فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442
  291
  0
  0

قحط آب از صابر همداني‏

اندر آندم با عموی خویشتن 

کودکان بودند تا گرم سخن 

 

ناگهان آمد سکینه با شتاب 

 

خاطراتی داشت سخت از قحط آب 

مشک خشکی کز حرم آورده بود 

 

بر عمومی نازنین آن را نمود

 

گفت: ای ابر کرم، شاید اگر 

افتدت بر جانب دریا گذر 

 

زان که اندر خیمه ها از قحط آب 

گشته مشکل کار آل بوتراب 

 

در خیام از آب اگر خواهی اثر 

نیست جز در چشمه چشمان تر 

 

چون تو میدانی که بی آب روان 

گل نمی پاید به صحن گلستان 

 

ویژه گلهای گلستان رسول 

کابیاری گشته با چشم بتول 

 

گر گلی از این گلستان کم شود 

گلشن دین گلخن ماتم شود 


منبع : راسخون
  291
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر