فارسی
دوشنبه 31 شهريور 1399 - الاثنين 3 صفر 1442
  336
  0
  0

شعری از ابوالعطاء کمال الدین محمود خواجوی کرمانی

بحلق تشنه آن رشگ غنچه سیراب 
که رخ به خون جگر شوید از غمش، عُنّاب 

شه دو مملکت و، شهسوار نُه مضمار**زیرنویس=مضمار بر وزن محراب، میدان اسب دوانی و آخرین نقطه که اسب در مسابقه به آن برسد، در اینجا مجازاً اشاره به تعداد آسمان در هیأت فلکی قدیم دارد.@. 
مهِ دوازده برج و، امام شش محراب 

فروغ جان رسول و، چراغ چشم بتول 
بهار عترت و، نوباوه دل اصحاب 

حدیث مقتل او، گر به گوش کوه رسد 
شود ز خون دل، اجزای او عقیق مذاب 

و گر سپهر برد نام آتش جگرش 
کند به اشکِ چو پروین ستارگان را، آب! 

به کربلا شد و، کرب و بلا به جان بخرید 
گشود بال و ازین تیره خاکدان، بپرید**زیرنویس=دیوان خواجوی کرمانی، ص 640 تا 608.@. 

و در قـصیده ای که در مناقب ائمّه اطهار (ع) سروده، خدا را به حرمت سالار شهیدان و دیگر امامان سوگند می دهد تا او را از اسارت طبیعت رهایی بخشد و گناهان او را ببخشاید: 

... یا رب بحقِّ آن گل سیراب تشنه لب 
کو را نصیبه کرب و بلا شد ز کربلا... 

کاین خسته را ـ که بسته بند طبیعت ست 
آزاد کن ز محنت این چار اژدها 

گر من گنه کنم، کرمت بینهایت ست 
شب را امید هست که روز آید از قفا 

(خواجو) که آشنای مقیمان کوی توست 
شد در محیط عشق تو، بیگانه ز آشنا**زیرنویس=همان، ص 560.@. 


منبع : راسخون
  336
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر