فارسی
يكشنبه 30 شهريور 1399 - الاحد 2 صفر 1442
  353
  0
  0

تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه(1)

 تجلي عاشورا و انقلاب حسيني در شعر شيعه(1)

چكيده 

اين مقاله با بررسي زمينه هاي تاريخي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ادبي شعر حماسي-آييني عاشورايي، دوره شكل گيري و تحول آغازين و ساختار آن را تبيين مي كند و ارزش هاي ديني نهفته در قيام كربلا، همچون استمرار غدير و ولايت، تولي و تبري، جهاد و شهادت و انتظار را منعكس مي سازد.در ادامه، شيوه‌هاي تبليغ و ترويج آرمان هاي انساني و اسلامي همانند ظلم ستيزي و عدالت محوري و انديشه‌هاي انقلابي تشيع را مطرح مي نمايد.مقاله حاضر، در موضوعات ياد شده، نمونه‌هاي تامل برانگيز و آموزنده را از گستره ادبيات عربي ارائه مي دهد و در پايان به بررسي پيامدهاي ارزشي و ادبي اين شعر مي پردازد.

كليد واژه‌ها:ادبيات عربي، شعر شيعه، شعر عاشورايي، ارزش ديني. 

1.مقدمه

دوره‌هاي تاريخي شعر حماسي-آييني عاشورايي در ادبيات عربي
از نظر زماني شعر عاشورايي را در گستره ادبيات عربي، مي توان به سه دوره مشخص تقسيم نمود:الف)دوره امامان(ع)كه با شهادت امام حسين(ع)در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجري آغاز مي گردد و با غيبت امام مهدي(عج)در سال 326(اوايل قرن چهارم هجري)پايان مي يابد؛ ب)دوره پس از غيبت كه از اوايل قرن چهارم هجري شروع مي شود و تا پايان قرن سيزدهم هجري ادامه مي يابد؛ ج)آغاز دوره جديد كه از ابتداي قرن چهاردهم هجري آغاز گشته و تا روزگار ما تداوم داشته است(كرباسي، 1421ق، ج1، ص135).
1-1.دوره امامان(ع)ازآنجا كه اين مرحله، دوره شكل گيري و تحول شعر عاشورايي شمرده مي شود و از جهت بازه زماني، بخش اعظم خلافت اموي و قسمتي از عصر عباسي را فرا مي گيرد.نخست چشم اندازي كلي و گذرا از اوضاع سياسي و اجتماعي و ادبي در اين دو دوره ارائه مي گردد، سپس تاريخ، جايگاه و ساختار و مضمون شعر حماسي-آييني عاشورايي در روند ياد شده، بررسي و تبيين مي شود.

1-1-1.دوره حكومت امويان

الف)اوضاع سياسي و اجتماعي و ادبي:سهل انگاري ديني، فساد اخلاقي حاكمان، عرب سالاري، احياي ارزشهاي جاهلي، مبارزه با خاندان رسول خدا(ص)، حادثه خونين كربلا، حمله به شهرهاي مقدس مكه و مدينه، گسترش نفوذ اعراب مسلمان و پديدآوران دستگاه سياسي جديد، با بهره گيري از سيستم ساساني و رومي از مهم ترين ويژگي هاي سياسي و اجتماعي اين دوره به شمار مي رود(يعقوبي،[بي تا]، ج2، ص123/بيضون، 1979، ص150-160).
ادبيات در اين دوره، سخت دچار قيود و جمود و تقليد شد(فاخوري، 1376ش، ص166).شعراي بزرگ مجبور بودند براي مذاق هاي عوامانه قبايل همانند واسطه اي عمل نمايند و نوعي نابهنجاري و لحن و غلط بي رويه بر شعرشان حاكم گشت.(گيب، 1362، ص47).
شعر سياسي اين دوره تصويرگر تفرقه و تعصب قبيله‌اي است و نقايض (جمع نقيضه:نوعي شعر كه در آن شاعران معروف مانند جرير و فرزدق و اخطل، به مشاجره لفظي و شكستن و نقض حرمت هاي طرف مقابل مي پرداختند)، بارزترين نمونه آن شمرده مي شود(عبدالجليل، 1373ش، ص70-71/حوفي، 1979م، ص19-24)وشعر عاطفي و عاشقانه در دو قالب غزل عذري با ويژگي پاكي عواطف و آراستگي بيان و به نمايندگي شاعران مشهوري همچون جميل و كثير وقيس بن ملوح و غزل شهري با گستاخي و بي پروايي در تعبير و در آثار برجسته عمر بن ابي ربيعه، عبدالله العرجي، عبدالله بن قيس الرقيات و الاحوص بن محمدالانصاري دومين نمونه شاخص شعر اين دوره به شمار مي رود(ضعيف، 1960م، ج2، ص135-150/فاخوري، همان، ص164-165).

2-1-1.دوره عباسيان

الف)اوضاع سياسي و اجتماعي:شكوفايي اقتصادي بغداد-پايتخت عباسيان- و نيز كشورگشايي ها، برگسترش ثروت و دارايي و ايجاد زندگي پرتجمل در اين شهر دامن زد و باعث شكل گيري طبقات مختلف با توانمندي هاي خاص در مركز خلافت گرديد:1.طبقه حاكم (متشكل از خلفا، وزيران و اميران)؛ 2.طبقه مياني و متوسط (تشكيل يافته از صنعتگران و بازاريان و كارمندان حكومت)؛ 3.طبقه فقير و عوام جامعه (متشكل از بندگان، محرومان، گدايان و كشاورزان)(ضعف، همان، ج3، ص44-88).
ب)اوضاع فرهنگي و ادبي:فرهنگ غربي در اثر آميزش با فرهنگ بيگانه به ويژه ايران و يونان وسعت گرفت و با گسترش نهضت ترجمه و آفاق فكر غربي، انديشه‌ها بارور شد و كتابخانه‌هاي عمومي و مدارس علمي رونق يافت. همه اين عوامل به نوعي در ادبيات و شعر عصر عباسي تجلي يافت و بنيان هاي ايجاد مكاتب جديد ادبي و شعري را استوار ساخت(فاخوري، همان، ص274-275/بلاشر، 1984، ص1-15).
مدح، وصف، هجا، شعر تعليمي، زهد و حكمت و غزل، از اغراض شعري مشهور اين دوره است و بعتري، ابوتمام، ابن رومي، ابونواس و بشار بن برد از شاعران برجسته اين عصر بشمار مي آيند(حسين، 1981-1988م، ج2، ص348-353).

2.شعر حماسي-آييني عاشورايي؛ 

دوره شكل گيري و تحول شعارهاي امام حسين(ع)-امربه معروف و نهي از منكر، آزادگي، ايثار و فداكاري، پايداري، حق طلبي و دفاع از مظلوم و جز آن-شعارهايي بود كه در دوره هاي بعد هم در برابر ستمكاران و منحرفان از دين، قابل استناد و پيروي بود.اين نكته را نيز بايد افزود كه امام مشروعيت قيام بر ضد ظالمان را به لحاظ ديني مورد تاييد قرار داد و از اين جهت نيز قيام ايشان مي توانست الگويي مناسب براي دنباله روي و تقليد باشد.حادثه كربلا به طور عمده از سوي امام محمدباقر(ع)و امام جعفر صادق(ع)به صورت يك ارزش مذهبي جاودان درآمد كه هم مي توانست اهداف سياسي خاص را به تصوير كشد وهم دغدغه ها و انديشه‌ها و آموزه‌هاي شيعه را در قالب سخنان پرشور، سوگواره‌هاي مذهبي و زيارت نامه‌ها، به نسل هاي آينده منتقل نمايد؛ از جمله زيارت وارث كه امام حسين(ع)را اززوايه تاريخي و ارزشي، ادامه دهنده مسير پيامبران مطرح مي سازد.
شاعران شيعي نيز تحت تاثير اين رويكرد ائمه در دوره اموي و عباسي، به انعكاس شاعرانه اين رخداد مكتبي و ابعاد گوناگون آن در آفريده هاي شعري خود پرداختند و اينگونه، دفاع از حريم ولايت و مقدسات اسلامي كه به نحو كامل در قيام امام حسين تجلي يافته بود، به شعر شاعران بزرگ شيعي همچون سيدحميري، كميت اسدي، دعبل خزاعي، منصور نمري، ديك الجن و ابن رومي راه يافت.

1-2.رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي 

به يقين نخستين نشانه هاي اين شعر را در رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي مي توان جستجو نمود.پرشورترين اين رجزها بر زبان اباعبدالله الحسين(ع)سالار شهيدان و نزديكان و ياران باوفاي ايشان جاري شد.ساختار اين رجزها، ساده و بي پيرايه و به دور از تصويرپردازي هاي تكلف آميز شاعرانه، و دور نمايه آن نمايانگر مقاومت و پايداري، ايثار و از خودگذشتگي و سرانجام استقبال از شهادت بود.عباس بن علي(ع)برادر شهيد و سردارامام حسين(ع)در روز تاسوعا، آنگاه كه ناجوانمردانه و از كمينگاه هاي پنهاني مورد حمله قرار گرفت و طفيل بن حكيم دست راست او را قطع كرد، شمشير به دست چپ گرفت و اين رجز را خواند:
والله ان قطعتم يميني انّي احامي ابداً عن ديني
و عن امام صادق اليقين نجل النّبي الطّاهر الامين
(قمي، 1421ق، 1379، ص203)
ترجمه:سوگند به خدا كه اگر دست راستم را قطع كنيد.بي گمان و بي هيچ
ترديد[براي]هميشه از دين خود پشتيباني مي نمايم و از امام راست باور(امامي كه داراي باور راستين است)زاده(از نوادگان)پيامبر پاك درستكار [حمايت مي كنم].
و چون دست چپ ايشان بريده شد، فرمود:
يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمه الجبّار
مع النّي السّيّد المختار قد قطعوا ببغيهم يساري
فاصلهم يا ربّ حرّّ النّار
(قمي، همان، ص304-305)
ترجمه:اين نفس!از كافران بيمناك مشو و به رحمت خداوند جبار اميداوار باش.در كنار پيامبر[آن]سرور برگزيده،[كوفيان]با ستم خود، دست چپم را قطع نمودند.پروردگارا!داغي آتش(دوزخ)به ايشان بچشان.
امام حسين(ع)هنگامي كه پس از شهادت همه ياران و نزديكان در برابر كوفيان ايستادند، شمشير آخته در دست و نااميد از زندگي و آماده مرگ، اين رجز پرشور و حماسي را بر زبان راندند:
انا بن عليّ من الطّهر من آل هاشم كفاني بهذا مفخراً حين افخر
و جدّي رسول الله اكرم من مشي و نحن سراج الله في الخلق يزهر
(همان، ص319)
ترجمه:من فرزند علي پاك، از خاندان هاشم هستم.مرا هنگام مفاخره، همين افتخار بس است؛ و جدم پيامبر خدا، بزرگوارترين كسي است كه ‍[برزمين] گام نهاده است و ما چراغ درخشان ‍[هدايت]در ميان مردم هستيم.
سپس به راست سياه پوش بردند و فرمودند:
الموت خير من ركوب النّار و العار اولي من دخول النّار
(همان، ص321)
ترجمه:مرگ[نزد من]از پذيرش ننگ و عار بهتر، و ننگ سزاوارتر از وارد شدن در آتش است.
آنگاه به جانب چپ حمله كردند و گفتند:
ان الحسين بن عليّ اليت ان لا انثني
احمي عيالات ابي امضي علي دين النّبيّ
(همان، ص321-323)
ترجمه:من حسين بن علي(ع)هستم و بر آن هستم كه [از برابر شما كوفيان]روي نگردانم.از خانواده پدرم پشتيباني مي كنم و در مسير دين پيامبر، گام برمي دارم.
حضرت علي اكبر(ابوالحسن علي بن الحسين(ع))چون به گاه نبرد، تشنه مي شد به سوي خيمه ها بازمي گشت و شربتي آب از پدر بزرگوار خود طلب مي نمود و ايشان براي رفع عطش او، نگين انگشتري در دهانش مي نهاد؛ پس از آن علي اكبر به سوي ميدان بازمي گشت و اين رجز را مي خواند:
الحرب قد بانت له الحقائق وظهرت من بعدها مصادق
والله ربّ العرش لانفارق جموعكم او تغمد البوارق
(قمي، همان،‌ص281)
ترجمه:جنگ پرده از حقايق برمي گيرد(گوهر مردان را نشان مي دهد)و گواهي(درستي دعاوي)پس از جنگ آشكار مي گردد.
به پروردگارعرش سوگند كه از اين دسته هاي سپاه جدا نمي شويم، مگر تيغ هاي [براق]در نيام فرو روند(آرام گيرند).
قاسم بن الحسن(ع)نيز پس از آنكه با خواهش و تمناي بسيار از عموي خود- امام حسين(ع)-اذن پيكار گرفت، در حاليكه از [شادي]اشك بر گونه هايش
روان بود و اين رجز را بر زبان مي راند، به سوي ميدان جنگ شتافت:
ان تنكروبي فانا ابن الحسن سبط النّبي المصطفي الموتمن
هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لاسقوا صوب المزن
(همان، ص292)
ترجمه:اگر مرا انكار مي كنيد(مرا نمي شناسيد)، پس[بدانيد]من پسر حسن، نوه پيامبر برگزيده امين و مورد اعتماد هستم.اين حسين است كه همچون اسير و بنده‌اي گروگان، در ميان مردمي ديده مي شود كه هيچگاه از بارش ابرها (از باران ابرها)سيراب نگردند.
فاطمه دختر خزام بن خالد ام البنين، همسر علي(ع)چون خبر شهادت فرزندانش را همراه امام حسين(ع)شنيد اينگونه سرود:
كانت بنون لي ادعي بهم و اليوم اصبحت و لامن بنين
اربعه مثل نسور الرّبي قد واصلو الموت بقطع الوتين
يا من راي العبّاس كرّ علي جماهير النّقد
(شبر، همان، ج1، ص71)
ترجمه:روزي فرزنداني داشتم كه مرا به نام آنان (ام البنين)مي خواندند، ولي امروز ديگر پسراني ندارم.چون پرندگاني نيرومند و شكاري بر تپه ها داشتم كه با بريدن رگ هاي گردن، مرگ را در آغوش گرفتند.چه كسي است كه عباس را نديده باشد كه به گروه مردمان پست حمله مي كرد؟
رباب همسر امام حسين(ع)و مادر سكينه و علي اصغر، در مجلس يزيد، سر امام حسين(ع)را برداشت و آن را بوسيد ودر دامان گرفت و چنين سرود:
واحسيناً ولانسيت حسيناً اقصدته اسنّه الاّعداء
غادروه بكربلاء صريعاً لاسقي الله جانبي كربلاء
(امين، 1403ق/ 1983م، ج3، ص492)
ترجمه:اي واي حسين!هيچگاه حسين را از ياد نمي برم كه تيرهاي دشمنان قصد او كردند (به سوي او پرتاب شدند).پيكر او را در كربلا،كشته بر خاك افكندند.هيچ زمان كربلا از بارش ابرها سيراب نگردد.
تصاوير خونبار، جانگداز، شجاعانه و عبرت انگيزي كه رجزها و سوگنامه هاي عاشورايي از پيكار دليرانه مردان خدا را ارائه كردند، براي هميشه، شاعران متعهد شيعه را وامدار خود ساخت، تا آنجا كه شعر حماسي-آييني عاشورايي در سخت ترين شرايط، از آزار و شكنجه تا اسارت و كشتار بي رحمانه ستمگران و غاصبان، به حيات خود ادامه داد و در گستره ادبيات عربي و فارسي، آثار ماندگار، اثرگذار وارزشمندي پديد آورد.

2-2.شعر حماسي-آييني عاشورايي:

دوره اموي ابوالاسود دئلي و كميت اسدي، مشهورترين شاعران شيعي اين دوره هستند ك در رئاي امام حسين(ع)شعر سروده، ارزش هاي آييني و انساني قيام عاشورا را با زبان حماسي و پرشور به تصوير كشيده‌اند.ابوالاسود در شهادت امام حسين مرثيه اي سرود و خواهان تقاص و انتقام از قاتلان او شد(اصفهان،[بي تا]، ج12، ص215):
اقول وذاك من جزع و وجد ازال الله ملك بني زياد
(شبر، 1984م، ج1، ص102)
ترجمه:من [پيوسته]با هيجان و بي تابي مي گويم:خداوند ملك فرزندان زياد را نابود سازد.
هنگامي كه كميت، هاشميات خود را بر امام محمد باقر(ع)خواند، ايشان فرمودند:خداوندا!بركميت رحمت فرود آر و او را بيامرز(اصفهاني، همان، ج15،ص123):
كانّ حسيناً و البها ليل حوله لاسيافهم ما يختلي المتقبّل
(همان، ص181-182)
ترجمه:گويا حسين و ياران شيفته پيرامون او، در برابر شمشيرهاي آنان، به سبزه هاي درو شده توسط دروگر مي مانند.

3-2.دوره عباسي 

رثاي حسيني در قالب شعر حماسي-آييني عاشورايي در اشعار شاعران بزرگ و نام آور اين دوره، همچون مصعب عبدي كوفي، عنان طايي، سيد حميري، ديك الجن، نمري و ابن رومي، بروز و ظهور مي يابد و در قصيده تائيه دعبل، به اوج خود مي رسد.مصعب كوفي(م178ق)اشك هاي خويش را در كنار فرات، به پيكره هاي در خون تپيده خاندان پيامبر تقديم مي كند:
و ابكت عيوني بالفرات مصارع لآل النبّي المصطفي و عظام
(همان، ص169)
ترجمه:چشمانم در كنار فرات براي پيكرهاي [به خاك و خون تپيده] بزرگان خاندان پيامبر برگزيده، سرشك باريد.
و عفان طايي(م150ق)اين گونه جانگداز، پيكر پاره پاره اباعبدالله الحسين(ع)را به تصوير مي كشد:
غداه حسين للرّماح دريئهً و قد نهلت منه السّيوف و علّت
(شبر، همان، ج1، ص192)
ترجمه:بامدادان [پيكر]حسين(ع)آماج تيرهاي [دشمن]بر خاك افتاده و شمشيرها [از خون او]نوشيده بود و براي نوشيدن دوباره[و سيراب شدن از اين آبشخور]فرود مي آمد.
سيد حميري(م179ق)نيز زندگي را پس شهادت او، تلخ و خالي از هرگونه لذت مي يابد:
وما لذّ عيش بعد رضّك بالجياد الاعوجيه
(همان، ص189)
ترجمه:زندگي پس از درهم كوبيده شدن [پيكر به خاك و خون تپيده تو]در زير اسبان اعوجي (با كجي و انحراف در پا)هيچ لذتي ندارد.
و نمري(م 190ق)عزيزترين كسان خويش را فداي شهيدان كربلا مي سازد:
قتيل ما قتيل بني زياد الا بابي و امّي من قتيل
(همان، ص209)
ترجمه:چه كشتگاني‌اند آنان كه به دست فرزندان زياد به قتل رسيدند (هيچ كشته‌اي به پاي اين كشتگان نمي رسد).پدرم و مادرم فداي اين چنين كشتگان باد.
ديك الجن(م235/236ق)نيز قلب خود را آرامگاه مصيبت هاي خفتگان در قبور كربلا قرار مي دهد:
يا عين في كربلا مقابر قد تركن قلبي مقابر الكرب
(همان، ص284)
ترجمه:اي چشم [سرشك بار]من!در كربلا قبوري است كه دل مرا آرامگاه مصيبت هاي ايشان قرار داده است.
ابن رومي(م283ق)هم در قصيده جيميه خود، اقدام جنايتكارانه آل زياد و بني عباس را در گوش تاريخ فرياد مي كشد:
اكلّ اوان للنبّي محمّد قتيل زكيّ بالدّماء مضرّج
(اصفهاني،[بي تا]، ص646)
ترجمه:آيا هر از گاهي بايد يكي از فرزندان پيامبر خدا محمد(ص)پاك وگناه، كشته شده درخون خود بغلتد؟!
وسرانجام دعبل خزاعي(م246ق)در قصيده تائيه خود، جهاني از شور و حماسه و شعور مي آفريند:
افاطم قومي يا ابنه الخير و اندبي نجوم سماوات بارض فلات
(خزاعي، 1418ق/ 1998م، ص55)
ترجمه:اي فاطمه!اي دختر[پيامبر]نيكي!برخيز و برستارگان افتاده بر صحرا مويه كن.
شعر عاشورايي با وجود پيروي از سبك ها و اغراض شعري رايج در زمان خود، به تدريج زبان و سبك خاصي مي يابد.در بخش بررسي ساختاري و مضموني، به اين ويژگي ها و ارزش هاي نهفته در آن اشاره خواهد شد.

نويسنده: دكتر سيدحسين سيدي/هوشنگ استادي

دانشيار دانشگاه فردوسي مشهد/كارشناسي ارشد زبان و ادبيات عرب**


منبع : فصلنامه شيعه شناسي شماره 28
  353
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر