فارسی
يكشنبه 01 ارديبهشت 1398 - الاحد 15 شعبان 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


بالاترین گوهر دریای خلقت [ویرایش]

گوهر وجود انسان - روز اول پنج شنبه (11-11-1397) - جمادی الاول 1440 - حسینیه بنی الزهرا(مرحوم طریقت) - 11.52 MB -

جملۀ ورودی معبدجنکفر بی‌دلیلتصور جهانی بدون مالکآوردن کلامی مانند قرآنخدای اول و آخربیماری خودفراموشیخلافت انسانراز خداوندتخریب گوهر وجودی انسانسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

جملۀ ورودی معبد

دو هزار سال پیش از میلاد مسیح معبدی را برای عبادت اهل یک منطقه ساخته بودند، بالای در ورودی معبد یک سنگی را به صورت مایل نصب کرده بودند که هر کس وارد این معبد شود آن سنگ را ببیند. یک جمله روی این سنگ نوشته بودند با خط درشت قابل خواندن که حتی آنهایی که چشمشان ضعیف است بتوانند بخوانند. آن جمله این بود: خود را بشناس، اگر آدم خودش را بشناسد چه کسی است، چه چیزی است، از کجا آمده، به کجا آمده و برای چه آمده یقیناً ضرر نخواهد کرد.

تمام خسارت‌ها و ضررها برای این است که انسان پیش خودش گم است، هفتاد هشتاد سال زندگی می‌کند، ولی خودش را نمی‌فهمد و نمی‌داند چه کسی است، نمی‌داند چه چیزی است، نمی‌فهمد از کجا آمده، به کجا آمده، برای چه آمده و بعد کجا می‌خواهد برود؟

 

جن

هر کدام از اینها یک دانش نورانی است، یک دانش پرفایده است که تحصیل این چند رشته دانش خیلی کار و وقت و زحمت نمی‌برد. اگر کسی دل به قرآن مجید و روایات اهل‌بیت بدهد، به این معنا که باور کند قرآن کریم وحی الهی است که دلیل وحی بودنش هم در خودش است.

من در این زمینه ده‌تا آیه نمی‌خوانم، یک آیه می‌خوانم از سورۀ مبارکۀ اسرا که به اشتباه خیلی‌ها می‌گویند سورۀ اَسرا، اما صحیحش «اِسرا» است. در این سوره‌ در یک آیه پروردگار می‌فرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِن»(اسرا، 88)، این دلیل بر وحی بودن قرآن و حقانیت قرآن است، حبیب من! به همۀ مردم بگو اگر کل جن، نه جنی که زمان نزول قرآن بوده کل جن را می‌گوید.

جن موجود قدرتمند و قوی و تیزرو است، البته اجازه ندارند که کاری به کار انسان‌ها داشته باشند. در قدیم یک اشتباهی داشتند کسی که از نظر اعصاب و روان شدید به‌هم می‌ریخت می‌گفتند جن‌زده است و در عربی می‌گفتند مجنون است، این کلمه مصداق ندارد یا واقعیت ندارد. در قرآن چندین بار فرموده برای این طایفه تسلطی ضد شما قرار داده نشده، آنها هم مخلوق حق هستند.

یک سورۀ کامل به نام ایشان نازل شده و در همان سوره خداوند جن را به دو بخش تقسیم کرده: مؤمن و کافر. مردم دنیا هم از زمان آدم کافر و مؤمن بودند و سومی نداشتند، در زمان خود آدم یک بچه‌اش قابیل بی‌دلیل کافر شد و یک بچه‌اش هم با دلیل مؤمن شد. هر کس کافر است بی‌دلیل کافر است.

در هر صورت جن مؤمن و کافر دارد و جن کافر اجازۀ تصرف ظالمانه در زندگی ما ندارند. اگر کاری از دستشان بربیاید قرآن می‌گوید یک وسوسه‌اندازی است، شما هم می‌توانی به آن وسوسه توجه نکنی، به آن سفسطه توجه نکنی. مؤمنین جن بسیار مؤمنان درستی هستند، با واقعیت و اهل عبادت هستند، هر وقت رسول خدا در محراب مسجد مدینه برای نماز می‌ایستاد می‌آمدند اقتدا می‌کردند به پیغمبر، هجومشان هم برای نماز زیاد بود، پیغمبر وقتی مکه بود باز برای شنیدن صدای الهی پیغمبر هجوم می‌آوردند که بشنوند.

 

کفر بی‌دلیل

من تا حالا با کافر زیاد روبه‌رو بودم، نه کافر خارجی کافر داخلی، اول به او گفتم که شما بر کفرت دلیل قابل قبول بیاور. قرآن به ما گفته اگر طرف مقابلت دلیل قابل قبول داشت بپذیر «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ» شما دلایلتان را بیاورید «إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين»(نمل، 64) اگر درست می‌گویید. من می‌گفتم شما دلیل علمی، عقلی، فلسفی و طبیعی بر درست بودن کفرت بیاور، اگر من کافر نشوم خلاف خواست خدا عمل کردم. خدا دستور داده هر کس دلیل درستی دارد حرف و دین و مکتبش را بپذیر، اما دلیل و برهان همیشه با اهل خدا بوده و بقیه فقط ادعا کننده بودند.

هفتاد سال میلیون‌ها نفر در شوروی سابق طبق تعلیمات لنین که او هم تعلیماتش را از کارل مارکس یهودی گرفته بود، می‌گفتند هستی خدا ندارد؛ ولی هیچ دلیلی در کتاب‌هایشان نیاوردند. در خودشان دانشمندانی پیدا شدند بیرون شوروی ـ آنجا که جرأت نداشتند ـ کتاب نوشتند که کمونیست ـ خودشان چهل پنجاه سال کمونیست بودند ـ از ریشه پوچ است.

 

تصور جهانی بدون مالک

این مسئله که عالم مالک و کارگردان ندارد دل را قانع نمی‌کند، یعنی آدم را راحت نمی‌گذارد.

اولین فضانوردی که شوروی‌ها در سفینه نشاندند و بعد از یوری گاگارین که چند بار دور کرۀ زمین گشت از فضای زمین او را بیرون فرستادند. من حرف‌هایش را خواندم همان وقت همه جا چاپ شد، داستان برای پنجاه سال پیش است. وقتی آن بالا از پشت شیشه‌های مخصوص سفینه زمین را نگاه می‌کرد که به اندازۀ یک مجمعه است و به خاطر پنج اقیانوس رنگ آبی دارد، ستاره‌ها و ماه را نگاه می‌کرد، آن‌چنان تحت‌تأثیر قرار گرفت که فریاد زد ـ ضبط کردند ـ ای کاش وقتی سفینۀ من را برگرداندند و وارد زمین شدم یک کسی آدرس سازندۀ این نظام هستی را به من بدهد. آدم قانع نمی‌شود که عالم صاحب ندارد.

 

آوردن کلامی مانند قرآن

آیه می‌گوید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ» به همه و به کل مردم دنیا ـ چون قرآن تا روز قیامت در زمان حرکت دارد ـ بگو اگر کل جن آفریده و کل انسان‌های آفریده یک جا جمع شوند «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ» که یک کتابی مانند این قرآن بسازند، کل یعنی میلیاردها میلیارد جن عاقل و روشن‌بین، کافر باشد یا مؤمن، بالاخره از فهم و شعور بالایی برخردار است، و انس از زمان خلقت انسان تا برپا شدن قیامت؛ این دو گروه که عدد‌شان را هیچ‌کس نمی‌داند یک جا جمع شوند و عقل‌هایشان را روی هم بریزند که یک عقل هم نباشد، میلیاردها عقل جنی و انسی بشوند یک واحد که تمام نیرو و قدرت در این یک عقل واحد جمع شود که مانند این قرآن را بیاورند «لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه» نمی‌توانند، «وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرا»(اسرا، 88) گرچه همه پشتیبان یکدیگر باشند.

وقتی که این کار انجام شدنی نیست نه به دست جن نه به دست انس، معلوم می‌شود کار خداست؛ اگر کار بشر بود، فرض کنید سورۀ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس»(ناس، 1) را پیغمبر ساخته بود، کل جن و انس می‌توانستند این کار را بکنند، اگر شدنی بود، ولی تا قیامت به هیچ عنوان شدنی نیست.

 

خدای اول و آخر

اگر آدم این‌طور به قرآن دل بدهد که وحی الله است و شکی هم در وحی بودنش نمی‌شود کرد، آن وقت از همین آیات قرآن به خودشناسی می‌رسد که من چه کسی هستم؟ کجا بودم؟ کجا آمدم؟ برای چه آمدم؟ کجا می‌خواهم بروم؟ یک باطن پر آرامشی به انسان دست می‌دهد که تا آخر عمر اگر هر روز حادثه‌ای مثل حادثۀ کربلا سرش بیاید انحرافی در فکر و در روان پیدا نمی‌کند.

من «من الله» هستم. از کجا آمدی؟ از سوی او، یعنی قبل او خود او بوده و بعد او هم خود اوست، این جمله در دعای کمیل آمده و خیلی باید روی آن دقت کرد و لمسش کرد. «یا اول الاولین» ای ابتدای پیش از همۀ ابتداها که پیش از خودت ابتدایی جز خودت نبوده، «یا آخر الاخرین» ای وجود مقدسی که انتهای همۀ موجوداتی و بعد از خودت انتهایی وجود ندارد.

شما در ذهنتان یک دایره‌ای را فرض کنید به‌عنوان ارادۀ و رحمت و لطف و احسان خدا که تمام هستی در این دایره است و بیرون از این دایره فقط خودش است، درون این دایرۀ نامحدود فقط خودش است، یعنی تمام هستی در ابتدا به وجود آمدۀ او هستند و در انتها هم هر چه که برایشان پیش‌بینی کرده همان می‌شود.

 

بیماری خودفراموشی

اینکه دو هزار سال قبل از میلاد مسیح روی آن سنگ درشت نوشتند «خودت را بشناس» خیلی حرف است؛ یعنی اگر خودت را نشناسی یک حیوانی. آدم یک گاو را بیاورد دو ساعت بنشاند داخل طویله و با هنرمندی کامل به آن بگوید که خودت را می‌شناسی؟ قرآن مجید می‌گوید: اصلاً حرف تو را نمی‌فهمد، فقط صدا می‌شنود، اما این صدا چیست و چه می‌گوید این را نمی‌فهمد.

قرآن می‌گوید هر حیوانی همین است، صدا می‌شنود؛ ولی مفهوم صدا را درک نمی‌کند، نمی‌فهمد. اگر آدم خودش را نشناسد می‌شود «كَالْأَنْعام»(فرقان، 44) مثل بقیۀ حیوانات، آنها هم هیچ‌کدام خودشان را نمی‌شناسند. این خودفراموشی است که نفهمم چه کسی هستم، چه چیزی هستم، از کجا آمدم و کجا می‌خواهم بروم. این خطرناک‌ترین بیماری است.

شما همین امروز بعد از منبر منزل یا سر کار تشریف می‌برید سورۀ مبارکۀ حشر را ببینید، یک سفارش مهم پروردگار به همه دارد «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» شما بندگان خوب من مانند کسانی نباشید که به کل خدا از یادشان رفته، روز و شب، سفر و حضر، در سلامت و بیماری و حوادث اصلاً یاد خدا نمی‌افتند، «نَسُوا اللَّهَ». کیفر و عذاب این به یاد خدا نبودن و نیفتادن «فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» خودفراموشی است که آدم اصلاً خودش را یادش نیاید که انسان و مملوک و مخلوق و آفریده شده است، ضعیف و ناتوان است، از جای دیگر تغذیه می‌شود، از جای دیگر به او کمک می‌شود؛ اینها را نشناسد.

«فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(حشر، 19) اینهایی که خودفراموش هستند از چهارچوب انسانیت درآمدند. «فسق» قبل از نزول قرآن سخن اعراب در مدینه و مکه بود، خرما که می‌رسید و از جلدش بیرون می‌آمد می‌گفتند که فسق انجام گرفت، یعنی خرما درست شده، بروید بچینید. پروردگار کلمۀ «فسق» را بعد از نزول قرآن وارد قرآن کرد. «فسق» در قرآن یعنی از چهارچوب انسانیت خارج شدن.

بعد خداوند می‌گوید: «لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ» بین آنهایی که خودشناس هستند و ضرورتاً با خودشناسی خداشناس هستند، بین اینها که اهل بهشت هستند و آنهایی که اهل جهنم هستند یعنی خودفراموش هستند، اصلاً برابری وجود ندارد «أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُون»(حشر، 20) برنده در این عالم آنهایی هستند که بهشتی هستند.

این افراد در همین دنیا زندگی می‌کنند، اینجا خودشان را تبدیل به موجود بهشتی کردند و بعد از مرگ ما نسیم بهشت را در برزخشان می‌وزانیم تا قیامت شود، وقتی از قبرها درآمدند در محشر معطلی ندارند و عجیب‌تر از همۀ این حرف‌ها این است که اینها وقتی از قبر بیرون می‌آیند «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِين»(شعرا، 90) بهشت را نزدیک اینها می‌آورند که زحمت چهار قدم برداشتن هم نداشته باشند، چون اینها در دنیا زحمتشان را کشیدند، ما دیگر در قیامت زحمت به آنها نمی‌دهیم.

 

خلافت انسان

ما چه کسی هستیم؟ ما طبق قرآن مجید خلیفة‌الله هستیم. «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة»(بقره، 30) جاعل اسم فاعل است، معنی مضارعش را می‌دهد؛ یعنی من تا قیامت خلیفه خلق می‌کنم، نایب مناب خلق می‌کنم. من عشقم کشید خاک مرده را تبدیل به یک موجودی کنم به‌صورت یک ظرف و اسمش را بگذارم انسان که در این ظرف همۀ حقایق جا بگیرد، علم، ایمان با آن عظمتش و اخلاق با همۀ شئونش در او جا بگیرد.

ما خاک بودیم. قدیم یک کامیون خاک را مثلاً می‌گفتند بیاور داخل باغچه بریز دو تومان می‌گرفتند، قبلش که خیلی ارزان‌تر بود. یک زمانی هم بود که برای خاک پول نمی‌گرفتند، ده‌تا گاو، شتر یا الاغ برمی‌داشتند می‌بردند کشاورزها به هم کمک می‌دادند و از خاک پر می‌کردند، می‌آوردند داخل زمین می‌پاشیدند.

ما این خاک بودیم، «مِنْها خَلَقْناكُمْ»(طه، 55) یعنی ارزش فوق‌العاده‌ای زمانی که در دنیای خاک بودی نداشتی. قبل از دنیای خاک هم ارزش نداشتی، چون نطفه بودی و اگر از بدن پدرت یا مادرت بیرون می‌ریخت بیچاره‌ها باید لحاف و پتو و رختخواب را عوض می‌کردند و می‌شستند. قبل از خاکت یک قطره‌ای بودی نجس، چیزی نبودی، من تو را آوردم در دنیا چیزی بشوی؛ یعنی من اراده کردم خاک و آن نطفه تبدیل به خلیفة‌الله شود، یعنی از یک ارزش فوق‌العاده‌ای که نشود ارزیابی کرد برخوردار شود، تو خلیفۀ منی.

 

راز خداوند

در قرآن مجید است که تو این‌قدر لیاقت خلقتی داری که چراغ هدایت تشریعی را در وجود تو روشن کردم، این نوع هدایتی که هیچ موجودی ندارد، «هدایت تشریعی». بعد از بعثت پیغمبر مایه‌های هدایت تشریعی، قرآن مجید است. قرآن کتاب الهی است. تو خلیفة‌اللهی، تو ظرف مشعل هدایت‌اللهی، تو کرامت‌اللهی «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَم»(اسرا، 70) تو ظرف کرامت‌الله هستی.

کار تو به جایی رسانده شده یا رساندم که اکنون می‌توانم یک حرفی درباره‌ات بزنم که دربارۀ هیچ موجودی نمی‌زنم، جا هم ندارد دربارۀ آسمان‌ها، زمین، مخلوقات، سحابی‌ها، کهکشان‌ها، حیوانات و نباتات بزنم، فقط در حق تو می‌توانم بگویم: «الانسان سری و أنا سره» انسان راز من است و من راز انسانم. این ارزشت توست، سر اللهی و پروردگار سر الانسان است. این را باید نشست خیلی موشکافی کرد، خیلی حرف عجیب، عظیم و پر مفهومی است.

 

تخریب گوهر وجودی انسان

این مقدمه را که اول صبح پنجشنبه و ایام شهادت صدیقه کبری شنیدید و به اینجا رسیدید که هیچ گوهری در دریای آفرینش قیمت وجود انسان را ندارد، انسان بالاترین گوهر دریای خلقت است، این را در ذهنتان نگه دارید؛ بالاترین گوهر دریای خلقتی با آن مقدماتی که شنیدید، رسیدیم به اینجا که ما بالاترین گوهر دریای خلقت هستیم.

یک کسی بعد از آبان چهار پنج ماه زحمت کشیده، حالا اول فروردین است و فصل بهار و زحمتی که کشیده برای کاشتن، فرض کنید یک خوشۀ گندم کنار زمینش است، در بیست هکتارش هم پر از گندم است، صاحبش هم ایستاده، یکی رد شود این خوشه را دست می‌گیرد و پوست خوشه را می‌کند، یک عدد گندم از این خوشه درمی‌آورد و یک نگاهی می‌کند و پرت می‌کند داخل زمین، به صاحب این گندم چه می‌گذرد؟ معلوم است خیلی ناراحت می‌شود، برای چه این کار را کرد؟ برای چه در ملک دیگران تصرف کرد؟

یک نفر در تهران یک ساختمان دو سه میلیاردی ساخته است، یکی می‌آید با چکش شروع می‌کند یک دانه آجر از این ساختمان را بیرون می‌آورد و نمای ساختمان با همین یک دانه آجری که از آن درمی‌آید خراب می‌شود، یعنی هر کس بیاید رد شود می‌گوید حیف عجب ساختمانی چرا این یک دانه آجر ندارد؟ اگر صاحب‌خانه در را باز کند ببیند که با چکش یک دانه آجر را درمی‌آورند و ساختمان را بی‌ریخت می‌کنند، چه حالی پیدا می‌کند؟

یک کسی رفته شیشۀ رنگی آلمانی خریده که دیگر بهترین شیشۀ رنگی دنیاست و زده به پنجره‌اش، یکی می‌آید یک سنگ برمی‌دارد و آن شیشۀ وسطی را که عروس همۀ شیشه‌هاست می‌شکند، صاحب شیشه چه حالی پیدا می‌کند؟

شخصی یک الماسی، عقیقی، فیروزۀ پر قیمتی را از داخل جعبه آینه ویترین یک مغازه برمی‌دارد، قندشکن را بلند می‌کند تا صاحبش بیاید داد بزند، می‌زند روی این فیروزه و یک تکه‌اش می‌پرد، چه حالی پیدا می‌کند؟

یک کسی کلنگ معصیت را بردارد و به جان این گوهر بی‌نظیر خلقت ـ انسان ـ بیفتد، خدا بی‌تفاوت است؟ می‌بیند گوهر آفریده شده‌اش را که نمونه در این عالم ندارد برداشته با چکش می‌شکند آن هم با کلنگ معصیت، خدا چه نگاهی به شکنندۀ این گوهر دارد؟

در قرآن به کسی که چکش برداشته و گوهر وجودش را می‌شکند پروردگار می‌گوید: «حَسْبُهُمْ جَهَنَّم» دوزخ برایشان بس است، یعنی دیگر عذاب اضافه هم نمی‌خواهند، هر چه عذاب در عالم است در جهنم هست، اضافه نمی‌خواهد«حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِير»(مجادله، 8) خیلی جای بدی است، خدا می‌گوید خیلی جای بدی است.

جهنمی که امشب امیرالمؤمنین(ع) در دعای کمیل دربارۀ آتشش می‌گوید: «و هذا ما لا تقوم له السماوات و الارض» این آتشی است که تمام آسمان‌ها و زمین در مقابلش مقاومت ندارند. من هفتاد کیلو گوشت و پوست را می‌خواهد بیندازد داخل این آتش چرا؟ چون من مملوک او بودم، گوهر مالکش او بوده، جلوی دید این مالک تیشه برداشتم و این گوهر را با تیشۀ گناه خرد کردم، صاحبش باید بی‌تفاوت باشد؟ بی‌تفاوت نگاه کند؟ هیچ کاری نداشته باشد؟

گناهکار از ویترین عالم آفرینش چکش درآورده و این گوهر را خرد می‌کند؛ یعنی آن مقام خلافت و هدایت و علم را تبدیل به شمر شدن و یزید شدن، به یک رباخور، زناکار، ظالم، ستمگر می‌کند، خداوند دست روی دست بگذارد و نگاه کند یا بارک‌الله هم بگوید؟ معلوم است این گوهرشکن گناه کبیره می‌کند، خیلی گناه بزرگی که دارد تمام هویت آدمیت و انسانیتش را خرد می‌کند و می‌شکند.

زمان صحبتم کوتاه بود ولی حرف‌ها خیلی شد، یعنی می‌شود همین بحث امروز را یک جزوۀ دویست صفحه‌ای کرد تحت عنوان انسان کیست، چیست، از کجا آمده، کجا آمده، برای چه آمده و کجا او را می‌برند؛ خودمان که نمی‌رویم اگر به خودمان واگذار کند نمی‌رویم، می‌گوییم همین جا جایمان خوب است نمی‌رویم، اما ما را می‌برند، کجا؟ بعد از این دنیا می‌گوید تو را برزخ می‌برم «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ» بعد از تمام شدن برزخ می‌برمت «إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون»(مؤمنون، 100) وارد قیامتت می‌کنم. حرفم تمام.

 

سوگواره

چه شبی است شب جمعه، به دو منبع نور بی‌نهایت وصل است، یعنی همین‌طور که نشستید از این دو منبع نور یقیناً لیاقت دارید که نور بگیرید؛ یک منبعش خداست، یک منبعش هم حضرت سیدالشهدا(ع) است، ما بین این دو منبع هستیم. این روایت را هم بگویم از کتاب «کامل الزیارات» که هزار و دویست سال است جزو کتاب‌های رأس قرار دارد؛ یعنی کتابی است که کنار زده نشده، مانده است. من این کتاب را ترجمه کردم ـ سه چهار ماه دیگر اگر خدا بخواهد بیرون می‌آید ـ این بهترین کتاب شیعه است دربارۀ زیارت و گریۀ بر ابی‌عبدالله(ع) که ترجمه‌اش حدود ششصد صفحه یا کمی بیشتر است.

روایت اینجاست که امام صادق(ع) به یک شیعۀ اهل کوفه فرمود شب‌های جمعه می‌روی زیارت ابی‌عبدالله؟ کوفه تا کربلا شصت کیلومتر است، این شخص هم هیجان زده شد و به امام صادق(ع) گفت: شما خودتان شب‌های جمعه می‌روید؟ فرمود: زیارت کسی که خدا او را زیارت می‌کند نروم؟

«فَبِعِزَّتِكَ يَا سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنِي نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَيْكَ بَيْنَ أَهْلِهَا ضَجِيجَ الْآمِلِينَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَيْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ» اگر من را ببری داخل جهنم راه می‌روم، صدا می‌زنم، گریه می‌کنم و فریاد می‌‌زنم « أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ يَا غَايَةَ آمَالِ الْعَارِفِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ وَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ ».

(کسی چون من گل پرپر نبوسید/ کسی گل را ز من بهتر نبوسید/ کسی چون من گلش نشکفت در خون/ کسی گل را به چشم تر نبوسید) در روایات همین «کامل الزیارات» دارد فقط برای حسین ما بلند گریه کن، جای دیگر بلند گریه نکنید، در مصیبت حسین ما داد بزنید. (کسی چون من گلش نشکفت در خون/ کسی چون من تن بی سر نبوسید/ به عزم بوسه لعل لب نهادم/ به آنجایی که پیغمبر نبوسید).

 

تهران/ حسینیۀ بنی‌الزهرا/ جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی اول

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
جن شناخت خود گوهر انسان راز خدا خلیفة‌الله کفر و ایمان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز