر هم همینطور است.

 

جرم نفس های آلوده دعوت است نه اجبار!

 اما این نفس‌های آلوده قدرت احبار وبستن عقل وقلب را ندارند، قدرت سلب آزادی من را هم برای دیندار شدن ندارند. من می‌توانم خودم را در معرض این نفس‌های آلوده قرار ندهم و مؤمن و پاک بمانم. وقتی من می‌توانم، اگر از این توانم بهره‌برداری مثبت نکنم، معذور نیستم.

و خیلی جالب است که خرابی‌های وجودم را نمی‌توانم گردن نفس‌های آلوده بیندازم؛ چون نفس‌های آلوده طبق آیات قرآن در روز قیامت حرف‌های قابل قبولی دارند که به پروردگار بزنند. شاید تا به حال به این مسأله فکر نکرده باشید که نفس‌های آلوده در قیامت و در مقابل آلوده شدگان _که به پروردگار می‌گویند تقصیر اینها بود_ آن‌ها هم حرف قابل قبولی دارند که به پروردگار بزنند؛ چنانکه در سورهٔ ابراهیم آمده است و حرف قابل قبولشان هم به این تخریب شده‌ها و به این آلودگان این است که می‌گویند: «ما هیچ قدرتی بر شما نداشتیم که عقل‌تان، باطن قلب‌تان و روح‌تان را از کار بیندازیم و شما به دست ما یک بیهوشی کافرانه، مشرکانه و منافقانه پیدا کنید و دست خودتان نباشد، ما این قدرت را نداشتیم «إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ» ﴿إبراهیم، 22﴾، بله ما نفس‌مان آلوده بود، بدکار، شیطان، ابلیس، معاویه، یزید و ابن زیاد بودیم اینها را قبول داریم ولی ما فقط از شما دعوت کردیم، فقط گفتیم بیایید در این شب نشینی‌های مردانه و زنانه شرکت کنید، بیایید عرق بخورید، بیایید قمار کنید، بیایید نمازتان را ترک کنید، بیایید بی‌دین شوید، بیایید در مجالس حضرت سیدالشهدا شرکت نکنید «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُم» شما هم دعوت ما را قبول کردید، می‌توانستید خیلی راحت قبول نکنید»؛ یعنی نفس‌های ناپاک در قیامت حرف‌های قابل قبول دارند. تمام نیروی ما بر ضد شما زبان بود، اگر می‌گفتیم بیا، می‌توانستی بگویی نمی‌آیم، اگر مسأله شدید بود برای نیامدنت جریمه‌ات می‌کردیم، زندانیت می‌کردیم و نهایتاً تو را می‌کشتیم، بیشتر از این که نبود! نباید می‌آمدی، نباید به هیچ عنوان دعوت ما را قبول می‌کردی.

 معاویه به خیلی‌ها گفت بیایید و آن‌ها می‌دانستند اگر بگویند نمی‌آییم، به قیمت جان‌شان تمام می‌شود، اما گفتند نمی‌آییم و در جنگ شهید هم نشدند؛ مثل حجر بن عُدِی، مثل رُشَید هجری.

 

پیروزی عمرو بن حمق در مبارزه با نفس آلوده

مثل عَمرو بنِ حُمقِ خُزایی که پیغمبر خیلی او را دوست داشت، شغلش هم چوپانی بود، نه در مدینه تاجر بود و نه در عراق زمین دار بود، مَلّاک و صندلی دار هم نبود. چهارتا گوسفند و بز و شتر بود که اینها را می‌چراند و به احتمال قوی هم برای خودش نبود، مزد بگیر بود. این چوپان از نظر ایمان، وجدان، اخلاق، عمل و تقوا در حدی بود که حکومت اموی از این یک نفر می‌ترسید، چرا؟ چون می‌دید این موجود به شدت در دیگران اثرگذار است؛ چون نفس الهی داشت، نفس پاک و سازنده داشت. حکم قتلش به طور مطلق داده شد؛ یعنی به تمام عوامل بنی امیه گفتند هر کجا او را دیدید بکشید، که البته پیدایش نکردند، ولی زندگی را به او خیلی سخت گرفتند. او به خاطر نه گفتنش، با شتر به همان بیابان‌هایی که گوسفند می‌چراند رفت و داخل یک غار شد تا مأمورهایی که خبردار شده بودند او به این منطقه می‌آید، او را نبینند. داخل غار یک مار خطرناکی او را گزید و او از دنیا رفت. ماموران بالاخره در گشت و گذارشان آن غار را پیدا کردند و به داخل غار رفتند و سر مردهٔ او را از بدن جدا کردند؛ یعنی اینقدر از این نفس‌های پاک می‌ترسیدند! حتی از مرده و قبرهایشان هم می‌ترسیدند.

حاکمان بنی عباس دستور دادند سرزمین کربلا را از طریق رودخانهٔ فرات به آب ببندند به گونه‌ای که آثاری از این قبرها نماند. همچنین دستور دادند منطقهٔ دفن شهدای کربلا را شخم بزنند؛ یعنی زمین را زیر و رو کنند چون می‌ترسیدند، شیاطین دائم در وحشت هستند.

 

پیروزی نفس پاک در برابر اسرائیلی‌ها

از نمونه نفس‌های ناپاک در روزگار خودمان اسرائیلی‌ها هستند که ده، دوازده روز است خواب ندارند، دارند شهرک‌ها را تخلیه می‌کنند. هنوز هم وعده‌ای که این مرد بزرگ داده عملی نکرده است. او گفته امشب یا فردا شب یا پس فردا شب می‌زنم، ولی تمام این نجس‌ها از این یک نفس پاک، خواب از چشم‌شان گرفته شده و امنیت ندارند، اضطراب دارند و رنج می‌کشند. این‌ها از زنده‌های دارای نفس پاک و حتی از مرده‌هایشان، از اسم‌شان و از قبرهایشان می‌ترسند، چرا؟ چون می‌دانند اینها با بیدار کردن مردم سفرهٔ آنها را جمع می‌کنند و جمع هم می‌شود. «أَنَّ اَلْأَرْضَ یرِثُهٰا عِبٰادِی اَلصّٰالِحُونَ» ﴿الأنبیاء، 105﴾

 ما آن زمان مدرسه‌ای بودیم، زیاد می‌شنیدیم که اسرائیلی‌ها برای ایجاد مرز دائماً در مدارس‌شان درس می‌دهند، برای بچه‌ها در کتاب‌ها نقشه گذاشته بودند، داخل رادیو و تلویزیون‌شان می‌گفتند که مرز اسرائیل از نیل تا فرات است؛ یعنی اسرائیل عبارت است از: «فلسطین، اردن، سوریه، مصر و عراق». می‌گفتند این چندتا کشور مال ماست و آنهایی که در این کشورها زندگی می‌کنند غاصب هستند. اما نفس‌های پاک کاری با آنها کرده که همان یک تکه زمینی که شصت سال پیش گرفتند، دارند دورش را دیوار می‌کشند تا در امان بمانند. البته این دیوارها هم بنا به وعدهٔ قرآن مجید خراب می‌شود، پاکان خانه به خانه دنبال‌شان می‌گردند و آن‌ها را از خانه بیرون می‌کشند و از بین می‌برند و این منطقه را کاملاً پاک می‌کنند.

 

می توانستید دعوت نفس را رد کنید! 

 خب یک نفر که خودش را در اختیار نفس‌های ناپاک قرار می‌دهد و خراب می‌شود عذر قابل قبول پیش پروردگار ندارد و خرابی خودش هم نمی‌تواند گردن مخربین بیندازد چون مخرب در دادگاه الهی حرف دارد «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ».

 ما گفتیم حجاب‌تان را بردارید، می‌خواستید برندارید، می‌خواستید به ما اعلام کنید که ما گوش نمی‌دهیم. ما گفتیم بروید داخل محراب مسجد، علی بن ابیطالب(ع) را ترور کنید، می‌خواستید نروید. ما گفتیم به امام مجتبی(ع) زهر بدهید، می‌خواستی بگویی نمی‌دهم. ما گفتیم به کربلا بروید، خودتان با شوق و نشاط و به عشق پول و زمین، سی هزار نفر برای کشتن هفتاد و دو نفر دویدید، خب می‌خواستید بگویید نمی‌رویم، اگر شما سی هزار نفر می‌گفتید نه! حادثه اتفاق نمی‌افتاد. اگر شما زنان زمان رضاخان در این که دعوت‌تان کرد تا چادر را از سر بردارید و نیمه عریان شوید، می‌گفتید نه! رضاخان که نمی‌توانست خانه به خانه با مأمورهایش بیاید همهٔ شما را بی‌حجاب کند، او وقتی اعلام بی‌حجابی کرد خیلی‌هایتان ذوق زده شدید، شوق و عشق پیدا کردید، خودتان بدون اینکه مأمورهای او بیایند حجابتان را بردارند، حجابتان را برداشتید.

 

جواب گوئی قبول کنندگان دعوت نفس در برزخ

حالا هم که همه آن‌ها مردند، آن‌هایی که حرفش را گوش دادند، آن‌هایی که حرف بنی امیه و نمرودیان و فرعونیان را گوش دادند، آن‌هایی که در زمان ما حرف ستمگران را گوش دادند، مردند. آن‌ها الان در دادگاه الهی در عالم برزخ هستند. طبق آیات سورهٔ مؤمن که این دادگاه‌ها فقط برای قیامت نیست و در برزخ هم هست، این‌ها در برزخ نمی‌توانند تقصیر، پلیدی و آلودگی خودشان را گردن فرعون، بنی امیه، رضاخان و دیگران بیندازند، چون آنها حرف دارند و می‌گویند ما زورمان به شما نمی‌رسید. ما فقط شما را دعوت کردیم، می‌خواستید گوش ندهید و پیش خدا هم عذری ندارند.

 

اهیمت فکر کردن در رهائی از دعوت نفس

چون پروردگار می‌فرماید: من به شما عقل و آزادی داده بودم، یک ساعت _بیشتر هم نه_ می‌نشستید و فکر می‌کردید که حالا به سودمان است به حرف این آلودگان گوش بدهیم؟ دنیایمان آباد می‌شود؟ در سعادت به رویمان باز می‌شود؟ بعد هم این فرمان‌های ستمگران را ارزیابی می‌کردید که این فرمان درست است یا نه؟ قرآن مجید می‌فرماید: «وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ» ﴿هود، 97﴾ دستورات فرعون و فرعون‌های روزگار هدایت کننده نیست، همه گمراه کننده است.

این یک گروه که با آزادی خودشان فقط به خاطر هوا، هوس، شهوت رانی و پول به جیب زدن چند روزه، تمام هویت و انسانیت خود را به پای این نفس‌های آلوده گذاشتند، مسموم شده، مرده و به جهنم رفتند. اما یک عده‌ای هم عقل و وجدان به خرج داده و فکر کردند، از آن فکرهایی که روایات ما می‌فرماید: «تَفَکُرُ ساعَتهٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سِنةٍ»[1] _که بعضی‌ها طبق لغت (این لغتنامه‌های مهمی که در عرب نوشته شده است) می‌گویند: کلمهٔ ساعت در قرآن و روایات به معنی یک لحظه است، «تفکر ساعةٍ» یک لحظه - اعم از چند ثانیه تا نیم ساعت و ...- فکر دربارهٔ خود، عاقبت خود، دعوت‌کنندگان دربارهٔ نظام عالم، «خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَنَهٌ» در پرونده اعمال از یک سال (یا هفتاد سال) عبادت، فکر و اندیشه بهتر است.

 

اندیشه مَرکب بسیار با عظمت، سریع و تندرو است؛ یعنی این مرکب انسانی که خودش را در دنیا، محکوم به طبقهٔ هفتم جهنم کرده، می‌تواند این محکوم طبقهٔ هفتم جهنم را به فردوس اعلی برساند، که این کار در تاریخ بشر، در زمان انبیاء الهی (ع)، ائمهٔ طاهرین (ع)، اولیاء خدا؛ یعنی کنار پاک‌ترین نفس‌ها شده است. یک لحظه فکر، برای درآمدن از طبقهٔ هفتم جهنم و حرکت به فردوس اعلی مؤثر بوده و این امر تحقق پیدا کرده است. به همین خاطر، قرآن بیش از هزار آیه دربارهٔ عقل و اندیشه نازل کرده است و روایات شیعه _نه دسته‌های دیگر_ کتاب مستقلی تحت عنوان «کتابُ العقل» دارد، چه روایاتی در این کتاب است!

 

چگونگی رهنمون سازی عقل به هدایت

امام صادق (ع) می‌فرماید: «اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ» سود عقل و اندیشه و بهرهٔ فکر، یک نیرویی دارد که انسان را وارد حوزهٔ عبادت رحمان می‌کند، چون یک آدم می‌نشیند یک گوشه فکر می‌کند من چه کسی هستم؟ خودم که خودم را به وجود نیاوردم! خودم هم که در گذر عمر اختیاری ندارم، خودم هم که قدرت نگه داشتن جوانی را ندارم، یک روزی برف پیری به سرم می‌بارد و به مرگ نزدیک می‌شوم، خب چه کسی من را به دنیا آورده است؟ فکر می‌کند که یکی من را در این دنیایی که او ساخته و نشان می‌دهد آورده است آورندهٔ من حکیم، علیم، رحیم وعادل است.

خب آیا من را از مادر به دنیا آورده، بعد در گوشم گفته که به سلامت برو، نه کاری به کار تو دارم، نه کاری به کار اعمالت؟ یعنی بیهوده من را آفریده است؟

حکیم که کار بیهوده نمی‌کند، پس معلوم می‌شود یک هدفی از آفرینش من داشته است.

 

جایگاه و عاقبت نفس پاک

خب این هدف را من نمی‌دانم چیست! من تا اینجا بیشتر فکرم نرسید، بلند شوم، بروم از یک بیداری، از یک بینایی، از یک نبی، ولی و عالم واجد شرایطی بپرسم، برای چه من را اینجا آوردند؟ او هم به من جواب می‌دهد برای اینکه چند روزی اینجا باشی، این کارهای مثبت و این کارهای خیر را انجام بدهی، از رحم دنیا به آخرت دائم متولدت کنند و در آنجا، در بهشت الهی در جوار خود پروردگار، الی الابد زندگی کنی.

من به آن عالِم و به آن پیغمبر می‌گویم: خب آن زندگی ابدی خسته کننده نیست؟ یعنی از این همه بودن خسته نمی‌شوم؟ از اینکه دائماً در بهشت بمانم خسته نمی‌شوم؟ آن‌ها چون وارد به حقایق عالم هستند و به پشت پرده هم آگاه هستند، جواب من را می‌دهند، خود پروردگار هم این جواب را در قرآن آورده «فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیةٍ» ﴿الحاقة، 21﴾ یعنی من آنجایی که تو را می‌برم، کاملاً دلت به آنجا خوش است، نه غم و غصه پیدا می‌کنی، نه ناراضی می‌شوی، نه احساس محدودیت می‌کنی، نه ناراحت می‌شوی «فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیةٍ» و بعد هر کدام‌تان را که وارد بهشت کردم، از آنجا درآمدنی نیستید، یعنی به یکی‌تان نمی‌گویم وقتت تمام، برو بیرون! من آوردمت اینجا، چهل یا پنجاه سال با من معامله کنی، من هم سود این معامله‌ات را ابدی قرار دهم و این را هم که برایت قرار می‌دهم کاملاً به آن راضی هستی و جای گلایه برایت نمی‌ماند «فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ» ﴿القارعة، 6﴾ «فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیةٍ» این نتیجهٔ نفس پاکان عالم در انسان است به شرطی که انسان آزادانه خود را در برابر این نسیم بهار الهی که زبان انبیاء و اولیاء و ائمه است قرار دهد.

 

ابی عبدالله (ع)؛ حاضر همیشگی

روز اول هم چند کلمه با وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) حرف بزنیم. خیال هم نکنید حرف‌های ما را نمی‌شنود، آیه در سورهٔ توبه است «فَسَیرَی اَللّٰهُ عَمَلَکمْ» ﴿التوبة، 105﴾ خدا و رسولش عمل شما را می‌بیند. عمل شما پیش خدا حاضر است، «وَ رَسُولُهُ» پیغمبرم هم از دنیا رفته، ولی مُشرف به تمام هستی است «وَ المُومِنُونَ» یعنی ائمهٔ طاهرین هم مشرف به همهٔ هستی هستند، بین شما و آنها دیواری وجود ندارد، ما الان غایب از آنهاییم، ولی آنها پیش ما حاضرند، ما غایبیم، پرده کنار برود معلوم می‌شود ما هم غایب نبودیم، ولی از روی مصلحتی این پنجاه شصت سال غایب بودیم. «اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی»[2] من شهادت می‌دهم که همین الان صدای من را می‌شنوی، «وَ تَرُدُّ جَوابِی» یقین دارم که همین الان جواب من را می‌دهی «وَ تَری مَکانِی» می‌بینی که من الان در مجلس عزای تو نشستم، می‌بینی که دارم به حرف‌های شما و پروردگار گوش می‌دهم، در کامل الزیارات آمده است که ابی عبدالله تمام زائران و گریه کنندگانش را می‌بیند، همان وقتی که گریه کن دارد گریه می‌کند، همان وقتی که در جلسه، کوچه، ماشین وخیابان یک نفر می‌گوید «السلام علیک یا ابا عبدالله» می‌شنود، خب وقتی گریهٔ ما را می‌بیند، سلام ما را می‌شنود، امام صادق(ع) می‌فرماید: امام حسین(ع) برمی‌گردد به پیغمبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) و امام مجتبی(ع) می‌گوید: برای گریه کن من دعا کنید! یک درخواست دیگر هم از جدش، پدر، مادر و برادرش می‌کند، می‌گوید: برای گریه کنندگان و زائران من از خدا طلب مغفرت کنید که خدا گناهان گذشته‌شان را ببخشد.

کیمیایی است عجب تعزیه‌داری حسین **** که نباید ز کسی منت اکسیر کشید

 آن کسی که با ابی عبدالله است با همه چیز است، آن کسی که حسین دارد در این عالم و در آن عالم، همه چیز دارد.

 

دعای پایانی

خدایا دنیا و آخرت همهٔ ما و نسل ما را با ابی عبدالله محشور کن،

 ما را از گریه کنندگان و عزاداران او قرار بده،

 ما را از مجالس ابی عبدالله محروم مکن،

از مجالس آن حضرت بهره‌های عظیم نصیب ما بگردان.

 

[1]. ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین، ج3، ص: 370.
[2]. اذن دخول امام رضا و سایر ائمه.

 

مسجد علوی محرم 98 جلسهٔ اول

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز