فارسی
شنبه 08 آذر 1399 - السبت 12 ربيع الثاني 1442
  995
  0
  0

يزيد فرماندار نالايق

سپاه اسلام از تب و تاب و ناتوانى مثل برگ خزان به زمين مى ريخت و بقيه در آستانه مرگ به انتظار سرنوشت رفتگان بودند و يزيد سر فرمانده آنها در ((دير مران )) بود و هر چه از طرف سپاهيان و فرماندهان وضع نابسامان لشكر را به او گزارش دادند، مؤ ثر نگرديد و بالاخره به وسيله پيك ، سريعا حادثه را به عرض معاويه رسانيدند.
معاويه پسر بى غيرت خود را از گرفتارى سپاه به قحط و غلا و كمبود خواربار مطلع ساخت و دستور حركت داد. يزيد در جواب پدر اين بيت ها را نوشت : و چيزى نگذشت كه اين ابيات در ميان سپاه منتشر گرديد؛
مرا چه باك كه اردو در فرقدونه در خطر و دست و گريبان مرگ است . من كه در ((دير مران )) بر متكاها تكيه داده ام و ام كلثوم در آغوش من است !
البته اين گونه هوسبازى ها و خوشگذرانى ها آن هم در زمانى كه لشكر مثل برگ خزان پاييز است جز افسرده كردن روحيه افسران و در هم شكستن دل هاى با قدرت و اراده هاى آهنين اميران و رنجانيدن قلب فرماندهان اثرى ديگر نداشت .


منبع : تبیان
  995
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر