فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442
  159
  0
  0

عباس را بنگر از صابر همدانی‏

چرا از دیده اشک غم نبارم چون سحاب امشب؟ 

چگونه ز استراحت ره دهم بر دیده خواب امشب  

 

شنیدستم به دشت کربلا از ظلم اهل کین 

بود اندر حریم شاه خوبان قحط آب امشب  

 

فراتی را که کابین بتول آمد، نمیدانم 

چرا کردند سد بر روی آل بوتراب امشب؟ 

 

درون خیمه از فرط عطش اطفال شاه دین 

دو گونه هشته اند از هر طرف روی تراب امشب  

 

تمام اهل بیت مصطفی در خیمه گه عطشان 

ولی ز آب روان، قوم مخالف کامیاب امشب  

 

رقیه یکطرف غش کرده و افتاده بی طاقت 

سکینه از عطش یکسو دلی دارد کباب امشب  

 

ز بی شیری و سوز تشنه کامی، کرده غش اصغر 

مگر خشکیده شیر از تف به پستان رباب امشب؟ 

 

یکی در کربلا بگذر دلا عباس را بنگر 

که هست از شرم اطفال حسین در پیچ و تاب امشب  

 

از این غم خون دل «صابر» فشاند از بن مژگان 

که گردد سرخط آزادی اش یوم الحساب امشب  


منبع : راسخون
  159
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر