فارسی
دوشنبه 31 شهريور 1399 - الاثنين 3 صفر 1442
  12
  0
  0

در مرثیت شهدای کربلا از جمال الدین سلمان ساوجی

خاک، خونْ آغشته لبْ تشنگان کربلاست 
آخر ای چشم بلابین! جوی خونبارت، کجاست؟! 

جز به چشم و چهره، مسپَر خاک این ره کآن همه 
نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفی ست 

ای دل بی صبر من! آرام گیر اینجا، دمی 
کاندرین جا منزل آرامِ جان مرتضی ست 

ای که زوّار ملایک را، جنابت مقصدست! 
وی که مجموع خلایق را، ضمیرت پیشوا است! 

در حقِ باب شما آمد: عَلیُّ بابُها 
هر کجا فصلی درین باب ست، در باب شماست 

هر کس از باطل، به جایی التجایی می کند 
ز آن میان، ما را جناب آل حیدر مُلتَجی ست 

کوری چشم مخالف، من حسینی مذهبم 
راه حق این است و، نتوانم نهفتن راه راست 

ای چو دریا خشکْ لب! لب تشنگان رحمتیم 
آب رویی دِه به ما کآب همه عالم، تو راست 

جوهر آب فرات از خون پاکان گشت لعل 
این زمان، آن آب خونین همچنان در چشم ماست 

یا امامَ المتَّقین! ما مفلسان طاعتیم 
یک قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است 

یا امامَ المسلمین! از ما عنایت وامگیر 
خود تو می دانی که (سلمان) بنده آل عباست 

نسبت من با شما اکنون، درین ابیات نیست 
مصطفی فرمود: سلمان هم ز اهل بیت ماست **زیرنویس=کلّیات سلمان ساوجی، دکتر عبّاسعلی وفایی، ص 33 و 34.@. 


منبع : راسخون
  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر