فارسی
جمعه 22 فروردين 1399 - الجمعة 16 شعبان 1441

مرگ از هوای نفس، سودمندترین مرگ‌ها


نماز - شب هشتم شنبه (28-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 9.86 MB -

نماز، حافظ سلامت انسانقدرت لقمهٔ حرام در بازگرداندن رحمت پروردگارتکلیف انسان در حد استطاعتشپیوند نماز با مبدأ عالم و قیامتاشعار ناب باباطاهر در ذکر خداوندگونه‌های مرگ در انسانمرگ از هوای نفس، سودمندترین مرگ‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

نماز، حافظ سلامت انسان

نماز بنا به فرمودهٔ اهل دل، اهل تحقیق، اهل حال و آنهایی که این راه را با معرفت، با محبت و با همت طی کرده‌اند و مزهٔ شیرین این عبادت ناب را چشیده‌اند، یک عبادت جامع و کاملی است که پیوند آن با بسیاری از حقایق یک پیوند ذاتی است؛ ممکن است آدم به این پیوند توجه نداشته باشد و کسی برای او نگفته باشد، ولی وقتی این عبادت را انجام می‌دهد، خودبه‌خود آن پیوندها ظهور و تحقق پیدا می‌کند. نمونه‌ای برایتان عرض بکنم؛ کتاب‌های معتبر ما روایت بسیار مهمی را از وجود مبارک رسول خدا نقل کرده‌اند که حضرت در این روایت می‌فرمایند: «کفی بالموت واعظا، و بالعقل دلیلا، و بالتقوا زادا و بالعبادة شغلا و بالله مونسا و بالقرآن بیانا». این روایت بسیار محکم، استوار و حاوی بهترین مسائل است که ترجمهٔ ساده ظاهر روایت این است: اگر بنا باشد پند بگیرید، مرگ برای شما در پندگرفتن بس است؛ اگر بنا باشد برای زندگی‌تان یک راهنمای باطنی انتخاب بکنید، عقل برای راهنمایی شما بس است؛ اگر بنا باشد زادوتوشه‌ای را از زندگی بردارید که این توشه و زاد ماندگار باشد، تقوا برای توشه‌بودن بس است؛ اگر یک شغل جامعِ کاملِ پرمنفعتی را بخواهید، عبادت خدا برایتان بس است؛ اگر یک منبع روشن‌گری می‌خواهید که همه‌چیز را برای شما روشن کند و هیچ ابهامی در زندگی دنیا و آخرتتان نگذارد، قرآن برایتان بس است؛ اگر یک مونس، انیس و همدم حسابی می‌خواهید که واقعاً بتوانید همه‌جا و در همه‌ حال و همه وقت با او انس برقرار بکنید، خدا بس است.

اما شما می‌توانید تحقق این متن زیبای الهی را در نماز ببینید، یعنی کسی که می‌خواهد یک نماز واقعی بخواند، نمازی که خدا دستور داده و اولیای الهی هم می‌خواندند، ما هم می‌توانیم بخوانیم؛ اما به قول معروف، برای به‌وجودآوردن یک نماز قابل‌قبول یک مقدار حواس‌جمعی می‌خواهد؛ یک حواس‌جمعی می‌خواهد که امور پیش از نماز و داخل نماز را که در سلامت نماز دخالت دارند. اینها را می‌دانید؛ مثلاً یک امری که از درون در سلامت نماز دخالت دارد، اخلاص است که من نمازم را از بریدهٔ زن و بچه و مردم و اقتصاد و کار و شغل، فقط برای خدا بخوانم. این جمله در قرآن هم کم نیست: «دعوا الله مخلصین له الدین»، دعا بکنید و برای مستجاب‌شدن آن، اعمال دینتان را خالص قرار بدهید. این یک امر درونیِ مربوط به نماز است که حافظ سلامت نماز است. امر بیرونی که حافظ سلامت نماز است، بیشتر روی لقمه و مال تکیه شده که الآن رعایت این مسئله نسبتاً کم شده است.

 

قدرت لقمهٔ حرام در بازگرداندن رحمت پروردگار

روایتی را رسول خدا دارند، به قول بعضی از قدیمی‌ها که من یادم هست، وقتی می‌خواستند برای مردم یک روایت پرفشاری را بگویند، می‌گفتند خدا کند این روایت صادر نشده باشد و پیغمبر یا ائمه نگفته باشند؛ ولی گفته‌اند که این روایات به نفع بنی‌امیه و بنی‌عباس نبوده که آخوندهای آنها بسازند و پول بگیرند. آنها روایاتی که ساخته‌اند، همه در فضائل خلفا و حاکمان بنی‌امیه و بنی‌عباس و ساختگی است که معلوم است. یک سلسله روایات ساختگی هم در فقه دارند که آنها هم برای ما روشن است، ولی در روایات اخلاقی و مالی، هیچ‌کس به این دقت وارد ساختن آن نشده است.

پیغمبر می‌فرمایند: کسی که از محل کسبش به خانه می‌آید و یک‌درهم که حالا به پول گذشته ایرانمان مثل بزنم، یک قِران به خانه بیاورد و این یک‌درهم حرام باشد؛ حالا یا رشوه یا غصب یا دزدی یا خیانت یا کلاهبرداری است، این طرق حرامی که هست؛ تا زمانی که این یک‌درهم در این خانهٔ هزار متری، دو هزار متری، صد متری یا پانصد متری باشد، پروردگار نظر رحمت به آن خانه نمی‌کند؛ یعنی زور یک قِران حرام این‌قدر قوی است که رحمت خدا را از آن خانه برمی‌گرداند. اینقدر یک قِران حرام زور دارد.

این حرف‌ها که حالا به گوش همه نمی‌رسد، ای‌کاش آنهایی که دستشان در پول است، دستشان در صندلی است، دستشان در مقام است، به گوش آنها می‌خورد که زور یک قِران حرام دفع رحمت قدرت بی‌نهایت است؛ حالا زور سه‌هزار میلیارد و دوهزار میلیارد و چندهزار میلیارد چقدر است! برای ما که در روایات دقیق می‌شویم، قابل‌درک نیست، یعنی نمی‌توانیم بفهمیم کسی که هزار میلیارد تومان به حرام برداشته و سندسازی کرده، این را خود پروردگار می‌فرماید: «فما اصبرهم علی النار»، چه‌چیزی می‌خواهد در قیامت به اینها کمک بدهد که بر آتش دوزخ من تحمل بکنند؟ اوصاف آتش جهنم هم در قرآن مجید بیان شده است؛ من چون خیلی در این پنجاه‌سال منبرم به خواندن آیات دوزخ یا روایات مربوط به دوزخ عادت نکرده‌ام و به زبانم نمی‌آید؛ ولی قرآن در زمان ما ترجمه‌های خوبی در این پنجاه‌ساله شده است. یک قرآن با ترجمه، ترجمهٔ هر کسی از این چهره‌های علمی را که می‌خواهید، بگیرید و خودتان آیات عذاب را ببینید. فکر می‌کنید ائمهٔ ما چقدر قدرت روحی داشتند؟ نهایتی نداشته است؛ اصلاً ائمهٔ ما یک‌میلیاردم ارزن به خودشان نمی‌دیدند که در قیامت اهل جهنم باشند؛ اما در احوالاتشان بخوانید، مخصوصاً حضرت رضا که صبح‌ها با صدا قرآن می‌خواندند و صدایشان تا کوچه می‌آمد و وقتی به آیات عذاب می‌رسیدند، مثل مادر داغ‌دیده گریه می‌کردند. هیچ احتمال عذاب به خودشان نمی‌دادند، ولی قرآن است و باید من را تکان بدهد و آیات آن باید در من اثرگذاری کند؛ وگرنه بعد از چهل‌سال معلوم می‌شود که من نتوانسته‌ام با قرآن رابطه‌ای بگیرم. وقتی آیات قرآن من را تکان ندهد و دلم را زیرورو نکند و نلرزاند، نشان می‌دهد که من رابطه‌ام با قرآن یک رابطهٔ بسیار معمولی است.

 

تکلیف انسان در حد استطاعتش

اگر عامل درونی برای نابودی و باطل‌کردن نماز نباشد، یعنی من حواسم جمع است و نگذاشته‌ام عامل بیرونیِ تخریب نماز حمله بکند، عامل درونیِ تخریب نماز هم حمله بکند؛ البته در حد خودم! فشار به قلبتان نیاید که نماز ابراهیم را از ما می‌خواهند! نماز ابراهیم را از ما نمی‌خواهند، نماز موسی‌بن‌عمران را نمی‌خواهند؛ درست است که موسی جوان بود و اولین‌باری است که وارد کوه طور شده(آیات در سوره‌طه است)، اولین‌باری است که یک انسان مستقیماً صدای خدا را می‌شنود. خدا در اولین حرف‌زدن چه‌چیزی به موسی گفته است؟ اصلاً شروع حرف‌زدن خدا به موسی چه بوده است؟ «انی انا الله لا اله الا انا فاستمع لما یوحی و اقم الصلاة لذکری»، حالا این «لذکری» دو-سه جور معنی دارد که یک معنی ذکر در لغت، گفتار است. موسی نماز را برپا بدار، برای اینکه راه پیدا کنی و با من حرف بزنی؛ موسی نماز بخوان برای اینکه تمام وجودت غرق یاد من بشود. این نماز را که از ما نخواسته‌اند، نماز امیرالمؤمنین هم که از ما نخواسته‌اند؛ چون ما نمی‌توانیم و قدرت تحقق چنان نمازی را نداریم، پس طبق قرآن مکلف به آن نماز نیستیم: «لاٰ یکلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وسع‌ها»﴿البقرة، 286﴾، من تکلیف را به‌اندازهٔ طاقت مکلف به مکلف ارائه داده‌ام. تکلیف مرا به‌اندازهٔ ابراهیم ارائه نداده‌اند، چون من آن ظرفیت را ندارم و نمی‌توانم؛ اما قرآن مجید می‌فرماید: «فاتقوا الله ما استطعتم»، آن مقداری که توان دارید، تقوا را به میدان بیاورید؛ بالاخره یک مقداری تقوا دارید، تکلیف خودتان را به‌اندازهٔ استطاعت و توان ادا بکنید.

 

پیوند نماز با مبدأ عالم و قیامت

من عامل تخریب بیرونی ندارم و درِ آن را به روی نمازم بسته‌ام که لقمهٔ حرام نمازم را خراب نکند؛ عامل تخریب درونی یعنی ریا هم ندارم و می‌دانم کلید بهشت و جهنم دست یک‌نفر نیست که من جلوی او خیلی باحال نماز بخوانم و بگوید به‌به! مگر کلید دست این است و یا دست آنهایی است که پشت سرم اقتدا می‌کنند؟ دست هیچ‌کس نیست! مرحوم حاج‌شیخ‌عباس قمی به او التماس کردند که در ماه رمضان در مسجد گوهرشاد نماز بخوان. بیشتر متدین‌های نمازخوان مشهد فهمیدند که حاج‌شیخ‌عباس می‌خواهد نماز بخواند، راه نبود. یک شب در آن شب‌های اوج ماه رمضان در محراب آمد و آمادهٔ تکبیرةالاحرام هم شد، اما مردم دیدند که از محراب برگشت و کفش‌هایش را برداشت و رفت. هنوز نماز را نبسته بودند، دونفر به‌دنبال او رفتند و گفتند: حاج‌شیخ! این مردم به عشق نماز جماعت شما آمده‌اند، کجا می‌روید؟ فرمود: وقتی در محراب بلند شدم و همهمهٔ جمعیت را شنیدم که پشت سرم شلوغ است، انگار خوشم آمد؛ این نماز من را به جهنم می‌برد! به یک‌نفر دیگر بگویید نماز را بخواند.

من وقتی جلوی عالم تخریب بیرون را بگیرم، جلوی عامل تخریب درون را که ریاست، بگیرم؛ حالا نماز درستی می‌خوانم. شما این شش حقیقتی را که در اول منبر برایتان از قول رسول خدا گفتم، «کفی بالموت واعظا بالعقل دلیلا بالتقوا زادا، بالعبادة شغلا، بالله مونسا و بالقرآن بیانا»، تجلی این شش‌تا را در نمازتان می‌بینید. چقدر حرف‌ها بالاست!  ممکن است که این شش‌تا را نمی‌دانستید، ولی آن که دو رکعت نماز درست می‌خواند، این نماز با این شش حقیقت پیوند دارد؛ مثل اینکه دیشب گفتم که نماز یک پیوند با مبدأ عالم و یک پیوند با قیامت دارد. اتفاقاً در حمد هم این پیوند دیده می‌شود؛ نماز از یک‌طرف به حق و از یک‌طرف به قیامت وصل است که این قوی‌ترین اتصال است؛ اگر نماز درستی باشد، تمام شیاطین دنیا هم جمع بشوند، نمی‌توانند این اتصال را ببرّند. خیلی قوی است! یک‌طرف نماز را خدا از نمازگزار در دستش گرفته و یک‌طرف نماز را بهشت به دست گرفته است و کسی نمی‌تواند نماز را از دست این دو قدرت درآورد، چون این‌جور نمازگزار هم یار دارد: «ان تنصر الله ینصرکم».

 

اشعار ناب باباطاهر در ذکر خداوند

این رباعی چقدر زیباست! من گاهی در تنهایی می‌خوانم، در ماشین هم می‌خوانم، همین‌جوری تا یادم می‌آید می‌خوانم. رباعی برای باباطاهر است؛ بیشتر رباعیات باباطاهر نمی‌دانم چطوری است که به گریه وصل است. آن حقیقت وجود آدم را در شعرهایش آورده است. این استاد ما مرحوم الهی قمشه‌ای، این انسان والا را خدا رحمت کند، من برای تفسیر قرآنش می‌رفتم، خیلی جوان بودم، در خانه‌اش تفسیر می‌گفت؛ گاهی هم یک‌ربع، بیست‌دقیقه که تفسیر می‌گفت، یک‌مرتبه شروع به خواندن بعضی از شعرها می‌کرد و به پهنای صورتش اشک می‌ریخت، دیگر نمی‌توانست درس را ادامه بدهد و می‌گفت برای جلسهٔ بعد باشد. ایشان می‌فرمود: هرچه شاعر در ایران است از قرن سوم –زمان فرخی- که فارسی‌گویی شروع شده تا زمان ما، تمام دیوان‌های شعرا فدای چهار دیوانِ سعدی، نظامی، حافظ و سنایی شوند؛ کل این چهار دیوان هم فدای دیوان باباطاهر شوند؛ کل شعرهای باباطاهر هم فدای این رباعی که در کرهٔ زمین در حال هم نمونه‌اش نیست! آن‌وقت می‌خواند و اشک می‌ریخت. من منظورم این رباعی نیست، می‌خواستم باباطاهر را یک‌خرده معرفی کنم. آن رباعی که مرحوم الهی می‌فرمود، این بود:

خوشا آنان که الله یارشان بی

«همین "بالله مونسا" که یکی از آن شش حرف پیغمبر است».

که حمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دائم با تو باشند

«و فی صلاتهم دائمون»؛ کسی پرسید: استاد معروف است که می‌گویند خوشا آنان که دائم در نمازند، شما این بیت را عوض کردید؟ خوشا آنان که دائم با تو باشند! فرمود: یک بعدازظهری در صحن کهنهٔ حضرت رضا(صحن نو آنجایی است که مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی نماز می‌خواندند که درِ مقبره شیخ بهایی هم در همان صحن نو است) در حال خودم بودم، از بالای سرم شنیدم که کسی این رباعی را می‌خواند، بالای سرم را نگاه کردم، اما خواننده‌ای نبود و تنها صدا می‌آید؛ این‌جوری خواند:

خوشا آنان که دائم با تو باشند

بهشت جاودان بازارشان بی

حالااین رباعی را می‌گویم، نمازگزار واقعی یارانی دارد که یکی پروردگار است. باباطاهر می‌گوید:

خداوندا به فریاد دلم رس

کس بی‌کس تویی، من مانده بی‌کس

همه گویند طاهر کس ندارد

خدا یار من است، چه حاجت کس

آن وقت خود مرحوم الهی سر این شعر یک‌قطعهٔ خیلی نابی دارد که آخر قطعه‌اش این است:

یا رب جز تو یاور و یاری ندارم

با یاری‌ات حاجت به دیاری نداریم

و بعد خیلی عاشقانه ادامه می‌دهد.

 

گونه‌های مرگ در انسان

الف) مرگ اکبر

وقتی نمازگزار چنین یاری دارد، نمازش از یک‌طرف به مبدأ وصل است، یعنی در دست قدرت خداست و از یک‌طرف هم به بهشت وصل است؛ پس چطوری عمل تا قیامت حرکت می‌کند و از بین نمی‌رود؟ اگر عمل به دست قدرت خدا و بهشت وصل نباشد، چطوری ماندگار است؟ به این شکل ماندگار است. چنین نمازی که در طاقت ما هم هست، این شش مطلب را می‌توانید در آن ببینید: «کفی بالموت واعظا»، ما چندجور مرگ داریم که در روایاتمان بیان هم شده است. «موت» یعنی مرگ اکبر که خیلی مرگ پرفشاری است. مرگ اکبر یعنی فقر اقتصادی که خیلی‌ها در این کشور به آن دچار هستند. یکی از ثروت‌های انبوه جهان بالای زیر پایشان و زیر قدم‌هایشان موج می‌زند؛ زیر پای ملت ایران و کنار بدنشان، یعنی انفالی که در ایران هست، کشور ما را در رده‌های اول ثروت جهان قرار داده است؛ اما نمی‌دانم چرا رو به فقر داریم می‌رویم، رو به مشکلات داریم می‌رویم؟ نمی‌دانم نمی‌توانند حل بکنند! نمی‌شود گفت نمی‌خواهند حل بکنند، این خیلی حرف سنگینی است؛ ولی یک پیغام به این بزرگواران دارم که در معتبرترین کتاب‌هایمان است، پیغمبر می‌فرمایند: کسی که توان انجام کاری را ندارد و می‌داند کسی هست که توان انجام آن کار را دارد، اگر منصب را اشغال بکند که به دست آن‌کسی نرسد که توان کار دارد، لعنت خدا و پیغمبر و تمام مسلمین تا قیامت بر او باد.

ب) مرگ احمر

یک موت هم داریم که موت احمر، یعنی قرمز است. در رختخواب افتاده‌ام و توانم کم می‌شود، یک‌مرتبه چشمم به ملک‌الموت می‌افتد و جانم را می‌گیرد و تمام می‌شود.

ج) مرگ با هوای نفس

یک موت داریم که این موت، عبادت بسیار عجیبی است که با اختیار خودم می‌میرم و کاری به ملک‌الموت و اقتصاد و این حرف‌ها ندارم و آن، موت از هوای نفس و خواسته‌های نامشروع است؛ اگر خودم را رها بکنم، این خواسته‌های درون من می‌گوید که صبح از رختخواب گرمت بلند نشو! هوا سرد است، بارانی است، برفی است و خواب خیلی می‌چسبد، حالا می‌خواهی بلند شوی و دم روشویی بروی، شوفاژ هم خراب شده و آب هم یخ است، وضو بگیری و بعد بایستی، ولش کن؛ حالا فردا قضایش را بخوان! اینکه من هوا یعنی آن لذت‌خواهی جسم را کنار می‌زنم و بلند می‌شوم، شوق هم دارم که وضو می‌گیرم و نماز می‌خوانم، این موت هوای نفس برای تو است: «کفی بالموت واعظا»، این مرگ بس است که عبرت باشد.

 

مرگ از هوای نفس، سودمندترین مرگ‌ها

با این مرگ عروج کردی: «الصلاة قربان کل تقی»، نماز نزدیک‌کننده و مقرب‌کنندهٔ هر پرهیزکاری است و تو مُردی که آن بار سنگین هوا را گذاشتی و توانستی حرکت عروجی بکنی: «الصلاة معراج المومن» این مرگ برای تو در منفعت داشتن بس است و مرگ بسیار سودمندی است که تو را از زمین کَند و تا بارگاه ربوبی به‌وسیلهٔ قدرت نماز پیش برد؛ البته اگر مرگ در این نماز خیلی قوی بشود، تمام حس آدم هم تحت تأثیر پروردگار قرار می‌گیرد و انگار دیگر حس دنیایی ندارد. مُرده به مرگ هوا به حقیقت نماز زنده شده و کل احساسات در حق غرق شده است، حالا انگار هیچ‌چیزی از امور دنیا در آن اثر ندارد.

شیر خدا شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفی و جلی

روز احد چون صف هیجا گرفت

تیر مخالف به تنش جا گرفت

من این نماز را از دوتا از عالمان بزرگ اهل‌سنت نقل می‌کنم که یکی برای قرن هفتم و یکی هم برای همان حدودهاست، ولی برای هفتم نیست؛ هر دو نقل کرده‌اند که یکی به نثر و این یکی به نظم است. به پیغمبر گفتند: آقا تیزی تیر در عصب و استخوان ساق پا رفته است. جراح هم به پیغمبر گفت: می‌توانم دربیاورم، اما به تیر دست می‌زنم، علی ناله می‌کشد و خیلی درد دارد، چه‌کار کنیم؟ فرمودند: بگذار وقت نماز بشود و علی به سراغ نماز برود، ساقش را در نماز جراحی کن.

روی عبادت سوی محراب کرد

 پشت به درد سر اصحاب کرد

خنجر الماس چون بنداختند

چاک به تن چون گلش انداختند

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- دهه دوم محرم 94 خوی آرامگاه شیخ نوایی سخنرانی هشتم - شیراز حرم احمد ابن موسی سخنرانی ششم - مشهد/ حسینیهٔ همدانی‌ها/ تابستان1396هـ.ش./ دههٔ دوم شوال/ سخنرانی دوم - مشهد/ حسینیهٔ همدانی‌ها/ دههٔ سوم شوال/ تابستان 1396هـ.ش./ سخنرانی ششم - اصفهان/ بیت‌الأحزان/ دههٔ دوم ذی‌القعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی دهم - شیراز/ شاه‌چراغ/ دههٔ دوم ذی‌القعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی چهارم - شیراز/ شاه‌چراغ/ دههٔ دوم ذی‌القعده/ تابستان 1396 هـ.ش./ سخنرانی پنجم - شیراز/ شاه‌چراغ/ دههٔ سوم ذی‌القعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی هشتم - همدان/ مهدیهٔ عباس‌آباد/ دههٔ سوم ذی‌القعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ حضرت ابوالفضل(ع)/ دههٔ اول محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ حضرت ابوالفضل(ع)/ دههٔ اول محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی سوم - تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اول محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ آیت‌الله علوی تهرانی/ دههٔ اول محرّم/ پاییز 1396هـ.ش./ سخنرانی دوم - شهر خوی/ بقعهٔ شیخ نوایی/ دههٔ دوم محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی اول - خوی/ بقعهٔ شیخ نوایی/ دههٔ دوم محرّم/ پاییز 1396هـ.ش./ سخنرانی پنجم - خوی/ بقعهٔ شیخ نوایی/ دههٔ دوم محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم - شهر ری/ امام‌زاده‌ابوالحسن/ دههٔ سوم محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ نیاوران/ دههٔ دوم صفر/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی پنجم
تهران سخنرانی هشتم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 مرگ از هوای نفس، سودمندترین مرگ‌ها
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز