فارسی
سه شنبه 21 مرداد 1399 - الثلاثاء 21 ذي الحجة 1441
  352
  0
  0

فرازهایی درباره عاشورا

فرازهایی درباره عاشورا

اقامه عزای امام
        
علت ترغیب ائمه به اقامه عزای حسین (ع): تکالیف شرعی بدون حکمت نیست و منظور از عزاداری این نبوده که همدردی با حضرت زهرا و پیامبر کنیم. هر اندازه گریه و زاری کنیم تسلی خاطر آنها نیست چون آرزوی همگی آنها شهادت بوده و اینطور نیست که آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند البته منتظر قیام حضرت ولی (عج) می باشند تا انتقام ظلم ها را بگیرد. لذا اگر به آن نیت بگوئیم آنها و عقاید اسلام را کوچک شمرده ایم بلکه مقصود این است که کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و ترتیبی زنده بماند و تا این روحیه شهادت طلبی زنده است و اسلام و انسانیت زنده خواهد ماند.
    
دو چیز در کربلا چشم ابا عبدالله را خیلی روشن نمود
    
1- تذکر ابوثمامه صائدی برای نماز که آخرین نماز را در خدمتت بخوانیم و آقا را شاد نمود و حضرت درباره او دعا کرد.
  
2- فداکاری عجیب سعید بن عبدالله حنفی که سپر امام شد تا نماز ظهر با جماعت خوانده شود.
     
تحریف در واقعه عاشورا
   
تحریف در زبان عربی از ماده حرف به معنی منحرف کردن چیزی از مسیر اصلی خودش است.
    
قرآن کلمه تحریف را به خصوص در مورد یهودیان به کار برده و اگر تحقیقی جامع انجام بدهیم بیشتر خبرگزاریهای تبلیغاتی جهان در دست یهودیان یا خط دهنده آنها به طریقی با یهودیان در تماس است مانند آسوشیتد پرس برای یونایتدپرس.
   
با کمال تاسف تحریفات زیادی در حادثه عاشورا وارد شده که موجب مسخ کردن و کم اثر کردن قضیه شده است و متاسفانه به قول شهید استاد مطهری برای مصیبت امام حسین (ع) و اهل بیتش (س) به خاطر آن همه زجرهای روحی و جسمی و ضربات شمشیر ها نباید گریست بلکه باید به خاطر مظلومیت و دروغ پردازیهایی گریست که مقام حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) را متنزل می کند.
 
مثلا گفته اند:
  
1- لیلا مادر علی اکبر (ع) نذر کرده که اگر فرزندم سالم بماند از کربلا تا مدینه ریحان خواهم کاشت بعدا علما با سند رد نمودند اولا حضرت در کربلا حضور نداشته ثانیا منطقه فیمابین کربلا و مدینه برای کشت ریحان بلا امکان است ثانیا مسافت بین آندو شهر 300 فرسنگ است.
   
2- گفته اند امام حسین در کربلا 300 هزار نفر را کشته است. اگر فرض شود هر ثانیه یک نفر را بکشد برای این تعداد 83 ساعت و 20 دقیقه وقت لازم است.
   
انوع تحریف:
  
لفظی: این است که ظاهر مطلبی را عوض کنند یعنی از یک جمله گفتاری حذف یا اضافه شود یا جملات را پس و پیش کنند.
 
معنوی: این است که ظاهر مطلب را عوض نمی کنند یعنی در لفظ تصرف نمی شود ولی آنرا طوری معنا می کنند که خلاف گوینده مطلب را بیان می کند بعبارتی دیگر طوری تفسیر می کنند که با بیان و عمل آن فرق می کند لذا تحریف معنوی بسیار خطرناکتر از لفظی است مانند: در روزی که مسجد مدینه را بنا کردند جناب حضرت عمار فوق العاده زحمت صادقانه می کشید پیامبر هم در حق او فرمود یا عمار تقتلک الفئه الباغیه (ای عمار تو را گروهی طاغی و سرکش به شهادت می سانند) لذا وقتی عمار در صفین در سپاه حضرت علی (ع) بود وزنه بزرگی برای حضرت بود حتی افراد ضعیف الایمان هم که بودند تا وقتی عمار شهید نشده بود هنوز مطمئن نبودند که جنگی را که در رکاب علی (ع) می کنند به حق است یا نه وقتی هم که عمار شهید شد ناگهان فریاد از همه بلند شد که حدیث پیامبر صادق آمد و مثل آفتاب روشن بود که گروه طاقی، سپاه معاویه است با استناد به آیه 9 سوره حجرات (و ان طائفتان... الی امرالله) پس به نص قرآن باید به نفع لشگریان حضرت علی (ع) علیه سپاه معاویه وارد جنگ شد. این قضیه تزلزلی در لشکر معاویه ایجاد کرد. معاویه که همیشه با حیله کار خود را پیش می برد به یک تحریف معنوی دست زد. چون که گفتار پیامبر را نمی شد تحریف لفظی کرد زیرا اقلاء 500 نفر در آن زمان این مطلب را از پیامبر شنیده بودند و شهادت می دادند که: این فرمایش پیامبر را شنیده ایم.
    
عده از سپاه معاویه به معاویه اعتراض کردند که عمار را ما کشتیم معاویه به آنها گفت اشتباه نکنید، عمار را علی آورده و او موجب کشته شدن عمار شده است. عمر و عاص ملعون دو پسر داشت یکی مانند خودش دنیا پرست و فاسق بود ولی دیگری نسبتا مومن بود و نامش عبدالله بود در جلسه ای که عبدالله حاضر بود همین مغلطه معنوی را به کار بردند عبدالله گفت این چه حرفی است که می زنید عمار در لشگر علی بوده پس علی او را کشته بنابراین حمزه سیدالشهدا، عموی پیامبر که در احد به شهادت رسید پیامبر او را کشته است معاویه به عمر و عاص می گوید چرا جلوی این پسر بی ادبت را نمی گیری.
    
ولادت امام حسین
  
در ولادت امام، مورخین شیعه و سنی اختلافاتی دارند که حضرت در چه روز، چه ماهی، چه سالی بوده است عده ای گفته اند سوم، پنجم شعبان یا پنجم جمادی الاول یا آخر ربیع الاول سال سوم هجری متولد شده اند.
    
البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول 6 ماه و 10 روز تولد یافته اند. چون شیرخوارگی 2 سال (24ماه) طول می کشد حضرت صفیه (عمه پیامبر و علی) می گوید وقتی حسین تولد یافت پیامبر فرمود عمه جان فرزندم را بیاور عرض کرد هنوز پاکیزه اش نکرده ام پیامبر فرمود آیا تو میخواهی او را پاکیزه کنی؟ خداوند او را پاکیزه و مطهر به دنیا آورده سپس پیامبر گریه نمودند و فرمودند خداوند لعنت کند مردمی را که کشندگان تو هستند. صفیه عرض کرد کشندگان او چه کسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بنی امیه، سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.
   
روز هفتم تولد حضرت امام حسین (ع) سر ایشان را تراشیدند و به وزن مویش نقره صدقه دادند و به سرش عطر مالیدند امام صادق (ع) فرمودند بعد از تولد امام حسین (ع) خداوند به جبرئیل امر کرد که با 1000 ملک (فرشته) به زمین فرود آیند و به رسول الله تهنیت عرض نمایند جبرئیل در راه بر جزیره ای در میان دریا، فرود آمد فرشته ای را به نام فطرس در آنجا دید (فطرس فرشته ای بود که خداوند او را به کاری فرستاده بود و در این ماموریت الهی کند نمود و پرش را خداوند شکاند و او را در آن جزیره انداخت و 700 سال در آن جزیره خداوند را پرستید تا زمان امام حسین که متولد گشت) آن فرشته به جبرئیل گفت کجا می روید؟ حضرت جبرئیل فرمود به خدمت پیامبر می رویم تا به او تبریک و تهنیت عرض نمائیم فرشته گفت مرا با خودتان ببرید تا شاید محمد (ص) دعایم کند او را با خودشان بردند و جبرئیل پیغام خداوند را رساند و به پیامبر تبریک عرض نمود. و جریان فطرس را گفت: پیامبر فرمود خود را به این نوزاد برسان و بدن خود را به بدن مبارک او بمال فطرس بعد از انجام آن عمل، بالش درست شد و بالا رفت سپس حضرت جبرائیل به پیامبر پیغام داد امتت او را شهید می کنند و پیامبر برای همین گریست.
    
چگونه امت پیامبر فرزند پیغمبر را کشتند
   
حوادث سخت عاشورا و کربلا 50 سال بعد از وفات رسول الله واقع شد آنهم به دست مسلمانان و پیروان رسول الله، مردمی که معروف به تشیع و دوستی آل علی بود به دست مسلمانان که شهادتین می دادند، نماز می خواندند، روزه میگرفتند، حج می رفتند به آئین اسلام، ازدواج و اموات خود را به خاک می سپاردند به دست کسانی که با علی و پیامبر زندگی می کردند آن همه کرامتها و صحبتها و نماز خواندن های پیامبر و علی مانوس بودند.
    
به یقین نمی توان گفت منکر اسلام بودند و حتی منکر امام حسین (ع) هم نبودند و به جرأت یقین داشتند مقام امام حسین (ع) افضل از یزید بوده پس چطور شد که اولا حزب ابوسفیان زمام حکومت را به دست بگیرد ابوسفیانی که قائد اعظم مشرکین بود و با پسرش معاویه دوش به دوش با اسلام می جنگیدند و همان معاویه سی سال بعد از وفات پیامبر والی شام و سپس 20 سال خلیفه مسلمین شد یعنی 20 سال جنگید (با اسلام) ثانیا خود شیعیان ظاهری، قاتل امام شدند کوفیان در عین علاقه به اهل بیت و حسین (ع) با او جنگیدند.
   
اول به خاطر رعب و وحشت بود که از زمان زیاد (پدر ابن زیاد، یا عبیدالله بن زیاد) و معاویه شروع شده بود و خود عبیدالله بن زیاد هم با کشتن میثم تمار رشید هجوی، مسلم بن عقیل هانی بن عروه و... آنها را مرعوبتر ساخت و نمی توانستند مطابق عقل خودشان تصمیم بگیرند.
  
دوم اینکه بخاطر حرص و طمع بود و علاقه ای که به زر و سیم و جاه و مقام داشتند مانند عمرسعدوقاص و دلیل سوم و مهمترین دلیل ضعف ایمان آنها بود که در زمان پیامبر و علی حسن ضعف خود را در غزوه ها نشان داده بودند.
    
پس اگر بگوئیم چرا امام حسین قیام کرد درست مثل این است که بگوئیم چرا پیامبر (ص) در مکه قیام کرد؟ چرا علی (ع) اینهمه رنج حمایت پیامبر را در لیله المبیت بدر، احد، خندق و... متحمل شد چرا ابراهیم (ع) یک تنه در مقابل قدرت عظیم نمرود قیام کرد؟
    
دو جنبه قیام عاشورا
  
حادثه و تاریخچه کربلا دو صفحه دارد یک صفحه سفید و نورانی دیگری صفحه سیاه و ظلمانی که هر دو صفحه در این صحنه روزگار دنیا، بی نظیر است.
صفحه ظلمانی از آن نظر که در آن فقط جنایت دیده می شود که شاید به جای حادثه بهتر باشد فاجعه بنامیم. می بینیم، آب ندادن به انسانها را می بینیم، زن و بچه اسیر و تشنه را شلاق زدن می بینیم، اسیر را بر شتر بی جهاز سوار کردن می بینیم ترساندن زن و بچه های یتیم و آتش زدن خیمه های آنها را می بینیم عریان کردن سر بهترین زنان دنیا را می بینیم که جانیان آن یزید بن زیاد و عمرسعد و شمر و خولی و حرمله و.... می باشند.
    
در دنیا جنگهای بسیار دیده شده مانند جنگهای صلیبی، جنگ اروپائیان در اندلس،کشتار آمریکائیان در ویتنام و... ولی این طور فاجعه ای دیده نشده که اهل بیت و دوستان و بزرگان خود را اینگونه به شهادت برسانند.
   
صفحه نورانی آن، که مقدس، و دارای درس اخلاقی ولی گریه آور است افتخارات امام و یارانش و اسران، می باشند که چگونه ایثار و فداکاری را برای بشریت به ارمغان آورده اند این صفحه نورانی بحدی است که دستگاه بنی امیه به اشتباه خود پی برد و هر کدام تقصیر را به گردن دیگری انداخت و دیدند که پیکر بی روح حسین(ع) از زنده ایشان برای آنها مزاحمتر است.
  
تربت مرقد امام، کعبه صاحبدلان شد بطوریکه زینب (س) فرمود (کدکیدک، واسع سعیک، ناصب جهدک فو لله لاتمحو ذکرنا، ولا تمیت و حینا) (هر نقشه ای که داری، بکار ببر ولی مطمئن باش تو نمی توانی برادر مرا بکشی، برادرم زندگیش طوری دیگر است او نمرد بلکه زنده تر شد) حتی خود امام در شب عاشورا می فرماید: (من یارانی در جهان بهتر از یاران خود سراغ ندارم و شما را بر یاران جنگ بدر که یاران پیغمبر بودند ترجیح می دهم) و اشخاص نورانی کننده این صفحه امام حسین، حضرت اباالفضل، علی اکبر، علی اصغر، حبیب بن مظاهر، زهیر، مسلم بنی عقیل و مسلم بن عوسجه هستند.
   
سه عامل مقدس در نهضت امام
   
سه عامل مقدس در نهضت امام حسین که نظیر آنها در دنیا وجود ندارد و نخواهد داشت:
 
1- نهضت ابی عبدالله الحسین (ع) شخصی و فردی نبود، بلکه کلی و انسانی بود و به خاطر حقیقت و عدالت و مساوات صورت گرفت و نهضتی که به خاطر حق و عدالت باشد همه افراد بشر آنرا دوست دارند و به آن ارج می نهند.
   
همانطوریکه پیامبر (ص) برای امام حسین ارج و قرب و عشق خاصی قائل بودند و بارها جملات مانند حسین منی و انا من حسین در جمع فرمودند.
   
2- قیام امام با یک بینش و بصیرت قوی توأم بود که زمانها باید می گذشت تا مردم متوجه شوند. فرض کنید مردم اجتماعی که در جهل و غفلت بودند و یک بصیر پیدا می شود و مصائب، درد و مشکل این مردم را که بهتر از خودشان می شناسد مانند مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی، ایشان در سال 1310 قمری رحلت نمودن وی 14 قبل از قیام مشروطیت قیام کرد و یک نهضت اسلامی در دولتهای اسلامی بپا کرد در آن تاریخ این مرد بزرگ خوانده می شود دیده می شود یک فردی واقعا غریب بوده و در ملتهای مسلمان را احساس می کرده حتی خود ملت خودش (ایران) هم به او دهان کجی می کرد و او را مورد تمسخر قرار می دادند و او را مورد حمایت قرار نمی دادند اگر نامهای ایشان را که برای آیت ا... میرزایی شیرازی و... نوشته است بخوانیم عظمت او بیشتر درک خواهد شد الآن کشورهای اسلامی به او افتخار می کنند حتی در مورد ملیت و جای تولد ایشان بین بعضی دول اختلاف است و او را از آن خود می دانند ایران و افغان او را از خود می دانند، ترکها می گویند چون در کشور ما فوت نموده از آن ماست، مصریها افتخار می کنند که سید جمال به کشور ما آمد و قدر و منزلت او را می دانستم و علمایی مانند شیخ محمد عبده به او گرایش یافتند ولی متاسفانه در زمان خودش طرد شده و حتی از کشور خودش ایران با چه وضع نکبت باری تبعید شد و مانند جدش امام سجاد (ع) پاهایش را به شکم قاطر بستند و در هوای سرد زمستان از طریق کرمانشاه از مرز خارجش کردند و مردم ایران یکنفر هم از ایشان دفاع نکرد نمونه بهتر و بارزتر وجود مقدس حضرت امیرالمومنین علی (ع) است آن هم از زبان مقدس و مبارک خودشان در نهج البلاغه، ایشان در فاصله ضربت خوردن تا شهادت یعنی در فاصله 44 یا 45 ساعت آخر زندگیشان فرموده اند خطبه 147 غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری فردا مرا خواهید شناخت و اسرار من فردا برای شما کشف خواهد شد این مطلب با عظمت را حتّی مسیحیان، مخصوصاء دانشمندان معروفشان بیان کرده اند مانند جبران خلیل جبران - میکائیل نعیمه - جرج جرداق مسیحی.
    
هر سه از شیفتگان واقعی مولا می باشند با اینکه مسیحی هستند. جبران خلیل: من نمی دانم چه راز و سری است که افرادی پیش از زمان خودشان به دنیا آمده اند مولی علی (ع) از همان افرادی است که آن مردم جاهل قدر و منزلتش را ندانستند علی (ع) برای زمان خودش خیلی زیاد بود و کلا در هر زمان علی (ع) برای زمان خودش خیلی زیاد است. ببینید مقام مولا را چقدر زیاد و خوب بیان نموده است. حقیقت را بهتر است از زبان خود حضرت بشنویم (سلونی قبل ان تفقدونی) که خودش بحث مفصلی دارد ولی آن مرد جاهل اشعث بن قیس که دشمن قسم خورده اهل بیت عصمت و طهارت بود. گفت یا علی در سر من چقدر تار مو وجود دارد؟ مولا می فرمایند.... فقط بدان فرزندت قاتل فرزندم در کربلا می شود..... نهضت امام مانند بسیاری از حوادث جهانی آنچنان که باید شناخته شود، هنوز شناخته نشده است الآن شاید کمی فهمیده شود که یزید کی بود؟ ولی 99 درصد مردم آن برهه از زمان نفهم بودند وقتی متوجه شدند که دیده شد و امام به شهادت رسیده بود. سپس تکان خوردند و قیام توابین، مختار، قیام عبدالله بن حنظله (غسیل الملائکه) شروع شد.
    
در زمان امام حسین مثلا می خواهند خلیفه به ظاهر مسلمین را ببینند چه خواهند دید؟ افراد مسن تر که پیامبر را دیده زمان علی (ع) را درک کرده و سادگی و فروتنی آنها را دیده بود حالا در مرکز دنیای اسلام آن زمان یعنی شام جوانی را می دیدند که 33 سال سن دارد جوانی بسیار قد بلند و خوش سیما و شاعر و خیلی هم زیبا شعر می گفت ولی اشعارش در وصف می، معشوقه، سگ و میمونش بود و اگر می خواستند او را ببینند باید هفت درب را طی می کردند تا به جایگاه او برسند و دربانان او را تفتیش می کردند و بعد شخصی را می دیدند که در یک محیط مجلل روی تخت طلا نشسته و اطراف او ترسیمهایی را با پایه های طلا و نقره کار گذاشته اند و روی آن شعرا، اعیان و اشراف نشسته اند و بالادست میهمانان یک میمون را پهلوی خلیفه می بینند که لباسهایی فاخر و طلاکوب در تن میمون کرده اند حال چنین شخصی می گوید من خلیفه پیامبرم و او می خواهد مجری دستورات الهی باشد حال نماز جمعه هم می خواند، امام جماعت هم می ایستد، مردم را هم موعظه می کنند برای همین امام حسین (ع) برای نهی از منکر قیام می کند. در آن زمان وسائل ارتباطات جمعی نبود و مردم مدینه نمی دانستند در شام چه می گذرد؟ چون رفت و آمد خیلی کم بود و افرادی هم که از مدینه به شام می رفتند از دستگاه یزید اطلاعاتی نداشتند بعد از قضیه امام حسین (ع) مردم مدینه تعجب نمودند که عجب، امام را کشتند هیئتی را به سرپرستی عبدالله بن حنظله برای تحقیق به شام می فرستند پس از بازگشت به مردم می گوید همینقدر در یک جمله به شما بگویم که ما مدتی که آنجا بودیم دائم می گفتیم خدا نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک شویم.
  
عبدالله بن حنظله می گفت: ما از نزد کسی می آئیم که علناء شرابخواری می کرد و سگ بازی و میمون بازی کارش بود. او زنا می کرد حتی با محارم خویش.
  
سپس عبدالله بن حنظله که 8 فرزند داشت به مردم مدینه گفت قیام کنید یا نکنید من قیام خواهم کرد ولو با این هشت فرزندم او قیام کرد و همگی آنها به شهادت رسیدند.
  
3- قیام حضرت تدائی بود در میان سکوت نفری در ظلمت، در شرایطی که خفقان کاملا حکمفرما بود و مردم قدرت حرف زدن را نداشتند و سکوت مطلق و ناامیدی کامل حکمفرما بود و امام قیام نمود و سکوت را شکاند.
  
فلسفه قیام عاشورا
  
در حادثه کربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یک جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین (ع) و امتناع امام از بیعت، در یکجا دعوت مردم کوفه از امام حسین (ع) و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت کوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حکومت انتقاد می کند.
  
از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می کند و اینجا امر به معروف و نهی از منکر را لازم می بیند.
  
البته حقیقتا باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عکس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم کوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است.
 
حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید کدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.
  
توضیح عکس العمل اول را همه شنیده ایم که معاویه با چه وضعی به حکومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی کردند امام یک قرارداد موقت با معاویه امضا، کردند در مفاد این صلحنامه آمده بود که بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی (ع) را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حکومت را به شکل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه، مسئله خلافت و حکومت یک مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفکر بود:
 
الف: یک طرز تفکر که خلافت، فقط شایسته کسی است که پیغمبر او را منصوب کرده باشد.
 
ب: یک طرز تفکر دیگر این بود که مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب کنند و این مسئله در میان نبود که یک خلیفه برای خود جانشین معین کند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود که نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس می کرد این کار فعلا زمینه مساعدی ندارد و کسیکه او را به این کار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا...) بود چون مغیره خودش طمع حکومت کوفه را داشت مغیره همان شخصی بود که با غلاف شمشیر به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای که قبلا هم حاکم کوفه بوده است و از اینکه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه درباره تو کوتاهی می کند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش نمی کند یزید گفت پدر فکر می کند این قضیه عملی نیست مغیره گفت عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می کنند و مردم مدینه را مروان حکم و از همه جا مهمتر و خطرناکتر کوفه (عراق کنونی) است این هم بعهده من.
      
یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه، مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قویی که داشت معاویه را قانع می سازد معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حکومت کوفه را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی (ع) یعنی سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم کوفه و مدینه با پیشنهاد مغیره و مروان مخالفت کردند لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه برود. معاویه پس از تسلط کامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام که از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتکب شد چون وقتی تصمیم گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد کند ولی مردم نپذیرفتند و او شکست خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتکب جنایت بزرگی شد و آن این بود که با امپراطور روم که نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح کرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید یک طرفردار نیرومند که تاج و تخت یزید را پشتیبانی کند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.
  
معاویه زمانیکه که خودش به مدینه رفت سه نفر که مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسین - (ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم، عبدالله بن زییر، همان شخصی که به امام علی خیانت کرد و مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی کرد با چرب زبانی به آنها برساند که صلاح اسلام ایجاب می کند حکومت ظاهری در دست یزید باشد ولی کار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت شما فعلا بیعت کنید ولی آنها قبول نکردند.
  
معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی کرد که اگر یزید جامه عمل می پوشاند یقینا بیشتر می توانست حکومت کند نصایح این بود (ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، کارها را برایت هموار کردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار که اصل تو هستند هر کس از آنها به نزد تو آمد گرامیش دار و هر کدامشان را هم غایب بود احوالش را بپرس اهالی عراق را منظور دار.
  
و اگر خواستند حاکمی را از آنها عزل کنی دریغ نکن چون عزل یک حاکم، آسانتر از برابری با صد هزار شمشیر است اهل شام را هم منظور دار که اطرافیان نزدیک و ذخیره تو هستند و اگر از دشمنی در هراس بودی از آنها یاری بجو و چون موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا اگر در سرزمین دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من نمی ترسم که کسی در حکومت با تو نزاع کند مگر 3 نفر حسین بن علی - عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر[چون هر سه خلیفه زاده بودند].
    
حسین بن علی شخصی است که اهل عراق او را رها نکنند و او را وادار به خروج می کنند اگر خروج کرد و برابر او پیروز شدی از او درگذر که با تو خویشی نزدیک دارد و احترام و خلق او بسیار است و او نوه پیامبر است.
 
اما عبدالله بن عمر اهل عبادت است و اگر تنها بماند با تو بیعت می کند.
 
ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج کرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا کن و تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ کن.
 
معاویه می دانست این سه نفر یقینا اعتراض خواهند کرد چون اعتراض آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود که اگر خلافت به ارث برده می شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید هم وجود داشت و این اعتراضات واقعا در ذهن اکثر مسلمان بود معاویه در این نصایح کاملا پیش بینی کرده بود که اگر یزید با امام حسین (ع) به خشونت رفتار کند و دست خود را به خون آغشته کند دیگر نمی تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست سیاست مرموزانه پدرش را اعمال کند و سیاستی غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امیر را رشته کرد. معاویه فردی زیرک بود و خوب می دانست و می توانست پیش بینی کند بر عکس یزید که اولا جوان بود ثانیا مردی بود که اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و کاری کرد که در درجه اول به زبان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام شد.
  
بعد از اینکه معاویه در نیمه رجب سال 60 ه - ق به درک رسید یزید به حاکم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد و اگر بیعت نکردند سرشان را برای من بفرست وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت کرد امام بعد از سه روز حرکت کرد. (علتش را انشاالله در تاریخ واقعه کربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مکه هجرت نمود و شاید فکر شود که هجرت بدین جهت بوده است که مکه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی ریزند خیر بلکه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام کرد ثانیا اگر در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در اطراف پیچید که امام حاضر به بیعت نشده است ثالثا و از همه مهمتر امام حسین (ع) سوم شعبان وارد مکه شد و ماههای شعبان، رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مکه ماند ماههایی مهم که مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینکه 8 ذی الحجه رسید و مردم که برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین (ع) اعلام می کند من می خواهم به طرف عراق و به سوی کوفه بروم یعنی پشت به حج و کعبه می کند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به این شکل اعلام می کند.
 
البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست فقط تأثیرش این بود که جرقه این حادثه عظیم کربلا زده شود.


منبع : منبع: سایت راسخون.
  352
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر