فارسی
شنبه 18 مرداد 1399 - السبت 18 ذي الحجة 1441
  299
  0
  0

مقایسه يحيى پيامبر و حسين عليه السلام

مقایسه يحيى پيامبر و حسين عليه السلام

يحيى پيامبر و حسين عليه السلام از سه ديدگاه با هم شباهت دارند:
1- نخست اينكه ، در موارد مختلفى ميان اين دو بنده خاصّ خدا شباهتهايى است .
2- از پيامبر گرامى روايت است كه مى فرمود: در جهنّم ، نقطه اى است كه سزاوار هيچيك از مخلوق خدا، جز قاتل يحيى پيامبر و قاتل فرزندم حسين نيست .
3- خود حسين عليه السلام در راه كربلا، در هر منزلگاهى پيوسته از يحيى پيامبر ياد مى كرد، به همين جهات سه گانه نكاتى را كه گذشت ، مورد بحث قرارمى دهم .
الف شباهتها
يحيى پيامبر و حسين عليه السلام پيش از ولادتشان ، به آمدنشان بشارت داده شد.
در مورد يحيى اين مژده آمد كه :
يازَكَرِيّا اِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ
اى زكريا! براستى كه ما تو را به پسرى كه نامش يحيى است مژده مى دهيم .
و در مورد حسين عليه السلام نيز پيام آمد كه :
اى محمّد! به راستى كه به فرزندى گرانقدر از دخت گرانمايه ات فاطمه ، مژده ات مى دهيم .
امّا مژده به تولّد يحيى ، موجى از شادى پديد آورد و بشارت به ولادت حسين عليه السلام موجى از شادى و اندوه ، همانگونه كه در روايت آمده است .
يحيى پيامبر و حسين عليهما السلام هر دو شش ماهه به دنيا آمدند. هر دو را خدا نام نهاد و در مورد يحيى فرمود:
ما تو را به فرزندى كه نامش يحيى است مژده مى دهيم ."" و در مورد حسين عليه السلام بر زبان فرشته وحى پيام فرستاد كه : نام اين كودك گرانقدر را حسين نهاده ام "".
يحيى و حسين عليهما السلام بيشتر اوقات از مادر شير نخوردند، چرا كه يحيى از سوى آسمان تغذيه مى شد. و حسين عليه السلام از جانب عرش برين .
يحيى و حسين عليهما السلام پيشانيشان درخشان بود، هر دو در طول زندگى خويش چندان شادمانى نديدند و شاديشان با اندوه قرين بود. و قاتل هردو نفر آنان ، مادرانى آلوده داشتند.
يحيى و حسين عليهما السلام دو شهيدى گرانقدر بودند كه به بيان پيامبر، قاتلان آنان در بدترين نقطه دوزخند. آسمان در شهادت آنان ، خون گريست . و پس از شهادت ، سرهاى آنان سخن گفتند.
سر مقدّس يحيى عليه السلام گفت : هان اى فرمانرواى استبداد پيشه ! پرواى خدا پيشه ساز و از او بترس .
و سر مقدّس حسين عليه السلام نيز بارها تلاوت قرآن كرد و فرمود:
لاحول ولاقوة الاّ باللّه ....
و بالاخره يحيى پيامبر، با شكنجه كشته شد. حسين عليه السلام هم با اينكه در ميدان جهاد بود، امّا زير شكنجه ها و فشارهاى ضدّانسانى به شهادت رسيد؛ به همين جهت امام سجّاد عليه السلام فرمود: من پسر همان بزرگمردى هستم كه با شكنجه كشته شد....
ب رمز ياد يحيى پيامبر
حسين عليه السلام در هر منزلگاه ، ميان مكّه و كربلا آن پيامبر بزرگ را يادمى كرد و به ويژه هديه داده شدن سر مقدّسش را، خاطرنشان مى ساخت و اگر نيك بينديشيم اين سخت ترين مصائب به نظر مى رسد، چرا كه شنيدن شماتت دشمن از دور بزرگترين مصيبت است و ديدن دشمن سفّاك بدون توانايى و امكانات انتقام عادلانه از او، از آن هم سهمگينتر است .
امّا نگريستن بر دشمن و ديدن سر بريده دوست در برابر او و تحمّل شرارت و اهانت او، همانگونه كه در مورد حسين عليه السلام اتفاق افتاد، سخت غير قابل تحمّل است . اين جنايت بر پيامبر گرامى آنقدر گران آمد كه بر هر كس كه با ديدن سر مقدّس حسين عليه السلام در بارگاه ستم اموى ، شادمان گردد نفرين كرد.
ج بزرگترين فاجعه
حسين عليه السلام در همه منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه ، از يحيى پيامبر و مظلوميّت شهامتمندانه او ياد مى كرد و او را الگوى شايسته پيكار بر ضد ستمكاران و سنّتهاى ظالمانه وصف مى فرمود، از اين جهت در مقام مقايسه اين دو بنده خاصّ خدا با سلام بر آنان ، مواردى از شباهت و تفاوت در مظلوميّت قهرمانانه آنان را مى آوريم .
در زيارت حسين عليه السلام است كه :
السّلام على يحيى الّذى ازلفه اللّه بشهادته ....
سلام بر يحيى پيامبر كه خداوند با شهادتش او را مقرّب درگاه خود ساخت .
با سلام بر يحيى پيامبر مى توانى ، پيامبرى را نيّت كنى كه سرش را از بدن جدا ساختند يا يحيى كربلا را نيّت كنى كه زير ضربات ظالمانه به شهادت رسيد و آنگاه سر مقدّسش را بريدند.
و نيز مى توانى يحيى پيامبر را قصد كنى كه كينه توزى قاتل او نسبت به آن حضرت پس از بريدن سر مقدّسش فرو نشست يا يحيى كربلا را قصد نمايى كه پس از قرارگرفتن بر روى خاك ، باز هم مورد هجوم و ضربات ناجوانمردانه قرار گرفت ، آنگاه سرش ‍ از بدن جدا شد.
مى توانى يحيى پيامبر را قصد كنى كه سر مقدّسش يك بار از بارگاه بيداد به خانه هوى و هوس هديه شد يا يحيى كربلا را قصد كنى كه در بيدادگرى نسبت به آن حضرت به وارد آوردن صدها زخم نيزه و شمشير بر بدنش و قطعه قطعه كردن پيكر و بريدن گلوگاه و مثله و پايمال ساختن پيكر مقدّسش اكتفا نكردند، بلكه كينه توزى آنان وادارشان ساخت تا سر مطهّرش را در شهرها بگردانند و بر دروازه ها نصب كنند و شرارت بارتر از همه ، در برابر خاندان و كودكانش بر لب و دندان او چوب بيداد زنند.
آرى ! يكى از رموز يادآورى حسين عليه السلام از يحيى مقايسه مصائبى بود كه هر دو در راه حقّ و نبرد با كفر و شرك و ارتجاع به جان خريدند.
و نيز مى توانى با نثار درود به يحيى در زيارت حسين عليه السلام يحيى پيامبر را قصد كنى كه قاتل ستمكارش پس از بريدن سر مطهّرش دگرگون شد.
يا يحيى كربلا را قصد نمايى كه پس از بريده شدن سر مقدّس و قرار دادن در برابر عنصرخون آشام اموى ، تبسّم متكبّرانه اى كرد كه اين شقاوتش دردناك تر از همه زخمهايى بود كه بر پيكر اسلام و مسلمانان فرود آورده بود.
براستى كور باد چشمى كه با شنيدن آن تبسّم شقاوتمندانه و رسوا، بر اسلام و مسلمانان و همه بشريّت كه اسير چنين فرمانروايان ديوانه قدرتى هستند، نگريد.
و نيز مى توانى يحيى پيامبر را قصد كنى كه به هنگام هجوم به سوى او براى به شهادت رساندنش ، نه همسر و فرزندى داشت و نه عشق و علاقه پدرى .
يا يحيى كربلا را قصد كنى كه براى حركت به سوى ميدان ، از خيمه هايى خارج شد كه در آنجا بانوان گرانقدرى تشنه و سرگردان و در بيابانى در محاصره رژيم سفّاكى بودند و هر كدام فرياد دردناك اندوه ومصيبت و فراق سر مى دادند و مى گفتند: ما را در اين شرايط به چه كسى مى سپارى ؟
آنان را با تدبير و گفتار روح بخش آسمانيش آرامش بخشيد و حركت كرد، امّا بناگاه دختر خردسالش را ديد كه سر راهش را گرفته و پاهايش را بوسه باران مى كند و نداى تنهايى و بى پناهى و خطر اسارت سرمى دهد، حسين عليه السلام بازمى گردد، مى نشيند و او را در دامان خود مى نهد و پدرانه و بى نظير بدو مهر مى ورزد و مى گويد:
لاتحرقى قلبى بدمعك حسرة بالّذى
تاءتينه يا خيرة النّسوان
دخترم ! عزيزم ! تا پدرت زنده است با قطرات اشك ديدگانت كه چون دانه هاى مرواريد بر چهره ات مى غلطد قلب او را شعله ور مساز.
دخترم ! هنگامى كه پدرت به شهادت رسيد، آنگاه سيلاب اشك جارى ساز، اى سالار دختران !
و نيز مى توانى به هنگام زيارت حسين عليه السلام با درود به يحيى همان پيامبرى را نيّت كنى كه قربانى راه حقّ و حقيقت شد.
و يا يحيى كربلا را كه با لب تشنه به شهادت رسيد.
مى توانى يحيى پيامبر را قصد كنى كه در طشت بيداد سرش را بريدند و جز قطره اى از خون او به زمين نريخت و آن هم سالها جوشيد تاستمكاران اسرائيلى را نابودساخت ، آنگاه از جوشش  آرام شد.
يا يحيى كربلا را قصد كنى كه بر روى خاك ، سر مطهّرش را بريدند و خون پاكش زمين را رنگين ساخت و همه خونش بر زمين ريخته شد جز قطره هايى از آن كه با دست مقدّسش ، چهره و محاسن شريفش را با آن رنگين ساخت و قطراتى از آن را به سوى آسمان پاشيد كه بازنگشت ، چرا كه اگر بر زمين بازمى گشت زمين و زمان را دگرگون مى ساخت .
به هنگام نثار درود بر يحيى در زيارت حسين عليه السلام مى توانى يحيى پيامبر را قصد كنى كه سرش را با يك ضربه از بدن جدا ساختند.
يا يحيى كربلا را كه پس از صدها زخمِكارى ، سر مطهّرش را با شقاوتى بى نظير از قفا جدا كردند.
مى توانى يحيى پيامبر را نيّت كنى كه سرش را در حالى بريدند كه پيكرش سالم بود يا يحيى كربلا را نيّت نمايى كه با ضربات بسيار شمشير، سرش را بريدند و درحالى كه سر مقدّسش را از بدن جدا ساختند، پيكرش در هم نورديده و بر اثر پايمال شدن زير سم اسبها و شبكه شبكه از رگبار تيرها و پاره پاره بر اثر شمشيرهاى بيداد بود.
آرى ! درود خداى بر يحيى كربلا، همو كه سرش بر طشت نهاده شد.
درود خداى بر يحيى كربلا، همو كه سرش بر فراز نيزه ها رفت .
درود بر يحيى كربلا، همو كه سرش بر سر در كاخ بيداد نصب گرديد.
درود بر يحيى كربلا، همو كه سرش بر شاخ درختان نصب شد.
درود بر يحيى كربلا، همو كه سرش در دروازه شهرها نصب شد.
درود بر يحيى كربلا، همو كه سرش در نقاط و مكانهاى متعدّدى نهاده شد.
درود بر يحيى كربلا همو كه سرش گويى در مكانهاى متعدّدى به خاك سپرده شد گرچه سرانجام به پيكر مطهّرش پيوست .


منبع : تبیان
  299
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر