فارسی
سه شنبه 06 فروردين 1398 - الثلاثاء 19 رجب 1440
  1261
  0
  0

درس تفسیر قرآن - جلسه صد و نهم

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الائمة المعصومین علیهم السلام.
محور بعثت تمام انبياء خدا و نزول کتب آسماني در کل آياتش و امامت ائمه طاهرين عليهم السلام در ابلاغ توحيد و ايجاد باور در قلوب مردم نسبت به قيامت بود.
توحيد يعني وحدانيت حق و اينکه برابر شعار توحيد (لا اله الاالله) يعني معبودي بجز ذات مقدسي كه مستجمع جميع صفات اولوهيت است نمي باشد.
جنايت فرهنگي خيلي شده است علت اين جنايتهاي فرهنگي، مکتب لذت گرايي و شهوت گرايي و آزاد خواهي به معناي غلط مسئله بوده است، که قرآن مجيد هم در اين زمينه ها آياتي دارد، آياتي هم که ائمه ما يا پيغمبر اکرم در فرمايشاتشان از تورات و انجيل و کتب آسماني نقل مي کنند به اين مسائل اشاره شده است، در فرمايش هاي خود انبياء و ائمه طاهرين هم همينطور است.
براي نمونه در قرآن در اوائل سوره قيامت مي فرمايند: (بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ)اين همان آزاد خواهي بي قيد و شرط است يعني دلش مي خواهد، يعني مثل اين که اين حالت در همه هست منهاي عباد مخلص پروردگار.  «ما من عامّ إلاّ و قد خصّ» (إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)اين آيه استثناء مي خورد (يُرِيدُ الإِنسَانُ) دلش مي خواهد علاقه دارد، (لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ) خواسته اش اين است که هيچ چيز جلودارش نباشد کسي نبندش، مقيد نکند، مشروطش نکند، ولي کار عمده توحيد همين مقيد کردن است، بنابر اين وقتي فرهنگ توحيد را ملاحظه مي کنيم مي بينيم به تمام تمايلات و شهوات انسان قيد مي زند،
يک روايت از رسول خدا نقل مي کنند که مفصل آن را در کنزالعمال فاضل هندي ديدم که نزديک يک صفحه است که روايت بسيار جالبي است.
(لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ)يعني اينکه دلش مي خواهد باز باشد، يعني اينکه مي خواهد آزاد و بي قيد باشد چيزي جلودارش نباشد کسي به او ايست نگويد، در شهوت و قدرت مي خواهد آزاد باشد اما توحيد نمي خواهد انسان اينگونه باشد زيرا اگر اين گونه باشد که يک عده گرفتارش هستند کارشان و عملشان بدتر از حيوانات درنده مي شود.
ابتداي آن روايت دارد «المومن لدي الحقّ اسيرٌ» پيامبر گرامي(ص)گرچه اهل سنت ردش کردند. مومن يعني آنکه خدا را باور کرده توحيد دارد، کنار حق پايبند است و به تمام ايست هاي پروردگار گوش مي کند، از هيچ چراغ قرمزي كه محرمات باشد رد نمي شود، «قيده القرآن» با اين احکامش با اين آياتش «عَن کثيرٍ مِن هوي نفسه و شهواته» . شهوات يعني خواستن، اگر کسي مقيد نباشد دين ندارد، مصداق همين آيه ( بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ) مي خواهد کسي جلويش را نگيرد و مرز برايش نگذارد مي خواهد آزادي خواه باشد، به معناي غلط آزادي، آزادي که از بطن آن ظلم و ستم به ديگران سرايت مي کند، يک چنين انسانهايي، که (يُرِيدُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ) يا کساني که مکتبشان مکتب شهوتگرايي است و قصد بازگشت از اين مکتب را ندارند اينها توحيد را و عبادت توحيدي و فرهنگ توحيدي را کاملا مزاحم خوشان مي دانند به شوخي مي گيرند و به دشمني برمي خيزند و هر نوع اسلحه اي را مخوصاً اسلحه فرهنگي را به كار مي گيرند تا مانع فرهنگ توحيد و عبادت توحيدي بشوند، در اين جنگ توحيد كه بتها به وجود مي آيد، طاغوت به وجود مي آيد، شيطان به وجود مي آيد، حالا پروردگار عالم در اين دو آيه مورد بحث مي خواهد مردم را از اين فرهنگ غلط ضد خودش که نسل به نسل در يک عده اي همچون سدي محکم شده، نجاتشان بدهد، بيدارشان بکند، که اين فرهنگ تعدد معبودها به شما تحميل شده، آنقدر هم فرهنگ سازي شده که به شما باورانده است. اين است که ميلياردها نفر دنبال گاو هستيد، ميليارد ها نفر مثل بودائي ها دنبال معبود خيالي هستيد ـ نيروانا - اسمي که خودتان روي آن گذاشته ايد و اين بتهايي که بعنوان مظاهر ارواح قويّه که فکر مي کنيد در همه جاي عالم آنها کاربرد دارند و يک شکلهايي از آنها تصور کرديد و آمديد و به شکل آنها بت درست کرديد و حال آنکه آنها هيچ کاره اند، آنها مانع راه شما هستند آنها براي شما شر هستند اينقدر هم فرهنگ سازي در زمينه معبودها شديد انجام گرفته که حتي علم اينها را بيدار نکرده است.
الان ميان بودائي ها قوي ترين دکترها در ژاپن يا در هندوستان، اساتيد دانشگاه با آن همه علم فراوانشان، بت پرست هستند.
يا ژاپني ها بعد از ظهرها که کارشان تمام مي شود مجسمه هايي از مکتب بودا در ميدان هاي شهر است و مي آيند چهره ادب مي گيرند و تعظيم مي کنند و در همه لذتها و گناهها هم آزاد هستند.
در واقع با مانع ايجاد کردن در مقابل توحيد هدفشان اين بوده است که مردم را پوک کنند و نيرو براي شهوت ايجاد کنند و اعمال قدرت خودشان را داشته باشند و اگر مردم نمي پذيرفتند يقينا فرعوني بوجود نمي آمد.
آري مردم هم در اين جنايات بوجود آمده به خاطر انديشه نکردن و تعقل نکردن مقصرّند. يک جمله اي امام صادق دارند که آن را به يک نفر فرمودند، حضرت اينطور توضيح دادند بني اميه قدرتي نبودند قوه قهريه نبودند، حاکم نبودند، بني اميه يک هند جگر خوار بود و ابوسفيان بود و پسرش زيد بود و پسر ديگرش معاويه بود، آنها بازيگري کردند هنرمندي کردند شما را دور خودشان جمع کردند، با قدرت شما که اغوايتان کردند، پول دادند زمينه شهوتراني برايتان فراهم کردند، پست و مقام برايتان تقسيم کردند، وعده ها به شما دادند که ما آن کارها را انجام نمي دهيم، کار انبياء و ائمه هدايت است، کار انبياء و ائمه مقيد کردن است، ما که آن کارها را انجام نمي دهيم، آنها آن کارها را انجام دادند و شما هم دور آنها را گرفتيد تا قوي شدند. حالا حضرت از کل جناياتشان به کربلا مثل زدند، چگونه حسين ما کشته شد؟ به دست شما مردم، در زيارت حضرت رضا عليه السلام داريم «قتل الله من قتلک بالايدي و الالسن» ، با اينکه قاتل مأمون بوده اما زيارت مي گويد «قتل الله من قتلک بالايدي و الالسن» شما جمع شديد شما طاغوت پرست شديد، شما بت زنده را عبادت کرديد و فرمانش را گوش داديد و اين طور شد، الان هم مي بينيد کره زمين دست همين طايفه است، و با اين قرآن با اسلام با امامت با فقاهت با علماي رباني با حوزه هاي علميه با مرجعيت بشدت درگيرند و مخالفند، انواع اسلحه ها را هم در اختيار دارند، اين همه آيات، نبوت انبياء و بيان حقايق، بيان مسائل خلقت، بيان مسائل زمين و اينكه اين همه كار يك نفر است، او كارگردان است، او دخيل است، در تکوين و تشريع، فکر بکنيد رها بکنيد اين همه معبودهاي ساخته شده ضد خدا را، حالا توجه مي دهد در اين آيه به زمين و به آسمان و به باران و به ثمرات، که نگاه اميرالمومنين به آسمان را يک بخش قبلا عرض شد.
در ادامة مطلب حضرت اميرالمومنين(ع) مي فرمايد: طبقات فضا را که ماده اوليه هستي بوده است، خود قرآن از آن تعبير مي کند به دخان، که ترجمه فارسي و خارجي آن مي شود گاز و اين گاز هم بر اثر آزمايش هايي که شده گازي است معروف به ثقيل، اين حالت ربط داشت که در قرآن هم هست، زمين و آسمان بسته بود و (و لو فتحنا عليهم باباً من السماء) ، آن را باز كرديم، اين ماده اوليه را که دخان هست، طبقات فضا را شکافت. از اين ماده و اطراف اين بستر را باز کرد که جا براي گسترده شدن داشته باشد، هوايي که راه يافته به آسمان و زمين است آفريد که اگر موجود زنده اي را بخواهد بيافريند، زمينه تدوام حيات داشته باشد، در آن فضا، گاز ثقيل باز شده، سماء در آن بالا آبي را روان ساخت، که حالا نمي دانيم آن کلمه مائي که در نهج البلاغه آمده همين آب است يا نه يک ماده سيالي است که ما خبر نداريم، آبي که امواجش شکننده بود، تلاطمش شکننده بود، که اينقدر پروردگار او را پر موج و متلاطم قرار داد که موجي بر موج ديگر سوار مي شد، طوفان بسيار عظيمي بود كه آن آب را، که خودش امواج شکننده بود بر بادي شکننده قرار داد و باد به بازگرداندن آن فرمان داد و به نگهداري آن مسلط داشت، آبي که مي خواهد برود به باد بگو جلويش را بگير و حفظش کن و نگاهش دار و از اينکه که بخواهد برود باز گردان، اينها به نظر من فهمش خيلي مشکل بايد باشد.
کتابي بنياد نهج البلاغه چاپ کرده به نام «نهج البلاغه و آسمان»، که حد و مرز اين سيال عظيم به نيکي و خوبي معين کرده كه  فضا در زير تند باد و آب بر بالاي آن در حرکت بود سپس حضرت حق طوفاني برانگيخت که آب را متلاطم کرد، امواج آب را پي در پي در هم کوبيد، طوفان به شدت وزيد، و از نقطه اي دور دوباره آغاز شد، سپس به طوفان فرمان داد که امواج درياها به هر سو روان و بر هم کوبيده شود با همان شدتي که باد داشت بر امواج آبها حمله ور گرديد، از ابتدايش برمي داشت به پايانش مي ريخت، حبابهاي ساکن را به امواج سرکش برگرداند تا آنجا که آبها روي هم قرار گرفتند چون قله هاي کوه بالا آمدند امواج تند، کفهاي برآمده از آبها را در هواي باز و فضاي گسترده بالا برد.
اما کف، کف روي آب که به وسيلة آن هفت آسمان را پديد ساخت، البته در قرآن دارد اين بخار و اين آب و اين امواج ولي نهج البلاغه بيان مي کند که اين خمير را خمير نرم درست کرد و همان خمير را در شش دوره يعني ميليونها سال، آسمانها را از آن بوجود آورد، آسمان پايين را چون موج مهار شده و آسمان هاي بالا را مانند سقفي استوار و بلند قرار داد. اين هم خيلي مسئله جالبي است که بي آنکه نيازمند به ستوني باشد، يا ميخهايي که آنها را استوار نمايد، که همان نيروي جاذبه است.
آنگاه فضاي آسمان پايين را بوسيله نور ستارگان درخشنده زينت داد، در آن چراغ روشنايي بخش، خورشيد و ماهي درخشان را به حرکت در آورد که همواره در فلکي گردنده و برقرار و سقفي متحرک و صفحه اي بي قرار با نظمي خاص ادامه بدهند (کل في فلک يسبحون)، حالا کل معبودهاي باطل را در اين زمينه چه دخالتي مي دهد، چه کاره بودند؟ خود اينها نبودند، اگر معبود چوب و تخته اي است که چوب و تخته نبود که پروردگار، آفرينش و آب و کف را از آنها بوجود آورد، آني که نبوده و بوجود آمده و ابتدا دارد، قطعا آخر هم دارد.
اين گوشه اي از مسئله سماء چه در قرآن چه در کتب علمي، چه در نهج البلاغه، واقعا هيچ کاره ها را همه کاره علم کردند، عجب جنايتي است، و از همه کاره عالم دست برداشتند، و از عبادت او روي گرداندند و به عبادت اين بتهاي مسخره و پوک رو کردن، عجب ظلمي است. اينجا آدم ظلم عظيم را مي فهمد، قبل از اينکه آدم اين حقايق را ببيند و بخواند و مطالعه کند انصافا (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)  شرك ظلم عظيم است، چون مادر همه گناهان است، چون ريشه همه گناهان است وقتي کسي از خدا ببرد و به بت جاندار و بي جان وصل بشود همه کاري مي کند.
 يک کتابي که پايان نامه دکتراي يک روحاني است نوشته شده، به نظر من مطالعه اين کتاب بسيار براي ما مفيد است به نام «اسلام و عقايد جاهليه» است بلکه نه جاهليت عرب تنها، بلکه جاهليت قبل از اسلام. شما آنجا مسئله زندگي عرب را قبل از پيغمبر اکرم(ص) نگاه بکنيد با اينکه اينها عبد بودند عبد بت، عبد طاغوت عبد شيطان، ببينيد که چگونه در اين عبادت پيش روي خود را باز کردند و آزادي خواه مطلق شدند، ديگر گناهي در آن روزگار به تصورشان نيامد مگر اينکه مرتکب شدند مثلا در عرب در مکه و بيرون از مکه نُه شکل ازدواج وجود داشت و اسلام غير دو ازدواج بقيه را ساقط کرد و از بين برد يعني عزت خواهي بي قيد و شرط را گرفت. يک نکاحش اسمش نکاح استبدال بود، اين يک صيغه هم داشت که مرد از زن رفيقش که زيبا و جوان بود مي گفت در مدت شش ماه و نه ماه، زن من مال تو و زن تو مال من، فرهنگ سازي کرده بودند، تعصبي عاقلانه اي در آنها نبود، پرسش بتها و دور بودن از خدا روح اينها را به کثافت آميخته کرده بود، متراکم بود جانشان و درونشان در آلودگيها با همين سيره، که زن من مال تو و زن تو مال من.
آدم بخواهد وارد منطقه توحيد بشود، در توحيد همه اش پاکي و رشد و کمال است. صبح مقيد به نماز باشد ماه رمضان مقيد به روزه باشد، در صورت استطاعت مقيد به حج باشد، نگاه به نامحرم حرام است، بي حجابي، بد حجابي، مفسده انگيره است همه اينها را آدم بايد مقيد باشد ولي قرآن به پيغمبر(ص) مي فرمايد: (وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ)  معطل اين نباشد که نود درصد از مردم بيايند فرهنگ من را بپذيرند مي دانند من پروردگار عالم هستم (فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ) اما اگر دقيق بشوند و فکر بکنند و بفهمند که اين بتها اولا هيچ کاره اند و ثانيا ضرر زننده هستند خوب يک عده اي رها مي کنند، رها هم کردند، خيلي با دعوت انبياء آدم حسابي شدند.
ستون غير قابل ديدن همان جاذبه است بلکه متکي به يک قدرتي است. يکي از دوستان نيوتن نامه مي نويسد من قواعد نيروي جاذبه و دفع و جذب را فهميدم با آن صورت رياضيش که شما بدست آورديد خواندم و فهميدم ولي حقيقت جاذبه چيست؟ يعني خود جاذبه را تعريف کن، ايشان در جوابش نوشت جاذبه يعني خدا. يعني جوابي ديگر نبود، يعني اوست. که همين جواب نيوتن در قرآن هست، (و يمسک السماء ان تقع علي الارض)  و با همين جذب و انجذاب يعني آخرش خودش است.
اما داستان خاک، در اين مورد هم دورنمايي از مسئله را عرض مي کنم که ببينيد که خداوند بر موجودات علي الخصوص انسان چه موهبتي کرده است و انسانها هم اکثرشان چه نامردها و نمکدان شکنهايي بخاطر يک مقدار پول و شکم و شهوت از آب در آمدند، خدا به آدم شکم داده، خدا به آدم شهوت داده خدا به آدم گوش و چشم داده است ولي خوردن و شهوتراني و شنيدن و ديدن را مقيد کرده است، گفته است کل شکم را در دنيا هزينه نکن کل گوش را با هر حرفي با هر موسيقي پر نکن، کل چشم را با هر منظره اي پر نکن، اينجا شکم را مقيد به حلال غذا بده، نگاه را مقيد کن به حلال و فقط در نکاح شرعي خرج بکن، جا بگذار براي اين شکم، براي اين چشم براي اين گوش، براي اين شهوت که من روز قيامت براي شهوتت حورالعين بدهم هر چند تا که مي خواهي، براي شکمت غذا بدهم (مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ)  براي نگاهت منظره بدهم (و تَلَذُّ الأَعْيُنُ)  براي گوشت صداهاي موزون بگذارم (لّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلا كِذَّابًا)  اما يک عده مي آيند همه شکم را هزينه مي کنند، همه گوش و همه چشم و همه شهوت را روز قيامت که وارد مي شوند شکم پر از حرام است و جا براي لقمه بهشت ندارد نه اينکه خداوند نتواند اينها را ببرد بهشت. اگر ببرد به درد نمي خورد يعني با آن شکم پر از حرام، که همه اش آتش هم مي شود که (فِي بُطُونِهِمْ نَارًا)  با آن چشمي که (من کان في هذه اعمي)  منظره هاي حرام کورش کرده است ديگر قيامت چه چيزي را ببيند، اين پروردگار در قرآن مي گويد که يک مقداري از هر کدام را در دنيا هزينه کنيد و جا براي هر کدام در آخرت هم بگذاريد ولي يک عده اي نگذاشتند، اينهمه خداوند با زبان انبياء فرياد زده است با زبان آيات با زبان حکمت با زبان علم، با زبان طبيعت، ولي اين لذت گراييها چنان در آنها جريان پيدا کرده است که گوش نمي دهند، ميت شده اند بما (و ما أنت بِمُسْمِعٍ من فِي الْقُبُورِ)


منبع : روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
  1261
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      جلسه یکصد و شصت و پنجم (درس 21 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و چهارم (درس 20 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و سوم (درس 19 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و دوم (درس 18 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و یکم (درس 17 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصتم (درس 16 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و نهم (درس 15 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هشتم (درس 14 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هفتم (درس 13 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و ششم (درس 12 سال 93)

بیشترین بازدید این مجموعه

      تفسیر قرآن ـ جلسه اول
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و چهل ششم (درس 1 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و دوم (درس 8 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و ششم (درس 12 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هشتم (درس 14 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصتم (درس 16 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و دوم (درس 18 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و سوم (درس 19 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و چهارم (درس 20 سال 94)
      جلسه یکصد و شصت و پنجم (درس 21 سال 94)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز