فارسی
سه شنبه 30 مهر 1398 - الثلاثاء 23 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


تکیه بر ذات خدا

گوهر وجود انسان - روز سوم شنبه (13-11-1397) - جمادی الاول 1440 - حسینیه بنی الزهرا(مرحوم طریقت) - 11.33 MB -

حروف بامعنا در قرآننمازداستان هدهدتمرّد از ولی‌اللهبارگاه‌نشینان حکومت سلیمانمدرس و رضاخانصاحب علم کتابترس فرماندار از عقربسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

در آیات قرآن و روایات به مسئلۀ بسیار مهم و تأمین‌کنندۀ خیر دنیا و آخرت یعنی خودشناختن اصرار شده، کسی که خود را به درستی و به حقیقت بشناسد که چه کسی است، هرگز حاضر نمی‌شود که خودش را به عناصر و اشیا و برنامه‌های مادون خودش پست‌تر و کوچک‌تر از خودش معامله کند.

 

حروف بامعنا در قرآن

من یک آیۀ قرآن برایتان قرائت کنم و یک جمله هم از وجود مبارک امیرمؤمنان(ع) برایتان بگویم که جملات اول سخن روشن‌تر و واضح‌تر شود. حتماً این آیه را خواندید یا شنیدید، از آیات فوق‌العادۀ قرآن مجید است و جالب این است که خطاب این آیه فقط به مردم مؤمن نیست، پروردگار با کل انسان‌ها در این آیه حرف زده و خواسته که با این آیه ارزش وجودی انسان را به انسان آگاهی و تعلیم بدهد «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعا»(بقره، 29) هر چه که در زمین است به نفع شما انسان‌ها آفریدم.

این لام «لکم» در ادبیات عرب به معنای انتفاع است. خیلی زبان فوق‌العاده‌ای است که حتی حروف تکی این بیست و هشت حرف (الف ب ت ث) با بقیۀ حروف وقتی که وارد یک جمله می‌شوند معنا پیدا می‌کنند، مثلاً حرف (ب) وارد جمله که می‌شود به معنای استعانت و یاری و کمک است، اما زبان‌های دیگر دنیا این‌طور نیست. وقتی که می‌گویم (کتبت بالقلم) این (ب) یعنی من با کمک قلم نوشتم، بای استعانت است.

قرآن مجید را به‌گونه‌ای نظام داده که حتی یک حرف بدون معنا در قرآن مجید پیدا نمی‌شود. همین آیۀ شریفه‌ای که ما شبانه‌روز ده بار به‌صورت واجب می‌خوانیم، آنهایی که اهل نمازند، «بسم الله الرحمن الرحیم» این (ب) در این آیۀ شریفه چه کاره است؟ در زبان‌های دیگر دنیا حروف مقطعه معنی ندارد، اما در عرب معنی دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» یعنی کمک و یاری می‌گیرم از وجود مقدسی که مربی، مالک، رحیم، رحمان، غفور و ودود است.

 

نماز

شما وقتی کلمۀ «الله» را ذکر می‌کنی باید توجه کنی ـ حتی در نماز ـ که از کسی نام می‌بری و از کسی کمک می‌گیری که مستجمع جمیع صفات کمال است که یک گوشه از این صفات کمال دعای جوشن کبیر است. این خیلی مهم است که من در نمازم یکپارچه به وجود مقدس پروردگار توجه داشته باشم و بدانم الان که ایستادم دو رکعت نماز صبح می‌خواهم بخوانم، وقتی می‌گویم «بسم الله» خود را در برابر دریای بی‌نهایتی از کمالات ببینم که رابطه‌ام را با غیر خدا طبیعی قرار بدهم نه غیرطبیعی.

اگر توجه کنم وقتی رابطه را با غیرطبیعی قرار بدهم دیگر هیچ بوی شرکی از من استشمام نمی‌شود؛ یعنی کاملاً به نظرم می‌آید که غیر پروردگار در زندگی من وسائل و وسائط پروردگارند، هیچ استقلالی برای هیچ موجودی وجود ندارد. آن وقت دیگر دلگرم نیستم که مشکل من کلید و راه حلش به دست این وکیل و این وزیر و این آقا و این صاحب منسب است.

وقتی من در نمازم توجه به معنای «الله» داشته باشم که در پیشگاه کسی ایستادم و با کسی حرف می‌زنم که مستجمع جمیع صفات کمال است، با اتصالم به او از غیر او بی‌نیازم، اگر غیری هم در زندگی من وجود دارد ابزار و وسائل اوست، همۀ کارگردانی‌های غیر به ارادۀ وجود مقدس اوست؛ دیگر غافل نمی‌شوم که به آقای وکیل و آقای وزیر و آقای رئیس‌جمهور و فلان ثروتمند نگاه استقلالی داشته باشم که اگر این در زندگی من نبود من بدبخت بودم، خیر، اگر خدا نباشد من بدبختم نه افراد و عناصر و اشیا.

 

داستان هدهد

 اینجا لازم است برایتان یک داستانی را نیمه‌کاره بگویم که با بحث و با این مطالب خیلی مربوط است. این متن قرآن است، یک قصۀ بیرونی نیست، متن کتاب خداست. یکی از بارگاه‌نشینان سلیمان هدهد بود، یک مدتی پیدایش نشد، یعنی از بارگاه که پر زد و رفت بیرون برنگشت. چه مدتی برنگشت را قرآن ساکت است، معلوم نیست چند روز نبود.

انبیا مقام عصمت دارند و اگر کسی را جریمه می‌کنند با کسی قهر می‌کنند و چند روز رابطه‌شان را قطع می‌کنند، برای تربیت مردم است نه برای عشق دل خودشان، هیچ کاری را انبیای خدا برای دل خودشان انجام ندادند. حضرت سلیمان به‌عنوان اینکه هدهد بی‌اجازه و بی‌خبر رفته و تمرد داشته، گفت: اگر این پرنده برگردد و دلیل قابل قبولی برای غیبتش نداشته باشد جریمۀ سختی می‌شود یا باید ذبح شود.

پرنده‌ای که از یک پیغمبر خدا تمرد داشته، روگردانی داشته و کبر نشان داده، اگر جرمش را آسان بگیریم بقیه هم وارد این جرم می‌شوند؛ اینجا شرع و عقل اقتضا می‌کند که جریمه آسان گرفته نشود. این جریمۀ سخت یا ذبح شدن را سلیمان اعلام کرد. خیلی باید آدم در زندگی مواظب باشد که از ولی‌الله تمرد نکند، به ولی‌الله تکبر نورزد، سخن ولی‌الله را ساده نگیرد.

 

تمرّد از ولی‌الله

تمام این هشت میلیارد جمعیت جهان با کل گرفتاری‌هایی که دارند برای تمرد از ولی‌الله یا تمرد از خود پروردگار است، اگر این تمرد جمعی و فردی صورت نگیرد، همه‌ موحد و تسلیم وجود مقدس او بشوند، تسلیم ولی‌الله شوند، امکان ندارد گره در زندگی مردم بیفتد، امکان هم ندارد که مردم برای کارهای زندگی کلاف سردرگم شوند. جهان امروز و دیروز و قبل‌تر اکثراً مردم متمردی بودند، مردمی جدای از وجود مقدس او و اولیائش و جدای از ولی‌الله الاعظم بودند.

این هشدار را چند بار امیرالمؤمنین(ع) در منبرهای کوفه به مردم کوفه داد که با من این‌گونه منفی معامله نکنید، بعد از مرگ من به کسانی دچار می‌شوید که روز روشن با چراغ دنبال من بگردید و دیگر کار از کار گذشته باشد. مردم بعد از امیرالمؤمنین(ع) گرفتار چه کسی شدند؟ در همان منطقۀ عراق، کاری به بیرونش ندارم، گرفتار حجاج بن یوسف شدند. در احوالات حجاج نوشتند که از منطقۀ عراق صد هزار مرد و زن زندانی داشت و به زندانبان گفته بود خیلی خرج روی دست ما نگذار، به نانواها بگو نان که برای زندان می‌پزند آرد را با خاکستر قاتی کنند، این غذای زندانی‌ها شده بود. شبانه‌روز یک بار اجازۀ قضای حاجت به این زندانی‌ها می‌دادند و بعد هم خیلی‌هایشان را دستور داد سر بریدند و کشتند.

این پیش‌بینی را امیرالمؤمنین(ع) چند بار روی منبر کرد که دلم را آب کردید، من را رنجیده کردید، به حرفم گوش ندادید، بدانید که بعد از من گرفتار افرادی می‌شوید که راه نجات از دست آنها به رویتان بسته خواهد بود. حالا هم که می‌بینید یک بدنۀ عظیمی از مسلمان‌ها گرفتارند، مشکل دارند و حل نمی‌شود.

من در نماز وقتی می‌گویم «بسم الله» با فهم حروف و کلمات باید جلو بروم و مفاهیم این حروف و کلمات را به خودم القا کنم. «الله» یعنی با بودن او من حق ندارم برای زندگی یا گره‌گشاییم یا حل مشکلم به کسی استقلال بدهم، چون اگر یک چنین نیتی داشته باشم خدا می‌فرماید وادار می‌کنم آن کسی که به آن امید صددرصد داری از او ناامید شوی یا وادارش می‌کنم کارت را انجام ندهد، مشکلت بماند. این الان در جامعۀ ما فراوان است، خیلی‌ها دلشان به یک مدیر یا وکیل یا رئیس‌جمهور خوش است که مشکل ما حل می‌شود، هیچ‌کدامش هم حل نمی‌شود.

پروردگار پیغام داده به غیر از من امید ببندی در همان ناحیه تو را ناامیدت می‌کنم که با یک حال خوشی به او مراجعه کنی بگویی من مشکل دارم حل کن و او می‌گوید: حالا ببینم، یعنی حل نمی‌کنم.

 

بارگاه‌نشینان حکومت سلیمان

این پرنده نیامد. زمانی که پیدایش شد جریمه باید بشود یا باید ذبح شود. قبل از اینکه صحبت جریمه و ذبح شدن به میان بیاید، طبق صریح قرآن، پرنده به سلیمان گفت: من در پروازی که در هوا داشتم از فضای یک مملکتی عبور کردم، دیدم مردم این مملکت خورشیدپرست هستند، این مملکت یک شاهی دارد که زن است و شاه این مملکت یک تختی دارد که در جهان از نظر ساختمان و ابزار و آلات و زینت نمونه ندارد، تخت هم این‌قدر سنگین است که نصبش کردند، قابل حرکت نیست و ثابت است.

ولی خدا ـ پیغمبر خدا ـ فرمود: برای من باید ثابت شود که یک چنین تختی و یک چنین شاهی و یک چنین ملت خورشیدپرستی را دیدی. منتظر باش تا مسئله برای من ثابت شود. کتاب خدا می‌فرماید: سلیمان رو کرد به بارگاه‌نشینانش که البته هر کدام عامل یک کار مثبتی بودند، مفت‌خور نبودند. بارگاه‌نشینان همیشه آدم‌های مفت‌خور و دزد و کلاش بودند، ولی بارگاه‌نشینان سلیمان همه مؤمن و اهل خدا و اهل کار برای مردم بودند.

در تمام تاریخ بشر فقط سه بار این نوع حکومت اتفاق افتاد: حکومت سلیمان، حکومت یوسف، چهار سال و هفت ماه هم حکومت امیرالمؤمنین(ع).

سلیمان رو کرد به بارگاه‌نشینانش که همه مؤمن بودند. از آیات قرآن استفاده می‌شود همه مؤمن و عاقل و دلسوز ملت بودند و همه دغدغۀ مردم را داشتند. به یکی از آنان گفت: این تختی که این هدهد می‌گوید دیدم از نظر ساخت ابزار زینت نمونه در کرۀ زمین ندارد کدام‌یک از شما می‌توانید این تخت را از کشور سبا بیاورید اینجا؟ با فاصله‌ای فکر می‌کنم حدود دو هزار کیلومتر یا بیشتر.

«قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ»(نمل، 39) یکی از بارگاه‌نشینانش یک جن مؤمن و متدین بود. عفریت در زبان فارسی معنی بدی برایش درست شده، می‌گویند مثل عفریت می‌ماند، یا یک زنی که خیلی اذیت و ظلم می‌کند و اهل خانه را آزار می‌دهد می‌گویند عجب عفریته‌ای است؛ اما در زبان قرآن «عفریت» یعنی نیرومند و قدرتمند.

یک جن قدرتمندی گفت: سلیمان من این تخت را از سبا می‌آورم اینجا «قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِك» پیش از آنکه تمام قد از جایت بلند شوی. توانمندی این جن را ببینید می‌گوید تو پیش از اینکه بلند شوی و بایستی در همین مقدار زمان بلند شدنت من تخت را می‌آورم، این صریح قرآن است. مگر کسی به این مقامات می‌رسد؟ چرا نمی‌رسد؟ پروردگار عالم قوی‌ترین استعداد‌ها را به انسان داده است. (تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار) واقعاً اگر کسی به او پیوند بخورد، من نمونه‌هایش خیلی در ذهنم است بخواهم برایتان بگویم از قدرت و رحمت و کرم و توانمندی او که می‌تواند در بهترین کارهای مثبت به نفع مردم یا خودش استفاده کند.

 

مدرس و رضاخان

خیلی این اتصال عجیب است. رضاخان یک روز به مدرس گفت: از من چه می‌خواهی؟ چقدر بدهم ساکت شوی و این‌قدر به من نپیچی، علیه من داد نزنی، چقدر زمین می‌خواهی؟ چندتا باغ و مغازه در این سرچشمه ـ خانۀ مدرس آنجا بود ـ می‌خواهی؟ این چه می‌خواهی از من یعنی من دستم باز است، هر چه می‌خواهی به تو بدهم که ساکت شوی، از من چه می‌خواهی؟ گفت: یک چیز بیشتر نمی‌خواهم. گفت: چیست؟ گفت: تو در دنیا نباشی، من همین را می‌خواهم که خدا مرگت بدهد، چیز دیگری نمی‌خواهم.

رضاخان خیلی آشفته و درهم شد و گفت: به حسابت می‌رسم. گفت: مشکلی نیست، ما دوتا هر دو از دنیا می‌رویم. سر قبر مدرس با کاشی‌کاری همین‌هایی که می‌گویم نوشته شده، من رفتم دیدم. مدرس گفت: ما دوتا از دنیا می‌رویم، قبر تو را به نابودی می‌کشند و اثری از تو نمی‌ماند، ولی قبر من زیارتگاه مردم مؤمن می‌شود. شما اگر بروید کاشمر هیچ روزی را نمی‌بینید که مدرس بی‌زائر باشد، مخصوصاً شب‌های چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه که خیلی شلوغ است. این را از کجا می‌دانست؟ از همین وابستگی دل به پروردگار.

 

صاحب علم کتاب

یک نفر دیگر که پروردگار اسم نمی‌برد، فقط صفت و قدرتش را بیان می‌کند «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ»(نمل، 40) کسی که بخشی از حقایق اثرگذار پیش او بود، چه بوده؟ قرآن بیان نکرده و ما هم خیلی از آیۀ شریفه درک نمی‌کنیم که چه چیزی نزد او بوده. این قدرتی که داشت برای همان «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» بود.

بعد از آن جن صحبت کرد، خیلی ادب داشت که وسط حرف جن نزد در دهانش که ادامه نده من خودم به سلیمان می‌گویم چه کار باید کرد. ادب الهی اقتضا می‌کند که آدم حرف طرف مقابلش را کامل بشنود، اگر جواب دارد جواب بدهد و اگر جواب ندارد بگوید ممنون و متشکرم، اشتباه هم می‌گوید اشتباهش را برطرف کند.

وقتی جن حرفش تمام شد ایشان رو کرد به سلیمان و گفت: من تخت را از کشور سبا دو هزار کیلومتر آن طرف‌تر پیش از آنکه پلک بالایت به پلک پایینت برسد می‌آورم، یک مرتبه تخت در بارگاه حاضر شد و گفت: این تختی که هدهد دید. سلیمان چه کار کرد؟ از دو هزار کیلومتر راه کمتر از دوتا پلک به‌هم خوردن ـ چقدر زمان را کوتاه کرده ـ تخت را آورد.

آیا سلیمان موحد باد در دماغش افتاد؟ نه. از روی تخت بلند شد پا کوبید؟ نه. به این آقا که این تخت را آورد گفت بیا دستت را ببوسم، عجب بارگاه‌نشینانی دارم؟ پس من هر کاری در این دنیا بخواهم انجام می‌دهم؟ دقت کنید بخواهم نه خدا بخواهد، همۀ مشکل بشر همین جاست، هر کاری بخواهم، هر پولی دلم بخواهد، با مقامم هر برنامه‌ای دلم بخواهد. همۀ مشکل همین دلم می‌خواهد است. اگر مردم در دنیا این هشت میلیارد به این نتیجه برسند که هر چه خدا بخواهد، خدا قدرت بی‌نهایت است، تمام مشکلات مردم کرۀ زمین را با یک نگاه لطف و احسان حل می‌کند.

مردم این را نمی‌گویند، او می‌گوید من آمریکا هستم، نمی‌گوید من هم بنده‌ای از بندگان او هستم. من آمریکا هستم، من انگلیس هستم، من اسرائیل هستم، بارها اسرائیل اعلام کرده ارتش من در دنیا غیرقابل شکست است، ولی چهارتا بچه حزب‌اللهی به رهبری یک بچۀ فاطمۀ زهرا صولت اسرائیل را شکستند، ارتشش را شکستند، با ذلت پیام داد حاضرم آتش‌بس قبول کنم و زندانی‌هایتان را به شما بدهم. خدا در قلب نصرالله و قلب یک مشت جوان کار کرد، یعنی اسرائیل را زمین‌گیر کرد، کمر اسرائیل را شکست. روز گذشته هم به نتانیاهو پیغام داد تکان بخوری خیلی سریع وارد این شهر و آن شهرت شدیم و آنها را گرفتیم، با تکیه به پروردگار.

این نکتۀ بسیار مهم را برادران خواهران توجه داشته باشید، وارد نماز که می‌شوید می‌گویید «بسم الله» آرام آرام آیه را رد بشوید، «ب» معنی دارد که سر اسم «لله» است. «بسم الله» یعنی کمک می‌گیرم، یاری می‌جویم، استعانت می‌خواهم از ذات مقدس، این معنی «الله» است که در فارسی هم نیامده و نمی‌آید، در ترجمه‌های قرآن هم نمی‌شده بیاید، من کمک و یاری می‌گیرم از ذات مقدسی که مستجمع جمیع صفات کمال است و جمله ذرات زمین و آسمان گاه امتحان لشکر او هستند.

 

ترس فرماندار از عقرب

یک داستان خیلی شیرین و جالبی از اواسط قاجاریه است، این را یکی از مراجع قدیم قم دو جلد کتاب دارد نقل می‌کند، من آنجا دیدم یعنی از جوانی این دو جلد کتاب را خریدم، خیلی کتاب باحالی است، اسمش هم عربی است ولی متن کتاب فارسی است «الکلام یجر الکلام» حرف حرف می‌آورد. اول جلد اول یک مطلبی را نقل می‌کند، آن یک حرف دیگر آورده، دومی یک حرف دیگر و همین‌طور تا آخر جلد دوم، حرف حرف می‌آورد و همه چیز در این کتاب است.

ایشان نقل کرد که دولت یک فرمانداری را تعیین کرد و گفت: شما باید کاشان بروی. ماجرا برای اواسط قاجاریه است. فرماندار به دولت گفت: نمی‌روم. چرا نمی‌روی؟ گفت: من از عقرب خیلی می‌ترسم و کاشان هم عقرب زیاد دارد. آن وقت زیاد داشت چون همۀ خانه‌ها خشتی و گلی و دیوارها و زیرزمین‌ها نمناک بود.

به او گفتند: باید بروی و از فرمان حکومت سرپیچی نکنی و الا همۀ حقوق‌هایت را قطع می‌کنیم، بیرونت می‌کنیم. گفت: باشد می‌روم. قبل از اینکه برود یک کسی را فرستاد کاشان گفت که اول برو ببین فرمانداری کجاست، جایش را پیدا کردی بده یک تخت بسازند چوبی که پایه‌های این تخت یک متر باشد، چهارتا دیگ خیلی بزرگ از اینهایی که در هیئت‌ها غذا می‌پزند می‌خری می‌بری روی پشت بام، تمام این چهارتا را آب پر می‌کنی و تخت را می‌گذاری داخل آب که ما شب‌ها که می‌خواهیم بخوابیم برویم روی این تخت که پایه‌هایش هم داخل این دیگ‌های آب است، هیچ عقربی غلط زیادی نکند و کنار رختخواب من بیاید.

تخت ساخته شد و دیگ‌ها را هم خرید و آمد تهران گفت: همه چیز آماده است. حرکت کردند برای کاشان، شب اول است، یک نردبان کوتاه که بتواند برود روی تخت گذاشتند و رفت و خوابید داخل آن رختخوابی که برایش انداخته بودند، دلش هم کاملاً قرص و محکم که عقرب از بدنۀ این دیگ‌ها نمی‌تواند بالا بیاید، اگر هم بیاید بالا می‌افتد داخل آب، غلط می‌کند دیگر عقرب در کاشان بخواهد بیاید من را بزند.

خداوند به داوود پیغمبر فرمود: «ترید» تو نقشه می‌کشی «و ارید» من هم نقشه می‌کشم، ببینم حالا نقشۀ کدام از ما کار می‌کند. هوا شب است، کویری است و یک نسیمی می‌وزد، فرماندار هم در خواب خوش است که خواب می‌بیند یک عقربی سیاه اندازۀ کف دست روی سینه‌اش است. در خواب عقرب به او می‌گوید: بی‌عقل نفهم همۀ ما عقرب‌ها و مارها در اختیار پروردگاریم، ما کارگر خداییم، دستور بدهد چه کسی را بگزیم از دیگ رد می‌شویم، از آب هم رد می‌شویم، از تخت هم بالا می‌آییم و می‌گزیم.

فرماندار چنان ترسید و وحشت کرد که از خواب پرید، دید یک عقرب به اندازۀ کف دست سیاه روی سینه‌اش خوابیده، چه می‌گویی؟ اگر می‌گویی «بسم الله» که به معنای اللهش توجه کنی مستجمع جمیع صفات کمال است، هر چه غیر او هست ابزار می‌بینی که در اختیار اوست به کار بگیرد به کار می‌گیرد، به کار هم نگیرد نمی‌گیرد، همه در اختیار اوست، اینجا آدم توحیدش خالص می‌شود.

این مطلب خیلی حرف دارد، آن آیه‌ای هم که قرائت کردم که یک لام دارد، «خلق لکم» این لام انتفاع است. ان‌شاءالله فردا ادامه می‌دهم. اینها همه را که گفتم مقدمه بود برای اینکه این لام را توضیح بدهم که نرسیدم.

 

سوگواره

حیف آدم هفتاد هشتاد سال در دنیا باشد و از وجود مقدس او با غفلت زندگی کند.

(دلا غافل ز سبحانی چه حاصل/ ـ چه چیزی گیرت می‌آید ـ مطیع نفس و شیطانی چه حاصل/ بود قدر تو افزون از ملائک/ تو قدر خود نمی‌دانی چه حاصل) چه عنایتی به ما دارد؟ چه توفیقی به ما مرحمت کرده؟ چه منتی به سر ما گذاشته که ساعت اول هفته ما را در مجلس علم آورده که اول هفته را با گریۀ بر ابی‌عبدالله(ع) شروع کنیم.

(دختری از شاه شهیدان حسین/ بود سه ساله به غم و شور و شین/ گفت کجا شد پدر مهربان/ از چه نیامد بر ما کودکان/ گر ز من دل شده رنجیده است/ از دگر اطفال چه بد دیده است/ گفت بدو زینب زال ای عزیز/ این‌قدر اشک از غم هجران مریز/ کرده سفر باب تو این چند روز/ قانع نشو این قدر ای شمع فروزان مسوز/ گریۀ تو شعله به عالم زند/ آتش تو شعله به خرمن زند/ رفت به خواب و ز تنش رفت تاب/ دید رخ روی پدر را به خواب)

در خواب شروع کرد با بابا درددل کردن. زمانی که بیدار شد دید همان خرابه است، این‌قدر گریه کرد که همه بیدار شدند و دورش نشستند و شروع کردند به گریه کردن، تمام خرابه شد عزاخانه، دشمن فکر کرد اگر سر بریده را برایش ببرند آرام می‌شود، اما وقتی سر بابا را دید بغل گرفت و گفت: بابا سه‌تا سؤال من را جواب بده؛ چه کسی من را به این سن یتیم کرد؟ بابا محاسنت را چه کسی به خون سرت خضاب کرد؟ بابا کدام دست سرت را از بدن جدا کرد؟ (خرابه باغ و منم گل تویی بلبل/ من این خرابه به باغ بهشت نفروشم).

پروردگارا آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه‌ها و نسل ما عنایت کن.

خدایا ما و زن و بچه و نسل ما را شیعۀ واقعی علی قرار بده.

خدایا لطف کن بین ما و آل محمد جدایی نیانداز.

گذشتگان ما را غریق رحمت فرما.

شهدایی که چهل سال پیش به‌خاطر دین تو و این مملکت شهید شدند و همۀ شهدای بعد از آنها و همۀ شهیدان راه خودت را از زمان آدم تا الان غریق لطف و احسان و رحمتت بفرما.

 

تهران/ حسینیۀ بنی‌الزهرا/ جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی سوم

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
بسم اللّه ولی‌الله حروف قرآن حکومت سلیمان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز